برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1288 100 1

کره

/kare/

مترادف کره: اجبار، کراهت، گوی، نفرت | بچه، نوزاد | چربی، روغن، پینه، چرک، ریم، وسخ

برابر پارسی: گوی، گویال

معنی کره در لغت نامه دهخدا

کرت. [ ک َرْ رَ ] (ع اِ) کرة. دفعه. مرتبه. (ناظم الاطباء). نوبت. بار. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). راه. ره. پی. دست. هنگام. وهلة. وعده. گه. گاه. مَرَّة. کِش یا کَش. سفر. ج ، کَرّات. (یادداشت مؤلف ) : در این راه چند کرت گفت دریغ آل برمک سخن یحیی مرا امروز یاد می آید. (تاریخ بیهقی ). اگر این کرت بر فعلی سمیج و معاملتی خارج واقف شوم خود را از شین صحبت و عار الفت او خلاص دهم. (سندبادنامه صص 93-94).
باز او پرسد که خنده بر چه بود
پس دوم کرت بخندد چون شنود.
مولوی.
شیخ روزی چار کرت چون فقیر
بهر کدیه رفت در قصر امیر.
مولوی.
در آن اثنا حضرت خواجه سه کرت فرمودند توبه. (انیس الطالبین ص 35). تا آن جماعت سه کرت این سخن را تکرار کردند. (تاریخ قم ص 214). مهتر گبران گفت : اگر این کرت مسجد را خراب کنم خوف آن باشد که مسلمانان اتفاق کنند و شکستی به من رسد. (فردوس المرشدیه از فرهنگ فارسی معین ).

کرت. [ ک َ ] (اِ) تره . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تره شود.

کرت. [ ک َ ] (اِ) قطعه ای از زمین زراعت کرده و سبزی کاشته که کَرد نیز گویند. (ناظم الاطباء). کرد. کرذ. هر یک از بخشهای تقریباً مساوی مزرعه یا باغچه. (فرهنگ فارسی معین ) : میان محوطه گرد آن [ دخمه ] به شکل کرت بندیهای مستطیل سنگفرش شده بود... رزبانو... یکی از این کرتها را اشغال کرده بود. (سایه روشن تألیف صادق هدایت از فرهنگ فارسی معین ).

کرت. [ ک َ ] (اِ) فصل. (یادداشت مؤلف ). رجوع به کرد شود.

کرت. [ ک َ ] (اِ) نام میوه ٔ خاری است که آن را به عربی شوکة قبطیة گویند و آن میوه ای است شبیه به خرنوب شامی. معرب آن قرط باشد. (برهان ) (آنندراج ). بار و ثمر یک نوع خاری که به تازی قرط گویند. (ناظم الاطباء). کیکر. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کیکر و قرط شود.

کرت. [ ک َ ] (اِخ ) آل کرت. رجوع به آل کرت و حبیب السیر چ تهران صص 84-116 شود.

کرت. [ کْرِ / ک ِ رِ ] (اِ) درختی است گرمسیری که سه گونه ٔ وحشی آن در کرانه های جنوب ایران می روید. چوب کرت در آغاز قرمز روشن است و سپس تیره می شود، خوب تراش برمی دارد و در هنرهای زیبا بمصرف می رسد. صمغ معروف عربی را از آن می گیرند. (از جنگل شناسی کریم ساعی ج 1 صص 202 - 203). قرظ. سَلَم. خرنوب مصری. سنط. ب ...

معنی کره به فارسی

کره
شبه جزیره ایست در مشرق آسیا بین دریای ژاپن و دریای زرد که از شمال با کشورهای جمهوری توده یی چین و اتحاد جماهیر شوروی هم مرز است و از لحاظ سیاسی بدو کشور تقسیم میشود : ۱ - [ جمهوری دموکراتیک توده یی کره ] یا [ کره شمالی ] واقع در شمال مدار ۳۸ درجه دارای ۱۲۷ / ۱۵۸ کیلومتر مربع مساحت و ۱۵ میلیون تن جمعیت میباشد . ۲ - جمهوری کره واقع در جنوب مدار ۳۸ درجه دارای ۹۳۶۴۳ کیلومتر مربع مساحت و۳۳۹۵۹٠٠٠ تن جمعیت که پایتختش [ سئول ] میباشد . مساحت سراسر شبه جزیره کره ۲۲٠۸٠۱ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۴۸۹۵۹٠٠٠ تن است . این شبه جزیره سرزمینی کوهستانی است که در سواحل آن دشتهایی وجود دارد که در آنها برنج و سویا میکارند . مهمترین رودخانه آن رود [ یالو ] است که در مرز چین و کره جاریست و بخلیج کره واقع در دریای زرد میریزد . محصولات کره : برنج جو گندم توتون سویا ( نوعی لوبیا ) ابریشم چوبهای جنگلی و کانهایش : آهن طلا نقره روی مس سرب گرافیت ولفرام و زغال سنگ میباشد . صنایع عمده آن : پارچه بافی فولادسازی سیمان سازی و کشتی سازی است . کره در قرن اول پیش از میلاد زیر نفوذ چین بود ولی در قرون ۷ تا ۹ م . تحت لوای یک پادشاهی ملی متحد گردید . سپس توسط مغولان اشغال شد و مجددا در قرن ۱۳ م . بچین پیوست کره در قرون ۱۴ تا ۱۹ م . مستقل بود و باز یک پادشاهی ملی بنام [ لی ] بر آن سرزمین حکومت میکرد . اوایل قرن ۱۹ م . جنگ بین چین و ژاپن باستعمار ژاپن در کره و بالحاق آن به کشور ژاپن در سال ۱۹۱٠ م . پایان داد . در جنگ دوم جهانی کره ابتدا بوسیله نیروهای ژاپن و سپس توسط نیروهای متفقین اشغال شد : بخش شمالی آن در اشغال سپاهیان شوروی و قسمت جنوبی باشغال سپاهیان ایالات متحده آمریکا در آمد . در سال ۱۹۴۸ م . جمهوری دموکراتیک توده یی کره در بخش شمالی شبه جزیره و جمهوری کره در بخش جنوبی بوجود آمد. از سال ۱۹۵٠ تا ۱۹۵۳ م . جنگ خونینی بین آن دو دولت در گرفت و منجر به مداخله نیروهای آمریکا و چین در کره گردید . جنگ کره خرابی و کشتار زیادی بار آورد و عاقبت صلح برقرار شد .
( اسم ) زنگار مانند ی که بر روی نان و میوه و مانند آنها نشیند .
آواز کشیده شدن پای روی زمین یا خنده بلند و ممتد .
[ گویش مازنی ] /kore/ پاجوش & نوعی آبگوشت که در ظرف سفالی می پزند و فقط د ...

معنی کره در فرهنگ معین

کره
(کَ رَ) (اِ.) ۱ - چرک . ۲ - پینه .
(کُ رِ) [ ع . کرة ] (اِ.) هر جسم گرد.
(کَ رِ) (اِ.) چربی ای که از ماست و دوغ و خامه گرفته می شود.
(کُ رُِ) (اِ.) ۱ - بچة چهارپایان . ۲ - کودک ، فرزند (به لحن تحقیر).
(کُ رْ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) ناپسند داشتن . ۲ - (اِمص .) کراهت ، نفرت .
(کَ رَ یا رِ) (اِ.) خانة عنکبوت .
(کُ رِّ. کَ دَ) (مص ل .) کنایه از: زیاد شدن چیزی .
(کُ رَ یا رِ) (اِمر.) هر نیمة کرة زمین که به وسیلة خط استوا جدا شده .
(هِ ر ُِ . کِ ر ِّ ) (اِ.) خندة شدید و خارج از اندازه .

معنی کره در فرهنگ فارسی عمید

کره
مادۀ سفید یا زردرنگی که از تکان دادن سریع شیر یا دوغ و به هم پیوستن ذرات چربی حاصل می شود.
چرک و کثیفی، به ویژه در دست و پا.
دفعه، مرتبه، بار.
۱. هر جسم مستدیر، گوی: کرۀ زمین.
۲. (نجوم) سیاره.
بچۀ چهارپا، به ویژه الاغ یا اسب.
کراهت.

کره در دانشنامه اسلامی

کره
معنی کَرَّةً: برگشت - بازگشت (کلمه کرة به معناي برگشتن و هم به معناي دولت است وعبارت "ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ ﭐلْکَرَّةَ عَلَيْهِمْ "یعنی سپس پيروزی بر آنان را به شما باز میگردانيم وشما را بر آنان تسلط و غلبه می دهیم)
معنی کَرَّهَ: مکروه کرد - مورد تنفر قرار داد (معناي مکروه کردن کفر و فسوق و عصيان در عبارت "کَرَّهَ إِلَيْکُمُ ﭐلْکُفْرَ وَﭐلْفُسُوقَ وَﭐلْعِصْيَانَ"اين است که دلهاي شما را طوري کرده که خود به خود از کفر و توابع آن تنفر دارد )
معنی کَرِهَ: خوشش نيامد - خوش نداشت - کراهت داشت (کلمه کره - به فتحه کاف - به معناي مشقتي است که از خارج و به اکراه و اجبار ديگران بر آدمي تحميل شود ، ولي کلمه کره - به ضمه کاف - به معناي مشقتي است که از ناحيه خود انسان برسد .)
معنی کَرْهاً: از روي اکراه - ناخواسته (کلمه کره - به فتحه کاف - به معناي مشقتي است که از خارج و به اکراه و اجبار ديگران بر آدمي تحميل شود ، ولي کلمه کره - به ضمه کاف - به معناي مشقتي است که از ناحيه خود انسان برسد .)
معنی کُرْهاً: با تحمل رنج وزحمت (کلمه کره - به فتحه کاف - به معناي مشقتي است که از خارج و به اکراه و اجبار ديگران بر آدمي تحميل شود ، ولي کلمه کره - به ضمه کاف - به معناي مشقتي است که از ناحيه خود انسان برسد .)
معنی کَرِهْتُمُوهُ: از آن خوشتان نيامد -آن را خوش نداشتيد - از ان کراهت داشتيد (کلمه کره - به فتحه کاف - به معناي مشقتي است که از خارج و به اکراه و اجبار ديگران بر آدمي تحميل شود ، ولي کلمه کره - به ضمه کاف - به معناي مشقتي است که از ناحيه خود انسان برسد .)
معنی کَرِهْتُمُوهُنَّ: از آن زنان خوشتان نيامد -آن زنان را خوش نداشتيد - از آن زنان کراهت داشتيد (کلمه کره - به فتحه کاف - به معناي مشقتي است که از خارج و به اکراه و اجبار ديگران بر آدمي تحميل شود ، ولي کلمه کره - به ضمه کاف - به معناي مشقتي است که از ناحيه خود انسان برسد ...
معنی کَرِهُواْ: خوششان نيامد - خوش نداشتند - کراهت داشتند (کلمه کره - به فتحه کاف - به معناي مشقتي است که از خارج و به اکراه و اجبار ديگران بر آدمي تحميل شود ، ولي کلمه کره - به ضمه کاف - به معناي مشقتي است که از ناحيه خود انسان برسد .)
م ...


کره در دانشنامه ویکی پدیا

کره
کره ممکن است به موارد زیر اشاره داشته باشد:
کَره (لبنیات)
کَرهٔ آلو، ماده ای شیرین برای درست کردن خوردنی ها
کُرّه (چارپایان)، بچهٔ برخی چهارپایان اسب یا خر
کُره (هندسه)، از شکل های هندسی
کُرهٔ آسمان کره ای فرضی برای محاسبات ستاره شناسی
کُرهٔ جغرافیایی
رقصاک (کُره) نوعی بیماری
کـُرّه به بچهٔ اسب و ستور و خر (الاغ) می گویند. منظور از مطلق نیز بچهٔ اسب است.
لغتنامه دهخدا
کره روستایی از توابع بخش سردشت شهرستان دزفول در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان دره کاید قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۷ نفر (۸ خانوار) بوده است.
شهر کره (به رومانیایی: Carei) در شهرستان ستو مره در کشور رومانی واقع شده است. جمعیت این شهر ۲۵٬۵۹۰ نفر است.
2.4%
کره (سمیرم سفلی)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سمیرم سفلی در استان اصفهان ایران است.
این روستا در دهستان موسی آباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۷۱ نفر (۱۰۹خانوار) بوده است.
«کره» (انگلیسی: Butter (1998 film)) فیلمی در ژانر مهیج است که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به ارنی هادسون، نیا لانگ، دونی والبرگ، و تونی تاد اشاره کرد.
ک ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کره در دانشنامه آزاد پارسی

کَرِه (butter)
چربی جامد زردرنگ و خوراکی تهیه شده از شیر. در روش سنتی، برای حفظ و نگهداری شیر از گرفتن خامه و کره استفاده می کردند. در ربع آخر قرن ۱۹، با ساخت جداکننده های مرکز گریز، به منظور جداسازی فوری خامه از شیر، تولید صنعتی کره ممکن شد. در این روش، تهیۀ کره طی فرآیندی مکانیکی، با نیروی بخار، صورت می گرفت. امروزه، کره طی فرآیندی پیوسته تولید می شود که در خلال جنگ جهانی دوم، در آلمان طراحی شد. در دستگاهی خامه را از شیر می گیرند و شیر بی چربی را جدا می کنند؛ کره را می شویند، نمک می زنند؛ سپس آن را عمل می آورند تا فرآوردۀ یک دست حاصل شود. بعد رنگ و چاشنی نیز به آن می افزایند. کرۀ آماده، با جریانی مداوم، از دستگاه خارج، قالب گیری و برای بسته بندی آماده می شود. در بریتانیا، معمولاً ویتامین آ در هر ۱۰۰ گرم کره، در تابستان ۱,۳۰۰ میکروگرم و در زمستان ۵۰۰ میکروگرم است؛ ترکیبات آن عبارت اند از حدود ۸۲درصد چربی،۰.۴ درصد پروتئین، و تا شانزده درصد آب.

کره

معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> کره
خیلی با حال

ارتباط محتوایی با کره

کره در جدول کلمات

کره جنوبی
سئول
کره شمالی
پیونگ یانگ
از قدیمی ترین شرکت های اتومبیل سازی در کره جنوبی
کیا
از قدیمی ترین شرکت های اتومبیل سازی کره جنوبی
کیا
بلندترین قله نیم کره غربی
آلنگا
بندری در کره جنوبی
پوسان
پایتخت کشور کره جنوبی
سیول
پوسته شفافی در جلوی کره چشم
قرنیه
پول کره جنوبی
وون
شکل کره زمین
کروی

معنی کره به انگلیسی

butter (اسم)
کره ، روغن ، روغن زرد ، کره مالیدن روی
globe (اسم)
زمین ، گوی ، حباب ، قطره ، کره ، کره خاک
sphere (اسم)
محیط ، حوزه ، گوی ، قلمرو ، رشته ، دایره ، کره ، فلک ، گردون ، جسم کروی ، حدود فعالیت ، دایره معلومات
butterfat (اسم)
کره ، روغن شیر

معنی کلمه کره به عربی

کره
زبد , کرة ارضية , مجال
مقلة العين
جو
مسدس
مخزن الماکولات
کرة ارضية
ارض
مخضة اللبن
مهرة
زبد
ربع الدائرة
محيط حيوي
نصف الکرة الارضية

کره را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نعمت رشنو
بز جوان، انجیر،
فرهاد طهماسبی پور
کره: به ضم ک و سکون ''ر''. ''ه'': اجبار و اکراه.
مکره: به ضم ''م'' و سکون'�' ک'' و فتح ''ر،'' و سکون ''ه'': اکراه شونده.
مکره: به ضم ''م'' و سکون '' ک'' و کسر ''ر'' و سکون ''ه'': اکراه کننده.
عباس کریمی دخت
کره ؛ با فتحه ک و کسره ر ،به معنی بز غاله نر یا ماده ، در گویش شهر بابکی. کره نر با رشد به چپش و سپس دو بر تبدیل می شود. وکره ماده بارشد به بز تبدیل می شود.
سیدحسین اخوان بهابادی
(کَ رِ) (اِ.) چربی ای که از ماست و دوغ و خامه گرفته می شود اما ( کَعْرِه)، در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره گفته می شود و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند وکعره مایه با رشد به بز و کعره نر با رشد به چبش (چَبُش) و سپس دو بر (dobor) تبدیل می شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کشور کره جنوبی   • کشور کره شمالی   • کره خوراکی   • بوسان کره جنوبی   • کره حیوانی   • کره لبنیات   • کشور کره مقصدها   • شکل کره   • معنی کره   • مفهوم کره   • تعریف کره   • معرفی کره   • کره چیست   • کره یعنی چی   • کره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کره
کلمه : کره
اشتباه تایپی : ;vi
آوا : kare
نقش : اسم
عکس کره : در گوگل

آیا معنی کره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )