برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1324 100 1

چشمه

/CeSme/

مترادف چشمه: آب جای، افراس، سلسبیل، عین، کوثر، ینبوع، اصل، مبدا، منبع، منشا، سوراخ ریز، منفذ، مایه، نوع، قسم، نمونه، دهانه، سوراخ، معدن

معنی اسم چشمه

اسم: چشمه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مکانی که آب زیرزمینی در آنجا به طور طبیعی در سطح زمین ظاهر می شود

معنی چشمه در لغت نامه دهخدا

چشمه. [ چ َ /چ ِ م َ / م ِ ] (اِ) جائی که آنجا آب جوشد و روان شود. (برهان ). بمعنی چشم-ه ٔ آب معروف است. (انجمن آرا). چشمه ٔ آب که منبع آب است. (آنندراج ). آنجایی از زمین که از آنجا آب جوشد و روان شود. (ناظم الاطباء). جائی که از آن آب میزاید. (فرهنگ نظام ). منبع آب طبیعی. جایی در زمین اعم از دشت یا جنگل یا کوه که از آنجا بطبیعت آبی کم یا زیاد بیرون آید. عَین. یَنبوع. (منتهی الارب ) :
هر که باشد تشنه و چشمه نیابد هیچ جای
بی گمان راضی بباشد گر بیابد آبکند.
شهید بلخی.
چنانکه چشمه پدید آورد گمانه ز سنگ
دل تو از کف تو کان زر پدید آرد.
دقیقی.
یکی کوهش آمد بره پرگیا
بدو اندرون چشمه و آسیا.
فردوسی.
ز شادی جوان شد دل مرد پیر
بچشمه درون آبها گشت شیر.
فردوسی.
در خسروی و شاهی مانند او که باشد
هر خایه نیست گوهر هر چشمه نیست کوثر.
امیر معزی.
وز خاک سکندر و پی خضر
صد چشمه به امتحان گشاید.
خاقانی.
شوره بینند به ره پس به سرچشمه رسند
غوره یابند به رز پس می حمرا بینند.
خاقانی.
نه آب از بر ریگ باشد بچشمه
نه عنبر بر از آب باشد بدریا.
خاقانی.
بر هیچ چشمه دل ننهد آن کو
چون خضر دیده چشمه ٔ حیوان را.
خاقانی.
آب شیرین چون نبیند مرغ کور
چون نگردد گرد چشمه ٔ آب شور.
مولوی.
هر کجا چشمه ای بود شیرین
مردم و مرغ و مورگرد آیند.
سعدی.
و رجوع به چشمه ٔ آب شود. || سُفت و سوراخ سوزن و جوالدوز را نیز گویند. (برهان ). چشمه ٔ سوزن و جوالدوز؛ یعنی سوراخ اینها. (از آنندراج ). ُسفت و سوراخ سوزن. و جوالدوز و جز آن. (ناظم الاطباء). ته سوزن. کون سوزن.سم الخیاط. رجوع به چشمه ٔ سوزن شود. || حلقه ٔ دام و زره. (از آنندراج ). || حلقه ٔ کمربند :
شه هفت کشور به رسم کیان
یکی هفت چشمه کمر برمیان.
نظامی.
رجوع به هفت چشمه شود. || مطلق سوراخ و روزن. سوراخ خرد ...

معنی چشمه به فارسی

چشمه
محل طبیعی خارج شدن آب ازمین، آمدن آب ازکوه یازمین، سوراخ ریزمانندسوراخ ته سوزن، کمربندوپارچه
( اسم ) ۱- جایی که آب از زمین بیرون آید. ۲- سوراخ ریز ( مانند سوراخ سوزن جوالدوز ) ۳ - حلقه ( دام زره کمربند ) . ۴ - منبع اصل مبدا: چشم. شور بختی . ۵ - ممر معاش محل ار تزاق . ۸ - دهان. جراحت . ۹ - قسم نوع : (( فلانی چندین چشمه کار دارد )). ۱٠ - فن بند: (( فلان حقه باز ده چشمه بازی میکند . )) ۱۱ - طاق ( پل گنبد ). ۱۲ - خورشید . یا چشم. آب . جایی که بطور طبیعی از زمین یا کوه جوشد و جاری شود . یا چشم. آب گرم . چشمه ای که از آن آب گرم معدنی بیرون آید . یا چشم. آتش . ۱ - کور. آهنگری و مانند آن . ۲ - آفتاب . یا چشم. آتشفشان . آفتاب . یا چشم. آفتاب. خورشید. یا چشم. اخضر. ۱ - آب حیات. ۲ - دهان معشوق . ۳ - شراب . یا چشم. تدبیر . ۱ - مغز سر آدمی . ۲ - صاحب تدبیر حکیم . یا چشم. ترازو. سوراخ دو سر شاهین ترازو که بندهای ترازو را بدان بیاویزند . یا چشم. تیره گون . شب تاریک . یا چشم. تیغ . ۱ - آب تیغ . ۲ - آب دم شمشیر . یا چشم. چشم . منبع چشم سرچشم. اشک چشم . یا چشم. حکمت . منبع حکمت سرچشم. خردمندی . یا چشم. حیات . ۱ - مبدائ حیات . ۲ - ( اسم ) آب زندگانی . ۳ - لب و دهان معشوق . یا چشم. خاوری. آفتاب . یا چشم. خضر . ۱ - آب حیات . ۲ - دهان معشوق . یا چشم. خور . قرص آفتاب . یا چشم. خورشید . قرص آفتاب . یا چشم. خون . ۱ - چشمه ای که خون در آن جاریست . ۲ - دل قلب . یا چشم. دام . شبکه های دام . یا چشم. روز خورشید . یا چشم. روزن. سوراخ روزن . یا چشم. روشن . خورشید . یا چشم. زرد. جام شراب زرد . یا چشم. زمزم . ۱ - عین زمزم . ۲ - دهان محبوب . یا چشم. زندگانی ( زندگی ). ۱ - آب حیات. ۲ - دهان محبوب . یا چشم. زرنگاری . آسمان . یا چشم. سخن . منبع سخن . یا چشم. سلسبیل . ۱ - ( اسم ) جویی در بهشت . ۲ - ( اصطلاح لوطیان ) مقعد. یا چشم. سوزن. ۱ - سوراخ سوزن . ۲ - نهایت تنگی . ۳ - تنگ چشمی . ۴ - ( اصطلاح لوطیان ) فرج . یا چشم. سیماب . ۱ - آفتاب . ۲ - ماه . ۳ - روز . ۴ - معدن سیماب . یا چشم. سیماب ریز . ۱ - آفتاب . ۲ - ماه . یا چشم. شیر . ۱ - ( اسم ) جوی شیر که در بهشت است . ۲ - برج اسد. ۳ - پستان معشوق. یا چشم. ظلمات . جایی که در آن همیشه شب باشد . یا ...

معنی چشمه در فرهنگ معین

چشمه
(چَ مِ یا چَ مَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - جایی از زمین یا کوه که به طور طبیعی آب از آن بیرون آید. ۲ - سوراخ ریز. ۳ - منبع ، اصل . ۴ - آب اندک . ۵ - چیز اندک . ۶ - قسم ، نوع . ۷ - ممر معاش .
( ~. ~.) (ص مر.) سوراخ سوراخ ، خانه خانه ، مشبک .
( ~.) (اِمر.) ۱ - زمینی که در آن چشمه بسیار باشد. ۲ - سرچشمه .
( ~. ~.) (ص مر.) سوراخ سوراخ ، خانه خانه ، مشبک .

معنی چشمه در فرهنگ فارسی عمید

چشمه
۱. (زمین شناسی) محل خارج شدن طبیعی آب از زمین: هر کجا چشمهای بُوَد شیرین / مردم و مرغ و مور گرد آیند (سعدی: ۶۸).
۲. [مجاز] نمونه: یک چشمه از دیوانه بازی های برادرم را دیدی.
۳. سوراخ ریز: چشمهٴ سوزن.
۴. منبع.
۵. مبدٲ و اصل چیزی.
۶. [مجاز] خورشید، آفتاب.
۷. [قدیمی] سوراخ ریز در پارچه یا جامه.
۸. [قدیمی] حلقه های ریز زره و کمربند.
* چشمهٴ آتش فشان: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ آفتاب: [قدیمی، مجاز] خورشید.
* چشمهٴ الیاس: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات
* چشمه چشمه: [قدیمی]
۱. ویژگی که سوراخ های بسیار داشته باشد، مانند لانۀ زنبور، سوراخ سوراخ.
۲. ویژگی پارچه یا جامهای که در آن سوراخ های بسیار پیدا شده باشد.
* چشمهٴ حیات: [قدیمی] = آب۱ * آب حیات: لب های تو خضر اگر بدیدی / گفتی لب چشمۀ حیات است (سعدی۲: ۳۳۴).
* چشمهٴ حیوان: [قدیمی] = آب۱ * آب حیات: ز کار بسته میندیش و دل شکسته مدار / که آب چشمهٴ حیوان درون تاریکی ست (سعدی: ۷۱).
* چشمهٴ خاوری: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ خضر: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات: زبان در آن دهن پاک گفتیی که مگر / میان چشمهٴ خضر است ماهیی گویا (خاقانی: ۹).
* چشمهٴ روز: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ روشن: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ زندگی: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات
* چشمهٴ سیماب: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ سیماب ریز: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ قیر: [قدیمی، مجاز] شب.
* چشمهٴ قیرگون: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ قیر
* چشمهٴ گرم: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ نور: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ نوربخش: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ نوش: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات
* چشمهٴ هور: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
ویژگی زمینی که هر جای آن را بکنند آب بیرون آید، ویژگی زمین یا دامنۀ کوهی که بتوان از آن چشمه ای جاری ساخت، پرآب.
زمینی که در آن چشمه بسیار باشد ...

چشمه در دانشنامه اسلامی

چشمه
چشمه محلّ جوشش آب از زمین به طور طبیعی است و آب چشمه ای که جریان دارد، آب جاری به شمار می رود و احکام خاص آن را دارد از احکام چشمه در بابهای طهارت، صلات و احیاء موات سخن گفته اند.
آب چشمه در فقه اسلامی کاربردهایی دارد که به برخی از ان ها اشاره می نماییم.
← الحاق آب چشمه به آّب جاری
واژه چشمه آب در موارد متعددی در قرآن بکار رفته است.
جوشش دوازده چشمه آب
جوشش دوازده چشمه آب از سنگ با ضربه عصای موسی - علیه السلام- آمده است.و اذ استسقـی موسی لقومه فقلنا اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا.... .
بقره/سوره۲، آیه۶۰.    
...
چشمه به معنای جایی از زمین است که از آنجا آب جوشد و روان شود. وجود چشمه سارها بر روی زمین از آیات الهی اند.
خداوند در قرآن از نعمت های الهی سخن به میان می آورد که چشمه سارها یکی از آنان است. این کلمه در موارد مختلفی به کار رفته است که به برخی از آنان اشاره می شود:
← دوازده چشمه آب
در این مدخل از واژه های «عین» و مشتقاتش، «ینبوع»، «ینابیع»، «سری» و از جمله های بیان کننده این معنا مانند «هذا مغتسل بارد و شراب» استفاده شده است.
عناوین مرتبط
استفاده از چشمه (قرآن)؛ امداد با چشمه (قرآن)؛ تشبیه به چشمه (قرآن)؛ آیه بودن چشمه (قرآن)؛ چشمه اعجازآمیز (قرآن)؛ چشمه جهنم (قرآن)؛چشمه در توفان نوح (قرآن)؛ چشمه شفابخش (قرآن)؛ چشمه های بنی اسرائیل (قرآن)؛ چشمه های فرعونیان (قرآن)؛ چشمه های قوم ثمود (قرآن)؛ چشمه های قوم عاد (قرآن)؛ درخواست چشمه (قرآن)؛ فواید چشمه (قرآن)؛ منبع چشمه (قرآن)؛ منشأ چشمه (قرآن)؛ نعمت چشمه (قرآن).
در قرآن کریم جوشش چشمه در وقایع مختلف، بعنوان معجزه ای شگرف یاد شده است که از جانب پروردگار بوده است.
چشمه آب، به صورت خارق العاده برای مریم علیهاالسّلام، از جانب پروردگار جاری شده بود.فنادها من تحتها الا تحزنی قد جعل ربک تحتک سریـ ...


چشمه در دانشنامه ویکی پدیا

چشمه
چَشمه که در زبان پهلوی چَشمَگ یا چِشمَک می گفتند جایی است که آب از زیر آن بیرون زند و روان شود.
چشمه های آبرفتی
چشمه های گسلی
چشمه های کارستی
چشمه های دره ای
چشمه های دامنه ای
چشمه محل تلاقی سفره های زیرزمینی آب با سطح زمین است. بسته به ثبات منبع آب، یک چشمه می تواند موقتی، دائمی یا خودجوش (آرتزین) باشد. در محل ظهور چشمه، گاه حوضچه ها یا نهرهایی پدید می آیند.
از انواع چشمه ها می توان از چشمه آب گرم و چشمه آب معدنی نام برد.
در برخی زمین های ماسه ای و مسطح مانند زمین های کشور هلند آب های زیرزمینی از نقاطی نزدیک به هم به روی زمین می جوشد که یه این پدیده، چشمه های نشتی گفته می شود.
عکس چشمه
چشمه(۲) یک اندیس غیرفلزی است که در حوالی شهر محلات استان مرکزی قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، فلوئورین است. سنگ میزبان این اندیس آهک است و دیرینگی آن به دوران تریاس می رسد. در این اندیس، پاراژنز های سیلیس یافت می شوند.
فهرست اندیس های استان مرکزی
چشمه به معنی محل صدور و به محل فوران آب زیرزمینی می گویند، ممکن است به یکی از موارد زیر هم اشاره داشته باشد:
چشمه (ایواوغلی)
چشمه (فریمان)
چشمه (گناوه)
چشمه (مانه و سملقان)
چشمه (به فرانسوی: La Source) نقاشی رنگ روغن بر بومی اثر نقاش فرانسوی جنبش نوکلاسیسیسم، ژان اگوست دومینیک انگر است. انگر کار بر روی این نقاشی را در سال ۱۸۲۰ در فلورانس آغاز کرد که تا سال ۱۸۵۶ در پاریس پایان نیافت. او چشمه را در شهرت و زمانی که حدود ۷۶ سال سن داشت با کمک دو تن از شاگردانش که در کشیدن پس زمینه و کوزهٔ آب یاریش نمودند، به پایان رساند.
چشمه نخستین بار در سال ۱۸۵۶ به نمایش درآمد. این نقاشی تا سال ۱۹ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

چشمه در دانشنامه آزاد پارسی

در زمین شناسی، جریان طبیعی آب از درون زمین، در محل تلاقی سطح زمین و سطح ایستابی. منبع آب آن باران است که از خلال سنگ های لایه های بالایی نفوذ کرده است. با گذر از زیر زمین، آب ممکن است برخی مواد معدنی را در خود حل کند و سپس در چشمه رسوب دهد (چشمۀ معدنی). چشمه ها ممکن است بسته به موقعیت سطح ایستابی و توپوگرافی عوارض سطحی، پیوسته یا منقطع باشند. چشمه ها در جایی تشکیل می شوند که لایه های سنگی انباشته از آب (آبخوان ها) به سطح زمین برسند. آب از چاهی که رأس آن زیر سطح ایستابی است جاری می شود.

نقل قول های چشمه

چشمه
• نشانه شناسی: «قداست چشمه جهانی است، زیرا آب زنده یا بکر که در حیطهٔ واقعیت های بشری، اولین مادهٔ کیهانی اساسی بود و بدون آن باروری و رشد انواع موجودات ممکن نبود، از دهانهٔ چشمه خارج شد. آب زنده، همچون باران، خون ملکوتی و بذر آسمانی است. چشمه نماد مادری است.
• «ساختمانی که به خصوص در کشورهای عربی دورادور حیاطی مربع با حوض و فواره ای از آب چشمه در مرکز آن می سازند، تصویری از بهشت زمینی است.» -> ژان شوالیه

ارتباط محتوایی با چشمه

چشمه در جدول کلمات

چشمه
ینبوع, زاب
چشمه ا ی با آب گرم که به صورت ستونی ا بری با بخاربه هوا می جهد
ابفشان
چشمه ای در بهشت
سلسبیل, تسنیم
چشمه ای در چهار محال و بختیاری
شلمزار
چشمه عرب
ینبوع
چشمه ها
ینابیع
شهری در عربستان به معنی چشمه آب
ینبوع
شهری سیاحتی در 25 کیلومتری اردبیل در دامنه کوه سبلان که به علت چشمه های آب معدنی فراوان | مشهور شده است
سرعین
لغتی یونانی به معنی چشمه زندگانی
هیلاج
نام چشمه ای در بهشت
سلسبیل, تسنیم

معنی چشمه به انگلیسی

well (اسم)
خیر ، چشمه ، دوات ، چاه ، ابده ، رو آمدن آب و مایع
source (اسم)
ماخذ ، مایه ، خاستگاه ، منشاء ، مبدا ، منبع ، سر چشمه ، عین ، چشمه ، مصدر ، مایه مبداء
opening (اسم)
دهانه ، سوراخ ، سراغاز ، منفذ ، فرصت ، فتق ، گشایش ، چشمه ، افتتاح ، جای خالی ، بازکردن
spring (اسم)
جست و خیز ، فنر ، سر چشمه ، عین ، چشمه ، بهار ، فصل بهار ، حالت فنری ، جهش یا حرکت فنری ، حالت ارتجاعی فنر
fount (اسم)
مخزن ، منبع ، چشمه ، فواره
fountain (اسم)
مخزن ، سر چشمه ، عین ، چشمه ، فواره
font (اسم)
خانواده حروف ، چشمه ، حوض غسل تعمید ، ذوب ، ظرف مخصوص نگه داری اب مقدس
mesh (اسم)
سوراخ ، چشمه ، شبکه ، بافته ، سوراخ تور پشه بند
mineral spring (اسم)
چشمه
springhead (اسم)
سر چشمه ، چشمه ، سراب
wellhead (اسم)
منبع ، سر چشمه ، چشمه ، سر دیوار ، سرچاه نفت

معنی کلمه چشمه به عربی

چشمه
افتتاح , حسنا , خط , ربيع , شبکة , نافورة
قفل
حمام معدني

چشمه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین
در زبان کرمانجی خراسان گانی
علی باقری
چشمهٔ آسوده :چشمه ای آرام و بدون طوفان
چشمه و دریاست به ماهی و دّر
چشمه ی آسوده و دریای پر
شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص۲۲۰.
علی باقری
چشمه ی سیماب ریز : چشمه ی سیماب ریزنده ، کنایه از خورشید
با کفش این چشمه ی سیماب ریز
خوانده چو سیماب گریزا گریز
شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص۲۲۰.
رضا زارع
ینبوع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چشمه نشر   • چشمه آب   • چشمه در جدول   • نام دیگر چشمه   • معنی چشمه   • چشمه چیست   • چشمه فیلم   • مترادف چشمه   • مفهوم چشمه   • تعریف چشمه   • معرفی چشمه   • چشمه یعنی چی   • چشمه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی چشمه
کلمه : چشمه
اشتباه تایپی : ]ali
آوا : CeSme
نقش : اسم
عکس چشمه : در گوگل

آیا معنی چشمه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )