برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1291 100 1

کت

/kat/

مترادف کت: شانه، کتف، تخت

برابر پارسی: کرته

معنی کت در لغت نامه دهخدا

کت. [ ک َ ] (اِ) تخت پادشاهان را گویند عموماً، و تخت پادشاهان هندوستان را خصوصاً که میان آن را بافته باشند. (برهان ). تخت سلاطین هندوستان را گویند. (آنندراج ). تخت پادشاهی. تخت پادشاهان هند. (ناظم الاطباء). تخت و اریکه ٔ آراسته را گویند. سریر. (دیوان نظام قاری چ استانبول ص 203) :
روز ارمزدست شاها شاد زی
بر کت شاهی نشین و باده خور.
بوشکور.
خلافت جدا کرد جیپالیان را
ز کتهای زرین و شاهانه زیور.
فرخی (از فرهنگ فارسی معین ).
که بر خون برانم کت و افسرت
برم زی سراندیب بی تن سرت.
(گرشاسب نامه ).
کت و خیمه و خرگه و شاروان
ز هرگونه چندان که ده کاروان.
(گرشاسب نامه ).
سراپرده و خیمه و پیشکار
عماری و پیل و کت شاهوار.
(گرشاسب نامه ).
پس آذینها بستند و برکت ها نشستند چنانچه رسم و عادت ایشان بود در اوقاتی که بر دشمن ظفر می یافتند. (تاریخ قم ص 82).
بر این تند کوه جلنباد گویی
چو فغفور بر تختم وفور برکت.
جوینی.
|| تختی باشد میانه. (فرهنگ اسدی نخجوانی ) :
در بر حجله ٔ پر زیور و کت رخت سیاه
دیو راهست اگر تخت سلیمان دارد.
نظام قاری.
جامه با صندلی وکت بگذار ای صندوق
سر خود گیر که این بقچه کشی کار تو نیست.
نظام قاری.
به تخت کت چو برآمد نهالی زربفت
کلاه وار قبا پیش او ببست کمر.
نظام قاری.
مگر به بیشه ٔ کت شیر در نهالی نیست
که چون پلنگ بما گشته اند خشم آور.
نظام قاری.
- نیمکت ؛ نیم تخت. (ناظم الاطباء). نوعی صندلی بزرگ پشتی دار که دو یا سه تن بپهلوی هم بر آن توانند نشست.
|| تخته. چوب. (ناظم الاطباء). بمعنی تخته و چوب نیز آمده است به سبب آنکه درودگر را کتگر و کتکار می گویند. (برهان ). || پلنگ و آن هندی است. (از آنندراج ). رجوع به پلنگ شود.

کت. [ ک َ ] (اِ) کتف. شانه. (ناظم الاطباء). دوش. کفت. بالای بازو و زیردوش. (یادداشت مؤلف ). رجوع به کتف و شانه شود.
- از کت ا ...

معنی کت به فارسی

کت
شانه، کتف، ونیزبمعنی تخت، تخت پادشاهی، به معنی قنات وکاریزهم گفته شده، نیمتنه، نیمتنه آستین دارمردانه یازنانه
بصورت پسوند مکان آید : اخسیکث کبوذ نجکث مذیا نکث نو چکث .
کم گوشت از زن و مرد
[ گویش مازنی ] /kot/ زمین بلند & کتف & کلوح - تپاله یا گلوله ی هرچیز ۳دیوار گلی & واحدی برای تقسیم کردن در زمین - واحد اندازه گیری شیر & نوک قله، تپه یا بلندی
قریه ایست فرسنگی میانه جنوب و مغرب شیراز
[ گویش مازنی ] /kote baad/ پازدن –دست و پا زدن - پافشاری درکارها
[ گویش مازنی ] /ket bezaan/ صید ماهی با سه شاخه ی آهنی
[ گویش مازنی ] /kat bazooan/
( مصدر ) ۱ - دستهای کسی را از بای بازو بوسیل. طناب به پشت بستن : [ از جیبش طنابی بیرون کشید و کتهای حسن را بست ] . ۲ - مغلوب کردن ( مخصوصا در مشاعره )
( صفت ) آنکه کت وی را به پشت بسته باشند .
[ گویش مازنی ] /kate ben/ نام قسمتی از زمین های کشاورزی دهستان دشت سر آمل
شانه بین کتاف
عمل کت بین شانه بینی
[ گویش مازنی ] /ket o paat/ تلاش
[ گویش مازنی ] /kat pe/ پشت دیوار - زیر دیوار ۳کنار دیوار
[ گویش مازنی ] /kat peyresa ...

معنی کت در فرهنگ معین

کت
(کَ) (اِ.) ۱ - تخت پادشاهی . ۲ - (عا.) شانه و کتف . ، توی ~ کسی نرفتن مورد قبول کسی قرار نگرفتن .
(کُ) [ فر. ] (اِ.) نیم تنة آستین دار مردانه و زنانه .
(کَ تُ کُ لُ) (ص مر.) (عا.) درشت و محکم .
( ~ .) (اِمر.) (عا.) بازوها و شانه ها. ، از ~ افتادن احساس خستگی شدید و طاقت فرسا کردن .
(کَ. کَ) (ص فا.) کاریزکن ، مقنی .
( ~. کَ) (ص .) همراه ، همنشین .

معنی کت در فرهنگ فارسی عمید

کت
۱. تخت خواب.
۲. تخت پادشاهی: روز اورمزداست شاها شاد زی / بر کت شاهی نشین و باده خور (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۸۶).
۳. = کاریز
که تو را: بچر کت عنبرین بادا چراگاه / بچَم کت آهنین بادا مفاصل (منوچهری: ۶۶).
۱. شانه.
۲. کتف.
۳. بازو.
نیم تنۀ جلوباز آستین و یقه دار.
عیناً، کاملاً: روی زشت آن بداختر نحس و شوم / راست گویم کت ومت مانَد به بوم (فرزدق: لغت نامه: کت و مت).

کت در دانشنامه ویکی پدیا

کت
کت پوشاکی است که معمولاً آستین های بلند دارد که توسط هر دو جنس انسان (مرد و زن) و با منظور مد و گرمایش استفاده می شود. کت ها از سمت جلو باز هستند و توسط تکمه، زیپ، بندهای چسبی، گیره های ویژه و کمربندهای مخصوص به هم وصل می شوند. برخی از کت ها دارای یقه و سردوشی هستند. رنگ مشکی (سیاه) رسمی ترین رنگ برای کت و شلوار می باشد
برش استاندارد یا دراپ ۶، اختلاف دور سینه و دور کمر ۶ اینچ است.
برش ورزشی یا دراپ ۸، اختلاف دور سینه و دور کمر ۸ اینچ است.
برش تنومند یا دراپ ۴، اختلاف دور سینه و دور کمر ۴ اینچ است.
کت یکی از قدیمی ترین کلمات رده لباس در زبان انگلیسی است که مدرک آن به قرون وسطی بازمی گردد.
اختلاف دور قفسه سینه و دور کمر شلوار بر پایه اینچ اصطلاحاً دراپ نام دارد و بین ۲ تا ۸ اینچ است. دراپ دارای انواع زیر است:
کت فراک
کت ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کت (بهمئی)
کت (رشتخوار)
کت (بهمئی)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان بهمئی گرمسیری جنوبی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۸۸ نفر (۷۶خانوار) بوده است.
کت (رشتخوار)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رشتخوار در استان خراسان رضوی ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان آستانه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۹۵۲ نفر (۲۱۵خانوار) بوده است.
کت آدامز (انگلیسی: Catte Adams) یک خواننده زن اهل ایالات متحده آمریکا است. وی در آلبوم احترام یانی به عنوان خواننده حض ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با کت

کت در جدول کلمات

کت بافتنی
ژاکت
کت مشکی بلند مردانه که در مراسمات رسمی درکشورهای غربی می پوشند
فراک
کت نظامی
فرنج
بازیگر آمریکایی کت بالو برنده اسکار 1963
ماروین
پارچه کت و شلواری
فاستونی
خالق کت سفید
هرمان ملویل
همراه کت میپوشند
شلوار

معنی کت به انگلیسی

coat (اسم)
روکش ، کت ، ژاکت ، قشر ، نیمتنه ، غشاء
jacket (اسم)
جلد ، کتاب ، کت ، ژاکت ، نیمتنه ، پوشه

معنی کلمه کت به عربی

کت
معطف
سترة
فاقة , مصيبة
هلاک

کت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
پاره
Kot
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
خانه و غازی ،مکانی در دل کوه
که دست رسی به آن سخت باشد.برای دور ماندن از آسیب دشمنان

منطقه کتک::کت کوه.کمر کوه
.در مسجدسلیمان

منطقه کت در شهر چم گلگ
اندیمشک

در زمان حمله دشمن به پایتخت ایران *شوشتر *
مردم به درون کت های زیر
زمین در درون قلعه پیچ در پیچ *زنجیری.سلاسل*پناه بردند


کت به زبان لری بختیاری به معنی ::کتف.شانه
در اینجا به معنی کد کوه.شانه کوه
Kat.

کتول::جمع کت
احمد
در گویش کرمانی
Kot
سوراخ ته بسته!!😁
هادی
گاها هنگامی که در اشعار بکار میره به معنای مخفف که تورا، (که ات)
بهمن
در گویش کرمانی یعنی سوراخ
کت کن یعنی سوراخ کن در کرمان به پانچ میگن کت کن یعنی سوراخ کن
یزدان کرمی
درزبان لکی وکردی به معنی تکه، میباشد.
علی سیریزی
سوراخ . در گویش مردم کرمان به سوراخ کت می گویند.
سیدحسین اخوان بهابادی
کت کویی/kotkowyi/ در اصل کت کاوی بوده است (کت کاویدن) کت به معناي سوراخ و معنی تحت لفظی کت کاویدن می شود گشتن و تفحص درون یک سوراخ و در گویش شهرستان بهاباد به معناي تفحص کردن، جست وجوکردن و دنبال چیزی گشتن و مشغول بودن به جستجو و
و احیانا مرتب کردن جایی و چیزی است مثال ول کن چق(چقدر) کت کویی می کنی.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کت و دامن مجلسی کار شده   • کت و دامن به انگلیسی   • مدل کت و سارافون مجلسی   • کت و دامن مجلسی 2015   • کت و دامن گیپور   • مدل کت و دامن 2016   • کت دامن مجلسی ترکیه   • مدل کت بلند   • معنی کت   • مفهوم کت   • تعریف کت   • معرفی کت   • کت چیست   • کت یعنی چی   • کت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کت
کلمه : کت
اشتباه تایپی : ;j
آوا : kat
نقش : اسم
عکس کت : در گوگل

آیا معنی کت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )