برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1323 100 1

کالبد

/kAlbod/

مترادف کالبد: بدن، پیکر، تن، تنه، جسم، قالب، جسد، لاش، نعش، شکل، صورت، هیئت

متضاد کالبد: نفس

معنی کالبد در لغت نامه دهخدا

کالبد. [ ب َ / ب ُ ] (اِ) بمعنی کالب است که قالب هرچیز باشد. (برهان ) (منتهی الارب ) (از آنندراج ). || قالب خشت زنان. (آنندراج ). که در آن گل نهاده بمالند و هموار کنند خشت شدن را : پرویز را سرپوشیده بیرون بردند. اندرراه به دکان کفشگری رسیدند. آن دانست که او پرویز است و دشنام داد بر او و کالبدی بدو انداخت. بر سر اوآمد، و آن سرهنگ بازگشت و گفت ای کم از سگ تو که باشی که بر ملوک دست درازی کنی و کالبدی اندازی. شمشیرزد و سر کفشگر بدور انداخت. (ترجمه ٔ تاریخ طبری ).
هر آنچ از گل آمد چو بشناختند
سبک خشت را کالبد ساختند.
فردوسی.
هر آن خشت کزکالبد شد بدر
بر آن کالبد باز ناید دگر.
اسدی.
از تن چو رود روان پاک من و تو
خشتی دو نهند بر مغاک من و تو
آنگاه برای خشت گور دگران
در کالبدی کشند خاک من و تو.
خیام (از آنندراج ).
زیرا که خط، کالبد معنی است. (کلیله و دمنه ). || بمعنی تن و بدن آدمی و حیوانات دیگر نیز هست. (برهان ). چون این تن خاکی برای روح حیوانی بمعنی قالب است ، آن را نیز کالبد گفته اند. (از آنندراج ).کالبد را تنها بر تن آدمی اطلاق نکنند، بر جماد و نبات نیز اطلاق نمایند و کالبد روینده بدن نباتی را گویند و کالبد کانی یعنی جمادی. (آنندراج ) :
اگر می نیستی یکسر همه دلها خرابستی
اگر در کالبد جان را بدیدستی شرابستی.
(منسوب به رودکی ).
جان گرامی به پدر باز داد
کالبد تیره به مادر سپرد.
رودکی.
بتر دشمنی مرد را خوی بد
کز او جان برنج آید و کالبد.
ابوشکور بلخی.
چگونه سازم با او، چگونه حرب کنم
ضعیف کالبدم من ، نه کوهم و نه گوم.
کسائی.
بترسم که از جنگ آن اژدها
روان یابد از کالبدتان رها.
فردوسی.
اگر کار بندید فرمان من
بماند بدین کالبد جان من.
فردوسی.
گر ایچ اندرین کالبد جان بدی
جز از دست و پا تنش لرزان بدی.
فردوسی.
از او کالبد راست سود و زیان
چو دانا بود زو نترسد ...

معنی کالبد به فارسی

کالبد
قالب، تن، بدن
( اسم ) ۱ - قالب هر چیز ( عموما) کالب . ۲ - قالب خشت زنی ( خصوصا) : [ از تن چو رود روان پاک من و تو خشتی دو نهند بر مغاک من و تو . [ آنگاه برای خشت گور دگران در کالبی کشند خاک من و تو ] . ( خیام ) ۳ - تن ( آدمی و جانوران ) بدن : [ مرده ای را که حال بد باشد میل جان سوی کالبد باشد ] . ( نظامی ) ۴ - انموذج نمونه سر مشق . ۵ - شکل هیئت صورت . ۶ - پیکر شبح : [ نا گه آمد پدید شخصی چند کالبد ها ی سهمناک و بلند ] . ( نظامی ) ۷ - مشیمه رحم : [ بمان تا جدا گردد از کالبد ( سیاوش از رحم فرنگیس ) به پیش تو آرام همی ساز بد ] . یا کالبد مرغ . صراحیی که بشکل مرغ سازند : [ از پیکر گاو آید و در کالبد مرغ جان پری آن کز تن خم یافت رهایی ] . ( خاقانی )
( صفت ) آنکه به تشریح عملی معرفت دارد عالم کالبد شناسی .
تشریح عملی اجساد برای شناسایی اندامهای بدن موجودات زنده در آزمایشگاه . یا کالبد شناسی هنری . شناختن کالبد انسان یا حیوان یا احجام و اشکال از نظر هنر و علم الجمال
شناختن کالبد انسان و یا حیوان و یا احجام از نظر هنر و واستتیک
( صفت ) کسی که کالبد شکافی کند .
باز کردن و شکافتن اجساد در آزمایشگاه تشریح عملی
( صفت ) نقاش .
باز کردن جسد میت بمنظور شناختن عضو آسیب دیده و علت مرگ وی .
کنایه از صراحی است که بشکل مرغ سازند
هر چیز ...

معنی کالبد در فرهنگ معین

کالبد
(بُ یا بَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - قالب هر چیز. ۲ - تن و بدن آدمی . ۳ - نمونه ، سرمشق .

معنی کالبد در فرهنگ فارسی عمید

کالبد
۱. طرحی که چیزی در آن شکل می گیرد، قالب، تن، بدن.
۲. [قدیمی] قالبی برای ساختن خشت و آجر: از تن چو برفت جان پاک من و تو / خشتی دو نهند بر مغاک من و تو ـ و آنگاه برای خشت گور دگران / در کالبدی کشند خاک من و تو (خیام: ۱۰۳).

کالبد در جدول کلمات

کالبد
جسد
کالبد بی جان شده
میت
کالبد شناس یونان باستان
هروفیلوس
کالبد شکافی
تشریح
کالبد ها
هیاکل

معنی کالبد به انگلیسی

shell (اسم)
صدف ، جلد ، مرمی ، گلوله توپ ، کالبد ، قشر ، پوست ، عایق ، خمپاره ، صدف حلزون ، بدنه ساختمان ، عامل محافظ حفاظ ، پوست فندق وغیره ، پوکه فشنگ ، قشر زمین ، کاسه یا لاک محافظ جانور
skeleton (اسم)
ساختمان ، استخوان بندی ، شالوده ، طرح ، اسکلت ، کالبد ، طرح ریزی
framework (اسم)
استخوان بندی ، بدنه ، کالبد ، چارچوب ، چهارچوبه ، چوب بست
mold (اسم)
قالب ، کالبد ، کپک ، کپک قارچی ، الگو ، کپرک ، قارچ انگلی گیاهان
chassis (اسم)
شاسی ، اسکلت ، شاسی اتومبیل ، کالبد
mould (اسم)
کالبد ، کپک ، کپک قارچی ، کپرک ، قارچ انگلی گیاهان

معنی کلمه کالبد به عربی

کالبد
صدفة , قالب , هيکل , هيکل عظمي
اختصاصي التشريح
صنف
تشريح الجثة

کالبد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
دگرگون شده " کارپ " پهلوی
درزی
قاب مایع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کالبد در جدول   • معنی با حقه پول گرفتن   • کالبد شهری   • کالبد شناسی در جدول   • کالبدها در جدول   • ادم نخراشیده عامیانه   • کالبد در معماری   • کالبد شهری چیست   • معنی کالبد   • مفهوم کالبد   • تعریف کالبد   • معرفی کالبد   • کالبد چیست   • کالبد یعنی چی   • کالبد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کالبد
کلمه : کالبد
اشتباه تایپی : ;hgfn
آوا : kAlbod
نقش : اسم
عکس کالبد : در گوگل

آیا معنی کالبد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )