برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1333 100 1

چو

/Co/

مترادف چو: چون، اگر، گر، وقتی، هنگامی، شبیه، مانند، مثل | شایعه، خبر نادرست

معنی چو در لغت نامه دهخدا

چو. [ چ ُ ] (حرف اضافه ) (ادات تشبیه ) مخفف و مرادف چون است. (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). بمعنی مانند است. (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ). کلمه ٔ تشبیه و بمعنی مانند است. (از غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). بسان. بکردار. مثل :
عطات باد چو باران دل موافق خوید
نهیبت آتش و جان مخالفان پده باد.
شهید بلخی.
چون گل سرخ از میان پیلغوش
یا چو زرین گوشوار از خوب گوش.
رودکی.
چو هامون دشمنانت پست بادند
چو گردون دوستان والا همه سال.
رودکی.
چنان اندیشد او از دشمن خویش
چو باز تیزچنگال از کراکا.
رودکی.
آن روز نخستین که ملک جامه ش پوشید
بر کنگره ٔ کوشک بدم من چو غلیواج.
ابوالعباس ربنجنی.
می خورم تا چو ناربشکافم
می خورم تا چو خی برآماسم.
ابوشکور.
بیاموز تا بد نیایدت روز
چو پروانه مر خویشتن را مسوز.
ابوشکور.
ز تاک خوشه فروهشته و ز باد نوان
چو زنگیانند بر باد پیچ بازیگر.
ابوشکور.
موسیجه و قمری چو مقریانند
از سروبنان هر یکی نبی خوان.
بشار مرغزی.
کونی دارد چو کون خواجه ش لت لت
ریشی دارد چو ماله آلوده به پت.
عماره.
به کین سیاوش ز افراسیاب
ز خون کرد گیتی چو دریای آب.
فردوسی.
دو زن دید با آن نبرده سوار
چو تابنده ماه دو پنج و چهار.
فردوسی.
ز هر دو سپه خاست آوای کوس
جهان گشت روشن چو چشم خروس.
فردوسی.
بفرمود پس تا بیامد دبیر
نبشتند پس نامه ای بر حریر
که پرموده خاقان چو یار منست
بهر مرز در زینهار منست.
فردوسی.
چوکاسموی گیاهان او برهنه ز برگ
چو شاخ بید درختان او تهی از بار.
فرخی.
جهان همی چو یکی گلبن است و او چو گل است
چو گل چنند ز گلبن همی چه ماندخار.
فرخی.
به اسماع چنگ باش از چا ...

معنی چو به فارسی

چو
چون، مثل، مانند، هنگام
( اسم ) ۱ - ماده ای سخت که ریشه و ساقه و شاخ. درخت را تشکیل میدهد و آنرا برای سوزاندن یا ساختن اشیا بکار برند. ۲- واحد پول است در معاملات بازاری این اصطلاح بسته بمقدار معامله است . اگر معامله کلان باشد و در آن گفتگو از هزار ( تومان ) بود یک چوب معادل یک هزار ( تومان ) است و در غیر این صورت مراد از یک چوب یک تومان است چوق . یا پای چوب ایستادن . در اصطلاح کاسبهای میدان حاضر شدن شخصی برای خرید جنس ( دست اول )در صبح زود در میدان و منتظر قپان کردن آن شدن پس از خرید .
در تداول عامه بمعنی شایعه است
[ گویش مازنی ] /cho/ از اصوات، جهت راندن اسب & شق - حالت نعوظ آلت مرد ۳چوب & شایعه
[ گویش مازنی ] /choo asbey/
هو افتادن ٠ مشهور شدن
هو انداختن ٠ چو انداختن
[ گویش مازنی ] /chooallak/
هو انداختن ٠ آوازه در انداختن
از چو انداختن ٠ آنکه چو اندازد
[ گویش مازنی ] /choo baazi/ نوعی رقص - از انواع بازی های بومی
[ گویش مازنی ] /choo bazoen/ کتک زدن
[ گویش مازنی ] /choo baze khaak/ منطقه ای در اطراف خطیر کوه سوادکوه
[ گویش مازنی ] /choo bande khaak/ نام کشت زاری در جنوب شرقی ایلدار استرآبادی غربی
...

معنی چو در فرهنگ معین

(چِ لُ چَ یا چُ) (اِمر.) (عا.) خبر دروغ ، شایعة بی اساس .

معنی چو در فرهنگ فارسی عمید

چو
۱. از آنجا که، وقتی که: بخت و دولت چو پیشکار توانَد / نصرت و فتح پیشیار تو باد (رودکی۱: ۷۴).
۲. چنان که، همان گونه که: بسوزم بر او تیره جان پدرش / چو کاووس را سوخت او بر پسرش (فردوسی: ۴/۲۰۶).
۳. (حرف اضافه) مانندِ، مثلِ: پارسایی چو تو پاکیزه دل پاک نهاد / بهتر آن است که با مردم بد ننشینی (حافظ: ۹۶۶).
۴. (حرف اضافه) قریبِ، نزدیک به: سواران جنگی چو سیصدهزار / به جیحون همی کرد خواهد گذار (فردوسی: ۴/۷).

چو در دانشنامه ویکی پدیا

چو
چو یا آلفا آتش دان یک ستاره است که در صورت فلکی آتشدان قرار دارد.
عکس چو
چوان لای یا (چوئن لای) (به چینی: ) (زاده ۵ مارس ۱۸۹۸ – ۸ ژانویه درگذشته ۱۹۷۶) سیاست مدار و یکی از رهبران مهم سیاسی چین و اولین نخست وزیر جمهوری خلق چین از ۱۹۴۹ تا پایان عمرش در ۱۹۷۶ بود. او به سیاست های معتدل و بخصوص ایفای نقش در معتدل کردن اوضاع پس از انقلاب فرهنگی شهرت دارد.
جمهوری خلق چین
حزب کمونیست چین
چو در یک خانواده اشرافی به دنیا آمد و برای تحصیلات دانشگاهی به اروپا رفت. پس از بازگشت به چین ضمن عضویت در حزب کمونیست چین به عنوان افسر سیاسی در آکادمی نظامی ارتش چین مشغول به کار شد.
در سال ۱۹۱۷ به مدت یک سال در دانشگاه های ژاپن تحصیل کرد، ۱۹۱۹ به چین بازگشت و در دانشگاه نانکای ثبت نام کرد ولی سال بعد (۱۹۲۰) به همراه ۱۵۰۰ دانشجوی دیگر چینی به فرانسه رفت. چو از خانواده خود پول کافی دریافت می کرد و به انگلستان، بلژیک و آلمان سفر کرد. در آلمان در برلین و گوتینگن مقیم بود. وقتی چو به چین بازگشت به خاطر افکار رادیکال دستگیر شد. در سال ۱۹۲۰ آزاد شد، پس از آن در فرانسه، انگلستان و آلمان تحصیل کرد. در سال ۱۹۲۱ به عضویت حزب کمونیست چین درآمد و ۱۹۲۴ به چین بازگشت، چو در آن زمان در جبهه متحد بین کمونیست ها و کومینتانگ نقش مهمی بازی می کرد و در رهبری هر دو حزب نقش مهمی داشت. ۱۹۲۵ با یکی از رهبران جنبش دانشجویی چین به نام دنگ ییانگ چائو ازدواج کرد، که بعدها یکی از مهم ترین رهبران حزب شد. چو پس از ممنوعیت حزب کمونیست چین در سال ۱۹۲۷ به کار مخفی در حزب ادامه داد و مسوولیت سازمان افسران حزب کمونیست چین را به عهده داشت.
این زوج صاحب بچه نشد ولی بچه های زیادی از شهیدان حزب را به فرزندی قبول کردند، یکی از این بچه ها لی پنگ نخست وزیر بعدی چین بود.
چو اویو (به انگلیسی: Cho Oyu) به معنی «الههٔ فیروزه» با ارتفاع ۸۲۰۱ متر در ۲۰ کیلومتری غرب کوه اورست ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

چو در جدول کلمات

چو
شایعه
چو ب خوشبو
ند
چو حل گشت آسان شود
معما
چو حل گشــت | آسان شود
معما
حشره چو ب خوار
موریانه

معنی چو به انگلیسی

rumor (اسم)
شایعه ، چغلی ، چو
rumour (اسم)
شایعه ، چغلی ، چو

چو را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شیرکو احمدی
هنگامی که

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی چو   • چو چو   • گیاه چو   • چول   • چو در هری پاتر   • چول مردان   • چوچو   • چون   • مفهوم چو   • تعریف چو   • معرفی چو   • چو چیست   • چو یعنی چی   • چو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی چو
کلمه : چو
اشتباه تایپی : ],
آوا : Co
نقش : اسم
عکس چو : در گوگل

آیا معنی چو مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )