برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1276 100 1

کردار

/kerdAr/

مترادف کردار: رفتار، عمل، فعل، کار، کنش، صفت، رسم، روش، شیوه، شکل، هیئت

متضاد کردار: گفتار

معنی کردار در لغت نامه دهخدا

کردار. [ ک ِ ] (اِمص ، اِ) کرده. شغل و عمل و کار. (برهان ). فعل. (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ). کوشش پیوسته در کار.هر عملی که انسان همیشه بدان مشغول باشد. کسب. صنعت. پیشه. اشتغال. اهتمام. (ناظم الاطباء). || به فعل آوردنیها باشد از نیک و بد. (برهان ). فعل خوب و یا بد. (ناظم الاطباء). رفتار. عمل :
کردار اهل صومعه ام کرد می پرست
این دود بین که نامه ٔ من شد سیاه از او.
حافظ.
- بدکردار؛ بدعمل. بدخواه. (ناظم الاطباء). || رفتار و کار خوب. (از آنندراج ). || کار نیک. خوی نیک. اخلاق خوش :
کردار بود جاه گر نام بزرگان
کردار چنین باشد و او عاشق کردار.
فرخی (از آنندراج ).
رجوع به کردار کردن شود. || طرز. روش. قاعده. (برهان ). || هیئت. صورت. شکل. (فرهنگ فارسی معین ).
- برکردارِ ؛ به شکل. به صورت. به هیأت. (از فرهنگ فارسی معین ) : چون زنی نشسته بر تختی برکردارِ منبر. (التفهیم ص 92).
- به کردار؛ مانند. همچون. (فرهنگ فارسی معین ) :
یکی نامه ٔ نغزپیکر نوشت
به نغزی به کردار باغ بهشت.
نظامی (از فرهنگ فارسی معین ).

کردار. [ ک ِ ] (معرب ، اِ) مثل بنا و اشجار و جای انباشته به خاکی که کسی از ملک شخص خود نقل کرده باشد، و از آنجمله است قول فقها که گویند یجوز بیع الکردارو لا شفعة فیه لانه مما ینقل. و این کلمه فارسی است. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).

معنی کردار به فارسی

کردار
کار، عمل، رز، روش، قاعده
( اسم ) ۱ - عمل فعل رفتار : [ کردار اهل صومعه ام کرد می پرست این دود بین که نام. من شد سیاه ازو ] . ( حافظ ) ۲ - روش رسم قاعده . ۳ - هیئت صورت شکل . یا بر کردار . بشکل بصورت : [ چون زنی نشسته بر تختی بر کردار منبر ] . ( التفهیم ) یا به کردار . مانند همچون : [ یکی نام. نغز پیکر نوشت بنغزی بکردار باغ بهشت ] . ( نظامی گنجوی ) ۴ - صنعت ( لغت بیهقی . پارسی نغز ) .
مثل بنا و اشجار و جای انباشته به خاکی که کسی از ملک شخص خود نقل کرده باشد.
( مصدر ) خوی نیک نشان دادن با اخلاق خوش رفتار کردن : [ کردار همی کردی تا دل بتو دادم چون دل بشد از دست ببستی در کردار ] . ( فرخی )
( صفت ) منسوب به کردار مقرون به کردار عمل کننده عامل : [ چون قوت این سلطان وین دولت و این همت این مخبر کردار ی وین منظر دیدار ی ... ] . ( منوچهری )
کنایه از تیز و تند
( صفت ) کسی که کار بد کند بدکار بد کنش بد عمل بد فعل مقابل نیک کردار .
مانند برق سریع و چابک و تند .
که کردار ندارد . بی عمل .
سخت رو و درشت و تند
نامه اعمال یا فرمان الهی
نیکو کردار خوش کردار
خوش عمل خوب کردار
دایره وار ...

معنی کردار در فرهنگ معین

کردار
(کِ) [ په . ] (اِ مص .) کار، عمل .

معنی کردار در فرهنگ فارسی عمید

کردار
۱. کار، عمل، رفتار: کردار اهل صومعه ام کرد می پرست / این دوده بین که نامهٴ من شد سیاه از او (حافظ: ۸۲۶ حاشیه).
۲. (اسم) [قدیمی] طرز، روش، قاعده.
= درستکار
راست کار، درستکار، نیکوکار.
نیکوکار، نکوکار.
همکار، شریک در فعل و عمل.

نقل قول های کردار

کردار
• «بزرگی سراسر به گفتار نیست/ دو صد گفته چو نیم کردار نیست.»
• «مرد بزرگ دور وعده می دهد و زود عمل می کند.»
• «عظمت زندگی در علم نیست در عمل است.»
• «حرف و سخن باد هواست، تنها عمل را باور کنید.»

ارتباط محتوایی با کردار

کردار در جدول کلمات

کردار و رفتار
اعمال
با گفتار یا کردار خود بر رنج کسی افزودن
نمک به زخم پاشیدن
کنایه از کس که کردار و رفتارش دلپسند نباشد
بینمک

معنی کردار به انگلیسی

act (اسم)
رساله ، عمل ، فعل ، کنش ، کار ، سند ، کردار ، حقیقت ، فرمان قانون ، تصویب نامه ، اعلامیه ، پردهءنمایش ، امر مسلم
action (اسم)
گزارش ، عمل ، فعل ، کنش ، کار ، کردار ، جدیت ، اقدام ، بازی ، حرکت ، رفتار ، نبرد ، جنبش ، تاثیر ، تعقیب ، اشاره ، وضع ، پیکار ، طرز عمل ، تمرین ، سهم ، سهام شرکت ، جریان حقوقی ، اقامهء دعوا ، اشغال نیروهای جنگی ، اثر جنگ ، جریان
deed (اسم)
عمل ، فعل ، کار ، سند ، کردار
karma (اسم)
کار ، کردار ، سرنوشت ، مراسمدینی ، حاصل کردارانسان
issue (اسم)
عمل ، کردار ، نژاد ، اولاد ، فرزند ، سرانجام ، پی امد ، بر امد ، نسخه ، موضوع ، شماره ، نشریه ، نتیجه بحی
exploit (اسم)
کردار ، رفتار ، شاهکار ، کار برجسته
jest (اسم)
کردار ، کنایه ، گوشه ، مسخره ، شوخی ، بذله ، لطیفه ، خوش مزگی ، طعنه ، تمسخر ، مزاح ، بذله گویی

معنی کلمه کردار به عربی

کردار
دعابة , عمل , فعل , قضية , ماثرة
غلطة

کردار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی دوستی نوگورانی
اکشن
سیدحسین اخوان بهابادی
/kerdAr/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي آداب هم استفاده می شود. مثال آدم باید کردار داشته باشه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عمل و کردار در جدول   • معنی سوال و جواب   • معنی کلمه کردار   • معنی رفتار   • معنی کلمه ی گوارا   • معنی گوارایی   • معنی خویشی و قرابت   • بدکردار در جدول   • معنی کردار   • مفهوم کردار   • تعریف کردار   • معرفی کردار   • کردار چیست   • کردار یعنی چی   • کردار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کردار
کلمه : کردار
اشتباه تایپی : ;vnhv
آوا : kerdAr
نقش : اسم
عکس کردار : در گوگل

آیا معنی کردار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )