انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1098 100 1

کفیل

/kafil/

مترادف کفیل: پایندان، تاوان دار، سرپرست، ضامن، متعهد، وصی، ولی

برابر پارسی: پایندان، جانشین، سرپرست

معنی کفیل در لغت نامه دهخدا

کفیل. [ ک َ ] (ع ص ، اِ) همتا و مانند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مانند.مثیل. (از اقرب الموارد). || پذیرفتار. (منتهی الارب ) (دهار). ضامن. (از اقرب الموارد). ضامن و پذیرفتار. (ناظم الاطباء). پایندان. زعیم. (مجمل اللغة) (زمخشری ) (دهار) (مهذب الاسماء). پذیرفتار. (زمخشری ). حمیل. حویل. کافل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). متعهد و ذمه دار و ضامن و قبول کننده ٔ کاری برخود.(غیاث ). متعهد و ضامن و پذرفتار و ذمه دار و کسی که کاری قبول کند. (ناظم الاطباء). || آنکه نفقه و کسوه و خوراک و پوشاک کسی را برذمه گیرد و بابیزان و بابیزن نیز گویند. (ناظم الاطباء) :
همت کفیل تست کفاف از کسان مجوی
دریا سبیل تست نم از ناودان مخواه.
|| (اصطلاح اداری ) کسی که اداره ٔ وزارتخانه یا اداره و یا مؤسسه ای را در غیاب وزیر یا رئیس به عهده گیرد. || در اصطلاح فقه ، کسی که متعهد شود شخصی را که هرگاه حاکم بخواهد او را حاضر کند. (از فرهنگ علوم جعفر سجادی ). و رجوع به کفالت شود.

معنی کفیل به فارسی

کفیل
ضامن، پایندان، کفالت کننده
( صفت ) ۱ - آنکه از دیگری کفالت کند ضامن پایندان جمع : کفلائ ۲ - کسی که ادار. وزارتخانه یا اداره و یا اداره و یا موسسه ای را بعهده گیرد ( در اصطلاح اداری مقام او پایین تر از وزیر وزارتخانه یا رئیس اداره است ) .

معنی کفیل در فرهنگ معین

کفیل
(کَ) [ ع . ] (ص .) ضامن ، پذیرفتار.

معنی کفیل در فرهنگ فارسی عمید

کفیل
ضامن، پایندان، کفالت کننده.

کفیل در دانشنامه اسلامی

کفیل
کفیل به معنای کافل می باشد و منظور کسی است که از شخصی ضمانت می کند که هر وقت حاکم یا مکفول له (شخصی که به نفعش کفیل شده است) بخواهد او را احضار نماید.
فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی(در باب معاملات)، تحقیق و نگارش محسن جابری عربلو، استادیار گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی، ص۱۵۰-۱۵۱.































ورود به سامانه / ایجاد حساب کاربری


العربیة











آخرین مطالب اضافه شده
...
این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است
کفیل (صفت مشبّهه) اسم و صفت الهی به معنای سرپرست و ضامن و گواه آمده است. این اسم و صفت الهی یک بار در قرآن آمده است:

کفیل در دانشنامه ویکی پدیا

کفیل
کفیل کلمه ایست عربی در لغت به معنی ضامن و کسی که از دیگری کفالت کند، می باشد.
معین، محمد. فرهنگ فارسی معین، چاپ سوم. تهران: نشر سرایش، ۱۳۸۱. ۹۶۴-۹۲۰۳۵-۹-۱.
آخوندی، محمود. آئین دادرسی کیفری. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۷۴.
آشوری، محمد. آئین دادرسی کیفری. تهران: سمت، ۱۳۸۰.
کفیل در اصطلاح حقوقی، شخصی است که حضور مرتب متهم را در مواقع احضار او در برابر مبلغ معینی وجه، تعهد و کفالت می نماید.
کفالت به عهده گرفتن کاری به جای کسی. عقدی است که به موجب آن شخص ثالثی که کفیل نامیده می شود حضور مورد نیاز متهم (مکفول) را نزد مقامات قضائی تا پایان رسیدگی و صدور و اجرای حکم در ازای مبلغ معینی (وجه الکفاله) تعهد می کند.
کفیل، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان چایپاره در استان آذربایجان غربی ایران.
این روستا در دهستان بسطام قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۱۲۶نفر (۲۵ خانوار) بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کفیل در جدول کلمات

کفیل
ضامن، رهین
کفیل است و تله فیلمی ساخته منوچهر هادی با شرکت مهدی پاکدل و بیتا سحرخیز
ضامن
سرپرستی | کفیل شدن
کفالت

معنی کفیل به انگلیسی

acting (اسم)
بازیگری ، کفیل ، فعالیت ، ایفای نمایش ، کاری ، جدیت
sponsor (اسم)
کفیل ، حامی ، ضامن ، بانی ، سازمان دهنده ، التزام دهنده
guarantor (اسم)
کفیل ، ضامن ، ضمانت کننده
bondsman (اسم)
کفیل ، ضامن ، غلام ، برده
surety (اسم)
کفیل ، اطمینان ، ضامن ، وثیقه ، گرو ، ظن قوی ، پابندان
bailsman (اسم)
کفیل ، ضامن
bond (اسم)
کفیل ، پیوستگی ، قرارداد ، بند ، ضمانت ، قید ، ضمانتنامه ، اوراق قرضه ، رابطه ، زنجیر ، قرارداد الزاماور ، عهد ومیثاق
warrantor (اسم)
کفیل ، ضامن ، متعهد ، تعهد کننده

معنی کلمه کفیل به عربی

کفیل
ضامن , قن , کافل , متبني
کاسب العيش
رئيس الجمهورية بالوكالة
کفالة
رئيس الوزراء بالوكالة

کفیل را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Mohammad v494 ٢٢:١٥ - ١٣٩٦/٠٣/٢٧
اختیار دار
مختار
دربابِ گرفتن اختیاردار وتفویضِ اختیار تنِ خود واعمال کننده ی اختیارات درغیابِ خودِ تن من1_اخذ اختیاریِ کفیل بااختیارات محدود یانامحدود برای مدت معین
2_معرفی اجباری یامعرفی کفیل براساسِ قرار صادره قرار قضائی درعرفِ قضائی تحویل شخصِ ضامن است
معنای کفیل
دارنده ی اختیاراتم.تامیزانی مشخص ودرغیابِ تنِ خودم وبرای خودم درمواقع مشخص ولازم رادربر میگیرد
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سایت کفیل   • یا کفیل   • کفیل و ضامن در جدول   • کفیل عباس   • کفیل فرماندار اصفهان   • مکفول   • مترادف کفیل   • کفیل الزینب   • معنی کفیل   • مفهوم کفیل   • تعریف کفیل   • معرفی کفیل   • کفیل چیست   • کفیل یعنی چی   • کفیل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کفیل
کلمه : کفیل
اشتباه تایپی : ;tdg
آوا : kafil
نقش : اسم
عکس کفیل : در گوگل


آیا معنی کفیل مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )