برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1275 100 1

چهر نمودن

معنی چهر نمودن در لغت نامه دهخدا

چهر نمودن. [ چ ِ ن ُ /ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) روی نمودن. رخسار نشان دادن. روی نشان دادن. || مجازاً خود را نمودن.خویشتن را در معرض نگاه کسی قرار دادن :
برو پیش او تیز و بنمای چهر
بیارای و ببسای رویش به مهر.
فردوسی.
- بفرخی چهر نمودن ؛ به خجستگی چهر نمودن. به مبارکی روی نمودن :
گردش اختر و پیام سپهر
هم بدین فرخی نمودن چهر.
نظامی.
- چهر آشکارا به کسی نمودن ؛ آشکارا روی به کسی آوردن و آن کنایه از اقبال کردن و روی خوش نشان دادن است :
نه پیوست خواهد جهان با تو مهر
نه نیز آشکارا نمایدت چهر.
فردوسی.
|| روی موافقت نشان دادن.موافقت کردن. همداستان شدن. هم آهنگ شدن :
ز پند آزمودیم و چندی ز مهر
بگفتیم و طلحند ننمود چهر.
فردوسی.
|| اقبال کردن :
گمانش چنان بد که گردان سپهر
به گیتی مر او را نمودست چهر.
فردوسی.
|| برخورد و موافقت داشتن :
همی گفت تا کردگار سپهر
چگونه نماید بدین کار چهر.
فردوسی.

معنی چهر نمودن به فارسی

چهر نمودن
روی نمودن . رخسار نشان دادن . یا مجازا خود را نمودن .

چهر نمودن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
چهر نمودن: کنایه ی ایماست از نواختن و مهربان بودن و توجه داشتن.
[ زمین خشکْ شَخّی که گفتی سپهر
بدو تا جهان بود، ننمود چهر.]
(نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۳٠۸.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی چهر نمودن   • مفهوم چهر نمودن   • تعریف چهر نمودن   • معرفی چهر نمودن   • چهر نمودن چیست   • چهر نمودن یعنی چی   • چهر نمودن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی چهر نمودن
کلمه : چهر نمودن
اشتباه تایپی : ]iv kl,nk
عکس چهر نمودن : در گوگل

آیا معنی چهر نمودن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )