برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1287 100 1

کاو

/kAv/

مترادف کاو: مقعر

متضاد کاو: محدب

معنی کاو در لغت نامه دهخدا

کاو. (اِمص ) کاویدن. (ناظم الاطباء) (برهان ). رجوع به کاویدن شود. || (ص ) دلیرو شجاع. || خوش قد و قامت. (ناظم الاطباء)(برهان ). || (نف ) کاونده. (برهان ). تفتیش کننده و همیشه مرکب با اسم استعمال میشود. (ناظم الاطباء). در مرکبات بصورت مزید مؤخر استعمال میشود.
- روانکاو ؛ کسی که از روی اصول علم روانشناسی درون اشخاص را مطالعه کند. رجوع به روانکاو شود.
- کنجکاو ؛ بسیار جستجو کننده. کسی که بدقت در امری بررسی کند. ریزبین. دقیق. رجوع به کلمه ٔ کنجکاو شود.

معنی کاو به فارسی

کاو
( اسم ) ( بازی پوکر ) مقدار معینی پول که در هر دور. بازی توسط بازیکنان اعم می شود . در پوکر برد و باخت طرفین در حدود کاو است .
( اسم ) ۱ - تفحص تجسس تفتیش . ۲ - کندن حفاری . ۳ - بناخن کاویدن ( داغ زخم و غیره را ) : [ از کاو کاو ناخن مطرب درین بهار جوشیده خون تازه ز داغ کهن مرا ] . یا به کاو کاو بودن . در بحث و گفتگو بودن : [ تا کی بر شیر و گاو باشی با هر دو بکاو کاو باشی ] . ( تحفه العراقین )
محراک انبر
[concave mirror] [فیزیک] آینه ای که سطح بازتابندۀ آن گود است
[concave spherical mirror] [فیزیک] آینه ای که سطح بازتابندۀ آن بخشی از رویۀ درونی یک پوستۀ کروی است
محبض ٠ چوبی که عسل به وی بیرون کنند ٠
ادویه را گویند که در آب بجوشانند و بدن بیمار بدان شویند
[midconcave function] [ریاضی] فرمولدار
[concave function] [ریاضی] در یک بازه، تابعی که خط واصل بین هر دو نقطۀ واقع بر نمودار آن در زیر نمودار تابع قرار گیرد متـ . تابع مقعر
[concave grating] [فیزیک] نوعی توری بازتابی که شیارهای باریک و نزدیک به هم آن بر روی سطح آینۀ کاو ایجاد شده است
[concave fillet weld] [جوشکاری و آزمایش های غیرمخرب] نوعی جوش گوشه ای که رویۀ آن کاو است
...

معنی کاو در فرهنگ معین

کاو
[ فر. ] (اِ.) (بازی پوکر) مقدار معینی پول که در هر دورة بازی توسط بازیکنان اعلام می شود. در پوکر برد و باخت طرفین در حدود کاو است .

معنی کاو در فرهنگ فارسی عمید

کاو
۱. =کاویدن
۲. کاونده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): کنجکاو، روان کاو.
۳. (صفت) (فیزیک) =مقعر
* کاوکاو: [قدیمی] کاوش، جستجو، تفحص، تجسس: تنگ شد عالم بر او از بهر گاو / شورشور اندر فکند و کاو کاو (رودکی: ۵۳۸).
مقدار پولی که هر یک از بازیکنان در هر دور از قمار می گذارند.
آن کس که او.
= دندان افریز
متخصص در روانکاوی.
۱. احمق، ابله، نافهم، کودن.
۲. طمع کار: هرکسی شد برخیالی ریش کاو / گشته بر سودای گنجی کنجکاو (مولوی: ۶۸۶).

کاو در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:مقعر

ارتباط محتوایی با کاو

معنی کاو به انگلیسی

cave (اسم)
سوراخ ، غار ، غول ، مغاره ، کاو ، مجوف کردن
concave (اسم)
کار ، کاو

معنی کلمه کاو به عربی

کاو
کهف
مسواک
احفر

کاو را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سوگند
مقعر.
تاشبور
فرو رفته . مقعر
م.ف
مقعر
جعفر .ا
پستو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کاو و کوژ   • سامانه اینترنتی به کاو   • معنی کاو   • محدب و مقعر   • سامانه به کاو   • محدب چیست   • سایت به کاو   • چند ضلعی منتظم   • مفهوم کاو   • تعریف کاو   • معرفی کاو   • کاو چیست   • کاو یعنی چی   • کاو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کاو
کلمه : کاو
اشتباه تایپی : ;h,
آوا : kAv
نقش : اسم
عکس کاو : در گوگل

آیا معنی کاو مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )