انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1096 100 1

چاشنی

/CASni/

مترادف چاشنی: طعم، مزه، رب، سس، ماده منفجره، نمودار، نمونه

معنی چاشنی در لغت نامه دهخدا

چاشنی. (اِ) اندکی از طعام و شراب را گویند که از برای تمییزکردن بچشند. (برهان ). اندک چیزی از شراب و طعام است. (آنندراج ) (غیاث ). اندکی از طعام و شراب که قبلاً چشند تا مسموم بودن یا نبودن آن دانسته شود. مقدار اندک از غذا که برای آزمودن طعم آن بچشند :
که ای شاه نیک اختردادگر
تو بی چاشنی دست خوردن مبر.
فردوسی.
وبه یک ساعت جماعتی از ایشان بگرفتند و دستگیر کردندو باقی بهزیمت پیش پسران [ علی تکین ] رفتند [ او کار ] را ملامت کردند جواب داد: آن دیگ برجای است و مایک چاشنی بخوردیم هر کسرا آرزوست پیش میباید رفت. (تاریخ بیهقی ). آچارها پیش آوردند و سر خمره ها باز کردند و چاشنی میدادند. (تاریخ بیهقی ).
ز خمی دانگ سنگی چاشنی بس
اگر سرکه بود یا آبگینه.
ناصرخسرو
این چاشنی است شربت تیغ تو هند را
باقی دهد که باقی بادی تو جاودان.
مسعودسعد.
دهر اگر خوان زندگانی ساخت
خورد هر چاشنی که کام گراست.
خاقانی.
بمانده ام ز نوا چون کمان حاجب راست
نخورده چاشنی خوان حاجب الحجاب.
خاقانی.
ابای شعر مرا نیز چاشنی مطلب
که در مذاق زمانه یکیست شهد و شرنگ.
ظهیر.
|| اندک از خوردنی که دهان را طعم دهد و خورنده اشتهای بکار بردن بقیه آرد. (فرهنگ خطی اسدی نسخه نخجوانی ). چشته. (فرهنگ خطی اسدی نسخه نخجوانی ). مُسته. (فرهنگ خطی اسدی نسخه نخجوانی ). || نمودار.(برهان ) (غیاث ). نمونه ٔ چیزی. (آنندراج ) :
از این چاشنی هست نزدیک من
از او تیره شد رای باریک من.
فردوسی.
این از عجز نمیگویم که چاشنی دیده آمد و خداوند سلطان به بلخ است و لشکر دمادم میرسد.(تاریخ بیهقی ).
راحت و رنج از بهشت خلد و ز دوزخ
چاشنیی دان در این سرای معاجل.
ناصرخسرو.
بیای تا من و تو هر دو ای درخت خدای
ز بار خویش یکی چاشنی فروباریم.
ناصرخسرو.
شد سنگ صبر من کم و بی صبر گشته ام
یک مشت چاشنی ده از آن صبر سنگمی.
سوزنی.
گر شعر بنده هست بدین چاشنی پسند
در یک دو مه به مدح دو دیوان کنم نگار.
سوزنی.
دیدنی شد همه نوری به ظلم درشکنید
چاشنی همه صافی به کدر بازدهید.
خاقانی.
|| مزه. (برهان ) (آنندراج )(غیاث ) (ناظم الاطباء). طعم :
تا لاجرم زبان من از چاشنی شکر
چون کام روزه دار و لب شیرخوار کرد.
خاقانی.
دماغ از چاشنی های دگر نوش
ز لذت کرده شهوت را فراموش.
نظامی.
شکر گر چاشنی درجام دارد
ز شیرینش حلاوت وام دارد.
نظامی.
این یقین دان که لطیف و روشنی
نیست بوس کون خر بی چاشنی.
مولوی.
و آن فزونی هم پی طمعی دگر
بی معانی چاشنی ندهد صور.
مولوی.
رطب را من ندانم چاشنی چیست
همی بینم که خرما بر نخیل است.
سعدی.
گرت از شهد و شکر لفظی هست
چیست بی چاشنی معنی هیچ.
ابن یمین.
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر
ز آنرو که مرا از لب شیرین تو کام است.
حافظ.
با نیک و بد چو شیر و شکر جوش میزند
دریافت هر که چاشنی اتحاد را.
صائب.
|| خبر. احساس. علم. اطلاع :
میزنی لاف از پی معنی ولیک
تو کجا آن چاشنی داری هنوز.
عطار.
نقش اگر خود نقش سلطان یا غنی است
صورت است از جان خود بی چاشنی است.
مولوی.
|| صفت. (برهان ) و بمعنی صفت از آن جهت است که اندکی از آن در شخصی باشد چنانکه گویند فلان راچاشنی علم هست یعنی قدری از علم آموخته. || بمعنی قدری حلاوت هم آید. (آنندراج ). قدری حلاوت. (غیاث ). شیرینی. (غیاث ) :
از دهان یار دارد چاشنی گفتار من
خوانها را پی شق از شیرینی مضمون کنم.
صائب (از آنندراج ).
امروز رقیبانه بسویم نگران است
دانسته مگر چاشنی کنج لب خویش.
نصیر همدانی (از آنندراج ).
|| آنچه به طعام کنند از چیزهای ترش و شیرین مانند سرکنگبین و جز آن. آنچه در طعام کنند خوشمزگی را و بیشتر چیزی ترش و شیرین مانند سرکه قند و سکنجبین و غیره. در اصطلاح طباخان مخلوطی از ترش و شیرین است که به آش و خورش میزنند مانند سکنجبین وسرکه شیره و سرکه قند و امثال آن. مرکبی از شکر یا عسل با سرکه یا آب لیمو که بطعامها زنند خوشمزگی را. وقلیه ٔ چاشنی دار از آن گویند که قدری شیرین و ترش میباشد. (آنندراج ). || قوه ذائقه : ذائقه باز این پنج حواس که شنوائی و بینائی و بویائی و چاشنی و لمس است این همه اگر چه گوناگونند الا ازیک جان زنده اند. (بهاءالدین ولد). || باروت سفید که با چکانیدن ماشه ٔ تفنگ مشتعل شود. چیزی خرد که بر پستانک تفنگ نهند که در آن چیزی است که با ضرب و زخم قابل اشتعال باشد. بمعنی باروت تفنگ که درسوراخ تفنگ ریخته آتش دهند و به هندی آن را رنجک گویند. (آنندراج ). باروت و ماده ای قابل اشتعال که در اسلحه های آتشین بکار برند. || جای باروت که از فلز است. چیز کوچکی که در بن آن ماده منفجره ای هست که با فروافتادن چخماق بر روی پستانک منفجر شده وگلوله را میپراند. کبسولی که بر ماشه ٔ تفنگ گذارند که با فرود آمدن شیطانک بر آن مشتعل شود و باروت یا فشنگ تفنگ را مشتعل سازد. || عیار. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). عیار زر و سیم ، چاشنی ، یا چاشنی زر. عیار. (محمودبن عمر ربنجنی ). || ابتدای زدن چوب را نیز گویند بر کوس و نقاره. (برهان ). چوب اولی که بر کوس و نقاره زنند. (ناظم الاطباء).
- چاشنی بهر ؛ دارای چاشنی. بهره مند از چاشنی :
بسیار شراب تلخ چون زهر
کز عشق شده ست چاشنی بهر.
نظامی.

معنی چاشنی به فارسی

چاشنی
( اسم ) ۱- چیزی که بانداز. چشیدن باشد آن قدر از خوراک که برای مزه کردن بجشند مزه . ۲- مقداری اندک ترشی مانند آب غوره سرکه و رب انار که بخوراک زنند. ۳- کلاهک فلزی که در ته مقداری اندک ماد. قابل انفجار تعبیه شده و آنرا در ته فشنگ یا در تفنگهای سر پر برای آتش کردن تفنگ بکار برند. ۴- نمودار نمونه . ۵- مزه . یا چاشنی دل .سخنان لطیف و دلکش .
[condiment] [علوم و فنّاوری غذا] ترکیباتی که معمولاً برای طعم دادن به غذا در هنگام مصرف به آن افزوده می شود
چاشنی بیض. مرغ . چاشنی تخم مرغ . قدر کم شکستن بیضه در بیضه بازی نوروز .
چاشنی چشنده . آنکه طعم طعامی یا مز. چیزی را چشد . چاشنی گیر . مزه چش .
چاشت خوار . چاشته خوار . چشته خوار . مسته خوار . چاشنی خورنده .
چاشنی خورنده .
[cruet set, cruet] [گردشگری و جهانگردی] مجموعه ای از ظروف برای سرکه و روغن زیتون و نمک و فلفل و خردل و مانند آن که بر روی میز در چاشنی جا (cruet stand) میگذارند
کنایه از سخنان خوب و لطیف و دلگشا . یا سخن .
چیزی از ترشی یا شیرینی در طعام ریختن تا طعم میخوش آرد . ترش و شیرینی طعام به خورش زدن چون سرکه و قند یا آب لیمو و قند و مانند آن .
کنایه از سپید. صبح . روشنی صبح . یا چاشنی بامداد .
امر به چشیدن کردن . چاشنی گیر را به چشیدن طعامی فرمان دادن . قبل از خوردن غذا کسیرا به امتحان کرد طعام وا داشتن .
[ گویش مازنی ] /chaashni ghooti/ قوطی حاوی ادویه جات و چاشنی تفنگ سرپر
چشیدن . چشیدن آزمون را . اندکی از طعام یا شراب چشیدن برای آزمودن طعم آن .
( صفت ) ۱- آنکه غذا را برای درک طعم و مز. آن بچشد. ۲- کسی که در سر سفر. پادشاهان اندکی از هر غذا میچشد تااطمینان حاصل شود که زهر در آنها نیست . ۳- مدیر مطبخ حاکم آشپزخانه توشمال بکاول . ۴- قسمت کنند. طعم سفره چی .
حسام الدین اراز امرای مصر که در عهد سلطنت ملک ناصر میزیسته .
عمل و شغل چاشنی گیر
مزه چشی . طعم چشی . امتحان طعم ماکول یا مشروب . یا مزه چشی طعام یا شراب برای پی بردن به مسموم بودن و نبودن آن . یا اندازه گیری عیار زر و سیم .
[seasonings, seasoners] [علوم و فنّاوری غذا] مخلوطی از ادویه ها و طعم دهنده ها و دیگر افزودنی ها که از آن برای بهبود طعم و عطر یا ظاهر غذا استفاده میشود
اندکی از ماکول یا مشروبی را چشیدن برای آزمودن . چشیدن طعم خوردنی یا نوشیدنی را.

معنی چاشنی در فرهنگ معین

چاشنی
[ په . ] (اِ.) ۱ - مقداری از غذا که برای مزه کردن ، بچشند. ۲ - مقدار ترشی که به غذا می زنند. ۳ - مادة قابل اشتعالی که به فشنگ یا هر مواد منفجره ای وصل کنند.
(گِ رِ تَ) (مص م .) ۱ - مزه کردن ، چشیدن . ۲ - مزه کردن غذا توسط کسی که مأمور این کار بود، پیش از غذا خوردن پادشاه .
(ص فا.) ۱ - مزه چِش ، کسی که اندکی از غذا را برای معلوم کردن طعم و مزة آن می چشد. ۲ - مدیر مطبخ ، حاکم آشپزخانه ، توشمال . ۳ - قسمت کنندة طعام .

معنی چاشنی در فرهنگ فارسی عمید

چاشنی
۱. شیرینی.
۲. چیزی که فقط به اندازۀ چشیدن باشد.
۳. مقدار کمی ترشی، از قبیل سرکه، آبغوره، یا رب انار که به خوراک بزنند.
۴. کلاهک فلزی که در آن مقدار کمی مادۀ قابل انفجار وجود دارد و در ته فشنگ قرار میدهند یا در سر پستانک تفنگ های سرپر برای آتش کردن تفنگ میگذارند.
۵. [قدیمی] مزه.
۶. [قدیمی] اندکی از خوراک که برای مزه کردن بچشند.
= چاشنی گیر
کسی که یک بار مزۀ چیزی را چشیده و از آن لذت برده و بازهم در آروزی آن است، چاشتهخور، چشته خور.
۱. کسی که اندکی از غذایی را برای معلوم کردن طعم و مزۀ آن بچشد، چاشنی چش، مزه چش.
۲. کسی که در سر سفرۀ پادشاه از هر غذایی اندکی برای امتحان طعم و چاشنی آن یا اطمینان از نداشتن زهر می خورده تا پس از آن پادشاه بخورد: به دست چاشنی گیری چو مهتاب / فرستادش ز شربت های جلاّب (نظامی۲: ۲۵۷).

چاشنی در دانشنامه ویکی پدیا

چاشنی
چاشنی (به انگلیسی: Condiment) نوعی سس یا ادویه است به منظور ایجاد طعمی خاص به غذا افزوده می شود. بعضی از چاشنی ها مانند مخلوط ادویه ها یا گیاهان خشک هستند. بسیاری از چاشنی های به صورت بسته های کوچک یکبار مصرف به فروش می رسند تا قابل حمل هنگام مصرف غذا در خارج از منزل باشند. بسیاری از انواع چاشنی ها مانند سس سویا، سس تری یاکی و سس باربیکیو در هنگام پخت غذا به مواد غذایی افزوده می شوند. برخی نیز بعد از غذا به آن افزوده می شوند.
نمک
فلفل
سس گوجه فرنگی
یکی از رازهای مهم سرآشپزهای موفق استفاده از چاشنی های خوشمزه برای غذاهای مختلف است؛ انتخاب چاشنی و ادویه مناسب به میزان قابل توجهی می تواند غذای یک سرآشپز ماهر یا یک خانم خانه دار را خوش طعم کند؛ یکی از این چاشنی های پرکاربرد به خصوص برای سالاد، انواع سس ها هستند.
چاشنی طعم دهنده خوراک است.
چاشنی وسیله ای در فشنگ است.
چاشنی وسیله ای در وسایل منفجره است.
چاشنی دان (باغ ملک)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان باغ ملک در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان قلعه تل قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۲۱ نفر (۲۴خانوار) بوده است.
چاشنی زنی فرایندی است که در آن موادی چون نمک، ادویه و گیاهان دارویی به ماده خوراکی اضافه می گردند به منظور ارتقاء و بهبود بخشیدن مزه و بو ماده خوراکی.
ترکیب معطر
فنچ چاشنی که نام علمی آن (lonchura punctulata) است. این فنچ همچنین به نام های فنچ جوزهندی، مونیای سینه صدفی، مونیای خالدار نامیده می شود. نر وماده آن شبیه به هم هستند. نرها را از طریق آواز ضعیف شان و رقص های مخصوص جفت گزینی، می توان شناخت و برخی دیگر معتقدند که تشخیص جنسیت این پرنده از طریق شکل منقار یا بزرگی سینه امکان پذیر است اما این راه ها چندان قابل اعتماد نمی باشند. این نژاد دارای بیش از دوازده زیر گونه است و زیرگونه فلیپینی آن راحت تر قابل تشخیص است. البته اخیراً این نژاد را با نژادهای دیگر مخلوط کرده اند واین امر باعث شده است که یافتن نژاد خالص در فروشگاه های عرضه کننده پرندگان زینتی دشوار باشد. این فنچ در حالت اسارت به سادگی تکثیر نمی یابد. بسیار آرام است ومی توان به سهولت آن را به صورت مخلوط با دیگر فنچ های کوچک جثه نگهداری کرد، البته نباید محیط زندگی آن ها زیاد شلوغ باشد.
پرورش، نگهداری وبیماری های فنچ، تألیف دکتر احسان مقدس، انتشارات نیلوبرگ، اردیبهشت ۱۳۸۸، تهران.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

چاشنی در دانشنامه آزاد پارسی

چاشنی (percussion cap)
ماده ای که سبب انفجار مادۀ منفجرۀ اصلی می شود. تا قرن ۱۹، سلاح های گرم، مانند تفنگ های چخماقی و تفنگ های سرپر، تابع محدودیت های خرج گذاری و شلیک بودند. پس از هر بار شلیک، می بایست تفنگ را تمیز می کردند و دوباره باروت و ساچمه و گلولۀ نمدی در آن می ریختند تا بتوانند یک بار دیگر شلیک کنند. با پیدایش چاشنی در قرن ۱۹ و ابداع فشنگ درپی آن، زمان لازم برای شلیک مجدد کاهش یافت. در دهۀ ۱۸۳۰، ساموئل کلت۱، مخترع امریکایی، سلاحی گردان اختراع کرد که در آن از چاشنی استفاده شده بود. در دوران جنگ داخلی امریکا (۱۸۶۱ـ۱۸۶۵)، ارتش جنوبی ها مسلسلی را به کار گرفت که با دست می چرخید و می توانست در هر دقیقه، از یک لوله، ۶۵ گلوله شلیک کند.Samuel Colt

ارتباط محتوایی با چاشنی

چاشنی در جدول کلمات

چاشنی سالاد
سس
چاشنی غذا
رب
چاشنی ا صلی غذا
نمک
چاشنی ادویه دار
سس
چاشنی اش
کشک
چاشنی اصلی فشنگ
باروت
چاشنی تند
فلفل
چاشنی شله زرد
دارچین
چاشنی شور مزه
نمک
چاشنی صبحانه
مربا

معنی چاشنی به انگلیسی

primer (اسم)
کتاب الفباء ، فشنگ ، چاشنی ، بتونه ، مبادی اولیه
relish (اسم)
میل ، اشتها ، خوش مزگی ، چاشنی ، طعم ، مزه ، خوش طعمی ، ذوق ، رغبت ، مقدار کم ، ذائقه
flavor (اسم)
خوشبویی ، خوش مزگی ، چاشنی ، طعم ، مزه ، مزه وبو ، خوش طعمی
embellishment (اسم)
تزیین ، ارایش ، چاشنی
dressing (اسم)
ارایش ، لباس ، مرهم ، مخلفات ، چاشنی ، سس ، مرهم گذاری وزخم بندی
sauce (اسم)
خورش ، چاشنی ، سوس ، رب ، اب خورش ، جاشنی غذا
condiment (اسم)
نمک و فلفل ، چاشنی ، ادویه
stuffing (اسم)
چاشنی ، قیمه ، لایی ، گیپا ، بوغلمه
seasoning (اسم)
چاشنی ، ادویه زنی ، داروزنی بچوب
detonator (اسم)
چاشنی ، منفجر کننده
flavoring (اسم)
چاشنی
garniture (اسم)
تزیین ، چاشنی
salmagundi (اسم)
چاشنی ، چیز درهم و برهم ، سالاد پیاز داغ وتخم مرغ وماهی

معنی کلمه چاشنی به عربی

چاشنی
توابل , حشوة , صلصة , ضمادة , مذاق , نکهة
موسم
صلصة , نکهة
تابل , صلصة

چاشنی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چاشنی انفجاری   • شرکت چاشنی   • انواع چاشنی غذا   • معنی چاشنی   • سایت چاشنی   • محصولات غذایی چاشنی   • محصولات چاشنی   • چاشنی غذا در جدول   • مفهوم چاشنی   • تعریف چاشنی   • معرفی چاشنی   • چاشنی چیست   • چاشنی یعنی چی   • چاشنی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی چاشنی
کلمه : چاشنی
اشتباه تایپی : ]hakd
آوا : CASni
نقش : اسم
عکس چاشنی : در گوگل


آیا معنی چاشنی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )