انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1070 100 1

چوب

/Cub/

مترادف چوب: تیر، ساقه درخت، کنده، ترکه، چماق، خیزران، شاخه بریده درخت، هیزم، هیمه

معنی چوب در لغت نامه دهخدا

چوب. (اِ) ماده پوشیده از پوست ، تشکیل دهنده ٔ درخت اعم از ساقه و ریشه و شاخه ٔ آن. ماده ای سخت که ریشه وساقه و تنه و شاخه ٔ درخت را تشکیل میدهد. (از ناظم الاطباء). ماده ای سخت که ریشه و ساقه و تنه و شاخه ٔ درخت را تشکیل میدهد و آن را برای سوزاندن و ساختن اشیاء بکار برند. خشب و خشبه. (دهار) (منتهی الارب ). مطیر. نضار. (منتهی الارب ). چوب در گیاهان مجموعه ای از آوندهای چوبی و رشته های چوبی و زنبوری چوبی است که بهم فشرده شده است و تمام این قسمتها بواسطه طبقه زاینده ریشه و ساقه ساخته میشود و هرچه ساقه ای کهن تر باشد چوبی که در آن دیده میشود بیشتر است. در چوب علاوه بر سلولز و ترکیبات نزدیک به آن مقداری لینیین یافت میشود و ممکن است موادی در آن باشد که به مصارف مختلف برسد. مانند ماده ٔ رنگین بقم که از چوب بقم گرفته میشود. (گیاه شناسی حسین گل گلاب ص 43) :
گرچه از طبعند هر دو به بود شادی ز غم
ور چه از چوبند هر دو بِه ْ بود منبر ز دار.
عنصری.
گر بد آمدت گهی ، اکنون نیک آید
کز یکی چوب همی منبر و دار آید.
ناصرخسرو.
عصای کلیم اربدستم بدی
به چوبش ادب را ادب کردمی.
خاقانی.
چوب را چون بشکنی گوید طراق
این طراق از چیست از درد فراق.
مولوی.
که تواند که دهد میوه ٔ رنگین از چوب
یا که تاند که برآرد گل صدبرگ از خار.
سعدی.
اجتراع ؛ چوب از درخت بازشکستن. (تاج المصادر بیهقی ). النجج ؛ چوب خوشبوی که بخور کنند جهت معده مسترخی نیک نافع است. تهزیع؛ شکستن چوب و جز آن. شمراخ ؛ چوب خوشه ٔ انگور. ثفروق ؛ چوب خوشه ٔ انگور، که دنباله ٔ انگور و خرما بدان پیوسته است. ج ، ثفاریق. ثقاف ؛ چوب راست کن. خُشُب ؛ چوبها. خشب ؛ چوب درشت. خشبه ؛ چوب درشت. خصله ؛ چوب خاردار. (منتهی الارب ). خفض ؛ چوب خم دادن. (تاج المصادر). خیسفوج ؛ چوب کهنه یا خاص است بچوب درخت عشر. (منتهی الارب ). سفن ؛ چوب سازی. (دهار). شریج ؛ نوعی چوب که از آن کمان سازند. شطیبه ؛ چوب به درازا بریده. غمشوق ؛ چوب خوشه ٔ انگور. عود سمح ؛ چوب بی گره. عود صلاد؛ چوبی که آتش نگیرد. عودصلب المکسر؛ چوب نیکو و سخت. عَیازِر؛ چوبها. فدر؛ چوب زودشکن. قصف العود؛ چوب زودشکن. قیقب ؛ چوب که از وی زین سازند (ابن درید گفت که آن را آزاددرخت خوانند). لوة؛ چوبی که بدان بخور کنند. لیته ؛ چوبی که بدان بخور کنند. (منتهی الارب ).
- چوب بادام ؛ چوب درخت بادام. و (عوام ) گویند همراه گرفتن آن در سفر میمنت دارد. (از آنندراج ) :
جنونم کرد گل از گردش چشم دلارامی
ز چوب گل نمی آید علاجم چوب بادامی.
غنیمت (از آنندراج ).
- چوب برون (اصطلاح گیاه شناسی ) ؛ قسمت خارجی چوب پاره ای از درختان کهن سال مانند بلوط و نارون و گردو و کاج که در مجاورت پوست درخت واقع است و دارای سلولهای جوانتر و رنگ روشن و بازی میباشد، چوب برون مینامند. این قسمت برای بالا بردن شیره نباتی بکار میرود و چون سلولهای اسکلرو در چوب برون حاوی دانه های نشاسته اند محل مساعدی برای نشو و نمای قارچها بوجود می آورند که از دوام این قسمت میکاهد. (گیاه شناسی حبیب اﷲ ثابتی صص 376 - 377).
- چوب بلسان مکی . رجوع به عودالبلسان شود.
- چوب بوریا ؛ ساقه های نی یا کلش برنج و نظایرآن که در بافتن حصیر بکار رود.
- || چوبی که حصیر برگرد آن پیچند. سفیقه. چوبی باریک و دراز که بروی بوریا پیچند. (منتهی الارب ).
- چوب بهاره (اصطلاح گیاه شناسی ) ؛ چوبهائی که در اوایل بهار در ساقه و ریشه ٔ گیاهان تولید میشود و قشر داخلی هادروم را در همان سال تشکیل میدهد. آوندهای چوبی که در این فصل تولید میشود درشت و قطور و تعداد آنها زیاد میباشد. زیرا جریان شیره ٔ نباتی در اوایل بهار که گیاه رشد میکند سریعمیباشد و گیاه برای بالا بردن شیره ٔ خام فراوانش در این فصل به آوندهای درشت و متعدد محتاج است ، بافت چوبی و الیاف در این آوندها کمتر تولید میگردد. مقطع عرضی آنها نیز روشن است و بواسطه وجود آوندهای قطور تا حدی متخلخل بنظر می آید. (گیاه شناسی تألیف حبیب اﷲ ثابتی ص 374).
- چوب پائیزه (اصطلاح گیاه شناسی ) ؛ چوب سخت و تیره رنگی که در ساقه و ریشه ٔ گیاهان در فصل پائیز ساخته میشود. و همچنان که در تابستان و پائیز کم کم از فعالیت گیاه کاسته میشود، بهمان نسبت از تعداد درشتی آوندها نیز کاسته میشود و در عوض الیاف و سلولهای چوبی بسیاری بوجود می آید که چوب را فشرده تر و تیره رنگ تر میسازد. بنابراین این طبقه ٔ مولد داخلی در هرسال یک طبقه چوب یا هادروم تولید میکند که ابتدا روشن و بعد کم کم تاریک میشود و در زمستان رشد آن کاملاًمتوقف میشود و بالاخره در کنار چوب سخت و تیره رنگ پائیز باز در بهار آینده چوب روشن و نرمی بوجود می آید و از روی این طبقات تیره و روشن بدرستی میتوان سن گیاه را معین کرد. (از گیاه شناسی تألیف حبیب اﷲ ثابتی صص 374 - 375).
- چوب تر ؛ چوبی که بر اثر حرارت یا آفتاب خشک نشده باشد. مقابل چوب خشک. چوبی که تازه از درخت جدا کرده باشند و هنوز خشک نشده باشد :
چوب تر را چنانکه خواهی پیچ
نشود خشک جز به آتش راست.
سعدی.
- || ترکه :
تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر.
- چوب تر به کسی فروختن ؛ هیزم تر به کسی فروختن. او را گول زدن. کلاه بر سراو گذاشتن.
- چوب تیر ؛ چوبی که از آن تیر سازند. قدح. (منتهی الارب ) :
ز شوق غنچه ٔ پیکان او خدا داند
کدام شاخ گل است اینکه چوب تیر شده ست.
محمدقلی سلیم (از آنندراج ).
- چوب جنگلی ؛ در معنای عام چوب که از درختان جنگل باشد. و اختصاصاً چوب درختی بنام الش است که پوستش صاف و چوبش بسیار محکم است و شاخه های آن خم میشود. چوب این درخت را در ایران چوب جنگلی مینامند. (گیاه شناسی حسین گلاب ص 277).
- چوب خدنگ ؛ چوب درخت خدنگ که بسیار سخت و محکم است و از آن تیر و نیزه و زین اسب سازند. رجوع به خدنگ شود.
- چوب خشک ؛ مقابل چوب تر. شاخه و تنه و یا ریشه ٔ درخت که برابر آفتاب نهند، پس از قطع یا برآوردن از خاک تا تری آن برود و خشک شود:
این قبا را گر ببندی فی المثل بر چوب خشک
چوب گردد سبز و خرم همچو سرو جویبار.
قاآنی.
جذل چوب خشک. (منتهی الارب ).
- || هیزم. حطب. (ناظم الاطباء) :
همچو چوب خشک افتاد آن تنش
سرد شد از فرق سرتا ناخنش.
مولوی.
- چوب دار ؛ چوبه ٔ دار. تیر که مجرمان را از آن آویزند.
- چوب درون (اصطلاح گیاه شناسی ) ؛ قسمت تیره رنگ محکم و مقاومی که بشکل استوانه ای در داخل چوب برون قرار گرفته است. چوب درون یا دورامن خوانده میشود و جزو بافتهای مقاوم نبات محسوب میشود و برای راست نگه داشتن درخت بکار میرود. در پاره ای موارد ممکن است درخت ، چوب درون خود را از دست بدهد و میان تهی گردد. اما در رشد و نمو آن تغییری روی نمیدهد. مواد غذائی و دانه های نشاسته در چوب درون بمواد مختلف آلی از قبیل مواد رنگی و تانن بدل میشود و باعث تیرگی رنگ سلولهای چوب درون میگردد. غشاء سلولهای چوبی و بخصوص الیاف این قسمت بمواد رنگی آغشته شده و رنگ تیره ای بخود میگیرد. مواد مازوئی که در چوب درون تولید میشود موجب استحکام و افزایش دوام آن میشود. در نباتات مخروطی مانند: کاج ، مواد صمغی بمواد مازوئی اضافه شده غشاء تراکئید را آغشته میسازد و مقاومت چوب درون را در مقابل عواملی مانند رطوبت که باعث پوسیدگی میگردد زیاد میسازد.رجوع به چوب برون شود. (گیاه شناسی تألیف حبیب اﷲ ثابتی صص 377 - 378).
- چوب سخت (اصطلاح گیاه شناسی ) ؛ چوب مقاوم و سنگینی است که در آن قسمتهای مختلف برون چوب و درون چوب و اشعه ٔ وسطی بخوبی آشکار میباشد. مانند: گردو، نارون ، بلوط... و این قبیل چوبها از نظر صنعت دارای ارزش فراوانی هستند. (از گیاه شناسی تألیف حبیب اﷲ ثابتی ص 378).
- چوب صمغی ؛ چوبهای صمغی یا نراد چوبهائی هستند که درون آنها بواسطه ٔ رنگ تیره ٔ خود از برون کاملاً متمایز است ، ولی اشعه ٔ وسطی در آنها دیده نمیشود. مقاومت چوبهای صمغی در برابر رطوبت بسیار زیاد است و در صنعت از آنها استفاده ٔ فراوان میشود. مانند: کاج و سرو. (گیاه شناسی تألیف حبیب اﷲ ثابتی ص 378).
- چوب گل ؛ دنباله ٔ گل.
- || شاخ گل. ساقه ٔ گل. شاخه ای از بوته گل خاصه گل سرخ :
جنونم کرده گل از گردش چشم دلاَّرامی
ز چوب گل نمی آید علاجم چوب بادامی.
غنیمت.
آنکه بر من گل نمیزد پیش ازاین در دوستی
میزند اکنون بچوب گل من دیوانه را.
سلیم.
- امثال :
چوب نرم را کرم میخورد ؛ یعنی هرکه را جزو ناری مغلوب باشد بیشتر به او آزار میرسد. (آنندراج ). نظیر: آدم نرم و بردبار بیشتر آزار می بیند.
چوب نرم را موریانه میخورد ؛ نظیر چوب نرم را کرم میخورد.
|| قطعه ای از چوب. قسمتی از چوب. پاره ٔ کوچکی از چوب. تکه ای ازچوب خواه به صورت و شکل طبیعی و خواه تراش خورده و شکل گرفته و بصورت آلت و ابزار درآمده. آل ؛ چوبهائی که خیمه و آلاجق بدان راست میکنند. آلة؛ چوبی که خیمه وآلاجق بدان راست کنند. ج ، آلات. انشظاظ؛ چوب گوشه ٔ جوال ساختن. اشظاظ؛ چوب در گوشه ٔ جوال کردن. ترجیب ؛ چوب بزیر درخت زدن تا شکسته نشود از بسیاری بار. تسنید؛ چوب بر دیوار افراشتن. جذاة؛ پاره ای سطبر از چوب. جُرَّه ؛ چوبی که در سر او دام نهند و در میان آن ریسمان کنند و به آن صید آهو کنند. جیهل ؛ چوب که بدان شراب جنبانند. (منتهی الارب ). رائد؛ چوب دستاس. (دهار).قسعری ؛ قطعه چوبی که برای گرداندن دست آسیا بر آن نصب کنند. سَنفتان و سُنفتان ؛ چوب ایستاده که میان هردو چرخ چاه باشد. سَهوَه ؛ سه یا چهار چوب که بالای یکدیگر گسترند و بر آن متاع گذارند. شجار؛ چوبی که دردهان بزغاله کنند تا شیر بمکد. شذا؛ چوب پارها. صلیفان ؛ دو چوب که بر دو جانب پالان باشد و پالان بدان بندند. شظاظ؛ چوب جوال. (منتهی الارب ). شظاظ؛ چوب گوشه ٔافسار. (دهار). عتر؛ چوب پهن که بر بیل آهن دوزند وپای بروی نهند وقت زمین کندن. عجله ؛ چوب پهنی که برچوب پهنای سر چاه باشد که دلو بدان آویخته شود. عجله ؛ چوب با هم بسته که رخت بر آن نهند. عران ؛ چوب بینی شتر. فرض ؛ چوبی است از چوبهای خانه. قال ؛ چوب که بر قله زنند. قطان ؛ چوبهای عماری. قعل ؛ چوب که زیر شاخه های سبز رز نهند. قلال ؛ چوب که بر پای کنند جهت وادیج انگور. کلب ؛ چوبی که بدان دیوار را تکیه کنند. لگاز؛ چوب و جز آن که در سوراخ بکره داخل کنند تا تنگ گردد. لنسة؛ چوبی پهن که هردو طرف آن در دیوار کرده و بر آن متاع خانه نهند. مان ؛ چوب یا آهن که زمین بوی شیار کنند. محالة؛ چوب که گلکاران وقت گلکاری بر آن قرار گیرند. مُردی ّ؛ چوبی که بدان کشتی رانند. مسامة؛ چوب پیش هودج. مِسَجَّه ؛ انداوه و آن چوبی باشد که بدان گل اندایند. مقوم ؛ چوبی که آن را گیرند در سرآماج. نجا؛ هر چوبی باشد یا چوبهای هودج. (منتهی الارب ).
- آب را با چوب زدن ؛ کار بیهوده کردن. آب در هاون سائیدن. نقش بر آب زدن. آبرا سفت کردن.
- پاچوب ؛ برابر و کنار قپان و ترازو، درمیدان بارفروشی ها و کشتارگاهها.
- پای چوب ایستادن ؛ در تداول عامه و در اصطلاح کاسبهای میدان ، حاضر شدن شخص برای خرید جنس از دست اول است. صبح زود در میدان و منتظر قپان کردن آن شدن پس از خرید.
- چوب آتشزنه ؛ چوبی که زود آتش گیرد وتند و تیز بسوزد و برای گیراندن آتش بکار برند. قداحه. مرخ. (منتهی الارب ). چوب چخماق.
- چوب آستانه ؛ پاسار. (در تداول عامه ) قطعه ٔ زیرین از چهارچوب در که در آستانه ٔ در قرار گیرد :
تنم بر آستان محنت دوست
فتاده همچو چوب آستانه.
علی خراسانی (از آنندراج ).
- چوب آهن نهاد ؛ تیر :
چپ لشکرش بارمان همچو باد
به شست اندرش چوب آهن نهاد.
فردوسی.
- چوب الف . رجوع به چوب حرفی شود.
- چوب بیلیارد ؛ قطعه چوبی همانند چوبدستی اما بلندتر و اندکی مخروطی شکل و بدان بر گویهای واقع در سطح میز بیلیارد ضربه زنند تا در جهتی که خواهند گوی حرکت کند.
- چوب بسوراخ زنبور ؛ یا چوب به لانه ٔ زنبور کردن ؛ شوراندن خانه ٔ زنبوران. عده کثیری را تحریک کردن و بیکبار از جائی بیرون آوردن. (از امثال و حکم ج 2 ص 632).
- چوب پالان ؛ چوبی که درون پالان نصب کنند تا پالان استوار وبه اندام ماند همچون جناغ زین و جهاز شتر. قتد. (دهار) ج ، قُتود. ققب ؛ شوقب ، دو چوب پالان که بدان رسن آویزند. (منتهی الارب ).
- چوب پشت در ؛ کنده ٔ در باشد که پس دروازه در، سوراخی به اندازه ٔ آن چوب سازند و تا دروازه واباشد چوب در آن سوراخ باشد و هرگاه بند کننداز سوراخ برآورده سر آن را بسوراخ دیوار که بمحاذی آن سوراخ به پهلوی دیگر بود، تکیه دهند و گذاردن آن برای محافظت دروازه است :
جمال حور زاهد در جنان مستور میماند
به این خشکی در آنجا گرتو چوب پشت در باشی.
زکی ندیم (از آنندراج ).
- || کلون. فَلْج. قفل و علق در باشد.
- چوب پیش کسی داشتن ؛ چوب پیش کسی گذاشتن. منع کردن و بازداشتن.
- چوب پیش کسی گذاشتن ؛ چوب پیش کسی داشتن :
دار ازآن چوب به پیش ره منصور گذاشت
که قدم ازره باریک ادب دور گذاشت.
صائب (از آنندراج ).
- چوب تاب ؛ چوبی که روی آن نشسته تاب میخورند.
- چوب تعلیم ؛ چوب سیاست. ترکه ای که معلم بدان اطفال را ادب کند.
- چوب ْجارو. رجوع به همین ترکیب در ردیف خود شود.
- چوب جامه کوب ؛ بیزر. (منتهی الارب ). میقعه. چوبی که بدان جامه ٔ شوخگن کوبند تا شوخ از وی جدا شود. رجوع به ترکیب چوب گازری شود.
- چوب چپق ؛ (با فک اضافه و با اضافه )؛ دسته ٔ چپق. رجوع به چپق شود.
- چوب چخماق ؛ چوب پوسیده و یا چوبی خشک که بزیر سنگ چخماق نهند تا آتش در آن افتد. زند. (دهار). خف. قو. پده.
- چوب حرفی ؛ چوبی باریک که در دست اطفال دهند تا آن را روی سطور کتاب گذاشته بخوانند برای محافظت سطور کتاب از آفت اثر انگشت و گاه از کاغذباریک سازند و همین نام بدان دهند :
ادیب عشق تو در غورگی مویزم کرد
عصای پیری من بود چوب حرفی من.
تأثیر (از آنندراج ).
رجوع به چوب تعلیمی شود.
- چوب حصیر ؛ اسل. (منتهی الارب ). رجوع به چوب بوریا شود.
- چوب خط. رجوع به همین ماده در جای خود شود.
- چوب در چیزی کردن ؛ مانند انگشت در چیزی کردن باشد :
در گلستانی که وصف قد موزون کرده اند
سرو جاروبی است کآن را چوب در کون کرده اند.
ضیائی تهرانی (از آنندراج ).
- || در تداول عامه ، کسی را آزار کردن.
- || برانگیختن و تحریک کردن کسی را.
- چوب دف ؛ چنبری که پوستی بر آن کشند و آن را با انگشت بنوازند. کفة. (منتهی الارب ).
- چوب دنگ ؛ قطعه چوبی که دنگیان بر آن نشسته شلتوک را بزور پا بدان کوبند تا برنج از پوست برآید و آن را پادنگ نیز گویند: قطعه چوبی بشکل تیر که یک سر آن ضخیم تر و گنده ترست و از میانه متصل بچوب دیگر باشد. آنسان که تواند از جهت درازی بالا رود و پائین آید و هر دفعه که از جانب ضخیم تر فرودآید بر مقداری شلتوک فروافتد و از آن ضربه و زخم پوست از دانه جدا گردد. و این نام ظاهراً اسم صوت است مأخوذ از آوای فرودآمدن آن چوب. چوب دنگ را اگر بوسیله آب بالا و پائین رود آب دنگ و اگر بکمک حرکت پای آدمی بر و فرود شود پادنگ نامند :
بکون نشست چو از سر سکندری برداشت
بچوب دنگ تو گوئی نشسته ست کلیم.
کلیم (از آنندراج ).
- چوب دو سر دارد ؛ مجازاً، کار بر و فروددارد. مثبت و منفی دارد. خوب و بد دارد؛ یعنی کارهایی که مردم میکنند بر آن جرم نباید کرد که دست فتنه درازست و چوب را دو سرست.
- چوب دو سر طلا ؛ منفور از دو سوی. فلانی چوب دو سر طلا (دو سر نجس ) است ؛ در پیش دو طرف دعوی یا دو خصم منفور و مکروه است. نظیر از اینجا رانده و از آنجا مانده. (امثال و حکم ج 2 ص 633).
- چوب ذرع . رجوع به ماده ٔ چوب ذرع در جای خود شود.
- چوب را از پهنا پرتاب کردن ؛ با قصد عجله و شتاب در کاری عمل را قسمی بجای آوردن که سبب بطؤ و کندی آن شود.
- امثال :
چون تیر سخن راست کن آنگاه بگویش .
بیهوده مگو چوب مپرتاب ز پهنا.
ناصرخسرو.
- چوب زین ؛ چوبی که در زین بکار رود و آنرا جناغ گویند: حنق ؛ چوب زین. (منتهی الارب ). حنو؛ چوب زین و پالان. (دهار). حنا.
- چوب سر دوک ؛ قطعه چوبی که به انتهای دوک متصل سازند. لوایة. (منتهی الارب ).
- چوب سر علم ؛ عرقوه. (منتهی الارب ). قطعه چوبی که بر بالای علم نصب و متصل کنند.
- چوب سُرمه کش ؛ میل. (منتهی الارب ).
- چوب سیاست ؛ چوبی که معلمان و کشتی گیران ، شاگردان و متعلمان را بدان ادب دهند و گاهی بجای آن دوالی نیز بکار دارند. (آنندراج ). ترکه ای که معلم اطفال را بدان ادب کند. (ناظم الاطباء) :
معلم تا کی از چوب سیاست بی گناهی را
تن چون لوح سیمین تخته ٔ حرف جفا کردن.
رجوع به چوب تعلیم شود.
- چوب سیگار ؛ نی سیگار. رجوع به این ترکیب در ردیف خود شود.
- چوب شدن ؛ تبدیل بچوب گردیدن.
- || ساکت و بیحرکت شدن. چون چوب خشک و بیحرکت گردیدن.
- || در تداول عوام ، بپای خاستن شرم مرد باشد.
- چوب صندل ؛ درخت صندل. قطعه ای از درخت صندل :
آدمی را آدمیّت لازم است
چوب صندل بو ندارد هیزم است.
؟
- چوب قباق ؛ چوبی بلند و عظیم که در میان میدانها نصب کنند و بر فراز آن حلقه ای از طلا یانقره نصب نمایند و سواران از یک سوی میدان اسب تازند همین که بپای آن رسند همچنان که اسب در حال تاختن است تیر در کمان گذارند و آن حلقه را نشانه گیرند. هرکس آن حلقه را به تیر زند حلقه از آن او باشد. (از آنندراج ).
- چوب قفس ؛ چوبی که از آن قفس سازند :
ز اشک صید شد چوب قفس سبز
چه شدکاهل قدم صیاد ما را
ملا آفرین لاهوری (از آنندراج ).
- چوب قلبه ؛ چوبی که گاو آهن بدان بسته و زمین را شیار کنند. رجوع به خیش و قلبه شود. جمجمه ؛ چوب قلبه که در آن آهن تعبیه کنند. (منتهی الارب ).
- چوب قلم . رجوع به همین ماده در ردیف خودشود.
- چوب کار ؛ ذرع ، آلتی که بدان چیزی به پیمایند. (ناظم الاطباء).
- چوب ِ کبریت ؛ چوب که در ساختن قوطی کبریت یا هریک از دانه های آن بکار رود.
- || (با فک اضافه ) هر یک از چوبهای باریک تراشیده نزدیک چهار سانتی متر کمتر یا بیشتر که یک سر آن بگوگرد آغشته است و چون بر سمباده کشند برافروزد ومشتعل شود و تعدادی از آنها را درون یک قوطی جای دهند و آن را قوطی کبریت نام دهند. سیخ کبریت.
- چوب کج ؛ چوب که راست و مستقیم نیست.
- امثال :
چوب کج شایستگی ستونی ندارد. (خواجه نظام الملک از امثال و حکم ج 2 ص 634).
- چوب کمان ؛ چوبی که از آن کمان سازند.
- || قسمتی از کمان که از چوب ساخته شده باشد و وترو زه بدان متصل باشد. نبعة؛ چوب کمان. (دهار). ملال ؛ چوب پشت کمان. (منتهی الارب ) :
کج کج رود از مستی و هر سوی فتد تیر
زین باده اگر آب دهی چوب کمان را.
کلیم (از آنندراج ).
- چوب گازر ؛ چوبی که گازر جامه را برای شستن بدان بکوبد. چوب که گازر بدان جامه کوبد. میقعة. (منتهی الارب ).
- چوب گازری ؛ چوبی که گازران بدان رخت کوبند و رخت شویند. چوب دست رخت شویی. جامه کوب. (یادداشت مؤلف ). رجوع به ترکیب چوب جامه کوب شود.
- چوب گدائی ؛ بمعنی چوب خط است :
نکرد مدح سرائی کسم برای طمع
ز خامه چوب گدائی مرا بدست نداد.
مخلص کاشی (از آنندراج ).
رجوع به چوب خط شود.
- چوب گوفر ؛ چوب کشتی نوح اما جنس آن معلوم نگشته است. همینقدر میدانیم که حضرت نوح (ع ) کشتی خود را از آن ترتیب داد و البته چوب سنگین و بادوام و محکمی بوده. بعضی گمان برده اند که همان چوب مرو است. (قاموس کتاب مقدس ).
- چوب لای چرخ گذاشتن ؛ میان پره های گردونه قطعه چوبی قرار دادن تا از حرکت آن جلوگیری کند.
- || مجازاً، سنگ پیش پاانداختن. ایجاد مانع کردن ، در مقابل پیشرفت کاری. اشکال تراشی کردن.
- چوب مشعل ؛ چوبی که از آن مشعل سازند. (آنندراج ) :
سرگرم بمندیل طلاباف مباش
باشد خنک افتخار چوبی مشعل.
طاهر نصیرآبادی (از آنندراج ).
- چوب نان ؛ تیری که بدان خمیر نان را پهن کنند.(ناظم الاطباء). وردانه. وردنه. محور. مِسطَح ؛ چوبی که بر شکل محور و بدان نان را پهن سازند. (منتهی الارب ).
- چوب نبات ؛ چوبی که در شیره ٔ نبات میگذارند و نبات بدور آن می بندد :
تا لبش کرد چو طوطی بسخن تلقینم
شد قفس چوب نبات از سخن شیرینم.
صائب (از آنندراج ).
- چوب نشاندن در چیزی ؛استوار کردن چوب در چیزی. و چوب نشاختن بهمین معناست :
یکی نغزگردون چوبی بساخت
به گرد اندرش چوبها درنشاخت.
فردوسی (از آنندراج ).
- چوب نقاره ، چوب طبل ؛ چوب کوچکی که با آن طبل نوازند. چوبک : چوب که بنقاره ٔ عید زدند من حرکت میکنم.
- چوب نورد ؛ تیر جولاهگان. (ناظم الاطباء).
- چوب نیزه ؛ قطعه چوبی که از آن رمح و نیزه سازند و بر سر آن سنان که از آهن است قرار دهند. شیج.
|| چوبدستی. قطعه ای از چوب استوانه شکل باریک و دراز در حدود یک گز یا اندکی کمتر و یا بیشتر که گاه رفتن استعانت را بدست گیرند. هرچه بر دست گیرند از جنس چوب برای تکیه کردن بر آن هنگام راه رفتن و یا دفاع کردن از خود بگاه تهاجم و یا راندن.یکسر این چوب اگر منحنی و خمیده باشد عنوان عصا و تعلیمی خواهد داشت و اگر بیش از حد معمول ستبر و ضخیم باشد چماق نامیده میشود و اگر بجای استوانه شکل بودن شش پهلو باشد نام «شش بر» یا «شش پر» بدان دهند : و کلاهی نمدین بر سر داشت و پشمینه پوشیده... و توبره در پشت انداخته و چوبی در دست گرفته. (ترجمه ٔ تفسیر طبری ).
چنان نبینی تاول نکرده کار هگرز
بچوب رام شود یوغ را نهد گردن.
اورمزدی.
با نعمت تمام به درگاهت آمدم
امروز با گوازی و چوبی همی روم.
فاخری.
از چوب بجز موسی عمران نکند مار.
امیرمعزی.
ورنه کی کردی به یک چوبی هنر
موسیی فرعون را زیر و زبر.
مولوی.
مسوق ؛ چوبی که بدان ستور رانند. (منتهی الارب ).
- امثال :
چوب به دست خرس دادن آسان است و پس ستدن مشکل . (امثال و حکم ).
- به چوب بستن ؛ چوب زدن. پای در فلکه گذاشتن و بر کف پای چوب زدن.
- به یک چوب راندن ؛ همه را به یک چشم (بچشم پستی ) نگاه کردن و نگریستن. همه را به یک چوب میراند؛ با خادم و خاطی یکسان رفتار می کند. همه خران را بیک چوب نتوان راند.
- چوب پاسبان ؛ چوبدستی که پاسبان بدست گیرد.
- || بمجاز، چوب قانون.باتون. چوبدستی که پاسبانان دارند و آن بیشتر از جنس لاستیک و غیره باشد :
بکوی دوست جای گرم دارم بر نمیخیزم
نشینم آنقدر کآتش ز چوب پاسبان خیزد.
قاسم مشهدی.
شهی که دور درش دور باش رخصت را
بفرق چرخ سر چوب پاسبان رقصد.
زلالی (از آنندراج ).
- || چوبک طبل.
- || مجازاً، دفعو منع است. رجوع به چوب دربان و چوب نقیب و چوب منعشود.
- چوب تحصیلدار ؛ چوبی که در دست محصل باشد و محصل کسی است که مالیات و حقوق دیوانی را وصول کند :
بهر جا شدی باره راپا ز جا
قزلباش بستیش بر چوب پا
پی قلعه دادن بر اهل حصار
شد آن چوبها چوب تحصیلدار.
عبدالقادر تونی (از آنندراج ).
رجوع به ترکیب چوب محصل شود.
- چوب چاووش ؛ چوبی که چاووشان به دست گیرند.
- || مجازاً،بمعنی منع و دفع است :
در آن تاراج درهای زمین پوش
ز لت معزول گشته چوب چاووش.
امیرخسرو (از آنندراج ).
رجوع به ترکیب چوب پاسبان و چوب دربان و چوب منع و چوب نقیب شود.
- چوب خرمن کوب ؛ چوبدست سنگینی که بدان خرمن کوبند. (یادداشت مؤلف ).
- چوب خیزران ؛ عصای خیزران. عصائی که از نی هندی سازند .
- چوب دربان ؛ چوبی که به دربان تعلق دارد. یا دربان هنگام دربانی بدست گیرد. چوبی که در دست دربان باشد و از آن معنی دفع و منع ملحوظ است (آنندراج ) :
بلند ار شود چوب دربان شاه
تنم گردد ازسایه آن سیاه.
ظهوری.
جز در حق بهر دری که روی
بهر انعام چوب دربان است.
صائب.
بخواری برنمیگردم ازین در صبر آن دارم
کز آب دیده ٔ خود سبز بینم چوب دربان را.
عالی (از آنندراج ).
- امثال :
چوب را که برداشتی گربه ٔ دزد میگریزد ؛ نظیر:هرکه خیانت ورزد دستش از حساب بلرزد. رجوع به امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 55 و ج 2 ص 633 شود.
- چوب قانون ؛ (با فک اضافه یا به اضافه ) چوبدستی که پاسبانان دارند. رجوع به ترکیب چوب پاسبان شود.
- چوب کلیم ؛ عصای موسی. چوب موسی :
نه مسیح است ولیکن نفسش باد مسیح
نه کلیم است ولیکن قلمش چوب کلیم.
فرخی.
رجوع به چوب موسی شود.
- چوب محصل ؛ چوبی که در دست محصل یعنی مأمور خراج و عامل وصول مالیات باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) :
دل ودین و خرد تاراج گشت و مرگ مستولی
پی نقد روان دادن بسر چوب محصل هم.
شانی تکلو (از آنندراج ).
نه حرف طلب بر زبانها روان
نه چوب محصل نه کلک عوان.
ملا عبداﷲ هاتفی (از آنندراج ).
اصطلاح محصل با چوب و چماق یا بی چوب و چماق نیز متداولست بمعنی شخص مبرم و مصرّ در انجام کاری.
- چوب ِ مَنع ؛ چوبی که بدان از دخول و ورود مردم را بازدارند. مجازاً، بمعنی دفع و منع است :
میشود باز دل تنگ من از چین جبین
چوب منع است کلید در باغی که تراست.
صائب.
حاجب بزمش حجاب و پرده دار او حیاست
نیست چوب منع در درگاه آن گردون وقار.
صائب (از آنندراج ).
رجوع به ترکیب چوب دربان و چوب پاسبان و چوب نقیب شود.
- چوب موسی ، چوب کلیم ؛ عصای موسی کنایه از عصای کلیم است :
دم و کلک تو در بیان و بنان
گرچه بر خصم و دوست نفع و ضرست
غیرت روح عیسی است این لیک
خجلت چوب موسی آن دگرست.
انوری.
ایا دست تو وارث دست حاتم
و یا کلک تو نایب چوب موسی.
انوری.
رجوع به ترکیب چوب کلیم شود.
- چوب نقیب ؛ چوب که گاه نقابت در دست نقیب باشد. یا متعلق به نقیب باشد.
|| مجازاً، بمعنی منع و دفع است. رجوع به ترکیب چوب پاسبان و چوب دربان و چوب منع و چوب چاووش شود.
|| آلت تأدیب از جنس چوب. ترکه. چوبدست از شاخه های نازک درخت که هنوز خشک نشده باشد و در تأدیب گناهکاران یا زدن حد بجای تازیانه بکار برند. شاخه های نازک که از درختان باز کنند، خاصه از درخت انار و بوته ٔ گل سرخ و بید و جز آن : و اگر اندر همه ناحیت گیلان کسی را دشنام دهد یا نبید خورد یا گناههای دیگر کند چهل چوب یا هشتاد چوب بزنند. (حدود العالم ). هرکه... دزدی پیشه سازد اورا از چوب جلاد... چاره نبود. (سندبادنامه ص 326).
نه امروز است سودای جنون را ریشه در جانم
بچوب گل ادب کردی معلم در دبستانم.
صائب (از آنندراج ).
یلوظ؛ چوبی که بدان زنند. مقمعة؛ چوبی که آنرا بر سر مردم زنند. (منتهی الارب ).
- چوب ادب ؛ چوب طریق. از طرف سلاطین شخصی در بلاد مأمور و معین میشد که هر کس ازاطوار و آداب برگردد و قدم کج گذارد او را چوب کاری کند. آن چوب را چوب طریق و چوب ادب گویند چه طریق بمعنی ادب هم آمده است :
نکو داند آن کس که دانشورست
که چوب ادب به ز لوح زرست.
قدسی (از آنندراج ).
رجوع شود به ترکیب چوب طریق.
- چوب برای کسی داشتن ؛ آماده ومهیای تنبیه کسی شدن. رجوع به چوبش در نم است شود.
- چوب به کف پایا پهلو شکستن ؛ کنایه از بسیار زدن و تنبیه کردن است.
- چوب پیچ تیرگز ؛ پیچیده و مغلوب تیرگز.
- چوب پیچ کردن ؛ در معرض ضربات چوب قرار دادن.
- چوب تعلیم ؛ چوبی که معلمان و کشتی گیران شاگردان و متعلمان را بدان ادب دهند و گاهی بجای آن دوالی نیز بکار دارند :
لنگ بر دوش چو آید بمیان مستان
چوب تعلیم بکف وای بجان مستان.
میرنجات (در تعریف کهنه سوار).
ما طریق رهنمائی از خرد آموختیم
چوب تعلیم از عصا دارد به کف استاد ما.
محسن تأثیر.
بهر حالت خدا بیچارگان را چاره گر باشد
عصای فهم کور از چوب تعلیم است طفلان را.
محسن تأثیر.
طفل اشکم بنشست ای مژه در مکتب چشم
چوب تعلیم بر این خونی ناپاک انداز.
طغرا (از آنندراج ).
- || ترکه ای که معلم اطفال را بدان ادب کند. (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء).
- || چوبی که در دست اطفال نوآموز دهند تا بر حرف گذارند و صفحه ٔ کتاب از اثر انگشت محفوظ دارند. (از غیاث اللغات ).
- چوب تعلیمی ؛ چوب که سوار مرکب را بدان ادب کند و آن را در عرف هند چهری گویند :
شاخ گل میگردد از تردستی آب و هوا
چوب تعلیمی اگر در دست خود دارد سوار.
صائب.
و نیز مترادف چوب حرفی :
در دویدن سر نپیچد مصرعه برجسته ام
خامه در علم سخن شد چوب تعلیمی مرا.
محسن تأثیر (از آنندراج ).
- چوب حاکم ؛چوب که حاکم بدان تأدیب کند :
کند سفله ٔ مست در کعبه قی
اگر چوب حاکم نباشد ز پی.
هاتفی (از آنندراج ).
رجوع به چوب یاسا یا چوب یساق شود.
- چوب خدائی ؛ جزا و سزا. (مجموعه ٔ مترادفات ص 109). انتقام الهی و جزا و سزایی که از پرده ٔ غیب بظهور آید :
کند حق ادب بنده ٔ بی ادب را
بود دار منصور چوب خدائی.
مخلص کاشانی (از آنندراج ).
- امثال :
چوب خدا صدا ندارد هرکه خورد دوا ندارد ؛ از صدا صوت و آواز اراده میشود. مراد آنکه هر کس سرانجام به جزای اعمال بد خود میرسد.
- چوب در آب بودن کسی را ؛ چوب او در نم بودن :
به پیش قد تو تا سرکشیده بر لب جو سرو
ز عکس خویشتن او را هزاران چوب در آب است.
ملا کاشی (از آنندراج ).
رجوع به ترکیب چوبش در نم است شود.
- چوب سیاست ؛ چوبی که معلمان وکشتی گیران شاگردان و متعلمان را بدان ادب دهند و گاهی بجای آن دوالی نیز بکار دارند. (آنندراج ). ترکه ای که معلم اطفال را بدان ادب کند. (ناظم الاطباء) :
معلم تا کی از چوب سیاست بی گناهی را
تن چون لوح سیمین تخته ٔ حرف جفا کردن.
رجوع به ترکیب چوب تعلیم شود.
- چوبش در نم است ؛ یعنی اسباب شلاق و چوب زدن مهیا دارد و مقرر است که در خانه ٔ هر امیری چند بغل چوب در توی حوض میریزند و گناهکاران را بدان میزنند و معلمان مکتبی نیز همچنان چوبها را در نم نگاه دارند که چوب نمناک از زدن زود نمی شکند. و گویند «خوب چوبت در نم است » یعنی ترا خواهند زد و این را در مقامی گویند که مثلاً آمری کسی را پی کاری فرستد و او کار را سرانجام ندهد پس آمر غایبانه بر سر قهر آید و در آن زمان شخص ثالثی به آن کس بگوید که چوبت در نم است ، یعنی ترا خواهند زد. (آنندراج ).
- چوب شکستن بر چیزی ؛ کنایه است از چوب زدن. آن مایه کسی را زدن که چوب بشکند :
درین درگاه عالی مانع بسیار می بینم
توان بپهلوی دربان شکستن چوب دربان را.
ناصر علی (از آنندراج ).
- چوب طریق ؛ از طرف سلاطین شخصی در بلاد معین و مأمور میشد که هر که از اطوار ادب برگردد او راچوبکاری کند آن چوب را چوب طریق گویند. (آنندراج ). چوبی که در دست مأمور مخصوص دولت برای تأدیب بوده است :
بدسلوکی به عزیزان کهن سال مکن
که عصا چوب طریق است به کف پیران را.
اسماعیل ایما (از فرهنگ نظام ).
رجوع به چوب ادب شود.
- چوب کسی را خوردن . رجوع به چوب خوردن شود.
- چوب یاسا، چوب یساق ؛ چوبی بود که سلاطین ترک گناهکار را بدان میزدند و شرح آن در تاریخهای مغول مذکور است و الف دوم در کلمه اول اعرابی است و لفظی چنانکه ضابطه ٔ ترکی است و از این قبیل است مچلکا و قما که به الف نویسند و بفتح تنها خوانند از قبیل «های » مختفی فارسی. چوب حاکم :
ادب کردش اول بچوب یساق
بفرمود از گردنش تا بساق
بغیرت محاسن ز رویش سترد
در آن انجمن آبرویش ببرد.
هاتفی (از آنندراج ).
- امثال :
چوب را از بهشت آورده اند ؛مراد از چوب ضرب بقصد تنبیه است. (امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 106 و ج 2 ص 633).
چوب را به خر و گاو میزنند ؛ نادان درخور تنبیه است. رجوع به امثال و حکم دهخدا ج 1 صص 258 - 259 و ج 2 ص 633 شود.
|| مجازاً، لاغر مثل چوب خشک ، سخت لاغر. خشک اندام. لاغرتن. استخوانی. || مجازاً، ساکت و آرام مثل چوب خشک. صم بکم. بی حس و حرکت. ساکت و صامت. خاموش و بی جوش و خروش. فروبسته دم و خاموش. || تخته. تخته که از آن آلت موسیقی سازند :
مثال طبع مثال یکی شکافه زنست
که رود دارد بر چوب برکشیده چهار.
دقیقی.
|| در تداول عامه ، واحد پول است در معاملات بازاری. و این اصطلاح بسته بمقدار معامله است.اگر معامله کلان باشد و در آن گفتگو از هزار (تومان )بود. یک چوب معادل یک هزار (تومان ) است و در غیر این صورت مراد از یک چوب یک تومان است. چوق (در تداول عامه ).

معنی چوب به فارسی

چوب
کنده، قسمت های سفت وسخت درخت، آن قسمت اززیرپوست
( اسم ) ۱ - ماده ای سخت که ریشه و ساقه و شاخ. درخت را تشکیل میدهد و آنرا برای سوزاندن یا ساختن اشیا بکار برند. ۲- واحد پول است در معاملات بازاری این اصطلاح بسته بمقدار معامله است . اگر معامله کلان باشد و در آن گفتگو از هزار ( تومان ) بود یک چوب معادل یک هزار ( تومان ) است و در غیر این صورت مراد از یک چوب یک تومان است چوق . یا پای چوب ایستادن . در اصطلاح کاسبهای میدان حاضر شدن شخصی برای خرید جنس ( دست اول )در صبح زود در میدان و منتظر قپان کردن آن شدن پس از خرید .
تلفظی از چوب
[زیست شناسی- علوم گیاهی] ← بافت چوبی
[زیست شناسی- علوم گیاهی] ← آوند چوبی
[ورزش] ← برف سُره
[ورزش] ← برف سُرۀ آسان گشت
[ورزش] ← برف سُرۀ بزرگسالان
[ورزش] ← تک سُره
[ورزش] ← برف سُرۀ مارپیچ بزرگ
[ورزش] ← برف سُرۀ مارپیچ کوچک
[ورزش] ← برف سُرۀ مسابقۀ صحرایی
[ورزش] ← برف سُرۀ موزون
چوبیست مخروطی شکل که برای بزرگ کردن و صاف کردن النگو بکار میرود ٠
که چوب اندازد اندازنده چوب
تقویمی نه بر حقیقت ٠ بها گفتن بتخمین ٠
چوب گاو آهن که مزنی را با آن شیار کنند ٠
عمل چوب باز ٠ بازی با چوب
نیزه زدن یا با نیزه بازی کردن
چوب تله ٠ چه بالان معنی تله و دام است و یا بالان مبدل پالان است ٠
که چوب برد ٠ که قطع چوب کند
عمل چوب بر ٠ قطع کردن
( اسم ) ۱ - چوبهایی که عمودی و افقی بهم متصل سازند و در کنار دیوار نصب کنند و عمله و بنا بر روی آن کار کنند چوب بندی. ۲ - چوبهایی که بهم پیوندند و شاخه های مو را روی آن گسترند .
دهیست از دهستان مشهد گنج افروز بخش مرکزی شهرستان بابل ٠
[ گویش مازنی ] /coob bast/ از توابع دهستان گنج افروز شهرستان بابل

معنی چوب در فرهنگ معین

چوب
[ په . ] (اِ.) ۱ - ماده ای سخت که ریشه و ساقه و شاخة درخت را تشکیل می دهد و آن را برای ساختن اشیاء به کار می برند . ۲ - تنة بریده شدة درخت . ۳ - (عا.) واحد پول در معاملات بازار و بسته به بزرگ بودن و یا کوچک بودن معامله : ۱٠٠٠چوب یعنی ۱٠٠٠ تومان . ،~ ل
(اَ لِ) (اِمر.) (عا.) ۱ - کاغذ باریکی که لای کتاب می گذارند به نشانة اینکه تا اینجا خوانده شده . ۲ - چوب باریک .
(بَ) (اِمر.) مجموعة قطعات چوبی یا آهنی که عمودی و افقی به هم متصل سازند و در کنار دیوار نصب کنند و عمله و بنا روی آن کار کنند، داربست .
(اِمر.) عصا.
(پَ بِ) (اِمر.) نوعی چوب سبک که از پوست درختان مخصوص به اندازه های مختلف سازند، و برای بستن سر بطری و مانند آن به کار برند.
(زَ دَ) (مص م .) ۱ - کتک زدن . ۲ - (عا.) قیمت گذاشتن و تقویم اجناس از طریق حراج . ،~ حراج چیزی را زدن آن راحراج کردن یا بسیار ارزان فروختن .
(لِ) [ فا - ع . ] (ص . اِ.) ۱ - چوب - رختی . ۲ - وسیله ای به شکل میله ای منحنی متصل به قلاب برای آویزان کردن لباس .

معنی چوب در فرهنگ فارسی عمید

چوب
قسمت سفت و سخت زیر پوست درخت که در صنعت و ساختن اشیای چوبی به کار می رود.
* چوب خوردن: (مصدر لازم) [مجاز] کتک خوردن.
* چوب زدن: (مصدر متعدی)
۱. کسی را با چوب کتک زدن.
۲. [عامیانه، مجاز] قیمت گذاشتن و به فروش رساندن اجناسی از طریق حراج، حراج کردن جنس.
* چوب شدن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] خشک و ثابت شدن.
* چوب شفت: چوب دستی کلفت ناتراشیده.
۱. چوب هایی که در کنار دیوار یا درون عمارت به شکل افقی و عمودی به هم وصل کنند که کارگران ساختمانی روی آن بایستند و کار کنند.
۲. چوب هایی که زیر درخت انگور برپا کرده و شاخه های تاک را روی آن می خوابانند، داربست، تله بست.
چوب باریک و بلندی شبیه عصا برای کمک در بهتر راه رفتن به اشخاصی که پایشان آسیب دیده است.
نوعی چوب بسیارسبک و انعطاف پذیر که از پوست بعضی درختان به اندازه های مختلف می سازند و برای بستن سر بطری و ساختن برخی چیزهای دیگر به کار می رود.
= موریانه
۱. [عامیانه] کسی که کارش خرید و فروش گوسفند است، گله دار، گوسفنددار.
۲. [قدیمی] گرزدار، چوبک زن.
=سنجد
چوبی که در دست می گیرند، عصا، دستوار، دستواره.
= دنگ۳
= چوب رختی
وسیله ای دارای چند قلاب برای آویختن لباس که به دیوار با پشت در نصب می شود.
آن که با چوب به کسی یا چیزی بزند، چوب زننده.
چوبی باریک به اندازۀ نیم گز یا ۸ گره که با آن پارچه را ذرع می کنند.
نجار.
۱. کسی را با چوب زدن، کتک زدن کسی با چوب.
۲. [عامیانه، مجاز] شرمسار ساختن با محبت بیش از حد.
۳. شغل چوب کار، نجاری.
=چوبکین
چوب دستی، عصا.
دو تکه چوب که کودکان با آن الک دولک بازی کنند.

چوب در دانشنامه اسلامی

چوب
چوب مادّه سخت معروف است. از احکام آن در بابهای طهارت، تجارت و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.
چوب ماده ای که از درخت به دست می آید.
چوب در طهارت
کف پا و ته کفش نجس با راه رفتن بر روی زمین پاک می شود؛ اما اگر زمین با چوب و مانند آن فرش شده باشد در حصول طهارت با راه رفتن بر آن اختلاف است. چوب نجسِ متصل به زمین و ساختمان با شرایطی با تابش آفتاب پاک می شود. چوب نجس اگر تبدیل به خاکستر شود پاک می گردد. در اینکه با تبدیل به زغال نیز پاک می شود یا نه، اختلاف است. مستحب است همراه میت دو چوب تر و تازه در قبر قرار دهند؛ یکی در پهلوی راست و دیگری در طرف چپ بدن او.
چوب در تجارت
در معامله، چوبهای متّصل به ساختمان به تبع ساختمان، داخل در مبیع است؛ بر خلاف چوبهای منفصل و جدای از ساختمان، هرچند در خانه مورد استفاده قرارگیرد. فروختن چوب به کسی که بت می سازد بنابر مشهور مکروه است و اگر در معامله شرط ساختن بت شود حرام و معامله باطل است.
چوب در اطعمه و اشربه
...
چوب، ماده ای سخت است که ریشه، ساقه و شاخه درخت را تشکیل می دهد و آن را برای سوزاندن یا ساختن اشیا به کار می برند.
خداوند در آیاتی از قرآن منافقان را از نظر بی عقلی و نافهمی به چوبهای پوسیده توخالی تشبیه کرده است. •واذا رایتهم تعجبک اجسامهم وان یقولوا تسمع لقولهم کانهم خشب مسندة.. «و چون آنان را ببینی هیکل هایشان تو را به تعجب وا می دارد و چون سخن گویند به گفتارشان گوش فرا می دهی گویی آنان شمعک هایی پشت بر دیوارند (که پوک شده و درخور اعتماد نیستند) هر فریادی را به زیان خویش می پندارند خودشان دشمنند از آنان بپرهیز خدا بکشدشان تا کجا (از حقیقت) انحراف یافته اند.»موریانه ها از چوب برای تغذیه و محل زندگی استفاده می کنند.•...الا دابة الارض تاکل منساته...«پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده ای خاکی (موریانه) که عصای او را (به تدریج) می خورد (آدمیان را) از مرگ او آگاه نگردانید...»«مراد از (دابه الارض) - به طوری که در روایت آمده - حشره معروف به موریانه است ، که چوبها و پارچه ها را می خورد، و مراد از (منساه) عصا است.» آفرینش چوب آتش زنه (مرخ و عفار)، نشانه ای از قدرت الهی بر آفرینش مجدد انسانهاست.•وضرب لنا مثلا ونسی خلقه قال من یحی العظـم وهی رمیم. «و برای ما مثلی آورد و آفرینش خود را فراموش کرد گفت چه کسی این استخوانها را که چنین پوسیده است زندگی می بخشد.»
واژه ای مترادف
در این مدخل از واژه های « خشب »، « شجر »، «منساه» و «الواح» استفاده شده است.
عناوین مرتبط
تشبیه به چوب (قرآن)؛ تغذیه از چوب (قرآن)؛ چوب آتش زنه (قرآن)؛ آیه بودن چوب (قرآن)؛ فواید چوب (قرآن).
در زمان های قدیم برای آتش افروختن از چوب درختان مخصوص به نام «مرخ» و «عفار» که در بیابان های حجاز می روئید استفاده می کردند که به چوب آتش زنه معروف بودند.
آفرینش چوب آتش زنه (مرخ و عفار)، نشانه ای از قدرت الهی بر آفرینش مجدد انسان هاست.•وضرب لنا مثلا ونسی خلقه قال من یحی العظـم وهی رمیم. «و برای ما مثلی آورد و آفرینش خود را فراموش کرد گفت چه کسی این استخوان ها را که چنین پوسیده است زندگی می بخشد.»
← مراد از ضرب المثل
•قل یحییها الذی انشاها اول مرة وهو بکل خلق علیم. «بگو همان کسی که نخستین بار آن را پدید آورد و اوست که به هر (گونه) آفرینشی داناست.»لذا، بلافاصله، به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دستور می دهد: به این خیره سر مغرور و فراموشکار «بگو: کسی او را زنده می کند که در روز نخست او را ایجاد کرد..»اگر امروز استخوان پوسیده ای از او به یادگار مانده، روزی بود که حتی این استخوان پوسیده هم نبود، و حتی خاکی هم وجود نداشت، آری، آن کس که او را از کتم عدم آفرید، تجدید حیات استخوان پوسیده ای برایش آسانتر است.و اگر فکر می کنید این استخوان پوسیده، وقتی خاک شد، و در همه جا پراکنده گشت، چه کسی می تواند آن اجزاء را بشناسد، و از نقاط مختلف گرد آوری کند؟ پاسخ آن نیز روشن است، «او از هر مخلوقی آگاه است» و تمام ویژگی های آنها را می داند «وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ».کسی که دارای چنین « علم » و چنان «قدرتی» است مسأله معاد و احیاء مردگان، مشکلی برایش ایجاد نخواهد کرد.یک قطعه آهن ربا را اگر در میان خروارها خاک که ذرات کوچکی آهن در آن پراکنده است بگردانیم فوراً تمام این ذرات را جمع آوری می کند، در حالی که یک موجود بی جان بیش نیست، خداوند به آسانی می تواند تمام ذرات بدن هر انسانی را در هر گوشه ای از کره زمین باشد، با یک فرمان جمع آوری نماید.نه تنها به اصل آفرینش انسان آگاه است، که از نیات و اعمال آنها نیز آگاه می باشد، و حساب و کتاب آن نزد او روشن است.
رستاخیز انرژی
•الذی جعل لکم من الشجر الاخضر نارا فاذا انتم منه توقدون. «همو که برایتان در درخت سبزفام اخگر نهاد که از آن (چون نیازتان افتد) آتش می افروزید.»مقصود از «الشجر الاخضر»، دو نوع آتش زنه به نام «مرخ» و «عفار» است. این آیه شریفه بیان است برای جمله (الّذی انشاها اول مرة) و کلمه (توقدون) مضارع (ایقاد) است که به معنای شعله ور ساختن آتش است. و این آیه شریفه در این صدد است که استبعاد از زنده کردن استخوان مرده را برطرف کند.استبعاد از این که چگونه ممکن است چیزی که مرده است زنده شود با اینکه مرگ و زندگی متنافیند؟ جواب می دهد: هیچ استبعادی در این نیست؛ برای اینکه آب و آتش هم با هم متنافیند، مع ذلک خدا از درخت تر و سبز آتش برای شما قرار داده و شما همان آتش را شعله ور می کنید.و مراد از (شجر)- به طوری که در بین مفسرین معروف است درخت مرخ - به فتحه میم و سکون را و خا - و درخت عفار - به فتحه عین - است که این دو درخت، چنین وضعی دارند که هرگاه به یکدیگر ساییده شوند مشتعل می گردند و در قدیم مردم برای تهیه آتش قطعه ای از شاخه این درخت و قطعه ای دیگر از شاخه آن می گرفتند، و با اینکه سبز و تر بودند، (عفار) را در زیر و (مرخ) را روی آن قرار داده و به یکدیگر می ساییدند، و هر دو به اذن خدا آتش می گرفتند. پس مرده را زنده کردن، عجیب تر از مشتعل کردن آتش از چوب تر نیست، با اینکه آب و آتش دو چیز متضادند. خاصیت آتش افروزی به وسیله چوب درختان، منحصر به چوبهای «مرخ» و «عفار» نیست، بلکه این خاصیت در همه درختان و تمام اجسام عالم وجود دارد (هر چند دو چوب مزبور بر اثر مواد و وضع مخصوص شان آمادگی بیشتری برای این کار دارند).خلاصه این که: تمام چوب های درختان اگر محکم به هم بخورند جرقه می دهند حتی «چوب درختان سبز»...این، همان جرقه الکتریسته است که بر اثر اصطکاک و مالش آشکار می گردد. این، همان آتشی است که در دل تمامی ذرات موجودات جهان نهفته است، و به هنگام اصطکاک و مالش، خود را نشان می دهد، و از «شجر اخضر» «نار» می آفریند!
انکار معاد
...



چوب در دانشنامه ویکی پدیا

چوب
چوب، از نظر گیاه شناسی، بخش جامد و سخت زیر پوست ساقه درخت یا دیگر گیاهان چوبی است که به شکل بافت آوندی وجود دارد.
چوبی که تحت تأثیر عوامل طبیعی مانند قارچ و یخ زدگی تغییر رنگ داده و شبیه به درون چوب شده باشد، «درون چوب کاذب» نام دارد.
نوعی درون چوب کاذب که بر اثر یخبندان شدید به وجود می آید و سبب ایجاد قسمت های رنگی در بخش مرکزی ساقه می شود «درون چوب یخ زاد» نام دارد.
درون چوب کاذب‍‍‍ی به رنگ مشکی یا قهوه ای تیره که معمولاً از درون چوب قابل تشخیص نیست و عمدتاً در پهن برگان مشاهده می شود، «درون سیاه» نامیده می شود.
قرمزی بارز درون چوب سوزنی برگان و برخی پهن برگان که عامل آن نوعی قارچ است را «دل قرمزی» می گویند.
گرچه در باور عموم چوب تنها در درخت و بوته یافت می شود، از نظر علمی در همه گیاهان آوندی وجود دارد. در چوب مجراهای زیر قابل مشاهده است:
مجراهای چوبی به وسیله سلول های مرده و دیواره های چوبی شده به وجود می آیند. در هر دو حال پروتوپلاسم (بخش زندهٔ سلول ) سلولی پدیدار می گردد و دیوارها به وسیله ته نشین شدن ماده لیگنین (که سختی چوب از آن است) افزایش می یابند.
سطوح تار و آوندی در نخستین سال رشد خود را در فاصله ای معین در بافت میان آوندهای چوبی و آبکشی قرار می دهند، این لایه کامبیوم نامیده می شود. کامبیوم به دو بخش درونی (آوند چوبی) و بیرونی (آوند آبکشی) تقسیم می شود. همچنانکه سلول های پیر با رشد پیوسته تنه فرو می ریزند، لایه های تازه آوند آبکشی کار خود را انجام می دهند.
عکس چوب
چوب (به انگلیسی: Timber) ترانه ای از پیت بول به همراهی کشا است که در 7 اکتبر منتشر شده است. سبک آن دنس-پاپ است. این آهنگ در سال ۲۰۱۳ ضبط شده و در ۷ اکتبر ۲۰۱۳ منتشر شد. این آهنگ توسط پیتبول و کشا نوشته شده است و توسط دکتر لاک، سیرکات . سرم استایل تهیه شده است. منتشران این آهنگ شرکت های آقای 305 رکوردز، پالاگراندز و آر سی ای هستند و در چارت ایرلند (ایرما) رتبهٔ ۶۷ را کسب کرده است.این آهنگ متعلق به هشتمین آلبوم پیتبول یعنی بحران است.
موزیک ویدئوی این آهنگ اولین بار در صفحهٔ فیسبوک رسمی پیتبول در تاریخ ۲۴ نوامبر ۲۰۱۳ منتشر شد و در همان روز در شبکهٔ رسمی پیتبول در یوتیوب منتشر شد.موزیک ویدئوی این آهنگ در حال حاضر دارای بالای سیصد میلیون نفر بازدید دارد.
در ۲۴ نوامبر ۲۰۱۳، پیتبول به همراهی کشا این آهنگ را مسابقهٔ American Music Awards 2013 اجرا کردند. همچنین پیتبول آهنگ را در جشوارهٔ Good Morning America به صورت زنده اجرا کرد. و بعد از آن پیتبول در مراسم I heart radio 2013 و I heart radio 2014 اجرا کرد. که در I heart radio 2014 برنده بهترین آهنگ رپ با آهنگ چوب (Timber)شد.
1.، «Timber Song»، ویکی پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد.
چوب ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
چوب (آهنگ پیت بول)
چوب (ترانه پیتبول)
چوب (به انگلیسی: Timber) ترانه ای از پیت بول به همراهی کشا است که در 7 اکتبر منتشر شده است. سبک آن دنس-پاپ است. این آهنگ در سال ۲۰۱۳ ضبط شده و در ۷ اکتبر ۲۰۱۳ منتشر شد. این آهنگ توسط پیتبول و کشا نوشته شده است و توسط دکتر لاک، سیرکات . سرم استایل تهیه شده است. منتشران این آهنگ شرکت های آقای 305 رکوردز، پالاگراندز و آر سی ای هستند و در چارت ایرلند (ایرما) رتبهٔ ۶۷ را کسب کرده است.این آهنگ متعلق به هشتمین آلبوم پیتبول یعنی بحران است.
موزیک ویدئوی این آهنگ اولین بار در صفحهٔ فیسبوک رسمی پیتبول در تاریخ ۲۴ نوامبر ۲۰۱۳ منتشر شد و در همان روز در شبکهٔ رسمی پیتبول در یوتیوب منتشر شد.موزیک ویدئوی این آهنگ در حال حاضر دارای یک میلیون نفر بازدید دارد.
در ۲۴ نوامبر ۲۰۱۳، پیتبول به همراهی کشا این آهنگ را مسابقهٔ American Music Awards 2013 اجرا کردند. همچنین پیتبول آهنگ را در جشوارهٔ Good Morning America به صورت زنده اجرا کرد. و بعد از آن پیتبول در نمایش دیوید لترمن آهنگ را اجرا کرد.
چوب (به انگلیسی: Timber) ترانه ای از پیت بول به همراهی کشا است که در 7 اکتبر منتشر شده است. سبک آن دنس-پاپ است. این آهنگ در سال ۲۰۱۳ ضبط شده و در ۷ اکتبر ۲۰۱۳ منتشر شد. این آهنگ توسط پیتبول و کشا نوشته شده است و توسط دکتر لاک، سیرکات . سرم استایل تهیه شده است. منتشران این آهنگ شرکت های آقای 305 رکوردز، پالاگراندز و آر سی ای هستند و در چارت ایرلند (ایرما) رتبه ی ۶۷ را کسب کرده است.این آهنگ متعلق به هشتمین آلبوم پیتبول یعنی بحران است.
سیارک ۱۶۶۰ (به انگلیسی: 1660 Wood، نامگذاری:1953GA) هزار و ششصد و شصتمین سیارک کشف شده است که در ۷ آوریل ۱۹۵۳ کشف شد.
قدر مطلق سیارک برابر ۱۱٫۹۰ است.
سیارک ۱۷۲۴۱ (به انگلیسی: 17241 Wooden، نامگذاری:2000EM126) هفده هزار و دویست و چهل و یکمین سیارک کشف شده است که در ۱۱ مارس ۲۰۰۰ کشف شد.
قدر مطلق سیارک برابر ۱۸.۶ است.
چوب آب، روستایی از توابع بخش سردشت شهرستان دزفول در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان دره کاید قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
چوب آگار (انگلیسی: Agarwood) نوعی انگم درون چوب درخت Aquilaria و Gyrinops بومی آسیای جنوب شرقی است. در بسیاری از فرهنگ ها برای عطر آن ارزش قائل هستند، و در نتیجه برای ساخت عود (چوب) و عطر استفاده می شود.
چوب صندل
چوب ابریشمی (نام علمی: Nematolepis squamea) نام یک گونه از تیره سدابیان است.
چوب ابریشمی سیلان (نام علمی: Chloroxylon swietenia) نام یک گونه از سرده چوب زردها است.
وجود یک اقتصاد چوب، یا درست تر، اقتصاد جنگل (از آنجا که در بسیاری از کشورها یک اقتصاد غالب بامبو) یک ماده برجسته در بسیاری از کشورهای در حال توسعه و همچنین در بسیاری از کشورهای دیگر با آب و هوای معتدل و به ویژه درجاهایی که با درجه حرارت پایین است. به طور کلی در کشورهایی با جنگل های بیشتر. از چوب استفده می شود در مبلمان ها ساختمان ها و پل ها و به عنوان یکی از منابع اصلی انرژی قرار دارد. علاوه بر این لز چوب می توان استفاده وسیع تری کرد در صتایع کاغذسازی و فیلم عکاسی و در ساخت ابریشم مصنوعی؛ و در انتها می توان از چوب به عنوان کود یا تولید انرژی استفاده کرد. اقتصاد چ. پوب می تواند آسیب بالقوه ای به محیط زیست بزند مانند افزایش گاز دی اکسید کربن و کاهش تنوع زیستی. با این حال، جنگل می تواند در کاهش دی اکسید کربن در جو و در نتیجه کاهش گرم شدن کره زمین کمک کند.
Brazilwood: یک، نارنجی-قرمز درون چوب متراکم که طول می کشد درخشش قرمز بالا (brasa = اخگر)، و آن را از چوب برتر مورد استفاده برای ساخت کمان برای سازهای زهی از خانواده ویولن است. این درختان به زودی بزرگترین منبع رنگ قرمز تبدیل شد، و آن ها بخش بزرگی از اقتصاد و صادرات آن کشور بودند، که به آرامی آن را به عنوان برزیل شناخته شده بود.
Hevea brasiliensis: بزرگترین منبع از بهترین لاتکس است، که مورد استفاده برای تولید بسیاری از اشیاء در لاستیک، به عنوان مثال دستکش، کاندوم، تشک های ضد حساسیت و لاستیک (لاستیک جوش برقی زده شده). لاتکس است که توانایی برای تنظیم به شکل دقیق بخشی از بدن، استفاده بیش از پلی اورتان یا پلی اتیلن دستکش.
اقتصاد چوب به طور تاریخی نقطه آغاز تمدن قبل از دوران نو سنگی و پارینه سنگی می باشد. سال ها پیش از ذوب فلز استفاده از چوب به عنوان روشن کردن آتش از ساییدن دو چوب بر روی یکدیگر یا استفاده از آن به عنوان ساخت وسایلی مانند عصا قلم و نیزه رواج داشته است. باستانی ترین شی چوبی مربوز به ۲۵۰۰۰۰ سال پیش دوره سوم یخبندان می باشد که یک نیزه است که در کلکتون انگلستان در زیر رسوبات مدفون شده است. تمدن های پی در پی از جمله مصری ها و سومری ها اشیاء پیچیده ای از مبلمان ساخته اند. بسیاری از مبلمان ها از جنس چوب و عاج دست نخورده و سالم باقی مانده اند چون در مکان های بسته محفوظ مانده اند. سقف های بسیاری از ساختمان ها اغلب از چوب بلوط ساخته شده بود و از چوب برای ساختن وسایل حمل و نقل مثل کشتی و قایق و پس از اختراع چرخ برای ساخت واگن و آسیاب های بادی استفاده می کردند.
منبع اصلی چوب مورد استفاده در جهان جنگل های بکر هستند. تخته و الوار زیادی برای هیزم مردمان محلی در بسیاری از کشورها، به ویژه در جهان سوم استفاده می شود. اما این مقدار را نمی تواند دقیق تخمین زد. در سال ۱۹۹۸، تولید جهانی «رندوود» (اغلب از چوب ficially شمارش به عنوان هیزم نمی استفاده می شود)، در مورد ۱۵۰۰۰۰۰۰۰۰ متر مکعب (۲٫۰ × ۱۰۹ مس YD) بود، بالغ بر حدود ۴۵٪ از چوب کشت شده در جهان است. سیاهه های مربوط برش و شاخه مقصد برای تبدیل شدن به عناصر برای ساخت و ساز ساختمان اختصاص حدود ۵۵٪ از چوب های صنعتی تولیدی جهان است. . ۲۵٪ چوب به عنوان خمیر چوب (شامل پودر چوب و truccioli) عمدتاً برای تولید کاغذ و مقوا استفاده می شود، و حدود ۲۰٪ پانل ها در تخته سه لا و چوب با ارزش برای مبلمان و اشیاء از استفاده مشترک شد (FAO 1998). بزرگترین تولیدکننده در جهان و مصرف کننده از چوب رسماً ایالات متحده آمریکا است، هر چند کشور که دارای بزرگترین مساحت جنگل می باشد روسیه است در 1970s، کشورهای با بیشترین سطح جنگل بود: اتحاد جماهیر شوروی (اقتصاد حدود 8800000 1 2 2 WOOD PER ملت / کیلومتر مربع CONTINENTAL AREA)، برزیل (۵۱۵۰۰۰۰ کیلومتر مربع)، کانادا (۴۴۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع)، ایالات متحده آمریکا (۳۰۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع)، اندونزی (۱۲۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع) و جمهوری دموکراتیک کنگو (۱۰۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع) دیگر کشورهای عمده تولید چوب عبارتند از آرژانتین، شیلی، فنلاند، لهستان، سوئد در سال ۲۰۰۱ در مناطق جنگل انبوه برزیل توسط یک پنجم (احترام ۱۹۷۰) کاهش یافته بود، به حدود ۴۰۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع. زمین پاک به طور عمده برای چراگاه گاو به مقصد بود - برزیل بزرگترین صادرکننده جهان از گوشت گاو است با تقریباً ۲۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ راس گاو. اقتصاد اتانول برزیل پررونق بر اساس کشت نیشکر، نیز کاهش منطقه جنگل. جنگل کانادا تقریباً ۳۰٪ تا ۳۱۰۱۳۴۰ کیلومتر مربع بیش از مدت مشابه کاهش یافته بود.
با توجه به مشکل تغییرات آب و هوایی، مشخص است که سوختن جنگل ها افزایش CO2 در جو، در حالی که جنگل بکر و دست نخورده یا مزارع به عنوان غرق برای CO2 عمل می کنند و این مبارزه می کند با اثر گلخانه ای. مقدار CO2 جذب بستگی به نوع درختان، زمین و آب و هوا از مکانی که در آن درختان به طور طبیعی رشد می کنند یا کاشته شده است. علاوه بر این، در شب گیاهان فتوسنتز نیست، و تولید CO2، به شکلی متناقض در تابستان اکسیژن در جنگل های نزدیک به شهرستان ها و پارک های شهری ایجاد شده توسط فتوسنتز، تعامل با آلودگی هوای شهری (از اتومبیل، و غیره) و توسط پرتوهای خورشیدی در ازن تبدیل (مولکول از سه اتم اکسیژن)، که در حالی که در فضای بالا به منزله یک فیلتر در برابر پرتوهای فرابنفش، در جو کم یک آلاینده، قادر به تحریک اختلالات تنفسی است. در یک اقتصاد کم کربن، عملیات جنگلداری خواهد شد در شیوه های کم اثر و رشد مجدد متمرکز. مدیران جنگل خواهد مطمئن شوید که آن ها را ذخایر کربن بر اساس خاک بیش از حد مزاحم نشوید. مزارع تخصصی درخت خواهد بود که منبع اصلی مواد برای بسیاری از محصولات. میانبر انواع درخت بلوغ در چرخش کوتاه رشد خواهد شد در منظور به حداکثر رساندن خروجی.
پر کاه و چوب از حکایت های عیسی به هنگام موعظه بر فراز کوه است که در انجیل متی، فصل ۷، آیات ۱ تا ۵ آمده است. خطبه کوتاه است، با هشدار به پیروان به نادرستی محکوم کردن دیگران و عواقب آن آغاز می شود، و می گوید که آنان نیز با همان استانداردها قضاوت خواهند شد. در موعظه در مکان هموار (انجیل لوقا ‎۶:۱۷–۴۹‏) نیز حکایت مشابهی با همان مضمون نقل شده است (‎۶:۳۷–۴۲‏).
۱ داوری نکنید تا بر شما داوری نشود. ۲ زیرا به همان گونه که بر دیگران داوری کنید، بر شما نیز داوری خواهد شد و با همان پیمانه که وزن کنید، برای شما وزن خواهد شد. ۳ چرا پر کاهی را در چشم برادرت می بینی، اما از چوبی که در چشم خود داری غافلی؟ ۴ چگونه می توانی به برادرت بگویی، «بگذار پر کاه را از چشمت به در آورم»، حال آنکه چوبی در چشم خود داری؟ ۵ ای ریاکار، نخست چوب را از چشم خود به در آر، آنگاه بهتر خواهی دید تا پر کاه را از چشم برادرت بیرون کنی.
۴۱ «چرا پر کاهی را در چشم برادرت می بینی، اما از چوبی که در چشم خود داری غافلی؟» ۴۲ چگونه می توانی به برادرت بگویی: «برادر، بگذار پر کاه را از چشمت به در آورم»، ولی چوب را در چشم خود نمی بینی؟ ۴۳ ای ریاکار، نخست چوب را از چشم خود به در آر، آنگاه بهتر خواهی دید تا پر کاه را از چشم برادرت بیرون کنی.
پشه های چوب (نام علمی: Anisopodidae) نام یک تیره از زیرراسته نخ شاخان است.
پوده چوب (postpipe) بقایای پوسیدهٔ چوب یا الوار که در تیرچال به رنگی متمایز از خاک اطراف قابل تشخیص است.
هوای مرطوب و راکد باعث رشد شماری از قارچ ها و این خود باعث فساد و پوسیدگی اشیاء چوبی می شود. این پوسیدگی باعث می شود که چوب به صورت گردی مانند خاک اره جلوه گر شود. بهترین راه مبارزه با آن دور انداختن قطعات آلوده شده به قارچ می باشد. در غیر این صورت استفاده از داروی حشره کش مناسب و همچنین فروبردن چوب در پارافین مذاب از راه های پرکاربرد هستند. بهترین راه عملی برای آغاز کار تأمین جریان هواست تا شرایط محیط برای رشد و تکثیر قارچ نامساعد شود.
همچنین خشک کردن چوب در کوره باعث می شود قارچ ها و لارو حشرات از بین رفته و عمر چوب به میزان قابل توجهی افزایش یابد.
درزار چوب ۱، روستایی از توابع بخش جبالبارز شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان مسکون قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
زنبورهای چوب (نام علمی: Xiphydriidae) نام یک تیره از زیرراسته اره مگس است.
ساختمان های سبز منجر به ساختارهایی شدند که از نظر زیست محیطی مسئول و منبع کارآمد در کل چرخه زندگی خود هستند-از طراحی، ساخت و ساز، بهره برداری، تعمیر و نگهداری، نوسازی و تخریب. گزارش سال ۲۰۰۹ توسط اداره خدمات سرویس ایالات متحده ۱۲ ساختمان GSA طراحی شده پایدار را ارزیابی کرده و متوجه شد آن ها هزینه کمتری برای عملکرد و کارایی بسیار عالی دارند. علاوه بر این، ساکنان ساختمان های عمومی نسبت به آن هایی که در ساختمان های تجاری هستند راضیتر بودند. محصولات چوبی از منابع مسئول، انتخاب خوبی برای بیشتر پروژه های ساختمانی سبز هستند- هم در ساخت و ساز و هم در نوسازی جدید. چوب به صورت طبیعی با استفاده از انرژی خورشید رشد می کند، تجدیدپذیر، پایدار و قابل بازیافت است. چوب یک عایق مؤثر است و از انرژی بسیار کمتری برای تولید نسبت به بتن یا فولاد استفاده می کند. چوب هم چنین تغییرات آب و هوایی را کاهش می دهد زیرا محصولات چوبی به ذخیره کربن جذب شده توسط درخت در مدت چرخه رشد ادامه می دهند و جایگزینی چوب برای مواد سوخت فشرده مانند فولاد و بتن باعث اجتناب از انتشارات گازهای گلخانه ای می شود. زیبایی طبیعی چوب و گرما برای تولید بهبود بهره وری و عملکرد در مدارس، ادارات و بهبود بهتر بیمار در بیمارستان ها گزارش شده است.
مصرف سوخت فسیلی، کمک های بالقوه به اثر گازهای گلخانه ای و مقدار مواد زائد جامد که تمایل به جزئی شدن برای محصولات چوب در مقایسه با محصولات رقیب دارند.
محصولات چوبی که نصب وبایک روش مناسب مورد استفاده قرار می گیرند تمایل به داشتن مشخصات مطلوب زیست محیطی در مقایسه با محصولات کارکردی معادل از مواد دیگردارند.
ارزیابی چرخه حیات می تواند به جلوگیری از یک چشم انداز باریک در نگرانی های زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی با ارزیابی هر اثر در ارتباط با تمام مراحل فراینددر کل دوره عمر (به عنوان مثال، از مواد خام از طریق پردازش مواد، تولید، توزیع، استفاده، تعمیر و نگهداری، و دفع یا بازیافت) کمک کند. با بررسی و ارزیابی جامع مقالات علمی اروپا، شمال آمریکا و استرالیا مربوط به چرخه حیات از محصولات چوبی، در بین چیزهای دیگربه این نتیجه رسیدند که:
یک مطالعه توسط شورای چوب در کانادا، اثرات چرخه زندگی سه خانه ۲۲۰متر مربع که در درجه اول از چوب، فولاد و بتن در ۲۰ سال اول طول عمر آن ها طراحیشده بود مقایسهکردند. نسبت به طراحی چوب، فولاد و سازه های بتنی منتشر شدآلودگی هوای بیشتر، تولید مواد زائد جامد بیشتر، استفاده از منابع بیشتر، نیازبه انرژی بیشتر، گازهای گلخانه ای بیشتری ساطع و آلودگی آب بیشتری تخلیه می کنند. هنگامی که چرخه زندگی کامل در نظر گرفته می شود، از جمله استفاده و دفع، اکثر مطالعات نشان می دهد که محصولات چوبی انتشار گازهای گلخانه ای پایین تریدارند. در چند مورد که در آن محصولات چوب باعث انتشار گازهای گلخانه ای بیشتری از همتایان غیر چوب خود می شوند، علت دفع نامناسب پس از استفاده بود. ابزارهایی در دسترس هستند که معماران را قادر به قضاوت در مورد شایستگی های زیست محیطی نسبی مصالح ساختمانی می کند. آن ها عبارتند از: تخمینگرضربه ATHENA برای ساختمان ها که قادر به مدل سازی ۹۵ درصد از سهام ساختمان در شمال آمریکا است و EcoCalculator ATHENA®برای مجامع چرخه زندگی فوری از طریق مسنجر برای نتایج ارزیابی مجموعه های مشترک بر مبنای ارزیابی دقیق فراهم می شود که قبلاً با استفاده از تخمین گر انجام شده است. EcoCalculatorبه صورت رایگان از مؤسسه غیرانتفاعی مواد پایدار به منظور تشویق در استفاده بیشتر از LCAبا طراحی و ساخت حرفه ای در دسترس است.
همان طور که درختان رشد می کنند، آن ها دی اکسید کربن را جذب و آن را در زیست توده (چوب، برگ، ریشه) ذخیره می کنند. هنگامی که درختان تجزیه می شوند یا می سوزند، بسیاری از کربن ذخیره شده به اتمسفر باز می گردد، به طور عمده به عنوان دی اکسید کربن و مقداری از کربن در جنگل و خاک باقیمی ماند. هنگامی که یک درخت قطع می شود و چوب برای محصولاتی مانند الوار ساختاری یا مبلمان استفاده می شود، کربن برای چندین دهه یا بیشتر ذخیره می شود. یک خانه با نمونه ۲۲۰متر مربع در شمال آمریکا شامل ۲۹ تن کربن، یا معادل جبران انتشار گازهای گلخانه ای تولید شده توسط رانندگی یک ماشین سواری بیش از پنج سال است (در حدود ۱۲۵۰۰ لیتر بنزین.) هنگامی که چوب جایگزین سوخت های فسیلی برای تولید انرژی یا ساخت و ساز مواد با گاز گلخانه ای با رد پا بیشترمی شود، این انتشار گازهای گلخانه ای را کاهش می دهد. مطالعات نشان می دهد که محصولات چوبی با انتشار گازهای گلخانه ای به مراتب کمتر، بیش از طول عمر آن ها نسبت به سایر مواد اصلی ساختمان در ارتباط است. جایگزینی یک متر مکعب از بلوک یا آجر به صرفه جویی قابل توجه چوب از ۰٫۷۵ به یک تن دی اکسید کربن منجر می شود. افزایش استفاده از محصولات چوبی در ساخت و ساز و برای دیگر کاربردهای طولانی مدت، به علاوه استفاده از محصولات جانبی چوب و ضایعات چوب به عنوان جایگزین برای سوخت های فسیلی زیست توده، می تواند به ثبات گازهای گلخانه ای کمک کند. مدیریت پایدار جنگل ها برای تولید محصولات چوبی بخش عملی و سودمند از یک استراتژی کلی برای کاهش تغییرات آب و هوایی است. تأمین امنیت آینده، یک استراتژی دولت پادشاهی متحده برای توسعه پایدار، اظهار داشت: «شیوه های جنگلداری می تواند سهم قابل توجهی با کاهش انتشار گازهای گلخانه ای از طریق افزایش مقدار کربن از جو توسط حذف املاک ملی جنگل، با سوزاندن چوب برای سوخت و با استفاده از چوب به عنوان یک جایگزین برای مواد انرژی بر مانند بتن و فولاد است.»
سخت چوب یا چوب سخت (به انگلیسی: Hardwood) اصطلاحی است برای نامیدن چوب و الوار درختان پهن برگ. این درختان معمولاً خزان کننده هستند. انواع درختان بلوط، افرا، نارون، توس، راش، صنوبر، زبان گنجشک و … جزو درختان گلدار و پهن برگ به شمار می آیند.
آشنایی با چوب و فرآورده های چوبی. نوشته محمدعلی بختیاری، چاپ اول، ۱۳۸۶، انتشارات سبزان شابک ‎۹۷۸-۶۰۰-۵۰۳۳-۰۸-۳
فرهنگ بزرگ مواد. نوشته مهندس پرویز فرهنگ، چاپ اول، ۱۳۷۹، انتشارات سپیده سحر
دانشنامه کودکان و نوجوانان آکسفورد. چاپ اول، جلد اول، ۱۳۸۰، نشر نی
در مقابل سخت چوب، اصطلاح نرم چوب قرار دارد که برای نامیدن چوب درختان سوزنی برگ به کار می رود. چوب هایی که سخت چوب نامیده می شوند، لزوماً سخت تر از نرم چوبان نیستند، هرچند در بیشتر موارد چنین است. چوب درخت بالسا که «سخت چوب» شمرده می شود سبک ترین چوب تجاری جهان است و از چوب بسیاری از سوزنی برگان نرم تر است. با این حال برخی از سخت چوبان از همه چوب های نرم، سخت تر و متراکم تر هستند.
نرم چوب
سرخ چوب (نام علمی: Sequoioideae) نام یک زیرخانواده از تیره سرویان است. اعضای این زیرخانواده بلندترین درختان جهان را شامل می شوند. این درختان بیشتر در جنگل های ساحلی شمال کالیفرنیا یافت می شوند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

چوب در دانشنامه آزاد پارسی

چوب (wood)
بافت سخت مستقر در زیر پوست درخت (توزه) بسیاری از گیاهان چندساله. چوب متشکل از یاخته های هادی آب یا آوند چوبی پسین است و سختی و استحکام آن از رسوب لیگنین ناشی می شود. سخت چوپ ها، مانند بلوط، و نرم چوب ها، مانند کاج، ارزش تجاری دارند و به منزلۀ مصالح ساختمانی در تهیۀ وسایل چوبی به کار می روند. بخش مرکزی شاخه یا ساقه درون چوب است که عموماً تیره تر و سخت تر از چوب بیرونی است. درون چوب از یاخته های مرده تشکیل شده است. این بخش از چوب علاوه بر ایجاد استحکام ساختاری، غالباً حاوی صمغ، تانن، یا رنگیزه هایی است که باعث ایجاد رنگ ویژه ای می شوند و پایداری چوب را افزایش می دهند. برون چوب بخش فعال آوند چوبی است و هدایت آب و شیره خام را برعهده دارد. آوند چوبی پسین از کامبیوم آوندی پدید می آید. کامبیوم آوندی هر سال لایۀ جدید چوب را در سمت بیرونی چوب ایجاد می کند که در مقطع عرضی چوب به صورت حلقۀ سالیانه قابل مشاهده اند. چوب های تجاری را می توان به دو گروه اصلی تقسیم بندی کرد: یکی چوب سخت که دارای آوند چوبی است و در نهان دانگانی مثل بلوط دیده می شود، و دیگری چوب نرم که فقط حاوی تراکئید است و در بازدانگانی مثل کاج یافت می شود. چوب نرم کاملاً نرم تر از چوب سخت است، ولی همواره چنین نیست. بالسا، نرم ترین چوب شناخته شده، متعلق به نوعی درخت سخت چوب است و چوب کاج سیاه Pinus rigida بسیار متراکم و سخت و متعلق به درختان نرم چوب است. چوب فوق العاده سخت را از مخلوطی از چوب و پلاستیک به دست می آورند. برای تهیۀ این نوع چوب، پلاستیک مایع (مونومر یا تک پار) را به داخل چوب تزریق می کنند و سپس، آن را در معرض تابش پرتو گاما قرار می دهند تا پلاستیک به بسپار یا پلیمر تبدیل شود.

نقل قول های چوب

چوب بافتی ساختاری پُرمَنفذ و فیبری که در تنه ها و ریشه ها درختان و دیگر گیاهان چوب دار می باشد.
• حکاکی چوب، شاید یکی از نخستین و جهانی ترین هنرهای صنعتی است. Richard Glazier (1948). . Courier Corporation. ISBN 978-0-486-42148-3.  -> A Manual of Historic Ornament

ارتباط محتوایی با چوب

چوب در جدول کلمات

چوب باریک ویولن نوازی
ارشه
چوب باریک ویولون نوازی
ارشه
چوب بریده شده
الوار
چوب بندی
داربست
چوب به دست مدارس قدیم
ناظم
چوب تراش
خراط
چوب خشک
خشب
چوب خشک خرما
عرجون
چوب خمیر پهن کن
وردنه
چوب خمیر صاف کن
وردنه

معنی چوب به انگلیسی

shaft (اسم)
تیر ، میل ، محور ، میله ، دسته ، خدنگ ، گلوله ، چوب ، پرتو ، بدنه ، استوانه ، دودکش ، ستون ، بادکش ، نیزه ، قلم ، چاه ، چوبه
stick (اسم)
وقفه ، وضع ، چسبندگی ، چسبناک ، چوب ، چماق ، عصا ، چوب دستی ، تاخیر ، باهو ، شلاق ، پیچ درکار
bat (اسم)
خشت ، خفاش ، چوب ، چوگان ، چماق ، شبکور ، شب پره ، عصا ، گل اماده برای کوزهگری ، لعاب مخصوص ظروف سفالی ، چوگاندار ، نیمهیاپارهاجر ، ضربت
rod (اسم)
میل ، میله ، قدرت ، چوب ، عصا ، ترکه ، برق گیر
wood (اسم)
چوبی ، چوب ، بیشه ، درختستان ، هیزم ، جنگل
timber (اسم)
تیر ، چوب ، کنده ، الوار ، درخت الواری ، صدای خشک ، طنیندار شبیهصدای زنگ
stave (اسم)
چوب ، چماق ، حامل ، بند شعر ، شیارهای نازک چوب ، شبیه لوله ، میله نردبان ، دنده بشکه
spunk (اسم)
چوب ، دلیری ، دل ، جرات ، اتش زنه

معنی کلمه چوب به عربی

چوب
خشب , عصا , عمود , مضرب
قيقب
قائمة العناوين
تسقيل
موظفون
بلوط
موظفون
سدادة , فلينة
فلينة
افتح
فلينة
خيزران
قصب
ذکر الاوز
ضربة , مفتاح , هراوة
عکاز
مقعد
ارز
شخص
بندق

چوب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محیا ٢١:٠١ - ١٣٩٥/١٠/١٠
تومان
|

طغظ ١٥:٤٧ - ١٣٩٨/٠٢/٢١
واحد پول عامیانه بین بازاری ها و یا کاسبها
|

سیدحسین اخوان بهابادی ١٩:٣٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٥
چوب عموما واحد شمارش کبریت است اما در گویش شهرستان بهاباد (شاخ)واحد شمارش کبریت است مثال به جای گفتن یک چوب کبریت، گفته می شود یک شاخ کبریت و نیز تار که واحد شمارش مو است به جای آن گفته می شود شاخ مو .
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

نگار > lagophthalmos
محدثه فرومدی > qualify
سالین > هنبانه بورینه
محمد رومزی > discriminant validity
منصوره > do your bit
یونس > نام قدیم سنندج
حمید > مراسم بزرگداشت
محدثه فرومدی > international

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انواع چوب   • چوب چیست   • چوب در معماری   • خواص چوب   • تحقیق در مورد چوب   • تاریخچه چوب   • کاربرد چوب   • چوب گردو   • معنی چوب   • مفهوم چوب   • تعریف چوب   • معرفی چوب   • چوب یعنی چی   • چوب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی چوب
کلمه : چوب
اشتباه تایپی : ],f
آوا : Cub
نقش : اسم
عکس چوب : در گوگل


آیا معنی چوب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )