برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1278 100 1

چروک

/Coruk/

مترادف چروک: چین، شکن، شکنج، کرس

معنی چروک در لغت نامه دهخدا

چروک. [ چ َ ] (ترکی ، اِ) چُرَک. مطلق نانرا گویند، خواه نان گندم باشد و خواه نان جو و ارزن و برنج و بلوط و مانند آن. (برهان ) . نانرا گویند از هر چه پخته باشند چه گندم چه جو، چه ارزن ، چه بلوط. (انجمن آرا) (آنندراج ). در بعضی از فرهنگ ها نوشته اند که نان باشد. (جهانگیری ). مطلق نان. (سروری ). نان خواه از گندم باشد و یا جو و ارزن و برنج و بلوط و جز آن. (ناظم الاطباء). نان. (فرهنگ نظام ). || نانی را نیز گفته اند که در ته انبان گذارند به جهت توشه ٔ راه. (ناظم الاطباء). || بعضی گویند، نانی است که آنرا بجهت اشکنه تریت کنند و ریزه ریزه سازند. (برهان ). در بعضی فرهنگها چنان مرقوم است که نانی است که طباخان او را ترتیب کنندکه مانند اشکنه و فرود کله پاچه بگذارند و در تنور نهند تا نیک پخته شود. (جهانگیری ). نانی که تریت کنند و زیر کله و پاچه بگذارند. (سروری ). نان ریزه ریزه کرده ای که اشکنه از آن ترتیب دهند. (ناظم الاطباء).

چروک. [ چ ُ ] (اِ) چین و شکنج و درهم نشسته را گویند. (برهان ). مرادف چین است که چین و چروک و شکنج گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). چین و شکنج و تا. (ناظم الاطباء). شکن و چین. (فرهنگ نظام ). چین و شکنی که در پوست بدن یا جامه یا پارچه و امثال آن پدید آید. کلمه ٔ عامیانه ای به معنی چین و شکنج. شکن و نورد. در اصطلاح مردم خراسان ؛ شکن ناک شدن اندام بر اثر لاغری. ناصافی جامه. چین و شکنی که در پوست دست یا صورت بر اثر پیری یا لاغری پدید آید. || (ص ) بترکی ، بمعنی پوسیده و از هم رفته باشد. (برهان ). پوسیده و فرسوده. (ناظم الاطباء).

چروک. [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «مزرعه ایست جدیدالنسق از مزارع زنجان رود خمسه که زراعتش غله است و ساکنین آن شصت خانوار و از طایفه ٔ دویرن میباشند». (از مرآت البلدان ج 4 ص 223).

معنی چروک به فارسی

چروک
چین وشکن، چین وشکن که درپارچه یالباس پیداشود
( اسم ) نان
مولف مر آت البلدان نویسد : مزعه ایست جدید النسق از مزارع زنجان رود خمسه که زراعتش غله است .
[ گویش مازنی ] /cherrook/ شاشو
چروک شدن . در تداول عامه چین افتادن پوست بدن یا جامه و غیره .
چروک شدن جامه بسبب نشستن یا بعلت دیگر . چروک خوردن .
[ گویش مازنی ] /chorook bayiten/ چروکیدن و ترکیدن پوست دست و صورت در اثر سرما و خشکی هوا
تا خوردگی . ترنجیدگی
چروک افتادن . چروک شدن پوست بدن یا جامه یا پاچه و جز اینها .
با چین و چروک بودن . چین و کشنج داشتن پوست بدن یا پارچه و جز اینها .
چروکیدن . پر چین و شکنج شدن پوست
چین و چروک خورده . ناصاف شده
[ گویش مازنی ] /cher cherook/ قسمت نرم بینی – غضروف بینی
چین و چوروک . چین و شکن . با شکن و نورد بسیار .
[wrinkle finish] [مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] پوششی که سطح آن چروک هایی با ابعاد تقریباً یکسان دارد

معنی چروک در فرهنگ معین

چروک
(چُ) (اِ.) چین و شکن روی پارچه یا پوست بدن .

معنی چروک در فرهنگ فارسی عمید

چروک
۱. = چروکیدن
۲. (اسم) چین و شکنی که در پارچه، لباس، یا پوست بدن پیدا می شود.

چروک در جدول کلمات

چروک
کیس, چین و شکن
چروک پارچه
کیس
چروک پوست
یرا
چروک گیر
اتو
چروک و زبری پوست
پینه
چین و چروک پوست
یرا
از آن سو کارشان گرفتن چروک لباس است
ناشکوتا

معنی چروک به انگلیسی

wrinkle (اسم)
چین ، چروک ، چین خوردگی ، اژنگ
pucker (اسم)
چین ، جمع شدگی ، چروک
shrinkage (اسم)
انقباض ، چروک ، چروک خوردگی ، اب رفتگی
plica (اسم)
چین ، شکن ، تاه ، چروک
puckery (صفت)
چروک
rotten (صفت)
ضایع ، فاسد ، خراب ، پوسیده ، چروک ، زنگ زده ، روبفساد
wizen (صفت)
خشکیده ، لاغر ، چروک ، پژمردهیا پلاسیده

معنی کلمه چروک به عربی

چروک
تجعيدة
انکمش
طوق

چروک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سیدحسین اخوان بهابادی
چین و شکنی که در پارچه و لباس بعلت نشستن و یا شستن و خشک کردن و یا هر علت دیگری بوجود می‌آید که در گویش شهرستان بهاباد به جای آن از واژه ی ی کرچو korchu استفاده می شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چین و چروک در جدول   • معنی چین و چروک   • چروک صورت در جوانی   • رفع چین و چروک دور چشم   • رفع چین و چروک صورت با داروهای گیاهی   • چین و چروک پیشانی   • چین و چروک صورت در جدول   • چروک صورت ماسک   • معنی چروک   • مفهوم چروک   • تعریف چروک   • معرفی چروک   • چروک چیست   • چروک یعنی چی   • چروک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی چروک
کلمه : چروک
اشتباه تایپی : ]v,;
آوا : Coruk
نقش : صفت
عکس چروک : در گوگل

آیا معنی چروک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )