برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1281 100 1

کنف

/kanaf/

مترادف کنف: امان، پشتی، پناه، حفظ، حمایت، زنهار، سایه، ظل، جانب، طرف، بال، کنب

معنی کنف در لغت نامه دهخدا

کنف. [ ک َ ن َ ] (اِ) ریسمان را گویند که از پوست کتان تابند و آن به غایت محکم و مضبوط می باشد. (برهان ). همان کنب است... یعنی ریسمان که از پوست کتان ببافند. (انجمن آرا). همان کنب به معنی ریسمان. (غیاث ). ریسمان که از پوست کتان تابند و به غایت محکم باشد. (ناظم الاطباء). ریسمانی را گویند که از پوست کتان تابند و آن به غایت مضبوطمی باشد و این همان کنب است. (آنندراج ) :
وعده ای می ننهم هین من و قتال و کنف
مهلتی می ندهم هین من و جلاد و دوال.
انوری (از انجمن آرا).
|| کنب و شاهدانه. (ناظم الاطباء). گیاهی است از تیره ٔ پنیرکیان که مانند کتان از الیاف آن جهت تهیه ٔ طناب و گونی و پارچه های ضخیم استفاده می کنند. کنب. شاهدانه ٔ مصری. شاهدانه ٔ صحرایی. ثیل بلدی. قنب بری. (فرهنگ فارسی معین ). ظاهراً کنب بری یا شهدانج بری را گویند و از الیاف آن طناب و جامه های سطبر و درشت کنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گیاهی است از تیره ٔ پنیرکیان با رشته های بافتنی (برای طناب و پارچه های ضخیم ). (از گیاه شناسی گل گلاب چ 3 ص 238). شهدانه. شاهدانه. شهدانق. شهدانج. کنب. قنب. گیاه لیفی معروف. علفی که از آن گونی و کتان خشن بافند و قسمی از آن که بنگ کنف گویند شاهدانه است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- کنف آبی ؛ گیاهی است یک ساله از تیره ٔ مرکبان به ارتفاع 15 تا 16 سانتیمتر و گاهی یک متر که در دشتها و نواحی کوهستانی همه ٔ نقاط اروپا و ایران می روید. برگهایش متقابل و منقسم به 3 تا 5 قطعه ٔ دندانه دار است. نهنج آن شامل گلهای لوله ای زردرنگ و برگه های برگ مانند است. ثیل مائی. دودندان. (فرهنگ فارسی معین ). کنف هندی ؛ گیاهی است به نام شاهدانه. (فرهنگ فارسی معین ).

کنف. [ ک َ ن َ ] (ع اِ) کرانه و جانب و ناحیه و طرف. (برهان ). جانب و کناره. (غیاث ). کرانه و جانب. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جانب. (اقرب الموارد) :
هم ز حق ترجیح یابد یک طرف
زآن دو یک را برگزیند زان کنف.
مولوی.
|| بال مرغ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از اقرب الموارد). ج ، اکناف. (از اقرب الموارد). || حفظ: یقال انت فی کنف اﷲ؛ ای فی حرزه و ستره. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ن ...

معنی کنف به فارسی

کنف
( اسم ) ۱ - حمایت پناه نگاهداری : کنف رحمت حق منزل او دان وانگه سال تاریخ و فاتش طلب از : رحمت حق . ( حافظ ) ۲ - ظل سایه . ۳ - کرانه جانب جمع : اکناف .
[ گویش مازنی ] /kanef/ کنف
محلی که کنف بسیار در آن روید .
[ گویش مازنی ] /kanaf laafen/ طنابی که از الیاف کنف ساخته شود
تابعی است
تور ماهی گیری
[ گویش مازنی ] /shaal kanef/ نوعی کنف
ابوطیلون . بنگ کنف . طوق . گو پنبه .
[ گویش مازنی ] /goo kanef/ گیاهی از خانواده ی کنف با برگ های پهن

معنی کنف در فرهنگ معین

کنف
(کَ نَ) [ معر. ] (اِ.) گیاهی است از تیرة پنیرک که از ساقة آن الیافی به دست می آید که برای تهیة گونی ، طناب و پارچه های خشن به کار می رود.
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) ۱ - جانب ، کرانه ، طرف . ۲ - نگاه داری ، حمایت . ۳ - سایه ، ظل .

معنی کنف در فرهنگ فارسی عمید

کنف
۱. نوعی الیاف محکم از جنس سلولز که برای ساختن طناب و ریسمان به کار می رود.
۲. گیاهی از خانوادۀ پنیرکیان که این الیاف از آن ساخته می شود و دانۀ آن به عنوان دارو مصرف می شود، ژوت.
۱. جانب، کرانه.
۲. پناه، حمایت.
توشه دان.

کنف در دانشنامه ویکی پدیا

کنف
کنف با نام علمی Hibiscus cannabinus، گیاهی است از تیره پنیرکیان که در نساجی کاربرد دارد.
الیاف کنف توانایی برای مخلوط با الیاف دیگر، هم مصنوعی و هم طبیعی دارد، الیف کنف با رنگ سلولزی مانند طبیعی، پایه، گوگرد، واکنش پذیر است و همچنین رنگ رنگدانه.
کنف از الیاف ساقه ای است که از گیاه شاهدانه استخراج می شود. کنف گیاهی است دو لپه و گلدار یکساله با ریشه های متراکم و عمیق و سفید رنگ. ساقه این گیاه نسبتاً علفی و اکثراً بدون انشعاب است. طول ساقه این گیاه به ۳ متر و قطر آن تا ۲ سانتی متر می رسد و برای استخراج آن مانند کتان و چتایی از عمل رتینگ استفاده می شود، رتینگ شبنم، یا مجاورت در کنار جویبار است. جدا کردن الیاف کنف از چوب آن، آسانتر از کتان صورت می گیرد. کنف گیاهی بوته مانند و دارای ساقه های پوشیده از خار است. برگ های کنف متناوب بادمبرگی نسبتاً بلند، رگبرگهای پنجه ای و برگ ها ساده یا پنجه ای است که هر دو نوع برگ ممکن است روی یک بوته وجود داشته باشد. برگ ها دارای لبه های دندانه دار بوده و در سطح برگ و ساقه کرکهای ریزی وجود دارد. گل به صورت منفرد نسبتاً بزرگ در روی ساقه در نقطه بین برگ و ساقه قرار دارد. گل کنف کامل و منظم می باشد. کاسه گل از ۵ کاسبرگ که در قاعده کم و بیش به یکدیگر چسبیده اند و جام گل از ۵ گلبرگ غالباً متقارن که در قاعده پیوسته هستند تشکیل یافته است. کاسه گل دارای کاسچه (کاسه فرعی) که باریک و معمولاً دارای ۸ لوب می باشند. جام گل زرد ولی در وسط بنفش رنگ است و گلبرگهاسه تاچهار برابر بلندتر از کاسبرگها می باشد. نافه که از تعداد بسیاری پرچم تشکیل یافته است. مادگی فوقانی از ۵ برچه پیوسته تشکیل یافته و تمکن آن محوری است. تخمدان ۵ خانه ای مجزا و در هر خانه دو ردیف تخمک واژگون (آناتروپ) قرار دارد. میوه کنف کپسول لوکولیسید، تخم مرغی شکل، نوک تیز کرک دار و اندازه آن ها تقریباً برابر نصف کاسبرگ است. هر کپسول دارای ۵ برچه است؛ که در داخل هر برچه حداقل یک دانه وجود دارد. دانه ها به رنگ سیاه و خاکستری و در داخل هرکپسول حدود ۱۸ تا ۲۰ دانه وجود دارد. این گونه دارای چهار واریته به قرار زیر می باشد: (1) Hici var. Viridis (2) H.c.var.vulgaris (3) H.c. var purpurea (4) H.c. var sinplox از ارقام مهم کنف می توان از کوبا ۱۰۸ و کو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کنف در دانشنامه آزاد پارسی

کَنَف
کَنَف
گیاهانی از جنس Hibiscus متعلق به خانوادۀ پنیرکیان. این گروه شامل گیاهانی به صورت علفی و درختی است. از مهم ترین گونه های موجود آن، گیاه کنف معمولی، بامیه، چای مکه، ختمی درختی، ختمی چینی و دیگر گیاهان است. کنف معمولی از معروف ترین گیاهان این جنس است که از الیافِ ساقۀ آن استفادۀ صنعتی می کنند.

ارتباط محتوایی با کنف

معنی کنف به انگلیسی

marijuana (اسم)
ماری جوانا ، حشیش ، کنف ، تنباکوی وحشی بیابانی ، بته شاهدانه
marihuana (اسم)
ماری جوانا ، حشیش ، کنف ، تنباکوی وحشی بیابانی ، بته شاهدانه
hemp (اسم)
حشیش ، بنگ ، کنف ، بوته شاهدانه ، مزد گیاه

معنی کلمه کنف به عربی

کنف
قنب , ماريوانا
فستق

کنف را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
کِنِف-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بی آبرو،شرم زده-ضایع،تابلو!-تباه،نابود،نیست،هلاک-
خراب،درب و داغون،قزمیت!-چزاندن،چاییدن،دندت نرم،خوبت شد!
شهریار آریابد
در پارسی " کنپ kanap " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
حسین عسگری
کسی که دماغش سوخت میگن کنف شدی
آرش
در پارسی حروف و واژگانی که بر هم شبیه اند بهم تبدیل می شوند. مانند واز و باز که و و ب به همانند هم است و لبها بر هم جفت می شود، مانند آب، آو و آف و آپ مانند ایچ و هیچ. بنابراین فارس و پارس جز این قانون نانوشته اندو ف و پ بر هم تبدیل می گردد و کنف، کنپ و کنب یکی اند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دکوراسیون با کنف   • خواص دارویی کنف   • خواص کنف   • کنف چیست   • پارچه کنف   • طناب کنف   • نخ کنف   • پارچه کنف چیست   • معنی کنف   • مفهوم کنف   • تعریف کنف   • معرفی کنف   • کنف یعنی چی   • کنف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کنف
کلمه : کنف
اشتباه تایپی : ;kt
آوا : kanaf
نقش : اسم
عکس کنف : در گوگل

آیا معنی کنف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )