برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1352 100 1

کارد

/kArd/

مترادف کارد: چاقو، خنجر، دشنه، ساطور، قداره، قمه، نشتر، نیشتر

معنی کارد در لغت نامه دهخدا

کارد. (اِ) آلت برنده ای از آهن که دارای تیغه و دسته است. (ناظم الاطباء). سِکّین. (ترجمان القرآن ) (دهار) (منتهی الارب ). مِخذَعَه. خیفَه. مِقَذّ. شَلط، شَلطاء. شِلقاء. نَصل. طلش مقلوب شَلط. (منتهی الارب ). سَخَّین. شَفَره. آلتی با تیغه ٔ آهنین و دسته ٔ چوبین و غیره برای بریدن چیزها چون میوه و چیزها چون میوه و گوشت و غیره.آلتی برای بریدن که بسوی دسته خم نشود بدانسان که چاقو خم شود و تیغه نیز کجی ندارد چنانکه شمشیر دارد.چاقوی بزرگ :
تا سمو سر برآورید از دشت
گشت زنگارگون همه لب کشت
هر یکی کاردی ز جان (خان ؟) برداشت
تا برند از سمو طعامک چاشت.
رودکی.
تو ندانی که مرا کارد گذشته است ز گوشت
تو ندانی که مرا کار رسیده است بجان.
فرخی.
یا زندم یا کندم ریش پاک
یا دهدم کارد یکی بر کلال.
حکاک.
ای تن ار تو کارد باشی گوشت [ تو ] فربه بری
چون شوی چون داسگاله خود نبرّی جز پیاز.
ابوالقاسم مهرانی.
شبی هموثاقی از آن وی به آهنگ وی که بر او عاشق بودی بنزد وی آمد، وی کارد بزد آن غلام کشته گشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 382).
این کارد نه از بهر ستمکاری کردند
انگور نه از بهر نبیذ است بچرخشت.
ناصرخسرو.
زو بوسه نیابی اگراو را نزنی کارد
هر چند که با کارد بوی ، او تن تنها.
ناصرخسرو.
لیکن رود این مرا همانا
کاشتر نکشم بکارد چوبین.
ناصرخسرو.
نبینی که چون کارد بر سر بود
قلم را زبانش روانتر بود.
سعدی (بوستان ).
شبانگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید.
سعدی (گلستان ).
|| طلع. طَلح. وَلیع. ضَب ّ. اِغریض. (مهذب الاسماء). کافور. (قاموس ). کاناز. و آن چیزی است که از خرمابن برآید مانند دو نعل بر هم نهاده و آن شکوفه ٔ نخستین خرماست و پوست آن را کفری و چیز درونی آن را اغریض نامند. صاحب مهذب الاسماء در معنی ضب گوید: و شکوفه کاز [ یعنی که از ] کارد بیرون آید. و در معنی طلح نیز گوید: الطلح و الطلع کارد (در هر دونسخه ٔ خطی معتبر در هر دو جا کار ...

معنی کارد به فارسی

کارد
چاقوی بزرگ دسته دارکه تیغه آن توی دسته خم نمیشود
( اسم ) آلتی مرکب از تیغ. آهنین یا فولادین که دارای دسته ای چوبین یا فلزی است و برای بریدن چیزها مانند میوه گوشت و غیره بکار رود : [ هر زنی را از ایشان ترنجی داد و کاردی ] . ( ترجمه. تفسیر طبری ) یا کارد جراحی . ۱ - کاردی که بهنگام عمل جراحی بکار برند . ۲ - نیشتر نشتر یا کارد قصابی . کاردی بزرگ که قصابان بکار برند ساتور . یا کارد قلم . قلمتراش . یا کارد گوشت کوب . کارد و چنگال . ۱ - کارد همراه چنگال ۲- ( بطور اطلاق ) لوازم سفره از کارد چنگال قاشق . یا کارد باستخوان آمدن ( رسیدن ) . بستوه آمدن بلب رسیدن : [ کار ستمت بجان رسیده است وین کارد باستخوان رسیده است ] . ( اخسییکتی ) یا کارد بحلق مالیدن . سر بریدن گلو بریدن ذبح کردن . یا کارد بر سر بردن . بریدن سر . یا کارد بر سر قلم بردن . تراشیدن آن : [ قلم سر سلطان چو نیکو نهفت که تا کارد بر سر نبردش نگفت ] . ( بوستان ) یا کارد برکشیدن . بر کشیدن کارد بیون آوردن آن از غلاف سل . یا کارد در پا افکندن ( انداختن ) . سخت و دشوار گردانیدن کار . یا کاردش میزدی خونش ( در ) نمیامد . ( بتعبیر مثلی ) بسیار عصبانی بود : [ شوهرش با تبسم تلخی که روی لبانش خشکیده بود بی آنکه حرفی بزند عکس را گرفت کاردش میزدی خونش در نمیامد . ( شام ۳۹۷ ) یا ( مثل ) کارد و پنیر بودن . سخت دشمن یکدیگر شدن .
آلت برنده از آهن که دارای تیغه و دسته است
کنایه از تنگ آمدن و قریب بهلاک شدن
بریدن سر
برکشیدن کارد یا شمشیر
شفره ساطور
کارد برا
( صفت اسم ) آلتی که برای تیز کردن کارد و چاقو بکار برند
آلتی ک ...

معنی کارد در فرهنگ معین

کارد
[ په . ] (اِ.) ابزاری مرکب از یک لبة تیز و یک دسته که برای بریدن به کار رود، چاقو. ،~به استخوان کسی رسیدن کنایه از: وضع بسیار سختی داشتن . ، مثل ~ُ پنیر بودن کنایه از: سخت مخالف و دشمن یکدیگر بودن .

معنی کارد در فرهنگ فارسی عمید

کارد
وسیله ای دارای دسته و تیغه برای بریدن.

کارد در جدول کلمات

کارد
چاقو
دسته هر چیزی مانند کارد و خنجر
مشته
سنگی که با آن کارد تیر میکنند
فسان
سوهان کارد تیز کنی
ساو

معنی کارد به انگلیسی

gully (اسم)
مجرا ، ابکند ، کاریز ، زه کشی ، ساطور ، اب گذر ، دره کوچک ، راه آب ، کارد
knife (اسم)
شمشیر ، تیغه ، کارد ، نیشتر ، چاقو ، گزلیک
stiletto (اسم)
دشنه ، کارد

معنی کلمه کارد به عربی

کارد
سکين , مجري
منجل
سکين
لوازم المائدة
لوازم المائدة

کارد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
کارد میوه ( لوازم آشپزخانه )
علی باقری
کارد ( ظروف آشپزخانه )
کارد کره: چاقوی سرگرد با تیغه ی نه چندان تیز، که برای پخش کردن کره، مربا و سایر چیزها بکار می رود.
کارد استیک: یک چاقوی بزرگ دندانه دار برای بریدن استیک. دسته این چاقو در دست خوب و محکم جا میگیرد.
کارد غذاخوری: معمولا سر گرد و تیفه ی بلندتری دارد، برای وعده ی اصلی ست.
کارد غذاخوری اروپایی: بزرگتر و سنگین تر از کارد غذاخوری سنتی ست و در موقعیت های رسمی کنار چنگال غذاخوری اروپایی استفاده می شود.
کارد ماهی: در کنار چنگال ماهی برای به نرمی بریدن انواع غذاهای دریایی مناسب است.
کارد پنیر: برای بریدن انواع پنیر طراحی شده و در سر آن زبانه ای دارد که با کمک آن می توان پنیر را برداشت.
کارد دسر: چاقویی کوچکتر با تیغه ی کوچکتر ولی دسته ی بزرگتر، در کنار چنگال دسر مصرف می شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کارد شکاری   • چاقو گربر   • کارد دعوا   • کارد پرتابی   • تفاوت کارد و چاقو   • خرید چاقو نظامی   • کارد سلاخی   • تیزترین چاقوی دنیا   • معنی کارد   • مفهوم کارد   • تعریف کارد   • معرفی کارد   • کارد چیست   • کارد یعنی چی   • کارد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کارد
کلمه : کارد
اشتباه تایپی : ;hvn
آوا : kArd
نقش : اسم
عکس کارد : در گوگل

آیا معنی کارد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )