برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1295 100 1

پی

/pey/

مترادف پی: اساس، بن، بنیاد، بنیان، بیخ، پایه، شالوده، مبنا، اثر، ردپا، رد، پس، پشت، تعاقب، دنبال، عقب، قفا، متعاقب، واپس، رگ، عصب

معنی پی در لغت نامه دهخدا

پی. (اِ) مختصر کلمه ٔ یونانی پری فریا بمعنی دایره. علامتی مختار نشان دادن رابطه ٔ ثابت میان محیط دایره را با قطر آن. نسبت طول محیط هر دایره بقطر آن ، و آن تقریباً مساوی 3/14 است و آن را بدین علامت p نمایش دهند.
تاریخ عدد ((پی )) در شرق و غرب : همچنانکه نخستین مخترع کسرهای اعشاری غیاث الدین جمشید کاشانی است ،عدد «پی » را نیز وی در رساله ٔ محیطیه با شانزده رقم اعشاری دقیق «پی » حساب کرده و دقتی که او در محاسبه بکار برده حدود دو قرن بی رقیب مانده است. با بکار بردن چهار رقم اعشاری عدد«پی » میتوان محاسباتی را که عملاً مورد احتیاج هستندبا دقت کافی انجام داد. مثلاً برای تهیه ٔ نقشه بهترین هواپیماها چهار رقم اعشاری دقیق عدد «پی » کافیست. اگر 16 رقم اعشاری عدد «پی » را بکار بریم طول دایره ای که شعاعش مساوی با فاصله ٔ زمین از خورشید باشد با خطائی کمتر از قطر یک مو بدست خواهد آمد . با سی رقم اعشاری دقیق «پی » میتوان محیط جهان مرئی را حساب کرد، بقسمی که خطای حاصل آنقدر کوچک باشد که قویترین میکرسکپهای کنونی از عهده ٔ اندازه گیری آن برنیایند . طول هر دایره متناسب با قطر آن می باشد. مساحت هر دایره متناسب با مربع شعاع آن است. در هر دو مورد ضریب تناسب عدد «پی » است که تقریباً مساوی 3/14 است. این مطلب را امروزه هر کودک دبستانی میداند، اما یونانیان برای اثبات این موضوع دو قرن صرف وقت کردند. آنتیفن که معاصر سقراط بود و از 469 تا 399 ق. م. میزیست یک مربع در دایره ای محاط کرد، سپس آن مربع را به هشت ضلعی تبدیل نمود و فکر کرد که عده ٔ اضلاع را آنقدر دو برابر کند تا وقتی برسدکه چند ضلعی حاصل عملاً بدایره منطبق شود. اقلیدس (300 سال ق. م.) در کتاب «اصول » با دقت بیشتری روش افناء را بسط داد، یعنی عده ٔ اضلاع چندضلعی های محاطی و محیطی را دو برابر کرد و نشان داد که تفاضل محیطها رفته رفته کم میشود. روش افناء عبارت از اینست که ثابت میکنند تفاضل دو مقدار ازیک کمیت بسیار کوچک است و از آن صرفنظر میکنند. ارشمیدس (287 تا 212 ق. م.) این نتایج را یکجا جمع کرد و آن را توسعه داد و ثابت کرد که مساحت سطح دایره مساویست با نصف حاصل ضرب شعاع آن در طول محیطش ، و نشان داد که نسبت محیط دایره بقطر آن بین دو عدد زیر محصور است : ...

معنی پی به فارسی

پی
پی اول (قدیس) پاپ از سال ۱۴٠ تا ۱۵۵ م وی برد و ابطال دو طریقه موسوم به (( والنتین )) و (( مرقیون )) پرداخت . یا پی دوم . انئاس سیلوبوس پیکولومینی پاپ از ۱۴۵۸ تا ۱۴۶۴ م . وی تجهیز جنگ صلیبی کرد.یا پی سوم پاپ در ۱۵٠۳ م .یا پی چهارم پاپ از ۱۵۵۹ تا ۱۵۶۵ م . یا پی پنجم.( قدیس ) پاپ از تا ۱۵۶۶ تا ۱۵۷۲ م . یا پی ششم . پاپ از۱۷۷۵ تا ۱۷۹۹ م . وی بدستور ((دیرکتوار)) و توسط ژنرال برتیه بازداشت و بفرانسهاعزام گردید و در همانجا در گذشت . یا پی هفتم پاپ از ۱۸٠٠ تا۱۸۲۳م . وی کنکردا را امضا کرد و برای تقدیس تاجگذاری ناپلئون بپاریس رفت و سپس بفونتن بلو اعزام شد و در آنجا حبس نظربود تا در سال ۱۸۱۴ به رم بازگشت . یا پی هشتم پاپ از ۱۸۲۹ تا ۱۸۳٠م .یا پی نهم ماستائی فرقی پاپ از ۱۸۴۶ تا ۱۸۷۸ م . وی اصلاحات بسیار در پاپی بعمل آورد ولی در همین حال نهضتی برای استقلال و وحدت ایتالیا ظهور کرده موجب اعلام جمهوریت گردید و در نتیجه پاپ بپادشاه ناپل ملتجی شد و پس از یک سال توسط ناپلئون سوم به رم بازگشت. چون ویکتورامانوئل پایتخت را از فلورانس به رم منتقل ساخت حکومت ظاهری پاپ خاتمه پیداکرد و حکومت روحانی وی طبق عهدنامهای تصدیق شد و سالانه مبلغ ۳۲٠٠٠٠٠ فرانک بمسند پاپی تتخصیص داده شد .اما پی نهم معاهده و وجه را نپذیرفت و خود را بمنزله اسیری معرفی کرد واز آن پس از واتیکان قدم بیرون نهاد و پس از وفات ویکتورامانوئل درگذشت.یا پی دهم.سارتو پاپ از ۱۹٠۳ تا ۱۹۱۴ م.او ضد تجدد بود.یاپی یازدهم. راتی پاپ از ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۹ م. وی با حکومت ایتالیا پیمان لاتران را بسال ۱۹۲۹ م .مبنی براستقلال ارضی مقر پاپ امضا کرد . یا پاپ دوازدهم پاچلی پاپ از ۱۹۳۹ تا ۱۹۵۸ م .
( اسم ) پیه شخم : سختیان را گر چه یک من و پی دهد شوره دهد و اندکی چربو پدید آید بساعت در قصب . ( ناصر خسرو )
برای بهر
[PI] [ریاضی] نسبت طول محیط هر دایره به قطر آن که با علامت π نشان داده می شود
[footing] [مهندسی عمران] عضوی از سازه که بار دیوار یا ستون را به خاک منتقل کند
[ گویش مازنی ] /pey/ دنبال –پس - ادراک & کنار & پیه – دنبه ی آب کرده - چربی حیوانات & فوت – دمیدن به آتش و هر چیز دیگر - رمز راز ۳خال روی صورت & در کارگاه بافندگی به محدوده ی کارگاه پارچه بافی گویند
...

معنی پی در فرهنگ معین

پی
(پِ) (اِ.) عصب ، رشته سفید رنگ و سختی در بدن انسان و حیوان .
(اِ.) ۱ - سیزدهمین حرف الفبای یونانی ( ~) و آن نمایندة ستاره های قدر شانزدهم است . ۲ - نشانة رابطة ثابت میان محیط دایره با قطر آن و آن تقریباً مساوی با ۱۴/۳ است .
هم (پِ یِ هَ) (ق مر.) پی درپی ، پشت سر هم .
(پَ یا پِ) (اِ.) ۱ - پا، قدم ، گام . ۲ - فاصلة میان دو کف پا هنگام راه رفتن . ۳ - بنیاد. ۴ - نشان پا، ردُ پا. ۵ - تاب ، توان . ۶ - مقدار کف پا. ۷ - عقب ، پس .
(پَ مَ) (اِ.) ۱ - عارضه . ۲ - حادثه .
( ~. وَ دَ) (مص ل .) تاب آوردن ، طاقت داشتن .
(پِ. اَ کَ دَ) (مص م .) بنیاد نهادن .
(پِ. بَ تَ) (مص م .) تعقیب کردن .
( ~. بُ دَ) (مص ل .) آگاه گشتن ، اطلاع یافتن .
(مِ) (اِمر.) زیر جامه ، شلوار پارچه ای راحتی که در خانه پوشند، پیژاما.
(پِ جِ) [ انگ . ] (اِ.) دستگاهی که به وسیلة آن ، شخص برای تماس گرفتن از طریق تلفن با شخص مورد نظر فراخوانده شود، پی جو (فره )، فراخوان .
(پَ یا پِ) (ص فا.) ۱ - جویندة ردّ پا یا اثر چیزی . ۲ - جست و جو کننده .
( ~.) (حامص .) جست و جو، کاوش .
(پِ دَ پِ) (ق مر.) پیاپی ، متوالی ، یکی پس از دیگری .
(پِ) (حامص .) بنیان گذاری . ...

معنی پی در فرهنگ فارسی عمید

پی
۱. هریک از رشته های دراز سفیدرنگ در بدن انسان و حیوان که از دِماغ و نخاع خارج و در میان عضلات پراکنده شده و حس و حرکت به واسطۀ آن ها صورت می گیرد، عصب.
۲. زردپی، تاندون.
* پی برکشیدن: (مصدر متعدی) = * پی کردن
* پی برگسلیدن: (مصدر متعدی) = * پی کردن
* پی بریدن: (مصدر متعدی) = * پی کردن
* پی زدن: (مصدر متعدی) = * پی کردن
* پی کردن: (مصدر متعدی)
۱. بریدن رگ وپی پای انسان، اسب، استر، یا شتر با شمشیر.
۲. [قدیمی، مجاز] متوقف کردن.
۳. (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] سرپیچی کردن.
۱. بخش زیرین بنا، به ویژه زیر دیوارها و ستون ها که خاک آن را برداشته و به جای آن مصالح بادوام تر ریخته اند، فونداسیون.
۲. پای، پا.
۳. [قدیمی] رد پا.
۴. [قدیمی] نشان، اثر.
۵. [قدیمی] بنیان، شالوده، پایه.
* پیِ: (حرف اضافه) [مجاز] دنبالِ، پسِ، عقبِ.
* پی افشردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
۱. پافشاری کردن.
۲. پایداری کردن.
* پی افکندن: (مصدر متعدی) [مجاز]
۱. بنیاد نهادن.
۲. [قدیمی] شالودۀ عمارتی را ریختن، بنیاد ساختمان گذاشتن، بنا کردن، تٲسیس کردن: پی افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند (فردوسی۲: ۱۲۸۵).
* پی برداشتن: (مصدر متعدی) [قدیمی]
۱. دنبال کردن.
۲. از پی کسی رفتن.
۳. رد پای کسی را گرفتن برای یافتن او.
* پی بردن: (مصدر متعدی) [مجاز] نشان و اثر چیزی را یافتن و آگاه شدن به آن، درک کردن، دریافتن، فهمیدن: در بیابان هوا گم شدن آخر تا چند / ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم (حافظ: ۷۴۸)، چنان کرد آفرینش را به آغاز / که پی بردن نداند کس بدان راز (نظامی۲: ۱۰۰).
* پی بستن: (مصدر متعدی) [قدیمی]
۱. پی بندی کردن.
۲. پایه نهادن، بنیاد نهادن، بنا کردن.
* پی پُر کردن: [قدیمی، مجاز] قوی شدن پاهای کره اسب، کره خر، و کرۀ استر و توانا شدن برای بار بردن یا سواری دادن.
* پی زدن: (مصدر لازم) [قدیمی] قدم زدن، گام برداشتن، رفتن.
* پی غلط کردن: پی گم کردن، رد گم کردن، محو کردن اثر پایی یا اثر چیزی تا کسی به آن پی نبرد.
* پی فشردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] = * پی افشردن: نشاید در آن داوری پی فشرد / که دعوی نشاید در او پیش برد (نظامی۶: ۱۰۹۸).
...

پی در دانشنامه اسلامی

آیه ۴۳ فاطر بازتاب حیله ورزی به دیگران را به خود انسان دانسته است؛ چنان که حسود نیز از حسادت خود زیان می بیند و شماتت کردن مؤمنان، دامنگیر شماتت کنندگان می شود.
آیه ۲۶۲ بقره انفاق مال را در راه خدا درصورتی که با منّت و اذیّت همراه نباشد، سبب پاداش و رهایی از خوف و اندوه دانسته است: «اَلَّذینَ یُنفِقونَ... ثُمَّ لایُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا و لاَ اَذًی لَهُم اَجرُهُم». از این آیه، به دلالت التزامی فهمیده می شود که اذیّت و منّت، پاداش انفاق را از بین می برد. برخی ازجمله «ثُمَّ لا یُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا و لاَ اَذًی» که در ابتدای آن حرف تفریع «ثمّ» قرار گرفته، استفاده کرده اند که آیه، در مقام بیان تفاوت انفاق با ترک منّت و اذیّت (برتری ترک منّت و اذیّت بر انفاق) است.
برتر از کمک مالی
آیه بعد سخن نیک یا بسنده کردن به دعای خیر و پوشاندن کاستی ها و نقاط ضعف دیگران را از کمک مالی همراه با آزار، بهتر دانسته است: «قَولٌ مَعروفٌ و مَغفِرَةٌ خَیرٌ مِن صَدَقَة یَتبَعُها اَذیً» چون چنین بخششی، نه برکت دنیایی و نه پاداش آخرتی را سبب می شود؛ درحالی که سخن نیک، کار پسندیده ای است که پاداش دارد. آیه ۲۶۴ بقره نیز منّت گذاشتن و آزار زبانی پس از کمک به دیگران را باعث از بین رفتن پاداش آن دانسته است: «یـاَیُّها الَّذینَ ءامَنوا لاتُبطِـلوا صَدَقـتِکُم بِالمَنِّ والاَذی». این عمل همچون انفاق ریایی و دروغین کافران، نابود می شود. آیه ۵۷ احزاب اذیّت کنندگان خداوند و پیامبر را به نفرین الهی در دنیا و آخرت و عذاب خوارکننده بیم داده است.
آزار بی دلیل مومنان
در آیه بعد، از «اذیّت و آزار بی دلیل مؤمنان» به «تهمت و گناه آشکار» تعبیر شده است: «والَّذینَ یُؤذونَ المُؤمِنینَ والمُؤمِنـتِ بِغَیرِ مَا اکتَسَبوا فَقَدِ احتَمَلوا بُهتـنـًا و اِثمـًا مُبینـا» که با توجّه به آیات دیگر، این تهمت زنندگان، مشمول نفرین الهی هستند و عذاب خاص (ابتلا به بیماری گری) دامنگیرشان می شود.
تفسیر اذیت
...



پی در دانشنامه ویکی پدیا

پی
پی (حرف)، از حروف الفبای یونانی
عدد پی، یک عدد در ریاضی
پِی، سازه قرار گرفته در زیر بنا (فونداسیون)
پی (فیلم) نام یک فیلم محصول سال ۱۹۹۸
چربی
پی (بزرگ Π، کوچک π) شانزدهمین حرف الفبای یونانی است. و در دستگاه شمارش یونانی مقدار ۸۰ را دارد. حرف همردیف آن در زبان سیریلک حرف پی است(П, п).
در ریاضیات به عنوان ثابتt π ≈ 3.14159...، که نسبت محیط به قطر هر دایره است پی می گویندعلامت پی از کلمه یونانی "περιφέρεια" 'periphery' و "περίμετρος" 'perimeter'، به معنی محیط دایره گرفته شده است.
ذره بنیادی پیون یا مزون پی.
سود در اقتصاد خرد.
تورم در اقتصاد کلان.
نوعی پیوند در شیمی که در آن اوربیتالهای پی به اشتراک گذارده می شوند.
حالت کوچک آن در موارد زیر کاربرد دارد:
حالت بزرگ آن در موارد زیر کاربرد دارد:
پی، شالوده یا فونداسیون (به انگلیسی: Foundation) بخشی از ساختمان است که وظیفهٔ انتقال نیرو از ستونها به زمین و خاک اطرافش را بر عهده دارد بر اساس نوع ساختمان و میزان نیروهای وارده، بافت لایه هاو نوع خاک زمین و شرایط آب و هوایی منطقه :میتوان تیپ و ابعاد شالوده را انتخاب و مشخص نمود. عمق، طول و عرض پی ها به وزن ساختمان، تعداد طبقات و نوع خاک محل بستگی دارد.
پی های کم عمق معروف به پی های سطحی(shallow foundation)
پی های منفرد:پی هایی که بار یک ستون منفرد یایک دیوار را حمل می کنند.
پی ها بر اساس عمق و نوع عملکرد طبقه بندی می شوند. در حالت کلی چنانچه لایه مقاوم در عمق کمی از سطح زمین قرار گرفته باشد، پی در نزدیکی سطح زمین بنا می شود. در غیر این صورت برای رسیدن به لایه مقاوم، عمق پی افزایش می یابد.
بطور کلی پی ها را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:
پیهای مرکب:پی هایی که بار دو یا چهار ستون را حمل می کنند.
پی هایی که نسبت عمق به عرض آنها مساوی یا کمتر از یک باشد را پی سطحی می نامند دسته بندی های متفاوتی از پی های سطحی در مراجع مختلف یافت می گر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پی در دانشنامه آزاد پارسی

پِی
رجوع شود به:عصب

ارتباط محتوایی با پی

پی در جدول کلمات

پی
پس , دنبال, عصب
پی یکدیگر آمدن
تتابع
پی بردن
ادراک
پی بردن به امری
فهمیدن
پی بردن و دریافتن
ادراک
پی در پی
یکریز
پی در پی بودن
تواتر
پی در پی و پشت سر هم
یکریز
پی در پی وارد شونده
متوارد
پی درپی شدن
تواتر

معنی پی به انگلیسی

scent (اسم)
عطر ، رایحه ، بو ، خوشبویی ، ادراک ، رد پا ، پی
foundation (اسم)
پا ، پایه ، اساس ، بنیاد ، مبنا ، شالوده ، بنیان ، بنگاه ، تشکیل ، تاسیس ، پی ، پی ریزی ، موسسهخیریه
substratum (اسم)
بنیاد ، طبقه زیر ، پی ، زیر لایه
tendon (اسم)
وتر ، عصب ، پی ، زردپی ، پوره ، اوتار
nerve (اسم)
قدرت ، وتر ، عصب ، پی ، رشته عصبی
footstep (اسم)
قدم ، جای پا ، رد پا ، گام ، جاپا ، گام برداری ، پی
fundament (اسم)
پایه ، اساس ، بنیاد ، ته ، پی
sinew (اسم)
وتر ، پی ، رباط ، رگ و پی ، تار و پود

معنی کلمه پی به عربی

پی
خطوة , رائحة , عصب , وتر
قضية , نتيجة
تکملة
أدرَکَ
أخَذَ عِلْماً بـ
احساس , ادرک , اکتشف , عرقوب
اثر , استنتج , نوبة
ارشادي
اکتشاف
فضولي
مستمر
ثابت , مستمر
خفيق
الم الاعصاب
سلسلة
مسافر
مسافر
علم الاعصاب
علف
قاسي

پی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمید
رگ،پی پا،
(پی می کنند=رگ و پی پا را قطع می کنند،عاجز می کنند)
مهدی
دمبه گوسفند
محمد رضا زمانی
راه رفتنن کوشیدن
علی باقری
سرد پی: سرد قدم، کند رو،
سرد پیان آتش از او تافتند
گرم روان آب در او یافتند
شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر، برات زنجانی، ۱۳۷۲،ص ۲۳۸.
علی باقری
پی: مجموعه بخش هایی از سازه و خاک در تماس با آن که انتقال بار بین سازه و زمین از طریق آن انجام می پذیرد. (اصطلاح بنایی و ساختمان سازی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پی ساختمان   • پی منفرد   • پی چیست   • پی پی زنان   • انواع پی   • پی در پی در جدول   • پی نواری   • بتن مگر   • معنی پی   • مفهوم پی   • تعریف پی   • معرفی پی   • پی یعنی چی   • پی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پی
کلمه : پی
اشتباه تایپی : ~d
آوا : pey
نقش : اسم
عکس پی : در گوگل

آیا معنی پی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )