برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1165 100 1

کن

/kan/

معنی کن در لغت نامه دهخدا

کن. [ ک َ ] (نف مرخم ) (ماده ٔ مضارع از «کندن ») کننده و از بیخ برآرنده و همیشه بطور ترکیب استعمال می شود مانند کوه کن یعنی کننده ٔکوه و کسی که سنگ از کوه می کند و بیخ کن یعنی از ریشه برآرنده. (ناظم الاطباء). این کلمه در ترکیب با کلمات دیگر غالباً نعت فاعلی سازد چون : بنیان کن. چاه کن.خارکن. خانه کن. قبرکن. کان کن. کوه کن. گورکن و جز اینها که در این حالت کن به معنی کننده و برآورنده است. || (ن مف مرخم ) گاه نعت مفعولی سازد چون :بنه کن (کوچ با همه ٔ کسان ، بنه کنده ). جاکن (جاکن شدن دل ، از جا کنده شدن دل ). ریشه کن (ریشه کن شدن گیاه ،از ریشه برآورده شدن آن ) و غیره. || گاه اسم مکان برای وقوع فعلی سازد چون : جامه کن ، رخت کن (هر دو به معنی بینه ٔ حمام ). کفش کن (محل کندن کفش در بقاع متبرکه ). و رجوع به همین ترکیبها شود. || (مزید مؤخر امکنه ) در: دجاکن. خرکن. جرواتکن. خدیمنکن. آب کن. رسکن. ورکن. ماشتکن. کاشکن... (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کن. [ ک َ ] (اِ) درخت. || جای درختناک و انبوه از درخت. || نیزه ٔ ماهیگیری. || چنگال ماهیگیری. (اشتینگاس ) (ناظم الاطباء).

کن. [ ک ُ ] (نف مرخم ) (ماده ٔ مضارع از «کردن ») کننده و آنکه کاری را می کند مانند: در میان کن ؛ یعنی آنکه در میان می آورد. (ناظم الاطباء). در ترکیب با کلمات دیگر صفت فاعلی سازد: آب بخش کن. آب خشک کن. آتش سرخ کن. بخاری پاک کن. تیغتیزکن. جاده صاف کن. چائی صاف کن. چاقوتیزکن. چشم پرکن. خانه خراب کن. خفه کن (درسماور). دوده پاک کن. روغن داغ کن. زنده کن. سرخشک کن. سبزی پاک کن. شیشه پاک کن. کارکن. کارچاق کن. کاردتیزکن. گلوترکن. گوش پاک کن. لوله پاک کن. گزارش کن. ماهوت پاک کن. ماهی سرخ کن. مبال پاک کن. مدادپاک کن. مر ...

معنی کن به فارسی

کن
۱ - بخشی است از شهرستان تهران واقع در ۱۴ کیلومتری شمال باختر تهران دامنه و سردسیر دارای حدود ۳۵٠٠٠ تن سکنه محصول انجیر غله و صیفی . ۲ - قصبه مرکز بخش کن واقع در ۱۴ کیلومتری تهران دامنه و سردسیر دارای ۵۲٠۶ تن سکنه .
( فعل ) دوم شخص مفرد از امر حاضر از کردن .
پوشش هر چیزی و پرده آن . پوشش یا سرای و خانه
[ گویش مازنی ] /ken/ کند، که وسیله ی ماهیگیری است & مکان کنده کاری شده - کی؟ – چه کسی؟
بمعنی ون است و آنرا به ترکی چتلا قوج و بعربی حبه الخضرائ گویند.
نوعی بیماری در کرم ابریشم که بن تن او ترکد و میرد . مرضی در کرم قز که از خوردن برگ تر زاید و قبل از تنبدن از ته می ترکد و میمیرد.
[ گویش مازنی ] /ken je/ با چه کسی از چه کسی
[ گویش مازنی ] /ken daketan/ از صخره ی بلند افتادن
[ گویش مازنی ] /kanne sar/ دره ای در کلاردشت واقع در منطقه ی عباس آباد
شو پس شد مراد از عالم موجودات . کن فیکون ماخوذ از تازی عالم موجودات را گویند.
عبارت مرکب از دو جمله ) ۱- بباش پس بباشد آن - بشو پس میشود . توضیح ماخوذ از آیه ۸۲ سوره ۳۶ یسن : اذا اراد شیئا یقول له کن فیکون . ( چون خواهد ( خدا ) که برگزاری کاری همی گوید آنرا بباش پس بباشد آن ) یا کارگاه کن و فیکون . کارگاه آفرینش : عقل در کارگاه کن و فیکون از پی جلوه قرار وسکون ... ۲- زیروزبر خراب و ویران . یا کن و فیکون شدن . زیر و زیر شدن خراب شدن منهدم گردیدن . یا کن و فیکون کردن . زیر وزبرکردن خراب کردن .
کنایه از عالم موجودات
[ گویش مازنی ] /k ...

معنی کن در فرهنگ معین

کن
(کِ) (اِ.) بخیه ، بخیه ای که به لباس یا چیز دیگر زنند.
(کُ. فَ یَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) زیر و رو کردن ، ویران کردن .
(گَ کُ) (اِ.) دستگاه گرم کنندة آب که با نفت و گاز و برق یا گرمای خورشید کار می کند.
(بَ کُ) (اِفا. اِمر.) وسیله ای که روی شیشة اتومبیل قرار گرفته هنگام باریدن باران یا برف آن را به حرکت درآرند تا شیشه را پاک کند.
( ~. کَ) (اِمر.) حرکت دسته جمعی یک خانواده یا یک دسته از جایی به جایی .
(کُ) (اِمر.) ماده پلاستیکی نرمی که در کارخانه به صورت قالبی ساخته شده است و برای پاک کردن نوشته به کار می رود.
(خَ کَ) (ص فا.) ۱ - کنایه از: آدم حریص و آزمند. ۲ - اندک بین .
( ~. کُ ) (اِمر.) قطعه ای اسفنج یا نمد که از آن برای پاک کردن تخته سیاه یا وایت برد استفاده می کنند.
( ~. کَ) (اِمر.) سربینه ، رخت کن حمام .
( ~. کُ) (اِمر.) آلتی برای باز کردن در بطری ، کنسرو و امثالهم .
( ~. کَ) (اِمر.) اتاقی که در آن لباس از تن درآورند و در جارختی گذارند، جایی از گرمابه که در آن لباس ها را از تن درآورند.
(غُ لْ بِ کَ) (اِ.) (عا.) از بیخ کنده شدن .
گرم کن ...

معنی کن در فرهنگ فارسی عمید

کن
۱. = کردن
۲. کُننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): کارکُن، بازیکن.
۱. باش.
۲. (اسم) [مجاز] عالَم وجود.
۱. = کندن
۲. کَنَنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خارکن، چاه کن، کوه کن.
۳. محل درآوردن (در ترکیب با کلمۀ دیگر): کفش کن، رختکن.
۴. کنده شده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): ریشه کن.
۱. باش پس می باشد.
۲. (صفت) [مجاز] سرعت جریان امر الهی.
۳. [مجاز] خراب و ویران، زیروزبر.
* کن فیکون شدن: (مصدر لازم) [مجاز] زیروزبر شدن، منهدم شدن.
کاغذ پرزدار که با آن خط هایی را که با جوهر بر کاغذ نوشته شده خشک می کنند.
وسیله ای که با نفت، برق، و یا گاز آب را گرم می کند.
= آتش گردان
۱. کسی که انواع آشغال از قبیل خرده ریزه های چوب و لته و کاغذ و مانند آن جمع می کند و می فروشد.
۲. کسی که مٲمور جمع کردن آشغال ها است.
۱. پارو، وسیله ای که با آن برف را از روی بام یا زمین می روبند.
۲. کسی که برف را از روی بام یا زمین می روبد.
۳. وسیله ای نصب شده بر روی شیشۀ اتومبیل برای پاک کردن و کنار زدن برف و باران.
حرکت دسته جمعی یک خانواده با تمام اموال و دارایی از جایی به جایی یا از شهری به شهر دیگر.
آغلی که در زمین یا کوه درست کنند برای جا دادن گوسفندان.
کسی که در کشتارگاه پوست حیوانات را می کَنَد، سلاخ.
...

کن در دانشنامه اسلامی

کن
معنی کُن: باش
معنی کُنَّ: آن زنان بودند(اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي کند)
معنی صَاحِبْهُمَا: با آن دو همنشيني کن - به آن دو ياري کن - با آن دو رفاقت کن - با آن دو همراهي و مصاحبت کن
معنی ﭐهْجُرْهُمْ: از آنان دوري کن - با آنها قهر کن
معنی بَدِّلْهُ: آن را تبديل کن -آن را عوض کن
معنی ﭐحْمِلْ: حمل کن-سوار کن
معنی ﭐرْغَبْ: رغبت کن - تمايل کن
معنی ﭐسْلُکِي: عبور کن - نفوذ کن
معنی ﭐشْدُدْ: سخت کن - محکم کن
معنی ﭐشْکُرْ: سپاسگزاري کن-شکر کن
معنی طَهِّرْ: پاکيزه کن - طاهر کن
تکرار در قرآن: ۱۲(بار)



کن در دانشنامه ویکی پدیا

کن
کن ممکن است معانی زیر را داشته باشد:
کن (گروه موسیقی)
جشنواره فیلم کن نام یکی از مهم ترین جشنواره های بین المللی
کن (فرانسه)
کان (فرانسه)، مرکز استان نرماندی سفلی فرانسه
کن (تهران)
رودخانه کن
کن (هنر رزمی)
کن (به آلمانی: Kenn) یک شهر در آلمان است که در تریر-زاربورگ واقع شده است. کن ۲٬۵۴۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
کن (دهکده کن) نام یک روستا، دهکده، قریه، رود، محله و بخش در شمال غرب شهر تهران و استان تهران است. ولایت ری (یا همان استان تهران امروزی) از باستان چندین دهکده و روستا داشته است که یکی از معروف ترین آن ها کن است. یکی از مناطقی که در اسناد تاریخی نامش از توابع ری در کنار کرج و تهران آمده کن می باشد.
وب گاه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
وب گاه ویکی فقه / دانشنامه حوزوی
نورپرتال
وبگاه فطرت
وب گاه کتاب اول
وب گاه تاریخچه جغرافیای کن
وب گاه کن یادگار غمگین اعصار
ساکنان قدیمی کن به زبان تاتی سخن می گویند که به لهجه کنی معروف است. و بسیاری از مهاجرین نیز این لهجه را دارا می باشند.
بیوگرافی باغ ها:
بافت معماری کن از خشت و گل و شیروانی های فلزی و چوب است. بافتی که هنوز باقی مانده و در خانه های قدیمی دیده می شود. کوچه های باریک و خانه های دو طبقه قدیمی که در گذشته به ندرت آجری بوده. اما امروزه به خاطر توسعه شهر تهران و اتوبان هایی چون همت، حکیم و آبشناسان و آزادراه در دست احداث تهران به شمال، تغییر کرده و خانه هایش به مرور زمان شبیه به بافت مدرن تهران شده است.
لی جه هوان (متولد ۶ آوریل ۱۹۹۲) با نام هنری کن، بازیگر و خوانندهٔ اهل کرهٔ جنوبی تحت فعالیت کمپانی جلی فیش است. او عضوی از گروه ویکس می باشد و به صدای پر از احساس و خاص خود معروف است. او اولین تجربهٔ بازیگری اش را در ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با کن

کن در جدول کلمات

بیماری خطرناکی که خوشبختانه ریشه کن گردیده
طاعون
در تابستان خستگی در کن است
یخ در بهشت
ساخته تحسین شده فیلمساز فرانسوی ژاک وان درمل که دو بازیگر مرد اصلی آن به طور مشترک نخل طلای کن را تصاحب کردند
روز هشتم
فیلم برنده نخل طلای کن برادران داردن
کودک
گندم خرد کن بادی
اسیاب
نام تجارتی درباز کن برقی ساختمان
افاف
از انواع دسرهای ایرانی که در تابستان خستگی در کن است
یخ در بهشت
از ساخته های کریستوفر نولان با نقش آفرینی لئوناردو دی کاپریو و کن واتانابه
تلقین

معنی کلمه کن به عربی

مغلاة
غرفة الانتظار
غير ثابت
فرشاة
محاية
مطحنة
نشافة
مشعل
ناضح
صاخب
مخبر
غوفر
کمامة
جامع الاصوات
حجرة المعاطف
مغلاة
متزلف
اطرح
سياسة«فَرِّقْ تَسُدْ»
خمار , غط , کاتم الصوت

کن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی

تعمیر لباس

یه کن بزه به همی جوو:همین
جامه را تعمیر کن
Kan

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کن تهران   • شهر کن   • کن زن   • کن جشنواره   • لوازم خانگی کن   • قیمت محصولات کن   • کن فرانسه   • هود کن   • معنی کن   • مفهوم کن   • تعریف کن   • معرفی کن   • کن چیست   • کن یعنی چی   • کن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کن
کلمه : کن
اشتباه تایپی : ;k
آوا : kan
نقش : اسم خاص مکان
عکس کن : در گوگل

آیا معنی کن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )