انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1075 100 1

کنایه

/kenAye/

مترادف کنایه: استعاره، تلمیح، مجاز، اشاره، ایما، تعریض، رمز، طعن، گوشه

برابر پارسی: گوشه زدن، سخن پهلودار

معنی کنایه در لغت نامه دهخدا

کنایت. [ ک ِ ی َ ] (ع اِمص ، اِ) کنایه. مقابل صراحت. کلامی که بر غیر موضوع له خود که از لوازم او باشد دلالت کند. ج ، کنایات. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پوشیده سخن گفتن و سخن پوشیده و به اصطلاح چیزی را به چیزی در ذهن تشبیه کرده اسم مشبه را نهی داشته نام مشبه ٌبه مذکور ساختن. مثال آن :
لؤلؤ از نرگس فروباریده گل را آب داد
وز تگرگ روح پرور مالش عناب داد.
یعنی معشوق رنجیده شد و اشک از چشمانش فروباریده رخساره را آب داد و از دندان روح پرور،لب خود را مالش داد . (غیاث ). کنایة. (فرهنگ فارسی معین ) :
شد ولایت صریح من گفتم
ظاهر است این سخن کنایت نیست.
مسعودسعد.
مشورت دارند سرپوشیده خوب
در کنایت با غلط افکن مشوب.
مولوی (مثنوی چ کلاله ٔ خاور ص 24).
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است
گفتم کنایتی ومکرر نمی کنم.
حافظ.
رجوع به کنایة شود.

کنایة. [ک ِ ی َ ] (ع مص ) سخن که بر غیرموضوع ٌله خود دلالت کند. گفتن یا لفظی گفتن و غیر مدلول ٌ علیه آن را اراده کردن و یا سخن گفتن به لفظی که معنی حقیقی و مجازی آن هر دو برابر باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). || (اِ) سخن که بر غیر موضوع ٌله خود دلالت کند. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سخنی که بر معنی غیرموضوع خود دلالت کند. (آنندراج ). اصطلاح علماء نحو آن است که از چیزی معین به لفظی که در دلالت بر آن چیز صریح نباشد تعبیر کنند. (از اقرب الموارد). کنایه. کنایت. تعریض. گفتن چیزی و خواستن جز آن. گوشه کنایه گفتن. کنایه زدن. گوشه زدن. کلامی که مراد آن پوشیده است در استعمال ، هر چند معنی آن به حسب لغت ، آشکار و ظاهر است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). استعمال لفظ و اراده ٔ لازم معنی آن. به عبارت دیگر کنایه عبارت است از آنکه لفظی را استعمال کنند و بجای معنی اصلی آن یکی از لوازم آن معنی را اراده کنند. ذکر لازم و اراده ٔ ملزوم است یا عکس آن و آن بر سه قسم است : 1- آنکه مقصود از کنایه ذات باشد. 2- آنکه مقصود صفت ذات باشد، 3- آنکه مقصود اثبات صفتی برای موصوفی یا نفی صفتی از موصوفی باشد. و رجوع به هنجار گفتار ص 199 - 305 شود. عبارت از لفظی است که از آن اراده شود لازم معنای آن یا جواز اراده ٔ معنی اصلی با آن یعنی هم معنی اصلی اراده شود و هم لازم آن. (فرهنگ علوم نقلی دکتر سجادی ص 443). در اصطلاح نحویان ، تعبیر از چیزی معین است به لفظی که بر آن چیز به صراحت دلالت نکند چنانکه گویند فلان آمد و مقصود از فلان ، شخص معینی باشد لیکن به خاطر مبهم ماندن او بر شنوندگان نام او را صریحاً نگویند. || در نزد علمای بیان ، لفظی است که در معنی موضوع ٌله خود به کار رود لیکن ملزوم عقلی آن معنی مقصود باشد، نه نفس معنی. چنانکه گویند در خانه ٔ فلان باز است ، یعنی مهمان نواز باشد. و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
- کنایه ٔ بعید ؛ کنایه را به اعتبار مکنی عنه به کنایه ٔ بعید و کنایه ٔ قریب تقسیم می کنند. و کنایه ٔ بعید آن است که انتقال از کنایه به مکنی عنه با چند واسطه یا به دشواری امکان یابدمانند «بیچاره را با این دمدمه در کوزه ٔ فقاع کردند». در کوزه ٔ فقاع کردن کنایه از، تحمیق و اغفال است زیرا نتیجه ٔ نوشیدن فقاع مستی و نتیجه ٔ مستی غلفت و بی خبری است. و همچنین است درین عبارت «دیو آز را در شیشه کرد». در شیشه کردن به معنی مخذول و منکوب کردن و کنایه از، عمل معروف ساحران است. (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به هنجار گفتار شود.
- کنایه ٔ قریب ؛ آن است که انتقال از کنایه به مکنی عنه بغیر واسطه و به سهولت دست دهد چنانکه در مثال :«این فصول با اشتر درازگردن و بالاکشیده بگفتند» در اینجا ذکر درازگردن و بالاکشیده برای معنی اصلی آن نیست بلکه لازمه ٔ آن دو، یعنی حمق است زیرا در عرف عام درازی گردن و بلندی قامت نشانه ٔ حماقت است. (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به هنجار گفتار شود.
- کنایه ٔ محضه ؛ این اصطلاح بدیعی است و مراد لازم معنی باشد محضاً، چنانکه گویند کثیرالرماد و اراده ٔ جود و سخا نمایند. یا طویل النجاد یعنی آنکه بند شمشیرش بلند است و بلندی قامت خواهند... وبالجمله انتقال از لازم به ملزوم است بر خلاف مجاز که از ملزوم به لازم است. (فرهنگ علوم نقلی دکتر سجادی ص 442). || فرهنگ نویسان کنایه را در مورد «مجاز» (هر کلمه ای که در غیر معنی اصلی به کار رود) بطور عموم به کار برند. (فرهنگ فارسی معین ). || (اصطلاح دستور زبان فارسی ) هر کلمه ای که معنی آن پوشیده و دانستن آن محتاج قرینه باشد. کنایه بر پنج نوع است : ضمیر، اسم اشاره ، موصول ، مبهمات ، ادوات پرسش یا استفهام. هر یک از این انواع نیازمند کلمه ٔ دیگری است که معنی آن را روشن و آشکار کند مانند مرجع برای ضمیر و مشارالیه برای اسم اشاره و تمیز برای مبهمات... توضیح اینکه اصطلاح کنایه (و جمع آن کنایات ) متداول دستورنویسان فارسی است ولی از نظر فحص دقیق این مبحث با تقسیمات آن اساسی نیست و باید به ضمیر طبق معمول دستورنویسان زبانهای اروپایی (که با زبان فارسی از یک گروه اصلی هستند) فصلی جدا اختصاص داد و از بقیه در مباحث دیگر دستور بحث کرد. (از فرهنگ فارسی معین ). || در تداول ، کلمه ای یا جمله ای مبنی بر توهین و تعریض. (فرهنگ فارسی معین ).

کنایه. [ ک ِ ی َ / ی ِ ] (از ع ، اِ) کنایة. کنایت. رجوع به کنایت و ماده ٔ قبل و ترکیبهای این کلمه شود.

معنی کنایه به فارسی

کنایه
۱ - ( مصدر ) پوشیده سخن گفتن چنانکه معنی آن صریح نباشد تعریض . ۲ - ( اسم ) پوشیده سخن گویی . ۳ - استعمال لفظ و اراد. لازم معنی آن بعبارت دیگر کنایه عبارتست از آنکه لفظی را استعمال و بجای معنی اصلی یکی از لوازم آن معنی را اراده کنند مانند دراز گردن و بالا کشیده درین مثال : این فصول با اشتر دراز گردن و بالا کشیده بگفتند . در این جا ذکر دراز گردن و بالا کشیده برای معنی اصلی آن نیست بلکه لازم. آن دو یعنی حمق است زیرا در عرف عام درازی گردن و بلندی قامت نشان. حماقت است . دراز گردن و بالا کشیده را در این مثال مکنی و حمق را مکنی عنه گویند . کنایه را باعتبار مکنی عنه به کنای. بعید و کنای. قریب تقسیم میکنند : یا کنای. بعید . آنست که انتقال از کنایه بمکنی عنه با چند واسطه یا بدشواری امکان یابد مانند : بیچاره را با این دمدمه در کوز. فقاع کردند . در کوز. فقاع کردن کنایه است از تحمیق و اغفال زیرا نتیج. نوشیدن فقاع مستی و نتیجه مستی غفلت و بیخبری است و همچنین است در این عبارت : دیو آز را در شیشه کرد . در شیشه کردن بمعنی مخذول و منکوب کردن و کنایه از عمل معروف ساحر انست . یا کنای. قریب . آنست که انتقال از کنایه بمکنی عنه بغیر واسطه و بسهولت دست دهد چنانکه در مثال مذکور از کلیله و دمنه ( در فوق ) آوردیم . ۴ - ( لغت ) فرهنگ نویسان کنایه را در مورد مجاز ( هر کلمه ای که در غیر معنی اصلی بکار رود ) بطور عموم بکار برند . ۵ - هر کلمه ای که معنی آن پوشیده و دانستنش محتاج قرینه باشد . کنایه بر پنج نوع است : ضمیر اسم اشاره موصول مبهمات ادوات پرسش یا استفهام . هر یک از این انواع نیازمند کلم. دیگریست که معنی آنرا روشن و آشکار کند مانند مرجع برای ضمیر و مشار الیه برای اسم اشاره و تمیز برای مبهمات ( قبفهی ) توضیح اصطلاح کنایه ( و جمع آن کنایات ) متداول دستور نویسان فارسی است ولی از نظر فحص دقیق این مبحث با تقسیمات آن اساسی نیست و باید به ضمیر طبق معمول دستور نویسان زبانهای اروپا یی ( که با زبان فارسی از یک گروه اصلی هستند ) فصلی جدا اختصاص داد و از بقیه در مباحث دیگر دستور بحث کرد . ۶ - کلمه یا جمله ای مبنی بر توهین و تعریض .
سخن که بر غیر موضوع له خود دلالت کند .گفتن یا لفظی گفتن و غیر مدلول علیه آنرا اراده کردن و یا سخن گفتن بلفظی که معنی حقیقی و مجازی آن هر دو برابر باشد . یا سخن که بر غیر موضوع له خود دلالت کند.
۱ - کلمه یا عبارتی توام با کنایه . ۲ - کلمه یا عبارتی مبنی بر توهین و تعریض : روی کلم. کنایه آمیز ( شوهرم ) با لبخندی طنز آلود ... تکیه کرد .
[ گویش مازنی ] /خر کلّه/ har kae
( مصدر ) عبارت کنایه آمیز گفتن : گفتی بمن که تیغم از ابرو کنایه است گر میزنی کنایه نگارا . بمن مزن . ( طاهر وحید )
( مصدر ) کلمه یا عبارتی کنایه آمیز ادا کردن .
( اسم ) سخن طعن آمیز حرف گوشه دار تعریض .
( اسم ) سخن طعن آمیز حرف گوشه دار تعریض .

معنی کنایه در فرهنگ معین

کنایه
(کِ یِ) [ ع . کنایة ] (مص ل .) گفتن سخنی که بر غیر موضوع اصلی خود دلالت کند مانند ناخن خشک به معنی خسیس و ممسک . ج . کنایات .
( ~ . زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) منظور خود را غیرصریح بیان کردن .

معنی کنایه در فرهنگ فارسی عمید

کنایه
۱. (ادبی) در بیان، کلمه ای که غیر از معنی حقیقی خود، برای معنی و مدلول دیگری استعمال شود، مانندِ کاسه سیاه و سیه کاسه (= بخیل، خسیس).
۲. سخن مبنی بر طعنه، توهین، یا ریشخند.
۳. (اسم مصدر) (ادبی) گفتن لفظی یا سخنی که بر غیر معنی اصلی خودش به معنی و مدلول دیگری دلالت کند.
* کنایه زدن: (مصدر لازم) کنایه گفتن، کلمۀ کنایه آمیز به کسی گفتن.
آمیخته به طعن و توهین.

کنایه در دانشنامه اسلامی

کنایه
کنایه به ذکر لازم و اراده ملزوم اطلاق می شود.
کنایه، از احوال لفظ و مقابل مجاز بوده و عبارت است از ذکر لازم آوردن معنای حقیقی و اراده ملزوم آن معنای کنایی؛ بنابراین، در جایی که معنای حقیقی لفظ، لازمه معنای دیگری (ملزوم) است، اگر معنای حقیقی آورده شده و ملزوم آن اراده گردد، به آن کنایه گفته می شود، مانند این که گفته شود: «زید کثیر الرماد»؛ یعنی خاکستر خانه زید زیاد است و زیاد بودن خاکستر خانه، لازمه مهمان نوازی و جود و سخاوت او است. در این مثال، کثیر الرماد، معنای کنایی سخاوت است.
کنایه در کتاب اصول الفقه الاسلامی
در کتاب « اصول الفقه الاسلامی » آمده است:«تعریف الکنایة: الکنایة هی لفظ استتر المراد منه فی نفسه فلا یفهم الا بقرینة سواء اکان المراد معنی حقیقیة ام معنی مجازیا... فالکنایة عند الاصولیین اعم منها عند علماء البیان لانها تشمل الحقیقة و اما عند علماء البیان فالکنایة تقابل المجاز و هی عندهم لفظ یقصد بمعناه الموضوع له معنی ثان ملزوم له مثل قولهم: «فلان طویل النجاد»، یقصد به طول القامة فطول القامة ملزوم لطول النجاد».
فرق کنایه و مجاز
فرق کنایه و مجاز آن است که در کنایه، معنای موضوع له و معنای کنایی هر دو اراده می شود هر چند به کمک قرینه و شنونده از معنای موضوع له به معنای کنایی منتقل می شود، اما در مجاز، معنای موضوع له اراده نمی شود، زیرا مجاز، استعمال در غیر موضوع له است و با اراده معنای موضوع له منافات دارد.بعضی از کتاب های اصولی، معنای کنایه در نزد اصولیان را با معنای کنایه در نزد عالمان علم متفاوت دانسته و کنایه اصولی را، اعم از کنایه در علم بیان گرفته اند.
واژه کنایه ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • کنایه (ادبی)، یکی از اصطلاحات ادبی به معنای ترکیب یا جمله ای بدون قصد معنای ظاهری و اراده معنای دیگر با قراردادن قرینه بر آن• کنایه (اصول)، از اصطلاحات به کار رفته در اصول فقه به معنای ادبی کنایه ولی با معنای عام تر از معنای ادبی آن• کنایه (علوم قرآنی)، از اسلوب های بدیعی قرآن به معنای ادبی آن و با کاربرد قرآنی
...
کنایه در لغت به معنای "پوشیده سخن گفتن" است.
در هر سه مورد، معنای ظاهری مقصود نیست؛ اما در مجاز و استعاره به دلیل وجود قرینه در کلام به کار گرفتن معنای ظاهری عبارت یا کلمه جایز نیست؛ ولی در کنایه، گرچه خواست شاعر معنای باطنی عبارت است؛ اما معنای ظاهری هم قابل پذیرش است. مثلاً در بیت:خصمان در طعنه باز کردند ••• در هر دو زبان دراز کردند (نظامی) هر دو معنای ظاهری و کنایه قابل قبول است: ۱. کسی برای تحقیر دیگری، واقعاً زبان اش را دراز کند (درآورد). ۲. سرزنش کردن و ناسزا گفتن به کسی. بنابراین در این بیت کنایه به کار رفته است. اما در بیت:مباد روزی بی ملک تو جهان، که جهان ••• به روز روشن از آن پس ستاره بشمارد (انوری) کنایه به کار نرفته؛ زیرا معنای ظاهری "ستاره شمردن" کاربرد ندارد و شاعر به قرینه "روز روشن" می خواهد بگوید روز روشن بی تو چون شب می شود و شب شدن در حکم رواج فساد و اختلال در احوال است.
انواع کنایه به لحاظ به کارگیری مکنّی عنه
← أ. کنایه از موصوف (اسم)
...
کنایه به ذکر لازم و اراده ملزوم اطلاق می شود.
کنایه، از احوال لفظ و مقابل مجاز بوده و عبارت است از ذکر لازم آوردن معنای حقیقی و اراده ملزوم آن معنای کنایی؛ بنابراین، در جایی که معنای حقیقی لفظ، لازمه معنای دیگری (ملزوم) است، اگر معنای حقیقی آورده شده و ملزوم آن اراده گردد، به آن کنایه گفته می شود، مانند این که گفته شود: «زید کثیر الرماد»؛ یعنی خاکستر خانه زید زیاد است و زیاد بودن خاکستر خانه، لازمه مهمان نوازی و جود و سخاوت او است. در این مثال، کثیر الرماد، معنای کنایی سخاوت است.
کنایه در کتاب اصول الفقه الاسلامی
در کتاب « اصول الفقه الاسلامی » آمده است:«تعریف الکنایة: الکنایة هی لفظ استتر المراد منه فی نفسه فلا یفهم الا بقرینة سواء اکان المراد معنی حقیقیة ام معنی مجازیا... فالکنایة عند الاصولیین اعم منها عند علماء البیان لانها تشمل الحقیقة و اما عند علماء البیان فالکنایة تقابل المجاز و هی عندهم لفظ یقصد بمعناه الموضوع له معنی ثان ملزوم له مثل قولهم: «فلان طویل النجاد»، یقصد به طول القامة فطول القامة ملزوم لطول النجاد».
اصول الفقه الاسلامی، زحیلی، وهبه، ج۱، ص۳۰۹.
فرق کنایه و مجاز آن است که در کنایه، معنای موضوع له و معنای کنایی هر دو اراده می شود هر چند به کمک قرینه و شنونده از معنای موضوع له به معنای کنایی منتقل می شود، اما در مجاز، معنای موضوع له اراده نمی شود، زیرا مجاز، استعمال در غیر موضوع له است و با اراده معنای موضوع له منافات دارد.بعضی از کتاب های اصولی، معنای کنایه در نزد اصولیان را با معنای کنایه در نزد عالمان علم متفاوت دانسته و کنایه اصولی را، اعم از کنایه در علم بیان گرفته اند.
فرهنگ معارف اسلامی، سجادی، جعفر، ج۴، ص۵۸.
...
کنایه به ذکر ملزوم یا لازم، و اراده دیگری، یا استعمال لفظ در غیر معنای حقیقی، بدون منع از اراده معنای اصلی اطلاق می شود.
«کنایه» در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن و ترک تصریح است و در اصطلاح به دو مفهوم اطلاق می شود:۱. ذکر ملزوم و اراده لازم یا ذکر لازم و اراده ملزوم؛۲. استعمال لفظی در غیر معنای حقیقی آن؛ چنانچه قرینه مانع از اراده معنای اصلی نشود (به خلاف مجاز )؛ مانند «نفس واحدة» در (هو الذی خلقکم من نفس واحدة) که کنایه از حضرت آدم علیه السّلام است.
فایده
کنایه از انواع بلاغت و شیوه های بیان است و فایده آن شیوا ساختن سخن و تهییج قوه خیال برای اثرگذاری بر شنونده است.
بخش مخالف شکم و سینه بدن انسان و حیوان، پشت خوانده می شود.
برداشته شدن سنگینی از پشت پیامبر صلی الله علیه وآله، کنایه از موفقیت ایشان در اجرای رسالت بود.«ووضعنا عنک وزرک»؛ و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟! «الذی انقض ظهرک»؛ همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی می کرد! (برداشتن سنگینی از پشت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم به معنای موفقیت آن حضرت در رسالت و تلاشهای الهی با فراهم آمدن موجبات آن است)
← برداشتن بار از پشت پیامبر
 ۱. ↑ شرح/سوره۹۴، آیه۲.    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۷، ص۲۲۵، برگرفته از مقاله «کنایه از پشت».    
...
اسباب کنایه، اهداف استفاده از کنایه در قرآن را می گویند.
کنایات قرآن ؛ حکمت ، فواید و اسبابی دارند که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:۱. تعظیم قدرت ؛ ۲. اشاره به عاقبت امر ؛ ۳. ذکر لفظ اجمل ؛ ۴. قبح تصریح ؛ ۵. قصد اختصار ؛ ۶. قصد مبالغه و بلاغت .برای اطلاع بیشتر، به اصطلاحات فوق (جداگانه تشریح شده اند) مراجعه شود.
الفاظ کنایه، الفاظ غیر آشکار در مقصود متکلم و محتاج قرینه است.
الفاظ کنایه، مقابل الفاظ صریح می باشد و به الفاظی گفته می شود که معنای اراده شده از سوی متکلم در آنها، مستتر و پنهان می باشد؛ یعنی معنای مراد به جز با آوردن قرینه شناخته نمی شود، چه لفظ کنایه در معنای مراد، حقیقت باشد و چه مجاز، مانند آن که گفته شود: «فلان کثیر الرماد» و اراده جود و سخاوت او شود.
نکته
این اصطلاح، نزد اصولی های اهل سنت عام تر از «کنایه» در اصطلاح دانشمندان علم بیان است، زیرا شامل حقیقت و مجاز ، هر دو، می شود.


کنایه در دانشنامه ویکی پدیا

کنایه
اگر به جای نام بردن مستقیم از یک چیز، از چیزی که یادآور آن باشد نام ببریم، از آرایه ای ادبی استفاده کرده ایم که دِگَرنامی، کنایه آوری یا مجاز نامیده می شود.
از روستا بپرس! روستا در این جمله مجاز است و منظور از روستا مردمِ روستا است چون روستا قابل پرسش نیست.
«جام را بنوش»، که منظور نوشیدن مایع، آب یا شرابِ محتوای آن است نه خود جام،
«قاره سیاه مظلوم است» که منظور، مردم آفریقا است.
وال استریت خیابانی در محلهٔ منهتن نیویورک در ایالات متحده آمریکا است اما، بیانگر ساختمان بازار بورس نیویورک، بزرگ ترین بورس جهان از نظر میزان دادوستد و حجم مالی است،
یاسر عرفات گفت: برای صلح، امیدی به تل آویو نیست. منظور از تل آویو، دولت اسرائیل و مذاکرات صلح است.
گوش ات را به من قرض بده. یعنی کاملاً توجه به آنچه می گویم داشته باش.
شیرینی شما پیش ما محفوظ است؛ که در آن منظور از شیرینی پول است.
«دست درازی» کنایه از تعدی و تجاوز و طمع کاری به مال دیگران است.
«کوتاه دستی» کنایه از بی طمعی یا بی عرضگی است.
«پشت گوش او فراخ است» یعنی دیر جنب است.
در جملهٔ «کاخ سفید دستور حمله به کابل را صادر کرد.» یک ساختمان خاص برابر با «رئیس جمهور» یا هیئت حاکمهٔ آمریکا فرض شده است و بنابراین از کنایه آوری استفاده شده است. یا برای نمونه، «او با عرق جبین، خرج خود را درمی آورد.» یعنی او با کاری که باعث عرق کردن جبینش می شود، خرج زندگی خودش را درمی آورد. در اینجا رابطه همنشینی وجود دارد. یا مثلاً کلمه کنایه ای و مجازی «هالیوود» (که بخشی است در لس آنجلس)، بیانگر صنعت پخش فیلم در آمریکا هم هست.
دگرنامی که استفاده از یک مفهوم ساده یا ویژگی های قابل درک از چیزی به جای یک جمله پیچیده تر از آن است از سازوکارهای مهم زبان به شمار می آید. اگر قرار بود که در مورد هر موضوعی همه چیز و همه جزئیات را بگوییم سخن گفتن دشوار می شد.
در دگرنامی گاه جزء جای کل می نشیند برای نمونه: منظور از «مذاکراتِ تهران و کرملین»، مذاکره افراد یا مقام هایی از تهران و روسیه است. یا فلانی «کرسی» خوبی را به دست آورده است، منظور مقامِ خوبی است. (مدیریت با صندلی (کرسی) ارتباطی نزدیک دارد)
«کنایه» (به انگلیسی: Innuendo) آلبومی از کوئین است که در سال ۱۹۹۱ میلادی منتشر شد.
کنایه ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کنایه (آلبوم)
کنایه (ترانه)
کنایه (به انگلیسی: Innuendo) ترانه ای از کوئین، گروه راک انگلیسی است. این ترانه در سال ۱۹۹۱ و در آلبومی به همین نام منتشر شد که اولین ترک آلبوم هم بود. ترانه کنایه همچنین اولین تک آهنگ آلبوم نیز محسوب می شود. این ترانه که شش دقیقه و نیم طول دارد، از جمله طولانی ترین ترانه های کوئین محسوب می شود و در بین تک آهنگ های منتشر شده توسط این گروه هم طولانی ترین است و ۳۵ ثانیه از ترانه راپسودی بوهمی طولانی تر است. این ترانه در جدول تک آهنگ های بریتانیا رتبه نخست را بدست آورد. این ترانه از قطعه گیتار فلامنکو که توسط گیتاریست گروه یس، استیو هویی و برایان می نواخته شده، یک میان پرده اپرایی که به دوران قدیم گروه کوئین بازمی گردد، یک بخش هوی متال و اشعاری که با الهام گیری از بیماری فردی مرکوری سروده شده اند، تشکیل شده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کنایه در دانشنامه آزاد پارسی

کِنایه
یکی از آرایه های علم بیان. در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن و در اصطلاح آن است که لفظی را بگویند و لازم و معنای آن را اراده کنند، در عین این که ارادۀ اصل معنا نیز ممکن و جایز باشد؛ مثلاً «باز بودن در خانۀ فلانی» هم می تواند معنای ظاهری را داشته باشد و هم بر بخشندگی او دلالت کند. لفظ و معنای ظاهری را «مَکْنیّ به» و معنای مقصود را «مَکْنیّ عنه» می گویند و کنایه به اعتبار دلالت مکنیّ به به مکنیّ عنه به سه دسته تقسیم می شود: ۱. کنایه از موصوف (اسم)، که در آن صفتی را با کنایه به موصوفی اختصاص می دهند مانند «شاه مردان» برای علی (ع). یا این که از چند صفت به موصوف پی ببریم مانند «قاضی طیلسان پوش» کنایه از «سیّارۀ مشتری». ۲. کنایه از صفت: مکنی به صفتی است که از آن به مکنیّ عنه که آن هم صفتی است، پی می بریم؛ مانند «سیه گلیم» که کنایه از «بدبخت» است. ۳. کنایه از فعل (حال): مکنیّ به یک فعل یا حالت است که از آن به مکنیّ عنه، پی برده می شود؛ مانند «دست کفچه کردن» که کنایه از «گدایی کردن» است. از نظر انتقال معنای مقصود، کنایه به دو دسته تقسیم می شود: ۱. کنایۀ قریب: که در آن انتقال از لازم به ملزوم آسان است مانند «چشم داشتن» که کنایه از «منتظر بودن» است. ۲. کنایۀ بعید که در آن انتقال از مکنّی به به مکنّی عنه دشوار است؛ مانند «سرِ کیسه به بند گندنا بستن» که کنایه از بخشندگی است و برای انتقال از معنای لازم به ملزوم، وسائطی لازم است. کنایه از نظر وضوح و خفی بودن معنای آن به چهار دسته تقسیم می شود: ۱. تلویح که در آن وسائط میان مَکْنْی به و مکنْی عنه زیاد است و به همین علت، دریافتن معنی کنایه دشوار است؛ مانند «خاکستر خانۀ فلانی زیاد است» که از آن به «بسیاری پخت وپز» و از آن به بسیاری مهمان ها و از آن به «بخشندگی وی» پی می بریم. ۲. ایما: که در آن روابط میان لازم و ملزوم اندک و معنی آشکارتر است؛ مانند «رخت بربستن» کنایه از «سفرکردن». ۳. رمز: که در آن روابط میان مکنّی به و مکنی عنّه کم و خفی (پوشیده) است: مانند «دست کج» کنایه از «دزد». ۴. تعریض: در این نوع کنایه هدف هشدار، نکوهش و تنبیه طنز یا مسخره کردن مخاطب است؛ مانند نه هر که چهره برافروخت دلبری داند/نه هر که آینه سازد سکندری داند.

ارتباط محتوایی با کنایه

کنایه در جدول کلمات

کنایه از آدم بد ترشروی
آیینه دق
کنایه از آدم ترسو
بچه ننه
کنایه از آدم همراه و همدل
بساز
کنایه از آسمان
چرخ دولایی
کنایه از آهسته رفتن است
لاک پشتی رفتن
کنایه از ابزار زندگی دم دست و ساده
خرتوپرت
کنایه از استوار کردن
چهار میخه کردن
کنایه از اوضاع قاروشمیش
شلم شوربا
کنایه از بدبخت
سیهروز
کنایه از بدشانسی
بدبیاری

معنی کنایه به انگلیسی

allegory (اسم)
حکایت ، تمثیل ، کنایه ، نشانه
allusion (اسم)
اشاره ، کنایه ، گریز
innuendo (اسم)
معنی ، شرح ، ادا کردن ، اشاره ، کنایه ، تشریح
quip (اسم)
کنایه ، گوشه ، بذله ، لطیفه ، طعنه ، طنز
metonymy (اسم)
کنایه ، مجاز مرسل ، ذکر کلمهای بمنظور دیگری
metaphor (اسم)
کنایه ، تشبیه ، استعاره ، صنعت استعاره
quibble (اسم)
کنایه ، نیرنگ در سخن ، نیش کلام
jest (اسم)
کردار ، کنایه ، گوشه ، مسخره ، شوخی ، بذله ، لطیفه ، خوش مزگی ، طعنه ، تمسخر ، مزاح ، بذله گویی
squib (اسم)
کنایه ، اتش بازی ، فشفشه ، دارای صدای فش فش
dig (اسم)
کنایه ، کاوش ، حفاری ، حفر
lampoon (اسم)
کنایه ، هجو
metonym (اسم)
کنایه ، مجاز مرسل

معنی کلمه کنایه به عربی

کنایه
استعارة , تلميح , حفر , حکاية , دعابة , هجاء
مجازي
ذکي , ساخر , ماکر , مدبب

کنایه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمدحسین ٠٢:٢٦ - ١٣٩٦/٠٢/٢٣
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
اِشتُپ (گیلکی: اِشتُو eshtov)
پَستاپ (سنسکریت: پْرَستاوَ)
پراتیم prãtim (سنسکریت: پراتیما)
پراتیک prãtik (سنسکریت: پراتیکَ)
روپَک (سنسکریت: روپَکَ)
|

شهریار آریابد ١٠:٤٧ - ١٣٩٧/١٢/٢٢
در پارسی " گواژش " از بن گواژیدن ، نسک فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
|

نیک ٠٩:٢٣ - ١٣٩٨/٠٥/١٦
برابر پارسی در دستور زبان: نهان واژه
|

علی سیریزی ١٨:١٣ - ١٣٩٨/٠٥/١٧
پوشیده گویی
|

پ ص ر parviz13371348@gmail.com ٠٦:٤٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٣
گواژه
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مرینت > footprint
Marjan > Prescription
Azal > Go wrong
محدثه فرومدی > all
محدثه فرومدی > followed
Maria > Built up
ERF.. > daydream
mina > in my early twenties

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کنایه با معنی   • انواع کنایه   • کنایه در ادبیات   • کنایه مثال   • کنایه های فارسی   • کنایه در شعر   • چند کنایه   • آرایه کنایه   • معنی کنایه   • مفهوم کنایه   • تعریف کنایه   • معرفی کنایه   • کنایه چیست   • کنایه یعنی چی   • کنایه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کنایه
کلمه : کنایه
اشتباه تایپی : ;khdi
آوا : kenAye
نقش : اسم
عکس کنایه : در گوگل


آیا معنی کنایه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )