برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1276 100 1

کدخدا

/kadxodA/

مترادف کدخدا: دهبان، دهخدا، دهدار، کدیور، پیشکار، مباشر، صاحب خانه، شوهر، مرد، همسر، ریش سفید، رئیس، متصدی

متضاد کدخدا: کدبانو

معنی کدخدا در لغت نامه دهخدا

کدخدا. [ ک َخ ُ ] (اِ مرکب ) کدخدای. صاحب خانه باشد چه کد بمعنی خانه و خدا بمعنی صاحب ومالک آمده است. (برهان ) (از جهانگیری ) :
به نزدیک مهمان شد آن پاک رای
همی برد خوان از پسش کدخدای.
فردوسی.
خانه ٔ محمود را مسعود باید کدخدای
خانه ٔ شیر عرین را کدخدا زیبد عرین.
فرخی.
این باغ و این سرای دل افروز را مباد
جز میریوسف ایچ خداوند و کدخدای.
فرخی.
نشابور همه خراب گشته و نان منی به سه درم بود و کدخدایان سقفهای خانها بشکافته بفروختند. (تاریخ بیهقی ). || بزرگ خانه. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). پیر و بزرگ خانه. رئیس خانه.(یادداشت مؤلف ). مرد خانه. سرور سرای. مقابل کدبانو. (فرهنگ فارسی معین ) :
چنان هم که در خانه ها کدخدای
چو سستی کند پست گردد سرای.
فردوسی.
ولیکن به نه شهر اگر خانه سازی
به از دل در او کدخدایی نیابی.
خاقانی.
من به صفت کدخدای حجره ٔ رازم
شکل فلک چیست حلقه ٔ در راز است.
خاقانی.
زنان داشتی رای زن در سرای
به کدبانویی فارغ از کدخدای.
نظامی.
هرچ از من و تو بجای ماند
از خانه به کدخدای ماند.
نظامی.
چون در آواز آمد آن بربطسرای
کدخدا را گفتم از بهر خدای.
سعدی.
- امثال :
در خانه به کدخدای ماند همه چیز. (یادداشت مؤلف ).
|| مردی را نیز گویند که زن داشته باشد. (برهان ).مردی که زن خواسته باشد. (فرهنگ جهانگیری ). مرد زن گرفته و عروسی کرده. (ناظم الاطباء). داماد. شوی. شوهر.زوج. بعل. (یادداشت مؤلف ) :
چنین گفت با شوی کای کدخدای
دل شاه گیتی اگر شد برای.
فردوسی.
چنین داد پاسخ بدو کدخدای
که ای جفت پاکیزه و رهنمای.
فردوسی.
بشد پیش خاتون دوان کدخدای
که دانا پزشکی نو آمد بجای.
فردوسی.
کدخدا رود بود و کدبانو بند. (قابوسنامه ).
به توفیق یزدان ز سوی خدای
همی بود بر چار زن کدخدای. ...

معنی کدخدا به فارسی

کدخدا
کتخدا:بزرگ ده ومحله، دهدار، صاحب وبزرگ خانهبه معنی شوهرومردزندارنیزگفته شده
( صفت اسم ) ۱ - مرد خانه آقای خانه سرور سرای مقابل کد بانو ۲ - متصدی امور ده دهبان دهدار . ۳ - رئیس قبیله یا عشیره . ۴ - رئیس صنف ( صفویه ) . ۵ - رئیس محله : ۶ - حافظ شهر نگهبان شهر . ۷ - متصدی اداره یا سازمانی دولتی : [ تاج الملک ... کدخدا ی جامه خان. سلطان بود ترکان میخواست که او را بر روی نظام الملک برکشد ... ] ( سلجوقنام. ظهیری ) ۸ - پیشکار بزرگان : [ و این دو سپاهسار را دو کدخدا ی شایسته دبیر پیشه گرم و سرد چشیده ... ] ( بیهقی ) ۹ - وزیر : [ بفرمود ( اسکندر ) تا پیش او شد وزیر بدو داد فرمان تاج و سریر ] . [ خردمند را بیطقون بود نام یکی را زن مرد گسترده کام ... ] [ منم بیطقون کدخدا ی جهان چنین بچ. فیلسقم مخوان ] . ۱٠ - پادشاه . ۱۱ - شوهر زوج : [ نفس است کد بانوی من من کدخدا وشوی او کد بانویم گر بد کند بر روی کد بانو زنم ] . ( مولوی ) ۱۲ - داماد . ۱۳ - مقتصد صرفه جو . ۱۴ - یکی از دیل نجومی برای کمیت عمر مولود است رابی کوکبی است که مستولی بر موضع هیج باشد باین معنی که صاحب خانه ای بود که هیج در آنست یا صاحب شرف یا صاحب حظ دیگر : [ اما بقائ ذاتی هر شخصی را باشد که او را تاثیر جزوی خوانند و دانستن آن از طالع موالیدان اشخاص باشد و آن بر چهار گونه بود : یا سال تربیت بود یا عطیت کدخدا یان بود ... ] .
[ گویش مازنی ] /kad Khedaa/ کدخدا
قسمی خربزه . قسمی خربزه که در حوالی و اطراف تهران و ورامین کارند.
مقتصد. صرفه جو
اقتصاد. صرفه جویی
زن گرفتن . تاهل کردن
( صفت ) ۱ - آنکه چون کدخدا یان رفتار کند . ۲ - با وقار متکبر . ۳ - آنکه اختفات مردم را حل کند .
آنکه چون کدخدایان رفتار کند.یا با وقار
...

معنی کدخدا در فرهنگ معین

کدخدا
(کَ خُ) (ص مر.) ۱ - بزرگ ده ، رییس . ۲ - مرد زن گرفته و عروسی کرده .

معنی کدخدا در فرهنگ فارسی عمید

کدخدا
۱. بزرگ ده و محله، دهدار.
۲. [قدیمی] صاحب و بزرگ خانه.
۳. [قدیمی] شوهر.
۴. [قدیمی] مرد زن دار.
۵. [قدیمی] رئیس قبیله.
۶. [قدیمی] پادشاه: که خود چون شد او بر جهان کدخدای / نخستین به کوه اندرون ساخت جای (فردوسی: ۱/۲۱).
آن که مانند کدخدایان رفتار می کند.

کدخدا در دانشنامه آزاد پارسی

متصدی امور دِه و روستا و نیز عنوانی برای رؤسای اصناف . در دورۀ صفویه کدخدایان روستاها از طرف اهالی انتخاب و سپس به تأیید کلانتران می رسیدند. اقتدار کدخدا از کلانتر کمتر، ولی وظایفش مانند کلانتر در شهر بود. او کارها و زحمات را بین افراد تقسیم و مالیات و عوارض را جمع آوری می کرد و به امور و مشکلات ده رسیدگی می کرد. در ریاست اصناف ، کدخدایان غالباً از بین افراد صنف به شیوۀ انتخاب یا توارث تعیین می شدند. آن ها در سه ماهۀ اول سال به دستور نقیب (نایب کلانتر) حاضر شده و طبق قانون ، حساب و بنیچۀ هر یک را نوشته و مهر می کردند و کدخدا بر انجام و جمع آوری دقیق آن نظارت داشت . او در واقع واسطۀ دولت و صنف بود. در دوره های زندیه و قاجاریه نیز همچنان کدخدا رئیس ده و روستا و رئیس هر محله بود و تحت نظر حاکم قرار داشت و حتّی به امور قضایی روستا نیز رسیدگی می کرد. در دورۀ پهلوی، کدخدا مأمور مالک ده یا بخشدار بود و افزون بر این، وظایف دیگری چون آگاه کردن ادارات مخصوص دولتی از زاد و ولد و درگذشت افراد روستا را نیز برعهده داشت .

کدخدا در جدول کلمات

معنی کلمه کدخدا به عربی

کدخدا
نائب

کدخدا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ابراهیم کامرانی بهروز
کد به مرور زمان از کند کرفته شده که به معنی روستا میباشد .به این ترتیب کد خدا که در روستا ها ودهات کاربرد زیادی داشت به معنای صاحب روستا بود
محمدرحیم ریگی
صاحب خانه(مرد)
کد:خانه
خدا: صاحب
محمدرحیم ریگی
دهخدا: دهبان ، بزرگ ده
فرج الله صفرپور
کدخدا سر:/صرفه جو،مقتصد.
کدخدا سری:/اقتصاد،صرفه جویی
علی باقری
کدخدا در ترکی کند خدا است. کدمخف کند( با فتح ک) به معنی روستا و خدا به معنی صاحب .و مالک که با هم صاحب و مالک ده و روستا معنی می دهد .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کدخدا در جدول   • معنی کدخدا   • نام دیگر کدخدا   • معنی واژه کدخدا   • مترادف کدخدا   • معنی کدخدا در جدول   • پوشاک کدخدا   • کدخدا روحانی   • مفهوم کدخدا   • تعریف کدخدا   • معرفی کدخدا   • کدخدا چیست   • کدخدا یعنی چی   • کدخدا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کدخدا
کلمه : کدخدا
اشتباه تایپی : ;nonh
آوا : kadxodA
نقش : اسم
عکس کدخدا : در گوگل

آیا معنی کدخدا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )