انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 389 100 1

کافر

/kAfar/

مترادف کافر: بت پرست، بدکیش، بی ایمان، بی دین، زندیق، لامذهب، مرتد، مشرک، ملحد، منافق، ناسپاس

متضاد کافر: مؤمن

برابر پارسی: بی دین، بی خدا، خدا نشناس

معنی کافر در لغت نامه دهخدا

کافر. [ ف ِ ] (ع ص ، اِ) ضد مؤمن. بی دین. بی کتاب. ناگرونده. ناگرویده. ناخستو. (مهذب الاسماء) (مجمل اللغة) (دستورالاخوان )(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) :
درآورد لشکر به ایران زمین
شه کافران دل پراگنده کین.
فردوسی.
همه نزد من سربسر کافرند
وز اهریمن بدکنش بدترند.
فردوسی.
تاک رز گفتا از من چه همی پرسی
کافری ، کافر، ز ایزد نه همی ترسی.
منوچهری.
آنجا کافران پلیدتر و قوی تر بودند و مضایق بسیار و حصارهای قوی داشتند. (تاریخ بیهقی ص 624). در سالی پنجاه هزار کم و بیش از برده ٔ کافر و کافرزاده از دیار کفر به بلاد اسلام می آورند. (کلیله و دمنه ).
گر لبت آن منستی ز جهان
کافرم گر هوسی داشتمی.
خاقانی (دیوان چ سجای ص 675).
کافرم کافر ار بخدمت تو
دل من آرزو نمیدارد.
خاقانی.
تا به اسلام عشق تو برسم
بنده ٔ کافری توانم شد.
خاقانی.
گفت کرم کن که پشیمان شدیم
کافر بودیم و مسلمان شدیم.
نظامی.
تا چنان نومید شد جانشان ز نور
که روان کافران ز اهل قبور.
مولوی.
گر جمله ٔ کاینات کافر گردند
بر دامن کبریاش ننشیند گرد.
سعدی.
عقل بیچاره است در زندان عشق
چون مسلمانی بدست کافری
سعدی.
گر گدا پیشرو لشکر اسلام شود
کافر از بیم توقع برود تا در چین.
سعدی.
به تقلید کافر شدم روز چند
برهمن شدم در مقالات زند.
سعدی.
|| ناسپاس. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کافر را در تداول بیشتر فارسی زبانان به فتح نیز استعمال کرده اند. (غیاث ) (آنندراج ) (شعوری ص 237):
زمین را فروشستی از شرک مشرک
جهان را تهی کردی از کفر کافر.
فرخی.
(دیگر قافیه ها مادر و گوهر و قیصر است ).
بر او مردمی کو کبر دارد
بتر باشد هزاران ره ز کافر.
فرخی.
(بقیه ٔ قوافی برابر و سنگر و یاور است ).
به مردی فزاینده ٔ عز مؤمن
به شمشیر کاهنده ٔ کفر کافر.
فرخی.
(دیگر قافیه ها صفدر و گوهر ومرمر است ).
گر خواهدکشتن بدهن کافر او را
روشن کندش ایزد بر کافه ٔ کافر.
ناصرخسرو.
(دیگر قافیه ها منور و چنبر و... است ).
نزدیک او اگر خطرش هستی
یک شربت آب کی خوردی کافر.
ناصرخسرو.
(بقیه ٔ قوافی حیدر و منکر و افسر و... است ).
بریده گشت پس آنگاه ششصد و سی سال
سیاه شد همه عالم ز کفر و از کافر.
ناصرخسرو.
(بقیه ٔ قوافی برتر و محشر و... است ).
گهی ابر تاری و خورشید رخشان
چو تیغ علی بود در کتف کافر.
ناصرخسرو.
(دیگر قافیه ها مضطر و مفخر و بیمر است ).
حجت نبود ترا که گوئی
من مؤمنم و جهود کافر.
ناصرخسرو.
(بقیه ٔ قوافی صنوبر و نشتر و رهبر... است ).
|| در شرع به معنی منکر دین محمدی است. (آنندراج ). || ظالم. بی رحم. شوخ. (آنندراج ) :
گر قرمطی و جهود و گر کافر بود
از تخت به دار بر شدن منکر بود.
(تاریخ بیهقی ص 186).
قیامت میکنی ای کافر امروز
ندانم تا چه در سر داری امروز.
انوری.
زلف تو کافری است که هردم بتازگی
خون هزار کس خوردآنگه که کم خورد.
خاقانی.
گفت موسی های خیره سر شدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی.
مولوی.
- زنبور کافر ؛نوعی زنبور. زنبور سرخ. (آنندراج ) :
در زنبور کافر از چه زنی
خاصه دارالسلاح پیکان است.
خاقانی.
صحن مجلس در مدور جام نوشین چشمه یافت
چون ز غمزه کافران زنبور کافر ساخته.
خاقانی.
ترکیب ها:
- کافر حربی . کافرخوی. کافردل. کافردلی. کافر ذمی. کافرزاده. کافرستیز. کافر سرخ. کافرسیرت. کافر غیرکتابی. کافر فرنگ. کافر کتابی. کافرکش. کافرکشتن. کافرکیش. کافرکیشی. کافرماجرا. کافر ماجرایی.کافرماجرایی کردن. کافرمژه. کافرنشان. کافرنعم. کافرنعمت. کافرنعمتی. رجوع به ذیل هر یک از این کلمات شود.
|| مقیم : یقال هو کافر بارض الروم ؛ ای مقیم بها. (مهذب الاسماء). || اخیل ؛ و آن مرغی است. رجوع به اخیل شود. || شب تاریک. (مهذب الاسماء) (غیاث ) (دستور الاخوان ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شعوری ). || تاریکی. || تاریکی اول شب. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || ابر تاریک. (دستور الاخوان ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سیاه. ادهم. (المنجد) :
رفتم از پیش او و پیش گرفتم
راه سخت و سیاه چون دل کافر.
مسعودسعد.
|| کشاورز. (مهذب الاسماء) (دستورالاخوان ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شعوری ج 2 ص 237). || زره. درع. || مرد باسلاح. || غلاف شکوفه ٔ خرما. || آنکه جامه بالای یکدیگر پوشیده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || دریا. (دستور الاخوان ) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || رودبار بزرگ. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). || جوی بزرگ. || زمین دور از مردم. || زمین ناهموار. || گیاه. || غایط پاسپرده. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نوعی از زنبور است. (آنندراج ). زنبور سرخ :
نام من چون سرخ زنبوران چرا کافر نهی
نقش من چون شاه زنبوران مسلمان آمده.
خاقانی.
اختران بینم زنبور صفت کافر سرخ
شاه زنبور مسلمان به خراسان یابم.
خاقانی.
رجوع به زنبور شود.

کافر. [ ف ِ ] (اِخ ) نام نهر حیره است. (معجم البلدان ).

کافر. [ ] (اِخ ) نام قنطره ای است. (معجم البلدان ).

کافر. [ ] (اِخ ) نام قوم بزرگی است در سواحل شرقی آفریقای جنوبی. (از قاموس الاعلام ترکی ).

کافر. (اِخ ) یکی از السنه ٔ ملتصقه. (ایران باستان ج 1 ص 11).

کافر. [ ] (اِخ ) از بلاد هذیل. (معجم البلدان ).

معنی کافر به فارسی

کافر
ناسپاسغالباکفاردرجمع کافربمعنی بی ایمان وکفره درجمع کافربه معنی ناسپاس استعمال میشود
( اسم ) ۱ - ناسپاس کفران کننده . ۲ - کسی که پیرو دین حق نباشد بی دین بی ایمان نا گرونده جمع : کفار کفره : کافرون کافرین مقابل مومن مسلم : [ آنجا کافران پلید تر و قویتر بودند و مضایق بسیار و حصار های قوی داشتند ] . ( تاریخ بیهقی ) توضیح در تداول بفتح [ ف ] استعمال شود و در بسیاری از اشعار قدما هم : ( فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر ... ) بجایگاهی کز روز گار آدم باز بر آن زمین ننشست و نرفت جز کافر ... ] . ( فرخی ) [ نهاد عالم ترکیب و چرخ و هفت اختر شد آفریده بترتیب ازین چهار گهر ... ] . [ بریده گشته پس آنگاه ششصد و سی سال سیاه شد همه عالم ز کفر و از کافر ... ] . ( ناصر خسرو ۱۸۷ - ۱۸۵ ) یا کافر حربی . یا کار ذمی . یا کافر غیر کتابی . مشرک بت پرست . یا کافر فرنگ . مردم فرنگ که بدینی جز دین اسلام باشند : [ بیت المقدس است دل تو بنور دین وه تا نه خوک خانه کند کافر فرنگ ] . ( سوزنی ) یا کافر کتابی . کافر ی که از امت پیغمبری از اهل کتاب باشد ( مانند یهودی مسیحی ) : [ ز خط صفح. رویش نظر نمیگیرم بکوی عشق چو من کافر کتابی نیست ] . ( مفید بلخی ) ۳ - ستمگر ظالم شوخ : [ قیامت میکنی ای کافر امروز ندانم تا چه در سر داری امروز ] . ( انوری ) [ زلف تو کافریست که هر دم بتازگی خون هزار کس خورد آنگه که کم خورد ] . ( خاقانی ) یا زنبور کافر . نوع زنبور سرخ : [ صحن مجلس در مدور جام نوشین چشمه یافت چون زغمزه کافران زنبور کافر ساخته ] . ( خاقانی )
نام قوم بزرگی است در سواحل شرقی آفریقای جنوبی
کافر نعم
( صفت ) کافر نعمت نا سپاس : [ هر کسی کو بکسی مردم شد قدر نشناسد کافر نعم است ] . ( خاقانی )
کافر نعمت
( صفت ) نا سپاس حق نشناس نمک بحرام : [ تو کافر نعمتی صبحی و گرنه بخون دل تنعم میتوان کرد ] . ( صبحی مازندرانی )
کافر نعمتی
نا سپاسی حق نا شناسی نمک بحرامی : [ این پاداش کافر نعمتی است که باملک ارسلان کرده ] . ( ذخیر. خوا رزمشاهی )
کافر نهاد
( صفت ) آنکه سرشتش با کفر آمیخته است : [ چنان لرزد دل کافر نهادم بر حیات خود که قطع رشت. جان قطع ز نار است پنداری ] . ( صائب )
کافر نهادی
حالت و کیفیت کافر نهاد
کافر کتابی
کافری است که امت پیغمبری باشد مثل یهود
کافر کش
( صفت ) آنکه کافران را بکشد قاتل کافران : [ شاه در بر گرفت زاهد را شیر کافر کش مجاهد را ] . ( نظامی )
ده کوچکی است از بخش معلم کلایه شهرستان قزوین
کافر کشتن
کشتن کافر
کافر کوب
( صفت ) آلتی است جنگی که در اصل در جنگ کفار بکار میرفت . توضیح عرب این کلمه را از ایرانیان گرفته و بصورت [ کافر کوبات ] جمع بسته است
کافر کیش
( صفت ) آنکه دین کافران دارد آنکه بر آیین اسلام نباشد : [ آمد بنماز آن صنم کافر کیش ببرید نماز مومنان و درویش ] . ( سعدی )
کافر کیشی
بر دین کافران بودن : [ این نه صوفیگری و درویشی است نا مسلمانی و کافر کیشی است ] . ( جامی )
کافر بچه
( اسم ) ۱ - بچ. کافر فرزند ملحد : [ و چون هر دو را کافر بچه و ناپاک زاده اند این معنی هم روا دارد ] . ( کتاب النقض ۲ ) ۴۴۷ - (تصوف ) الف - یکرنگی که در وحدت روی از تمامی ماسوی الله بر تافته و در سواد نیستی جای گرفته باشد . ب - مومن کامل ( چه کفر بمعنی ایمان حقیقی آید ) . ( از کشاف اصطلاحات الفنون )
کافر حربی
کافری که از دولت اسلام فرمان نبرد
کافر خو ی
( صفت ) ۱ - کسی که اخلاق کافران دارد کافر صفت . ۲ - ستمگر جفاجو : [ روی در کش ز دهر دشمن روی پشت بر کن بچرح کافر خوی ] . ( خاقانی )
کافر خویی
۱ - اخلاق کافران کافر صفتی . ۲ - ستمگری جفاجویی .
کافر دل
( صفت ) ۱ - سیاه دل بی ایمان . ۲ - بیرحم ستمگر : [ مال بدست کردم تا تو کافر دل پشتواره بندی و ببری ] . ( کلیله و دمنه )
کافر دلی
۱ - سیاه دلی بی ایمانی . ۲ - بیرحمی ستمگری بی انصافی : [ از او تا جان اگر فرقی کنم کافر دلی باشد من آنگه جای او دانم که جان را جای او دارم ] . ( خاقانی )
کافر ذمی
کافریکه جزیه دهد و در پناه اسلام باشد
کافر ری
نام قدیمی ناحیه ایست در افریقای جنوب شرقی که قوم کافر در آنجا سکونت می کرد

معنی کافر در فرهنگ معین

کافر
(فَ) [ ع . ] (اِفا.) بی دین ، ملحد. ج . کفره ، کفار.

معنی کافر در فرهنگ فارسی عمید

کافر
۱. آن که پیرو دین توحیدی نیست، بی دین، بی ایمان.
۲. [مجاز] ظالم، بی رحم.
۳. [قدیمی] ناسپاس، کفران کننده.
کافر خو
۱. آن که خوی کافران دارد.
۲. ستمگر.
کافر سیرت
آن که سیرت کافران دارد، کافر خو.

کافر در دانشنامه اسلامی

کافر
کافر یا همان فاعل کفر به معنی فردی است که ایمان ندارد. به کافران، اهل کفر و اهل تکفیر نیز گفته میشود؛ جمع کافر، کافران، کافرین، کُفّار و کَفَرِه است.
تعریف «کافر» بسته به تعریفی است که برای «کفر» پیش می کشند و آن نیز بر تعریف ایمان مبتنی است.فرقه های مسلمان، تعاریف متعدّدی برای ایمان مطرح ساخته اند و از این رو، تعریف کافر نیز گوناگون گشته است.
← تعریف کافر از منظر اشاعره
کافران بر چند گروه اند:الف. مشرک:کسی است که به بیش از خدای واحد معتقد است.ب. کتابیکسی که به یکی از ادیان ابراهیمی صاحب کتاب- جز اسلام- معتقد است.ج. منافق:کسی که در دل کافر است و به ظاهر مسلمان.د. مرتد:کسی که پس از ایمان، به کفر بازگشته است. در ادبیّات اسلامی، منکران خدا را دهری، ملحد و معطّل نیز گفته اند هر چند اصطلاح ملحد را برای برخی فِرَق مسلمان مانند اسماعیلیّه نیز به کار برده اند. «زندیق» نیز تنها برای فرقه مانویّه به کار رفته است؛ امّا هر مسلمانی را نیز که سخن کفرآمیز بگوید، از باب مجاز، زندیق گویند.
احکام کافر
کافران از نظر فقهی، احکامی ویژه دارند. در فقه شیعه، کافر به صورت مطلق، نجس شمرده شده است.البته برخی فقهای شیعه، کافران ذمّی را پاک می دانند. (اهل ذمّه) در باب جهاد با کفّار نیز احکامی در فقه آمده است. کافران از این نظر، یا حربی اند، یعنی کافر غیر اهل کتاب اند و اینان به اسلام دعوت می شوند و در صورت نپذیرفتن اسلام، کشته می گردند و یا کتابی اند. کافران کتابی، یهود و نصارا و مجوس اند. اگر اینان اسلام نیاورند، باید جزیه بپردازند. بدین سان، می توانند در بلاد اسلامی با مسلمانان زیست کنند
کافر
معنی کَافِرٍ: کافر - ناسپاس - انکار کننده ي خداي تعالي ونعمتهاي او - ترک کننده ي دستورات الهي (کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ﭐلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي کشاورزان است از اين جهت که دانه را در خاک پنهان مي کنن...
معنی ﭐکْفُرْ: کافر شو
معنی أَکْفُرَ: تا کافر شوم
معنی أَکَفَرْتَ: آيا کافر شدي
معنی أَکْفَرْتُم: آيا کافر شديد
معنی تَکْفُرُواْ: که کافر شويد
معنی لَا تُمْسِکُواْ بِعِصَمِ ﭐلْکَوَافِرِ: تمسک نکنيد به عقد ازدواج باکافران(بعد از مسلمان شدن يکي از زوجين کافر ديگر عقد آنها معتبر نيست)
معنی لَّوَّامَةِ: بسیار ملامتگر- بسیار سرزنش کننده (منظور از نفس لوامه نفس مؤمن است ، که همواره در دنيا او را به خاطر گناهانش و سرپيچي از اطاعت خدا ملامت ميکند ، و در روز قيامت سودش ميرساند . بعضي گفتهاند : منظور از نفس لوامه جان آدمي است ، چه انسان مؤمن صالح ، و چه ا...
معنی نَوَیٰ: هسته (نوي از ماده ناي است که به معناي دوري است لذا از آن تعبیربه طينت کافر که از هر خيري دور است شده است)
معنی تَکْفُرُونَ: کافر ميشويد - کفر مي ورزيد(کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ﭐلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي کشاورزان است از اين جهت که دانه را در خاک پنهان مي کنند و از طرفي هرکسي که ربوبيت يا نعمتهاي خداي تعالي را ا...
معنی لَا تَکْفُرْ: کافر نشو(کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ﭐلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي كشاورزان است از اين جهت كه دانه را در خاك پنهان مي كنند و از طرفي هركسي كه ربوبيت يا نعمتهاي خداي تعالي را انكار كند يا ازاو ب...
معنی يَکْفُرْ: کافر شود - کفر ورزد(جزمش به دليل شرط واقع شدن براي جمله بعدي است .کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ﭐلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي کشاورزان است از اين جهت که دانه را در خاک پنهان مي کنند و از طرفي هرک...
ریشه کلمه:
کفر (۵۲۴ بار)
کافر ذمی
کافِر ذِمّی اهل کتابی که در کشور اسلامی زندگی می کند. احترام به قوانین جامعه اسلامی، همکاری نکردن با دشمن مسلمانان و پرداخت جزیه از وظایف او نسبت به جامعه شمرده شده است. جامعه اسلامی باید امنیت او را تامین کرده و مالکیتش را به رسمیت بشناسد و در مسائل قضایی به آیین خودش ارجاع دهد.
اهل کتابی که در جامعه اسلامی زندگی می کنند و تابعیت دولت اسلامی را پذیرفته و به قواعد شهروندی تن داده اند کافر ذمّی نامیده می شوند ذمّه به معنای تعهد و ضمانت است و ذمّی کافری است که به رعایت قوانین کشور اسلامی، تعهد سپرده و آنها را پذیرفته است. کافر ذمی یا از اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) است یا مشابه اهل کتاب یعنی کسانی که آسمانی بودن دین آنان مشکوک است، اما به دلیل برخی روایات، این عده نیز همانند اهل کتاب محسوب می شوند. زرتشتیان یا مجوسیان این دسته را تشکیل می دهند.
ذمه قراردادی است که میان دولت اسلامی حاکم و اهل کتاب منعقد می شود و بر اساس آن دو طرف توافق می کنند که اهل کتاب همچنان بر دین خود باقی بمانند و در عوض شرایط دولت اسلامی را بپذیرند. از جمله این شرایط می توان پرداخت جزیه را نام برد. همچنین دولت اسلامی متعهد می گردد که طرف دیگر قرارداد ذمه را در کنف حمایت خود بگیرد و از آن ها دفاع کند پس از انعقاد قرارداد، به اهل کتابی که ملتزم به رعایت شرایط قرارداد می شوند ذمی یا اهل ذمه گفته می شود. کلمة ذمه در لغت در معنای عهد و امان به کار می رو و کفاری که با دولت اسلامی عقد ذمه منعقد کرده اند ذمی خواند می شوند. در دوران معاصر با توجه به مفهوم حقوق شهروندی در قوانین کشورها، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نسبت به قرارداد ذمه مسکوت است و اجرا نمی شود.
اجازه به کافر
اجازه به کافر، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و منظور از آن اجازه نقل حدیث به شخص کافر می باشد.
یکی از بحث های مطرح در این باب این است که آیا اجازه نقل به شخصی که فاقد شرایط می باشد جایز است یا نه به عنوان مثال آیا می شود به مجنون، کافر، فاسق و مبتدع اجازه نقل حدیث داد یا خیر؟
حکم اجازه به کافر
درباره این مساله دو قول است:۱- اجازه به کافر صحیح است هم چنان که شنیدن احادیث توسط شخص کافر صحیح می باشد.۲- اجازه به کافر صحیح نیست چون مستلزم اغراء به جهل است زیرا اگر شخصی کافر اجازه نقل حدیث داشته باشد این امر موجب قبول روایت وی توسط کسانی می شود که وی را نمی شناسند و این مستلزم فساد است بنابراین نباید به کافر اجازه نقل حدیث داد.بعضی دیگر استدلال کرده اند اجازه به کافران اعتماد به آن ها است و کافران از مصادیق ظالمان محسوب می شوند و خداوند از اعتمادکردن به ظالمان نهی کرده است.
تحمل حدیث توسط کافر
این محذور در مورد تحمل حدیث توسط فرد کافر وجود ندارد بنابر این تحمل حدیث توسط فرد کافر اشکال ندارد ولی اجازه نقل حدیث به وی مستلزم اشکالات فوق است.
نکته مهم
...
برخورد رسول خدا(ص) با شاعران یهودی و کافر
تلاش های یهود در زمینه نابودی اسلام و رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) از ابتدای هجرت و دقیقا پیش از جنگ بدر آغاز شد. پیروزی بدر و نتایج حیرت انگیز آن، یهودیان، مشرکان و منافقان را به یک اندازه وحشت زده کرد. از این رو تلاش ها و تهدیدات خود را بر ضدّ مسلمانان به شکل قابل ملاحظه ای افزایش دادند. در این میان تنی چند از زنان و مردان یهودی به جوسازی، توطئه و سخن پراکنی بر ضدّ پیامبر (ص) و مسلمانان پرداختند که چاره ای جز از بین بردن آنان وجود نداشت.
پس از آن که روشن شد یهودیان تمامی پیمان ها و معاهدات خود را با مسلمانان نقض کرده اند، حکومت اسلامی تلاش کرد در دو مرحله با پیمان شکنان یهودی برخورد کند.
ابوعفک یهودی که از طایفه بنی عمرو بن عوف بود ، مردم مدینه را به دشمنی پیغمبر (ص) برمی انگیخت و در هجو حضرت شعر می سرود. وی می گفت:« سواری که به سراغ قوم من آمد، قوم من را متفرق کرد.» او خطاب به قومش می گوید: «اگر می خواستید به عزت و پادشاهی برسید بهتر بود از «تبّع» دفاع می کردید.»
سالم بن عمیر که او هم از طایفه بنی عمرو بن عوف بود، نذر کرد که او را بکشد یا خود در این راه کشته شود. سالم به سراغ ابوعفک رفت و او را کشت که به سریه سالم بن عمیر نیز معروف است .
وقتی ابو عفک کشته شد، عصماء دختر مروان که از تیره بنی امیة بن زید بود، از قتل وی افسوس خورد و به عیب جویی از اسلام و مسلمانان پرداخت.او در اشعاری، اوسیان و خزرجیان را برضد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تحریض می کرد. او در اشعارش به آنان می گفت: چرا از غریبه ای، که نه از بنی مراد است و نه از بنی مذحج، پیروی کرده اید؟ عُمیر بن عدی که عصما همسر یکی از افراد طایفه او، یعنی «بنی خَطْمه» بود، تصمیم گرفت تا وی را به قتل برساند. وقتی او تصمیم به قتل گرفت، مسلمانان در بدر بودند. او صبر کرد تا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بازگشت از وی اجازه گرفت و آن زن را به قتل رساند. حسان بن ثابت در اشعاری چند از کار این جوان غیور که «پیش از سپیده، خون گرم آن زن را ریخت» ستایش کرده و آرزو کرد که «خداوند تو را از شربت سرد بهشت سیراب کند آنگاه که نعمت برایت فراوان است». پس از آن کسانی از بنی خطمه که از ترس بر شرک خود باقی بودند، جرأت یافته ایمان خویش آشکار کردند.
قتل وی را در ربیع الاوّل سال سوم اتفاق افتاد.یهودیان انتظار داشتند که مشرکان ریشه مسلمانان را بکنند، امّا پیروزی بدر همچون صاعقه ای در میان آنان افتاد و خشمشان را برانگیخت و عقل آنان را برهم زد. وقتی کعب بن اشرف از شکست مشرکان در بدر آگاه شد، قتل بزرگان قریش بر او گران آمد و در رسایشان گریست. او پیغمبر (ص) و یارانش را در شعر خود هجو کرد و در سروده هایش برای زنان مسلمان غزل سرایی و از زیبائی های آنان یاد می کرد. به عقیده برخی حتی از زنان پیامبر (ص) هم نام می برد.
کعب به مکّه رفت و قریش را بر ضدّ پیغمبر (ص) تحریک کرد و تا آنان را به جنگ با رسول خدا (ص) مصمّم نکرد، بازنگشت. ابو سفیان از او پرسید: آیا نزد خداوند، دین ما بهتر است یا دین محمّد و یاران او؟ به نظر تو، کدام یک بر هدایت هستیم و به حق نزدیک تر؟ ما شترهای چاق می کشیم و اطعام می دهیم و به جای آب، شیر می نوشانیم و تا روزگار هست، به مردم غذا می دهیم. کعب گفت: راه شما از آنان به هدایت نزدیک تر است.
وقتی کعب بن اشرف به مدینه بازگشت، حضرت فرمود: چه کسی پسر اشرف را از سر راه من برمی دارد؟ محمّد بن مسلمه بپا خاست و گفت: من این کار را می کنم، امّا ممکن است، ناچار شویم چیزهایی درباره شما بگوییم. فرمود: آنچه لازم شد، بگویید، اشکالی ندارد.

کافر در دانشنامه ویکی پدیا

کافر
کافِر یا بی دین ضد مؤمن. بی دین. بی کتاب. ناگرونده. ناگرویده. ناخستو. به کسی گفته می شود که دارای دین بخصوصی نباشد. در قدیم زندیق هم می گفتند.
طبق تعریف روح الله خمینی، در اسلام کافر به کسی گفته می شود که منکر خدا است و موجودیت خدا (خالق جهان) را انکار می کند وکسی که معاد ویا رسالت و خاتم الانبیاء محمّد را منکر شود و یا کسی که یکی ازضروریات دین- مثل نماز و روزه- را منکر شود یا کسانی که دشمن یکی از امامان شیعه یا فاطمه باشند.
کافر (ابهام زدایی)
کافر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کافر (فیلم)
کافر (فیلم ۱۳۵۲)
کافر (کتاب)
کافر (فیلم ۱۳۵۲)
کافر (فیلم ۱۳۵۲) فیلمی به کارگردانی و نویسندگی فریدون گله ساختهٔ سال ۱۳۵۱ است.
کافر (فیلم)
کافر (به انگلیسی: The Infidel) یک فیلم کمدی محصول سال ۲۰۱۰ در بریتانیا است. در این فیلم امید جلیلی، کمدین بریتانیایی ایرانی تبار نقش اصلی را ایفا می کند.
کافر (کتاب)
کافر کتابی نوشته آیان حرصی علی در سال ۲۰۰۷ است. کتاب به صورت اتوبیوگرافی از زبان نویسنده، و به کمک یک نویسنده همراه به زبان انگلیسی نوشته شده است.
با توافق ناشر، این کتاب ابتدا با ترجمه هلندی به نام Mijn Vrijheid (آزادی من) در ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۶ منتشر شد. و نسخه انگلیسی کتاب در ۱ فوریه ۲۰۰۷ انتشار یافت.
کافر، زندگی نامه آیان حرصی علی از دوران کودکی تا جوانی او در سومالی، عربستان، اتیوپی، کنیا، و سپس پرواز به آلمان و در نهایت پناهندگی در هلند، تجربه تحصیلش در دانشگاه لایدن، فعالیت های فمینیستی و از دست دادن تدریجی ایمانش، ورود او به پارلمان هلند، نوشتن فیلم تسلیم و قتل تئو ون گوگ، و در پایان بحث شهروندی و اقامت کنونی اش در آمریکا است.
به دلیل درنظرگرفتن امنیت شخصی، نویسنده همراه که در ترجمه انگلیسی کمک کرده، ناشناس باقی مانده است.
این کتاب در فهرست پرفروش ترین های نیویورک تایمز قرار گرفته است.
حمام قلعه کافر
بقایای حمام قلعه کافر مربوط به سده های میانه دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان گرمسار، بخش ایوانکی، دهستان ایوانکی، دامنه شمالی رشته کوه جنوب روستای دزک، شمال مسیل رودخانه شور واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۶۰۶۶ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
شه کافر
شه کافر، روستایی از توابع بخش قصرقند شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
قلعه کافر
بقایای قلعه کافر مربوط به سده های میانه و متاخر دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان گرمسار، بخش ایوانکی، دهستان ایوانکی، روستای دزک، ارتفاعات جنوب روستا، ۵۵۰ متری جنوب حمام تاریخی روستای دزک واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۶۰۵۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کافر در جدول کلمات

کافر
مرتد
کافر و بی دین
مرتد

معنی کافر به انگلیسی

- اسم -
infidel
کافر ، بیدین ، بت پرست ، شخص غیر مومن
unbeliever
کافر ، دیر باور
pagan
کافر ، بت پرست ، مشرک
kafir
کافر
kaffir
کافر
- صفت -
unbelieving
بی اعتقاد ، کافر ، بی ایمان ، دیر باور ، غیر مومن
ethnic
قومی ، نژادی ، وابسته به نژادشناسی ، کافر
heathen
کافر
impious
کافر ، بی دین ، بد کیش ، ناپرهیزکار ، خدا نشناس ، نا پرهیزگار
saracen
وحشی ، کافر

معنی کلمه کافر به عربی

کافر
اثيم , وثني

پیشنهاد کاربران درباره معنی کافر

محمد ٠١:٢٠ - ١٣٩٥/١٢/٠٦
این واژه عربی است و پارسی آن واژه ی پهلوی آکدین ãkdin می باشد

پیشنهاد شما درباره معنی کافر



نام نویسی   |   ورود
فروشگاه کمپونرم افزاری مریم

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی کافر
کلمه : کافر
اشتباه تایپی : ;htv
آوا : kAfar
نقش : صفت
عکس کافر : در گوگل
جستجوی معنی عبارات مرتبط با کافر در گوگل



آیا معنی کافر مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 95% )