انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1047 100 1

چشمه

/CeSme/

مترادف چشمه: آب جای، افراس، سلسبیل، عین، کوثر، ینبوع، اصل، مبدا، منبع، منشا، سوراخ ریز، منفذ، مایه، نوع، قسم، نمونه، دهانه، سوراخ، معدن

معنی اسم چشمه

اسم: چشمه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مکانی که آب زیرزمینی در آنجا به طور طبیعی در سطح زمین ظاهر می شود

معنی چشمه در لغت نامه دهخدا

چشمه. [ چ َ /چ ِ م َ / م ِ ] (اِ) جائی که آنجا آب جوشد و روان شود. (برهان ). بمعنی چشم-ه ٔ آب معروف است. (انجمن آرا). چشمه ٔ آب که منبع آب است. (آنندراج ). آنجایی از زمین که از آنجا آب جوشد و روان شود. (ناظم الاطباء). جائی که از آن آب میزاید. (فرهنگ نظام ). منبع آب طبیعی. جایی در زمین اعم از دشت یا جنگل یا کوه که از آنجا بطبیعت آبی کم یا زیاد بیرون آید. عَین. یَنبوع. (منتهی الارب ) :
هر که باشد تشنه و چشمه نیابد هیچ جای
بی گمان راضی بباشد گر بیابد آبکند.
شهید بلخی.
چنانکه چشمه پدید آورد گمانه ز سنگ
دل تو از کف تو کان زر پدید آرد.
دقیقی.
یکی کوهش آمد بره پرگیا
بدو اندرون چشمه و آسیا.
فردوسی.
ز شادی جوان شد دل مرد پیر
بچشمه درون آبها گشت شیر.
فردوسی.
در خسروی و شاهی مانند او که باشد
هر خایه نیست گوهر هر چشمه نیست کوثر.
امیر معزی.
وز خاک سکندر و پی خضر
صد چشمه به امتحان گشاید.
خاقانی.
شوره بینند به ره پس به سرچشمه رسند
غوره یابند به رز پس می حمرا بینند.
خاقانی.
نه آب از بر ریگ باشد بچشمه
نه عنبر بر از آب باشد بدریا.
خاقانی.
بر هیچ چشمه دل ننهد آن کو
چون خضر دیده چشمه ٔ حیوان را.
خاقانی.
آب شیرین چون نبیند مرغ کور
چون نگردد گرد چشمه ٔ آب شور.
مولوی.
هر کجا چشمه ای بود شیرین
مردم و مرغ و مورگرد آیند.
سعدی.
و رجوع به چشمه ٔ آب شود. || سُفت و سوراخ سوزن و جوالدوز را نیز گویند. (برهان ). چشمه ٔ سوزن و جوالدوز؛ یعنی سوراخ اینها. (از آنندراج ). ُسفت و سوراخ سوزن. و جوالدوز و جز آن. (ناظم الاطباء). ته سوزن. کون سوزن.سم الخیاط. رجوع به چشمه ٔ سوزن شود. || حلقه ٔ دام و زره. (از آنندراج ). || حلقه ٔ کمربند :
شه هفت کشور به رسم کیان
یکی هفت چشمه کمر برمیان.
نظامی.
رجوع به هفت چشمه شود. || مطلق سوراخ و روزن. سوراخ خرد چون سوراخ آبکش و سوراخ روبند و غیره. چشمه چشمه.چشمه های روبند. سوراخهای خرد چون خلل و فرج پوست تن و جز آن :
از هیبت تو خصم ترا بر سر و برتن
هر چشم یکی چشمه و هر مویی ماریست.
فرخی.
چون ریم آهن بزخم آهن
صد چشمه کنند جسم دشمن.
خاقانی.
|| سوراخهای کوچکی که در میان تار و پود هر بافته ای میباشد. (ناظم الاطباء). || هر یک از سوراخها که با کشیدن تارها و پودها برای زینت در جامه کنند. هر یک از سوراخهای مربع خرد که در جامه است و از کشیدن تارها درپودها حاصل شود. هریک از فاصله ها و فرجه های سخت خرددر جامه که از دویدن تار و پود بر یکدیگر پیدا آید.سوراخها که به عمد بر جامه کنند. || منبعو ینبوع و اصل و مبداء و مصدر. (ناظم الاطباء). منبعو معدن. سرچشمه و مبداء هر چیز :
سوی چشمه ٔ شوربختی شتابد
کرا آز باشد دلیل و نهازش.
ناصرخسرو.
رجوع به سرچشمه شود. || آب اندک :
چو چشمه بر ژرف دریا بری
به دیوانگی ماند این داوری.
فردوسی
چشمه ٔ صلب پدر چون شد بکاریز رحم
ز آن مبارک چشمه زاد این گوهر دریای من.
خاقانی.
|| ممر معاش. محل روزی :
دو پستان که امروز دلخواه اوست
دو چشمه هم از پرورشگاه اوست.
سعدی (بوستان ).
|| دهانه ٔ قرحه یا جراحت. || قسم. نوع. رشته ، چنانکه گویند فلان کس چندین چشمه کار دارد یا فلان حقه باز چند چشمه حقه بازی و چشم بندی میداند. || چیز اندک. مقدار کم ، به لهجه ٔ محلی در ناحیه ای از ایران : و اول موضعی که به «جمکران » بنا نهادند «چشمه » بود، یعنی چیزی اندک و گویند که صاحب «جمکران » چون بر عاملان و بناآن گذر کرد گفت : چه کار کرده اید. گفتند: چشمه ، به زبان ایشان ، یعنی اندک چیزی. پس این موضع بدین نام نهادند. (تاریخ قم ص 60). || گردنا در زانو. (زمخشری ). || چشمه ٔ پل. (فرهنگ نظام ). طاق پل. هر یک از دهانه های پل. هر یک از طاقهای پلی بزرگ. هر یک از سوراخهای معبرآب در پلی بزرگ ، چون طاقهای پل خواجو یا سی و سه پل در اصفهان. هر یک از دهانه های پل. رجوع به چشمه ٔ پل شود. || طاق گنبد. (ناظم الاطباء). چشمه ٔ طاق. (فرهنگ نظام ). || خورشید. (ناظم الاطباء). کنایه از خور و خورشید و آفتاب. چشمه ٔ خورشید :
دو چشمش چو دو چشمه تابان ز خون
همی آتش آمد ز کامش برون.
فردوسی.
شود روز چون چشمه رخشان شود
جهان چون نگین بدخشان شود.
فردوسی.
بدانگه که شد چشمه سوی نشیب
دل شاه ترکان بجست از نهیب.
فردوسی.
شده چشم چشمه ز گردش به بند
دل غول و دیو از نهیبش نژند.
اسدی.
چشم مؤمن جمال او بیند
کور کی چشمه ٔ نکو بیند.
سنائی.
جویباری کند ز دامن چرخ
چشمه در جویبار بندد صبح.
خاقانی.
رجوع به چشمه ٔ خور و چشمه ٔ خورشید شود.

چشمه. [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان سربند بالا بخش سربند شهرستان اراک که در 42 هزارگزی باختر آستانه و 7 هزارگزی جنوب راه بروجرد به اراک واقع است. کوهستانی و سردسیر است و 117 تن سکنه دارد. آبش از قنات ، محصولش غلات ، بنشن ، پنبه و انگور، شغل اهالی گله داری و قالیچه بافی و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).

چشمه. [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) دهی جزء مشک آباد بخش فرمهین شهرستان اراک که در 54 هزارگزی جنوب خاوری فرمهین و 2 هزارگزی راه شوسه ٔ اراک به قم واقع است. دامنه و سردسیر است و 715 تن سکنه دارد. آبش از قنات ، محصولش غلات ، انگور، صیفی و قلمستان ، شغل اهالی زراعت ، گله داری و قالی بافی است و مزرعه ٔ حسین آباد و الوس جزء این ده میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).

چشمه.[ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش راور شهرستان کرمان که در 23 هزارگزی جنوب باختری راور و 19 هزارگزی راه فرعی کرمان به راور واقع است و 2 خانوار سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

چشمه. [چ ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ولدیان بخش حومه ٔشهرستان خوی که در 15 هزارگزی شمال خاوری خوی و 2 هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ مرند به خوی واقع است دامنه ایست معتدل و 198 تن سکنه دارد. آبش از چشمه ، محصولش غلات و حبوبات شغل اهالی زراعت ، صنایع دستی جوراب بافی و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

چشمه. [ چ َ /چ ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) محلی است که مرکز پادگان تیپ خاش شهرستان زاهدان میباشد و در 6 هزارگزی باختر خاش ، کنار راه فرعی خاش به نرماشیر و بم واقع شده. دامنه ٔکوه و گرمسیر است و علاوه بر افراد پادگان 300 تن سکنه دارد. آبش از قنات ، محصولش غلات ، شغل اهالی زراعت و راهش فرعی است ، (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی چشمه به فارسی

چشمه
محل طبیعی خارج شدن آب ازمین، آمدن آب ازکوه یازمین، سوراخ ریزمانندسوراخ ته سوزن، کمربندوپارچه
( اسم ) ۱- جایی که آب از زمین بیرون آید. ۲- سوراخ ریز ( مانند سوراخ سوزن جوالدوز ) ۳ - حلقه ( دام زره کمربند ) . ۴ - منبع اصل مبدا: چشم. شور بختی . ۵ - ممر معاش محل ار تزاق . ۸ - دهان. جراحت . ۹ - قسم نوع : (( فلانی چندین چشمه کار دارد )). ۱٠ - فن بند: (( فلان حقه باز ده چشمه بازی میکند . )) ۱۱ - طاق ( پل گنبد ). ۱۲ - خورشید . یا چشم. آب . جایی که بطور طبیعی از زمین یا کوه جوشد و جاری شود . یا چشم. آب گرم . چشمه ای که از آن آب گرم معدنی بیرون آید . یا چشم. آتش . ۱ - کور. آهنگری و مانند آن . ۲ - آفتاب . یا چشم. آتشفشان . آفتاب . یا چشم. آفتاب. خورشید. یا چشم. اخضر. ۱ - آب حیات. ۲ - دهان معشوق . ۳ - شراب . یا چشم. تدبیر . ۱ - مغز سر آدمی . ۲ - صاحب تدبیر حکیم . یا چشم. ترازو. سوراخ دو سر شاهین ترازو که بندهای ترازو را بدان بیاویزند . یا چشم. تیره گون . شب تاریک . یا چشم. تیغ . ۱ - آب تیغ . ۲ - آب دم شمشیر . یا چشم. چشم . منبع چشم سرچشم. اشک چشم . یا چشم. حکمت . منبع حکمت سرچشم. خردمندی . یا چشم. حیات . ۱ - مبدائ حیات . ۲ - ( اسم ) آب زندگانی . ۳ - لب و دهان معشوق . یا چشم. خاوری. آفتاب . یا چشم. خضر . ۱ - آب حیات . ۲ - دهان معشوق . یا چشم. خور . قرص آفتاب . یا چشم. خورشید . قرص آفتاب . یا چشم. خون . ۱ - چشمه ای که خون در آن جاریست . ۲ - دل قلب . یا چشم. دام . شبکه های دام . یا چشم. روز خورشید . یا چشم. روزن. سوراخ روزن . یا چشم. روشن . خورشید . یا چشم. زرد. جام شراب زرد . یا چشم. زمزم . ۱ - عین زمزم . ۲ - دهان محبوب . یا چشم. زندگانی ( زندگی ). ۱ - آب حیات. ۲ - دهان محبوب . یا چشم. زرنگاری . آسمان . یا چشم. سخن . منبع سخن . یا چشم. سلسبیل . ۱ - ( اسم ) جویی در بهشت . ۲ - ( اصطلاح لوطیان ) مقعد. یا چشم. سوزن. ۱ - سوراخ سوزن . ۲ - نهایت تنگی . ۳ - تنگ چشمی . ۴ - ( اصطلاح لوطیان ) فرج . یا چشم. سیماب . ۱ - آفتاب . ۲ - ماه . ۳ - روز . ۴ - معدن سیماب . یا چشم. سیماب ریز . ۱ - آفتاب . ۲ - ماه . یا چشم. شیر . ۱ - ( اسم ) جوی شیر که در بهشت است . ۲ - برج اسد. ۳ - پستان معشوق. یا چشم. ظلمات . جایی که در آن همیشه شب باشد . یا چشم. غربال . هر یک از سوراخهای غربال . یا چشم. قیر . شب تاریک یا چشم. قیرگون. شب تاریک. یا چشم. گرم. آفتاب . یا چشم. منفجر . ( اسم ) یکی از منازل قمر . یا چشم. میم . حلق. میم ( م ) . یا چشم. ( نفت نفط ). چاه نفت. یا چشم. نور. ۱ - آفتاب . ۲ - روشنایی . یا چشم. نور بخش . ۱ - آفتاب . ۲ - آب حیوان آب حیات . ۳ - دهان معشوق . یا چشم. نوش . ۱ - آب حیات . ۲ - دهان معشوق . یا چشم. وقت و ساعت . هر چشمه که آب آن در ساعات و روزهای معلوم باز ایستد چشم. متناوب . یا چشم. هفت اختر . ( اسم ) منزلی است از منازل قمر ثریا پروین . یا چشم. هور . آفتاب .
محلی است که مرکز پادگان تیپ خاش شهرستان زاهدان میباشد ٠
[مهندسی محیط زیست و انرژی] ← منبع 2
دهی از بخش قلعه زراس شهرستان اهواز
دهی از دهستان حوم. بخش مرکزی شهرستا فسا ٠
مولف مر آت البلدان نویسد : (( چشمه ایست واقع در آبادی گرماب سر که فاصل. این چشمه تا آبادی (( تادینه )) که از قرای معظم لاریجانیست کمتر از یک فرسخ میباشد و آب چشمه هفتاد درجه حرارت دارد ))
دهی از دهستان مهربان بخش کبود راهنگ شهرستان همدان ٠
دهی از دهستان قلعه حمام بخش جنت آباد شهرستان مشهد ٠
کنایه از خورشید و خور و شمس ٠ عین الشمس ٠ قرص آفتاب ٠ چشم. روشن ٠
دهی از دهستان نیگنان بخش بشروی. شهرستان فردوس ٠
دهی از دهستان کندوله بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان ٠
کنایه از رود ارس که در سرحد شمالی ایران جاری است ٠
دهی جزئ دهستان حوم. بخش مرکزی شهرستان دماوند ٠
[ گویش مازنی ] /cheshme aldigaa/ چشمه ای در ارتفاعات جنوبی کردکوی
کنایه از چشم. خضر و چشم. حیوان ٠ کنایه از چشم. آب زندگانی ٠ کنایه از چشم. آب حیوه ٠
دهی از دهستان پایین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد ٠
دهی از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند ٠
ده کوچکی است از دهستان نجف آباد شهرستان بیجار ٠
دهی از دهستان فریمان بخش فریمان شهرستان مشهد ٠
مولف مر آت البلدان نویسد : (( از چشمه های نواست که از جنوب بشمال جاری است وی چارک آب دارد ))
دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد ٠
دهی از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه ٠

معنی چشمه در فرهنگ معین

چشمه
(چَ مِ یا چَ مَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - جایی از زمین یا کوه که به طور طبیعی آب از آن بیرون آید. ۲ - سوراخ ریز. ۳ - منبع ، اصل . ۴ - آب اندک . ۵ - چیز اندک . ۶ - قسم ، نوع . ۷ - ممر معاش .
( ~. ~.) (ص مر.) سوراخ سوراخ ، خانه خانه ، مشبک .
( ~.) (اِمر.) ۱ - زمینی که در آن چشمه بسیار باشد. ۲ - سرچشمه .
( ~. ~.) (ص مر.) سوراخ سوراخ ، خانه خانه ، مشبک .

معنی چشمه در فرهنگ فارسی عمید

چشمه
۱. (زمین شناسی) محل خارج شدن طبیعی آب از زمین: هر کجا چشمهای بُوَد شیرین / مردم و مرغ و مور گرد آیند (سعدی: ۶۸).
۲. [مجاز] نمونه: یک چشمه از دیوانه بازی های برادرم را دیدی.
۳. سوراخ ریز: چشمهٴ سوزن.
۴. منبع.
۵. مبدٲ و اصل چیزی.
۶. [مجاز] خورشید، آفتاب.
۷. [قدیمی] سوراخ ریز در پارچه یا جامه.
۸. [قدیمی] حلقه های ریز زره و کمربند.
* چشمهٴ آتش فشان: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ آفتاب: [قدیمی، مجاز] خورشید.
* چشمهٴ الیاس: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات
* چشمه چشمه: [قدیمی]
۱. ویژگی که سوراخ های بسیار داشته باشد، مانند لانۀ زنبور، سوراخ سوراخ.
۲. ویژگی پارچه یا جامهای که در آن سوراخ های بسیار پیدا شده باشد.
* چشمهٴ حیات: [قدیمی] = آب۱ * آب حیات: لب های تو خضر اگر بدیدی / گفتی لب چشمۀ حیات است (سعدی۲: ۳۳۴).
* چشمهٴ حیوان: [قدیمی] = آب۱ * آب حیات: ز کار بسته میندیش و دل شکسته مدار / که آب چشمهٴ حیوان درون تاریکی ست (سعدی: ۷۱).
* چشمهٴ خاوری: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ خضر: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات: زبان در آن دهن پاک گفتیی که مگر / میان چشمهٴ خضر است ماهیی گویا (خاقانی: ۹).
* چشمهٴ روز: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ روشن: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ زندگی: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات
* چشمهٴ سیماب: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ سیماب ریز: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ قیر: [قدیمی، مجاز] شب.
* چشمهٴ قیرگون: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ قیر
* چشمهٴ گرم: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ نور: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ نوربخش: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ نوش: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات
* چشمهٴ هور: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
ویژگی زمینی که هر جای آن را بکنند آب بیرون آید، ویژگی زمین یا دامنۀ کوهی که بتوان از آن چشمه ای جاری ساخت، پرآب.
زمینی که در آن چشمه بسیار باشد، چشمهسار.
۱. زمینی که در آن چشمۀ بسیار باشد، چشمهزار.
۲. چشمه: پدید آمد چو مینو مرغزاری / در او چون آب حیوان چشمه ساری (نظامی۲: ۱۴۶).
جای چشمه، جای برآمدن آب چشمه در زمین یا کوه، سرچشمه.
چشمه مانند، مانند چشمه.

چشمه در دانشنامه اسلامی

چشمه
چشمه محلّ جوشش آب از زمین به طور طبیعی است و آب چشمه ای که جریان دارد، آب جاری به شمار می رود و احکام خاص آن را دارد از احکام چشمه در بابهای طهارت، صلات و احیاء موات سخن گفته اند.
آب چشمه در فقه اسلامی کاربردهایی دارد که به برخی از ان ها اشاره می نماییم.
← الحاق آب چشمه به آّب جاری
واژه چشمه آب در موارد متعددی در قرآن بکار رفته است.
جوشش دوازده چشمه آب
جوشش دوازده چشمه آب از سنگ با ضربه عصای موسی - علیه السلام- آمده است.و اذ استسقـی موسی لقومه فقلنا اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا.... .
بقره/سوره۲، آیه۶۰.    
...
چشمه به معنای جایی از زمین است که از آنجا آب جوشد و روان شود. وجود چشمه سارها بر روی زمین از آیات الهی اند.
خداوند در قرآن از نعمت های الهی سخن به میان می آورد که چشمه سارها یکی از آنان است. این کلمه در موارد مختلفی به کار رفته است که به برخی از آنان اشاره می شود:
← دوازده چشمه آب
در این مدخل از واژه های «عین» و مشتقاتش، «ینبوع»، «ینابیع»، «سری» و از جمله های بیان کننده این معنا مانند «هذا مغتسل بارد و شراب» استفاده شده است.
عناوین مرتبط
استفاده از چشمه (قرآن)؛ امداد با چشمه (قرآن)؛ تشبیه به چشمه (قرآن)؛ آیه بودن چشمه (قرآن)؛ چشمه اعجازآمیز (قرآن)؛ چشمه جهنم (قرآن)؛چشمه در توفان نوح (قرآن)؛ چشمه شفابخش (قرآن)؛ چشمه های بنی اسرائیل (قرآن)؛ چشمه های فرعونیان (قرآن)؛ چشمه های قوم ثمود (قرآن)؛ چشمه های قوم عاد (قرآن)؛ درخواست چشمه (قرآن)؛ فواید چشمه (قرآن)؛ منبع چشمه (قرآن)؛ منشأ چشمه (قرآن)؛ نعمت چشمه (قرآن).
در قرآن کریم جوشش چشمه در وقایع مختلف، بعنوان معجزه ای شگرف یاد شده است که از جانب پروردگار بوده است.
چشمه آب، به صورت خارق العاده برای مریم علیهاالسّلام، از جانب پروردگار جاری شده بود.فنادها من تحتها الا تحزنی قد جعل ربک تحتک سریـا (پس از زیر (پای) او فرشته وی را ندا داد که غم مدار پروردگارت زیر (پای) تو چشمه آبی پدید آورده است) «سری» به معنای نهر و جدول ذکر شده است. برخی مفسران گفته اند: با ضربه پای عیسی علیه السّلام چشمه آبی پدید آمد و جاری شد و همین معنا از امام باقر علیه السّلام روایت شده است. «اما این حالت، زیاد به طول نیانجامید و همان نقطه روشن امید که همواره در اعماق قلبش وجود داشت درخشیدن گرفت، «ناگهان صدائی به گوشش رسید که از طرف پائین پا بلند است و آشکارا می گوید: غمگین مباش، درست بنگر پروردگارت از پائین پای تو چشمه آب گوارائی را جاری ساخته است».» «و اینکه گفت : (قد جعل ربک تحتک سریا) مقصود از (سری) جوی آب است، هر چند که به معنای شریف و رفیع هم آمده، ولی معنای اول با سیاق مناسب تر است، و جمله (فکلی و اشربی) هم قرینه بر همان معنا است.بعضی گفته اند: مراد معنای دوم است و مصداق شریف و منیع هم خود عیسی (علیه السلام ) است، ولی شما خواننده دانستید که سیاق با آن مساعدت ندارد، و به هر تقدیر این جمله تا آخر کلام عیسی (علیه السلام) تسلیت خاطر مریم (علیهاالسلام ) است.»
آب چشمه باعث روشنی چشم
جوشش چشمه آب، به صورت اعجازآمیز، باعث روشنی چشم و رفع اندوه از مریم علیهاالسّلام شده بود.فنادها من تحتها الا تحزنی قد جعل ربک تحتک سریـا• فکلی واشربی وقری عینـا.. (پس از زیر (پای) او (فرشته) وی را ندا داد که غم مدار پروردگارت زیر (پای) تو چشمه آبی پدید آورده است •و بخور و بنوش و دیده روشن دار پس اگر کسی از آدمیان را دیدی بگوی من برای (خدای) رحمان روزه نذر کرده ام و امروز مطلقا با انسانی سخن نخواهم گفت.)
← تفسیر آیات مذکور
 ۱. ↑ مریم/سوره۱۹، آیه۲۴.    
...
قطاره یا چشمه امام علی (علیه السلام) نام زیارتگاهی است که در شمال جاده کربلا به سمت عین التمر می باشد. بر اساس داستانی امام علی (علیه السلام) با اصحابش هنگام رفت یا برگشت از جنگ صفین به بیابان بی آب و علفی می رسند. ایشان با اعجاز خود این چشمه را ظاهر می کنند و باعث اسلام آوردن راهب مسیحی می گردند. البته در باره محل وقوع این داستان اختلاف نظر زیادی وجود دارد. نصر بن حازم احتمالًا قدیمی ترین راوی این داستان مکان آن را ظهر کوفه دانسته است. چشمه ای که امروزه به قطاره امام علی معروف است در جاده کربلا به سمت عین التمر و در نزدیکی دریاچه رزازه بوده و بر آن بنایی با گنبد سبز ساخته شده است.
حدود بیست کیلومتری جنوب غربی کربلا و در شمال جاده این شهر به سمت «عین التمر»، زیارتگاهی وجود دارد که به «قَطّارة» امام علی (علیه السلام) شناخته می شود. این زیارتگاه، نزدیک دریاچه رَزّازه واقع است. با مساحت ۱۸۱۰ کیلومتر مربع، دومین دریاچه وسیع عراق، به شمار می آید؛ به طوری که بخشی از زمین های دو استان کربلا و انبار را دربرگرفته است. زیارتگاه قطّاره، روی چشمه آبی ساخته شده است که براساس باورهای مردم منطقه، این چشمه را امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به طریق معجزه، در مسیر خود به جنگ صفین (یا مسیر بازگشت ایشان از صفین)، نزدیک دیر یک راهب مسیحی، آشکار کرده است. جزئیات این معجزه و چگونگی آشکار شدن چشمه، با اختلافاتی در منابع مختلف شیعه، نقل شده است.
داستان چشمه
داستان آن به اختصار چنین است که امام (علیه السلام) در مسیر صفین، به همراه لشکر خود وارد صحرایی بی آب و علف شد. ایشان نزدیک ستون یا میل بلندی توقف کرد که بالای آن، راهبی زندگی می کرد. نزدیک این ستون یا میل، صخره ای وجود داشت که اصحاب حضرت نتوانستند با یکدیگر آن را بلند کنند. ولی امام (علیه السلام) آن را از جا کند و زیر آن، چشمه آب بسیار زلالی پدیدار شد. پس از آنکه اصحاب ایشان، از آب چشمه سیراب شدند، حضرت صخره را به جای اول برگرداند و چشمه را پوشانید و سپس از آنجا حرکت کردند. اما هنوز دور نشده بودند که امام از اصحاب خود خواست تا برگردند و چشمه را بیابند. برخی از اصحاب حضرت بازگشتند. اما نتوانستند محل چشمه را بیابند. پس نزد راهب رفتند و او به آنها خبر داد که به جز پیامبران یا اوصیای پیامبران، هیچ کس نتوانسته است این چشمه را آشکار کند.
منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۱۴۵.    
البته درباره محل وقوع آن، در روایات، اختلاف وجود دارد؛ چنان که بیشتر این روایات، محل وقوع حادثه را در نقطه ای واقع در ساحل غربی رود فرات، ذکر کرده اند. در روایت نصر بن مزاحم که احتمالًا قدیمی ترین راوی این حادثه است، محل وقوع آن «ظَهر کوفه» بیان شده است.
منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۱۴۵.    
...
آب چشمه، آبی که از زمین به طور طبیعی می جوشد و محل جوشش آن را چشمه می گویند. احکام چشمه و آب چشمه، در موضوعات مرتبط با طهارت، صلاة و احیاء موات، در کتاب های فقهی آمده است.



چشمه در دانشنامه ویکی پدیا

چشمه
چَشمه که در زبان پهلوی چَشمَگ یا چِشمَک می گفتند جایی است که آب از زیر آن بیرون زند و روان شود.
چشمه های آبرفتی
چشمه های گسلی
چشمه های کارستی
چشمه های دره ای
چشمه های دامنه ای
چشمه محل تلاقی سفره های زیرزمینی آب با سطح زمین است. بسته به ثبات منبع آب، یک چشمه می تواند موقتی، دائمی یا خودجوش (آرتزین) باشد. در محل ظهور چشمه، گاه حوضچه ها یا نهرهایی پدید می آیند.
از انواع چشمه ها می توان از چشمه آب گرم و چشمه آب معدنی نام برد.
در برخی زمین های ماسه ای و مسطح مانند زمین های کشور هلند آب های زیرزمینی از نقاطی نزدیک به هم به روی زمین می جوشد که یه این پدیده، چشمه های نشتی گفته می شود.
عکس چشمه
چشمه(۲) یک اندیس غیرفلزی است که در حوالی شهر محلات استان مرکزی قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، فلوئورین است. سنگ میزبان این اندیس آهک است و دیرینگی آن به دوران تریاس می رسد. در این اندیس، پاراژنز های سیلیس یافت می شوند.
فهرست اندیس های استان مرکزی
چشمه به معنی محل صدور و به محل فوران آب زیرزمینی می گویند، ممکن است به یکی از موارد زیر هم اشاره داشته باشد:
چشمه (ایواوغلی)
چشمه (فریمان)
چشمه (گناوه)
چشمه (مانه و سملقان)
چشمه (به فرانسوی: La Source) نقاشی رنگ روغن بر بومی اثر نقاش فرانسوی جنبش نوکلاسیسیسم، ژان اگوست دومینیک انگر است. انگر کار بر روی این نقاشی را در سال ۱۸۲۰ در فلورانس آغاز کرد که تا سال ۱۸۵۶ در پاریس پایان نیافت. او چشمه را در شهرت و زمانی که حدود ۷۶ سال سن داشت با کمک دو تن از شاگردانش که در کشیدن پس زمینه و کوزهٔ آب یاریش نمودند، به پایان رساند.
چشمه نخستین بار در سال ۱۸۵۶ به نمایش درآمد. این نقاشی تا سال ۱۹۸۶ در موزه لوور نگهداری می شد که پس از آن تاریخ به موزه اورسی پاریس انتقال یافت.
نقاشی چشمه بانوی جوان برهنه ای را نشان می دهد که در بین دو تخته سنگ ایستاده و کوزه ای به دست دارد که آب از آن بر روی زمین می ریزد. دو گل نیز در دو سوی او وجود دارد.
مختصات: ۳۸°۳۵′۳۹″شمالی ۴۵°۰۷′۱۰″شرقی / ۳۸٫۵۹۴۰۹°شمالی ۴۵٫۱۱۹۵°شرقی / 38.59409; 45.1195
چشمه، روستایی است از توابع بخش ایواوغلی و در شهرستان خوی استان آذربایجان غربی ایران.
این روستا در دهستان ولدیان قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۱۵۹نفر (۴۰ خانوار) بوده است.
چشمه روستایی از توابع بخش شیدا ، شهرستان بن در استان چهارمحال و بختیاری ایران است.
درگاه ملی آمار ایران
این روستا در دهستان شیدا قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر ۳ خانوار بوده است.
چشمه (تاجیکستان) (به لاتین: Chashma, Tajikistan) یک منطقهٔ مسکونی در تاجیکستان است که در ولایت سغد واقع شده است.
فهرست شهرهای تاجیکستان
چشمه یا فواره (به انگلیسی: Fountain) یکی از آثار مارسل دوشان هنرمند فرانسوی در سال ۱۹۱۷ است. این اثر یکی از آثاری است که دوشان آن ها را حاضرآماده ها (به انگلیسی: Readymades) می نامید. وی در آثاردیگری از وسایل آماده (دم دستی) استفاده کرده بود و در این مورد از یک پیشابگاه بهره برد و آن را با امضای R.Mutt برای نمایش عرضه کرد. این اثر در هنر قرن بیستم یک نقطه عطف محسوب می گردد و یکی از آثارشاخص هنر مفهومی شناخته می شود.
مارسل دوشان
هنر مفهومی
Wikipedia contributors, "Fountain (Duchamp)," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Fountain_(Duchamp)&oldid=192160784 (accessed February 19, 2008).
چشمه (به ترکی استانبولی: Çeşme) شهری است در کشور ترکیه که در استان ازمیر واقع شده است. جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۸ میلادی ۲۰٬۲۴۷ نفر و بر اساس برآوردهای سال ۲۰۰۹ میلادی ۲۲٬۵۴۴ نفر می باشد.
چشمه (فریمان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فریمان در استان خراسان رضوی ایران است.
این روستا در دهستان فریمان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۵۶ نفر (۵۶خانوار) بوده است.
چشمه (فیلم ۱۳۵۱) فیلمی به کارگردانی، تهیه کنندگی و نویسندگی آربی اوانسیان ساختهٔ سال ۱۳۵۱ است.
پرویز پورحسینی
آرمان
مهتاج نجومی
جمشید مشایخی
فرامرز صدیقی
پرویز پورحسینی
فخری پازوکی
اسماعیل خلج
هوشنگ شهبازی
فرهاد مجدآبادی
شهرو خردمند
فیلمنامۀ چشمه از رمانی به نام چشمۀ هغنار اثر نویسندۀ ارمنی مگردیچ آرمن اقتباس شده است.
مختصات: ۳۳°۱۷′۲۲″شمالی ۴۷°۰۶′۱۳″شرقی / ۳۳٫۲۸۹۳۵°شمالی ۴۷٫۱۰۳۵۲°شرقی / 33.28935; 47.10352
فهرست روستاهای ایران
آب چشمه (بدره)، روستایی از توابع بخش هندمینی شهرستان بدره در استان ایلام ایران است.
این روستا در دهستان هندمینی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۹۱ نفر (۱۶۷خانوار) بوده است.
هفت چشمه کرج آبشاری واقع در استان البرز است. پس از طی ۱۷ کیلومتر از شهر کرج و در امتداد جاده کرج - چالوس در نزدیکی روستای ارنگه منطقه سرسبز هفت چشمه قرار دارد. این منطقه یکی از زیباترین مناطق جاده چالوس می باشد، از کنار جاده چالوس تا آبشار اصلی بین ۳۰ دقیقه تا یک ساعت زمان می برد تمامی مسیر در امتداد رودخانه می باشد و قبل از آبشار با حدود ۹۰ متر ارتفاع که یکی از بزرگترین آبشارهای ایران است، آبشارهای کوچکی وجود دارند که ارتفاع آن ها به ۵ متر می رسد و دلیل نام گذاری منطقه به هفت چشمه وجود این چشمه ها می باشد. بهترین فصل برای بازدید از آبشار، فصل بهار است که چشمه ها و آبشار پرآب می باشند.
آق چشمه یا آغ چشمه یک روستا در ایران است که در دهستان سنگر ، بخش مرکزی شهرستان فاروج ، استان خراسان شمالی واقع شده است. آق چشمه ۱۵۶ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای ایران
روستای بهرام صوفی گل چشمه، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان آزادشهر در استان گلستان ایران.
این روستا در دهستان نظام آباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۲۷۸ نفر (۲۹۲خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۷°۳۵′۰۸″ شمالی ۵۵°۱۷′۴۱″ شرقی / ۳۷٫۵۸۵۵۶°شمالی ۵۵٫۲۹۴۷۲°شرقی / 37.58556; 55.29472
ارتق قلیچ چشمه، روستایی است از توابع بخش داشلی برون شهرستان گنبد کاووس در استان گلستان ایران.
این روستا در دهستان اترک (گنبد کاووس) قرار داشته و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت آن ۹۰نفر (۲۰خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۷°۰۳′۲۷″ شمالی ۵۸°۲۰′۴۰″ شرقی / ۳۷٫۰۵۷۵۰°شمالی ۵۸٫۳۴۴۴۴°شرقی / 37.05750; 58.34444
ارته چشمه، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان قوچان در استان خراسان رضوی ایران.
این روستا در دهستان قوچان عتیق قرار داشته و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت آن ۴۶۱ نفر (۱۲۰ خانوار) بوده است.
اسلام آباد چهل چشمه، روستایی از توابع بخش ارژن شهرستان شیراز در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان قره چمن قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۲۷ نفر (۲۱خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۶°۰۶′۱۶″شمالی ۵۱°۱۸′۵۵″شرقی / ۳۶٫۱۰۴۵۴°شمالی ۵۱٫۳۱۵۱۷°شرقی / 36.10454; 51.31517
امام چشمه روستایی از توابع بخش آسارا شهرستان کرج در استان البرز ایران است.
این روستا در دهستان نسا قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۸۵ نفر (۵۱خانوار) بوده است.
آنومالی سیه چشمه یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر سیه چشمه استان آذربایجان غربی قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، طلا است.سنگ میزبان این اندیس کنگلومرا، آهک است و دیرینگی آن به دوران الیگومیوسن می رسد. در این اندیس، پاراژنز های نقره، باریت، پیریت، زیرکن، آپاتیت یافت می شوند.
فهرست اندیس های استان آذربایجان غربی
خاک صنعتی کور چشمه یک اندیس غیرفلزی است که در استان قزوین قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، خاک صنعتی است.سنگ میزبان این اندیس توف سبز است و دیرینگی آن به دوران ائوسن می رسد. در این اندیس، پاراژنز های ایلیت - ژیپس یافت می شوند.
فهرست اندیس های استان قزوین


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

چشمه در دانشنامه آزاد پارسی

در زمین شناسی، جریان طبیعی آب از درون زمین، در محل تلاقی سطح زمین و سطح ایستابی. منبع آب آن باران است که از خلال سنگ های لایه های بالایی نفوذ کرده است. با گذر از زیر زمین، آب ممکن است برخی مواد معدنی را در خود حل کند و سپس در چشمه رسوب دهد (چشمۀ معدنی). چشمه ها ممکن است بسته به موقعیت سطح ایستابی و توپوگرافی عوارض سطحی، پیوسته یا منقطع باشند. چشمه ها در جایی تشکیل می شوند که لایه های سنگی انباشته از آب (آبخوان ها) به سطح زمین برسند. آب از چاهی که رأس آن زیر سطح ایستابی است جاری می شود.

نقل قول های چشمه

چشمه
• نشانه شناسی: «قداست چشمه جهانی است، زیرا آب زنده یا بکر که در حیطهٔ واقعیت های بشری، اولین مادهٔ کیهانی اساسی بود و بدون آن باروری و رشد انواع موجودات ممکن نبود، از دهانهٔ چشمه خارج شد. آب زنده، همچون باران، خون ملکوتی و بذر آسمانی است. چشمه نماد مادری است.
• «ساختمانی که به خصوص در کشورهای عربی دورادور حیاطی مربع با حوض و فواره ای از آب چشمه در مرکز آن می سازند، تصویری از بهشت زمینی است.» -> ژان شوالیه

ارتباط محتوایی با چشمه

چشمه در جدول کلمات

چشمه
ینبوع, زاب
چشمه ا ی با آب گرم که به صورت ستونی ا بری با بخاربه هوا می جهد
ابفشان
چشمه ای در بهشت
سلسبیل, تسنیم
چشمه ای در چهار محال و بختیاری
شلمزار
چشمه عرب
ینبوع
چشمه ها
ینابیع
شهری در عربستان به معنی چشمه آب
ینبوع
شهری سیاحتی در 25 کیلومتری اردبیل در دامنه کوه سبلان که به علت چشمه های آب معدنی فراوان | مشهور شده است
سرعین
لغتی یونانی به معنی چشمه زندگانی
هیلاج
نام چشمه ای در بهشت
سلسبیل, تسنیم

معنی چشمه به انگلیسی

well (اسم)
خیر ، چشمه ، دوات ، چاه ، ابده ، رو آمدن آب و مایع
source (اسم)
ماخذ ، مایه ، خاستگاه ، منشاء ، مبدا ، منبع ، سر چشمه ، عین ، چشمه ، مصدر ، مایه مبداء
opening (اسم)
دهانه ، سوراخ ، سراغاز ، منفذ ، فرصت ، فتق ، گشایش ، چشمه ، افتتاح ، جای خالی ، بازکردن
spring (اسم)
جست و خیز ، فنر ، سر چشمه ، عین ، چشمه ، بهار ، فصل بهار ، حالت فنری ، جهش یا حرکت فنری ، حالت ارتجاعی فنر
fount (اسم)
مخزن ، منبع ، چشمه ، فواره
fountain (اسم)
مخزن ، سر چشمه ، عین ، چشمه ، فواره
font (اسم)
خانواده حروف ، چشمه ، حوض غسل تعمید ، ذوب ، ظرف مخصوص نگه داری اب مقدس
mesh (اسم)
سوراخ ، چشمه ، شبکه ، بافته ، سوراخ تور پشه بند
mineral spring (اسم)
چشمه
springhead (اسم)
سر چشمه ، چشمه ، سراب
wellhead (اسم)
منبع ، سر چشمه ، چشمه ، سر دیوار ، سرچاه نفت

معنی کلمه چشمه به عربی

چشمه
افتتاح , حسنا , خط , ربيع , شبکة , نافورة
قفل
حمام معدني

چشمه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

غزل > cookpit
s.m > Caterpillar
مرتضی بزرگیان > misjudgment
jim potter > set up camp
Mostafa.Z > بزغاله
.. > slowly
حیدر نیک آیین > انتقادی
علی خراسانی > low income

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چشمه نشر   • چشمه آب   • چشمه در جدول   • نام دیگر چشمه   • معنی چشمه   • چشمه چیست   • چشمه فیلم   • مترادف چشمه   • مفهوم چشمه   • تعریف چشمه   • معرفی چشمه   • چشمه یعنی چی   • چشمه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی چشمه
کلمه : چشمه
اشتباه تایپی : ]ali
آوا : CeSme
نقش : اسم
عکس چشمه : در گوگل


آیا معنی چشمه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )