انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1046 100 1

کلیت

/kolit/

مترادف کلیت: تعمیم، تمامیت، عمومیت

متضاد کلیت: تجرید، جزئیت

برابر پارسی: فراگیری، بنیادوری، بنیادین، همگی

معنی کلیت در لغت نامه دهخدا

کلیت. [ ک َ ] (ع اِ) سنگ دراز که بدان دهانه ٔ گو کفتار را بند نمایند. کِلّیت. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). کِلّیت. سنگی دراز که با آن لانه ٔ کفتار را می بندند و گویند پوشانند. (از اقرب الموارد).

کلیت. [ ک ِل ْ لی ] (ع اِ) کَلیت. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل شود.

کلیت. [ ک ُل ْ لی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) هر چیز که عمومیت داشته باشد و شامل همه ٔ اجزاء بود. (ناظم الاطباء). کلیه. کل بودن. تمامیت. مقابل جزئیت. (فرهنگ فارسی معین ) : و سه دیگر قسم نه نورانی است و نه نورپذیر است و آن افلاک است به کلیت خویش که شفاف است. (جامعالحکمتین ، از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کلیة شود.
- امثال :
هیچ چیز کلیت ندارد. (امثال و حکم ج 4 ص 2015).
|| در اصطلاح منطق ، بودن مفهومی به وجهی که منع نکند نفس تصور او از وقوع شرکت در وی ، مثلاً مفهوم انسان که حیوان ناطق است صادق می آید بر جمشید و فریدون و جز آنان. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کلیة شود.

کلیة. [ ک ُ ی َ ] (ع اِ) گرده. و کلوة مانند آن و کلیتان تثنیه ٔ آن و کُلیات مانند آن و کلیتان تثنیه ٔ آن و کُلیات و کلی ً [ ک ُ لَن ] جمع آن است. (از منتهی الارب ). کلیه. و رجوع به کلیه و کلوة و کلی [ ک ُ لَن ] شود. || پشیزه که بر توشه دان و جز آن دوزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || دو تندی نزدیک قبضه ٔ کمان از دو طرف آن یا بستنگاه دوال از کمان یا سه شبر از قبضه ٔ آن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پر مرغ که بعد اباهر است. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
- کلیةالسحاب ؛ فرود وی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). فرود ابر. (ناظم الاطباء). الکلیة من السحاب ؛ پائین ابر. (از اقرب الموارد).
- کلیةالوادی ؛ کرانه ٔ وادی. (ناظم الاطباء). و رجوع به کلی [ ک ُ لا ] شود.

کلیة. [ ک ُل ْ لی ی َ ] (ع ص نسبی ) مؤنث کلی. (ناظم الاطباء). و رجوع به کلیه و کلی شود.
- بالکلیة ؛ عموماً و بالجمله و کل و جزء. (ناظم الاطباء).

کلیة. [ ک ُل ْ لی ی َ ] (ع اِ) مدرسه ٔ عالی که در آن علوم مختلف تعلیم دهند. (از المنجد). و رجوع به اعلام المنجد شود.

معنی کلیت به فارسی

کلیت
۱ - کل بودن تمامیت مقابل جزئیت : ( و سه دیگر قسم نه نورانی است و نه نور پذیر است و آن افلاک است بکلیت خویش که شفاف است ... ) . ۲ - بودن مفهومی بوجهی که منع نکند نفس تصور او از وقوع شرکت دروی مثلا مفهوم انسان که حیوان ناطق است صادق می آید برجمشید و فریدون و جز آنان .
کلیت

معنی کلیت در فرهنگ معین

کلیت
(کُ لّ یَّ) [ ع . کلیة ] (مص جع .) کل بودن ، تمامیت . مق . جزئیت .

معنی کلیت به انگلیسی

universality (اسم)
فراگیری ، جامعیت ، عمومیت ، عموم ، کلیت ، عام گرایی ، اصل عمومیت
totality (اسم)
مجموع ، تمامیت ، کلی ، کلیت ، مقدار کلی

معنی کلمه کلیت به عربی

کلیت
مجموع
عمم

کلیت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سطح هر چیز   • معنی مسلط بودن   • معنی به هم پیوستن   • برتری داشتن   • معنی وجاهت   • کولیت روده عصبی   • زنان با مروت   • اسید نیتریک   • معنی کلیت   • مفهوم کلیت   • تعریف کلیت   • معرفی کلیت   • کلیت چیست   • کلیت یعنی چی   • کلیت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کلیت
کلمه : کلیت
اشتباه تایپی : ;gdj
آوا : kolit
نقش : اسم
عکس کلیت : در گوگل


آیا معنی کلیت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )