برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1346 100 1

کنیزک

/kanizak/

معنی کنیزک در لغت نامه دهخدا

کنیزک. [ ک َ زَ ] (اِ مصغر) کاف آخر این لفظ جزو کلمه نیست بلکه برای تصغیر یا تحقیر است.(غیاث ). مصغر کنیز یعنی کنیز خردسال. (ناظم الاطباء). پهلوی ، پازند کنیچک ؛ زن خرد. پرستار زن. دخترک یا زنکی که برده باشد. کنیز.(فرهنگ فارسی معین ). فتاة. (ترجمان القرآن ) (دهار).داه. پرستار. (صحاح الفرس ). اَمَه. زن زرخرید. جاریه. عقداء. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
به مشکوی زرین ده و دوهزار
کنیزک به کردار خرم بهار.
فردوسی.
بیاورد رومی کنیزک چهل
همه ازدر کام و آرام دل.
فردوسی.
غلام و کنیزک ببر هم دویست
بگویش که با تو مرا جنگ نیست.
فردوسی.
هدهد چو کنیزکیست دوشیزه
با زلف ایاز و دیده ٔ فخری.
منوچهری.
این خاتون را عادت بود که سلطان محمود را غلامی نادر و کنیزکی دوشیزه ٔ نادره هر سالی فرستادی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 253). این بوالقاسم کنیزک پروردی و نزدیک امیرنصر آوردی. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 365).چند کنیزک آورده بود وقتی امیرنصر بوالقاسم را دستاری داد. (تاریخ بیهقی ایضاً). کنیزک گفت تا این مرد مرا خریده است من پیش وی چراغ ندیده ام. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 524). ای کنیزک گناه مهتر تو بزرگوارتر از آن است که آمرزش توان کرد. (نوروزنامه ). بزرگان چون با زنی یا کنیزکی نزدیکی خواستندی کردن کمر زرین بر میان بستندی. (نوروزنامه ). ده تخت جامه ٔ مرتفع از هر لونی و ده کنیزک و هیفده غلام. (تاریخ بخارا). و از جمله اسباب و تجمل او دوازده هزار کنیزک در سراهای او بودند. (فارسنامه ابن البلخی ص 103). بر کنیزک بس نمی آمد که حجاب حیا از میان برداشته بود. (کلیله و دمنه ). آن زن کنیزکان داشت. (کلیله و دمنه ). چرا عبا می پوشی و برد نمی پوشی یا چرا کنیزک می خواهی و زن نمی خواهی. (کتاب النقض ص 441).
سرو بود او، کنیزکان چمنش
او گل سرخ و آن بتان سمنش.
نظامی.
با کنیزک گفت هان رو مرغ وار
طشت را از خانه برگیر و بیار.
مولوی.
از طعمه های لطیف خوردن گرفت و کسوتهای نظیف پوشیدن و در جمال غلام و کنیزک نظر کردن. (گلستان ). یک ...

معنی کنیزک به فارسی

کنیزک
مصغرکنیز، کنیزخردسال
( اسم ) ۱ - زن خرد . ۲ - دخترک . ۳ - پرستار زن خرد . ۴ - دخترک یا زنکی که برده باشد : و روایت کرده اند که کنیزکی داشت ( محمد ) گلستان نام . ۵ - کنیز
معاشرت با زنان و مشغول شدن با آنان
فرزند شخص از کنیز وداه
که کنیزک فروشد . که کنیز فروشد
نوازنده کنیز . که کنیزکان را نوازد و پرورد .

معنی کنیزک در فرهنگ معین

کنیزک
(کَ زَ) (اِمصغ .) ۱ - دخترک . ۲ - پرستار زن خرد. ۳ - دخترک یا زنکی که بَرده باشد.

معنی کنیزک در فرهنگ فارسی عمید

کنیزک
۱. کنیز خردسال.
۲. [قدیمی] دختر، دخترک.

کنیزک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• داستان کنیزک و پادشاه   • كير خود را چگونه بزرگ كنيم   • معنی کنیزک   • قضیب یعنی چه   • شعر کنیزک ایرج میرزا   • ای برادر قصه چون پیمانه است   • داستان کنیزک و خرخاتون   • داستان های مثنوی معنوی   • مفهوم کنیزک   • تعریف کنیزک   • معرفی کنیزک   • کنیزک چیست   • کنیزک یعنی چی   • کنیزک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کنیزک
کلمه : کنیزک
اشتباه تایپی : ;kdc;
آوا : kanizak
نقش : اسم
عکس کنیزک : در گوگل

آیا معنی کنیزک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )