انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1100 100 1

کهف

/kahaf/

مترادف کهف: زاغه، شکاف، شکفت، غار، مغاره

معنی کهف در لغت نامه دهخدا

کهف. [ ک َ ] (ع اِ) سمج و غار کوه فراخ ، شبیه خانه ٔ زمین کند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مانند خانه است کنده شده در کوه ، جز آنکه کهف فراخ است و کوچک را غار گویند. ج ، کهوف. (از اقرب الموارد). شکاف در کوه. (ترجمان القرآن جرجانی ). غار یا مغاره ٔ بزرگ. غاری فراخ به کوه. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اِذ اوی الفتیة الی الکهف فقالوا ربنا آتنا من لدنک رحمة و هیّی ٔ لنا من امرنا رشداً. (قرآن 10/18). فضربنا علی آذانهم فی الکهف سنین عدداً. (قرآن 11/18).
در کهف نیاز شیرمردان
جان راسگ آستان ببینم.
خاقانی.
هفت مردان که منم هشتم ایشان به وفا
کهفشان خانه ٔ احزان به خراسان یابم.
خاقانی.
سگ بیدار کهف را در خواب
همبر شیر غاب دیدستند.
خاقانی.
آفتاب لطف حق بر هرچه تافت
از سگ و از اسب فر کهف یافت.
مولوی.
کهف اندر کژ مخسب ای محتلم
آنچه داری وانما و فاستقم.
مولوی.
- اصحاب الکهف ؛ از اهل رومند بر دین مسیح ، و به روایت ابن قتیبه قبل از مسیح بودند و گویند این غار هم در ارض روم است ، و در اسامی ایشان اختلاف بسیار گفته اند... (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به اصحاب کهف شود.
- سگ اصحاب کهف ؛ سگی که همراه اصحاب کهف بود و بر در کهف پاسداری می کرد :
سگ اصحاب کهف روزی چند
پی نیکان گرفت و مردم شد.
سعدی (گلستان ).
- سگ کهف ؛ رجوع به ترکیب قبل شود :
چون از آن خوان لقمه ای خواهم چشید
بر سگ کهف استخوان خواهم فشاند.
خاقانی.
- کهف شیرمردان ؛ کنایه از غار اصحاب کهف :
بر در کهف شیرمردان باش
کرده چون سگ بر آستان خلوت.
خاقانی.
- هفت مردان کهف ؛ اصحاب کهف :
من آن هشتم هفت مردان کهفم
که از سرنوشت جفا می گریزم.
خاقانی.
رجوع به هفت مردان و اصحاب کهف شود. || پناه. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پناه و ملجاء. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ملجاء. (ازاقرب الموارد). پناهگاه. ملجاء. مأوی. ملاذ. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
مغان را خرابات کهف صفا دان
در این کهف بهر صفا می گریزم.
خاقانی.
گفتم بدیدی آخر، رایات کهف امت
وآن مهد جان مهدی ، چتر فلک ظلالش.
خاقانی.
حرز امت سپاهدار عجم
کهف ملت نگاهبان ملوک.
خاقانی.
بود امیری خوشدلی می باره ای
کهف هر مخمور و هر بیچاره ای.
مولوی.
گفتم ای یار توانگران دخل مسکینانند و ذخیره ٔ گوشه نشینان و مقصد زائران و کهف مسافران. (گلستان ).
- فلان کهف ؛ فلان ملجاء و پناه. (ناظم الاطباء).
- کهف الاسلام ؛پناه اسلام : کهف الاسلام و المسلمین. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 298).
- کهف الانام ؛ پناهگاه مردمان. ملجاء مردم. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- کهف الراجین ؛ پناهگاه نیازمندان. (ناظم الاطباء). پناهگاه امیدواران.
- کهف الفقرا ؛ پناهگاه فقیران. ملجاء نیازمندان و مسکینان : عالم عادل مؤید مظفر منصور، ظهیر سریر سلطنت و مشیر تدبیر مملکت ، کهف الفقراء، ملاذالغربا، مربی الفضلاء. (گلستان ).
- کهف القوم ؛ مهتر و معتمد ایشان. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
- کهف النصاری ؛ پناه مسیحیان. پناهگاه امت عیسی. ملجاء عیسویان :
یمین عیسی و فخرالحواری
امین مریم و کهف النصاری.
خاقانی.
- کهف امان ؛ پناهگاه امان. محل امان :
حلم او چون کوه و اندر کوه او کهف امان
طبع او چون بحر و اندر بحر او درّ فطن.
منوچهری.
خدایگان صدور زمانه کهف امان
پناه ملت اسلام و شمس دولت و دین.
سعدی.
سایه ٔ کردگار، پرتو لطف پروردگار، ذخر زمان و کهف امان... (گلستان ).

کهف. [ ک َ ] (ع مص ) نیک دویدن و شتافتن. (منتهی الارب ). سرعت و شتاب در دویدن و رفتن. (ناظم الاطباء). سرعت. (اقرب الموارد). || رفتن ، و آن فعل مرده ای است و از آن «کنهف عنا» به زیادت نون بنا گردیده است. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

کهف. [ ک َ ] (اِخ ) سوره ٔ هجدهم از قرآن و آن مکیه و صدوده آیت است پس از اِسراء و پیش از مریم. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی کهف به فارسی

کهف
غار، غاربزرگ درکوه، پناهگاه
( اسم ) ۱ - غار ( کوه ) سمج . ۲ - پناه ملجا . ۳ - مهتر قوم جمع : کهوف .
نیک دویدن و شتافتن ٠ سرعت و شتاب در دویدن و رفتن ٠ سرعت ٠ رفتن و آن فعل مرد. است و از آن (( کنهف عنا )) به زیادت نون بنا گردیده است ٠
( اسم ) پناه تهیدستان : ...متحلی گردد بزیور قبول امیر کبیر عالم عادل ....کهف الفقرا ملاذا الغربا .. ابوبکر بن ابی نصر ......
بمعنی صاحبان غار و ایشان هفت تن بودند از دوستان حق که از خوف دقیانوس نام پادشاهی ظالم از شهر گریخته در غاری پنهان شده بخفتند و سگی بمحبت ایشان همراه بود بحکم الهی بعد سه صد سال بیدار شده باز بخفتند باز بقیامت خواهند برخاست نام ایشان باتفاق اکثر مفسرین اینست اول یملیخا دوم مکسلمینا سوم کشفوطط چهارم تبینوس پنجم کشافطیوس ششم ازرفطیونس هفتم یوانس بوس و نام سگ ایشان قطمیر بود .
اصحاب کهف
کوهی است نزدیک ضریه و بدانجا بنویربوع را با جیش منذر ابن مائ السمائ جنگی رویداد و غلبه بنویربوع را بود .
نام محلی است بین دجله و فرات : و سلطان از راه حسنحور و غار اصحاب کهف روانه شد و دو نوبت از آب فرات عبور کردن
نام غاری که اصحاب کهف ( رک .ذیل فرهنگ حاضر ) بدان پناه بردند . طبق روایات اسلامی این غار در جزیره افسس بوده .

معنی کهف در فرهنگ معین

کهف
(کَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - غار. ج . کهوف . ۲ - پناه ، ملجا. ۳ - مهتر، قوم .

معنی کهف در فرهنگ فارسی عمید

کهف
۱. هجدهمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۱۱۰ آیه، اصحاب کهف.
۲. [قدیمی، مجاز] پناهگاه.
۳. [قدیمی] غار.
پناهگاه فقیران، پناه تهیدستان.

کهف در دانشنامه اسلامی

کهف
در سوره کهف از این مکان اسم برده شده است. یاقوت می نویسد: نزدیک بلقاء واقع در اطراف شام جایی است که به آن «رقیم» می گویند و به عقیده برخی، اصحاب کهف در آنجا بوده اند. یاقوت می افزاید: اما حقیقت آن است که این عده در سرزمین روم بوده اند.
بنا به قولی: رقیم لوحی بوده که اخبار اصحاب کهف در آن نوشته شده است. وی سپس می نویسد: در سرزمین بلقاء جایی است که معتقدند همان کهف است و رقیم نزدیک عمّان قرار دارد. گفته اند عمّان همان شهر دقیانوس است.
پژوهشگران در اردن می گویند: در بیرون عمان کهف یا غاری است که محل اصحاب کهف بوده و شهر باستانی اردنی «البتراء» همان رقیم می باشد. این بدان معناست که اصحاب کهف با اصحاب رقیم فرق می کنند.
محمد محمدحسن شرّاب ، فرهنگ اعلام جغرافیایی، تاریخی در حدیث و سیره نبوی، ترجمه حمیدرضا شیخی.
کهف
معنی کَهْفِ: غار وسيع و بزرگ
معنی رَّقِيمِ: نوشته شده (از رقم است که هم به معناي نوشتن است و هم به معناي خط . پس رقيم در واقع به معناي مرقوم است ، چون در موارد بسياري وزن فعيل به معناي مفعول ميآيد ، مانند جريح که به معناي مجروح و قتيل که به معناي مقتول است . و از ظاهر سياق اين داستان بر ميآيد...
معنی قِطْمِيرٍ: پوست نازکي است که روي هسته خرما کشيده شده (اثر و باقي ماندهاي است که از خرما بر هسته خرما ميماند یا آن پرده نازکی است که روي هسته خرما را پوشيده و بعضي ديگر گفتهاند : هستهاي است که دردرون هسته خرماست، نام سگ اصحاب کهف هم بوده است)
معنی مِرَاءً: بحث و مجادله (کلمه مرية به معناي تردد در چيزي است ، و شک از مريه عموميتر است . امتراء و ممارات به معناي محاجه (دليل آوردن)در آن امري است که مورد ترديد باشد . اصل کلمه مرية از اصطلاح مريت الناقة گرفته شده که معنايش به پستان ماده شتر جهت دوشيدن شير دس...
تکرار در قرآن: ۶(بار)
غار وسیع. و اگر کوچک باشد به آن غار گویند نه کهف. چنانکه در قاموس و مجمع است ولی راغب آن را مطلق غار گفته در عبارت صحاح، قاموس، مصباح و اقرب قید «المَنْقُور» ذکر شده یعنی غار کنده شده. از این به نظر می‏آید که کهف غار طبیعی نیست. این لفظ شش بار در قرآن مجید آمده و همه در سوره کهفند. اصحاب کهف‏ داستان اصحاب کهف در قرآن ماجرای چند نفر جوان موحد است که نور ایمان در قلبشان تابیده و از میان قوم بت پرست خویش بیرون رفته و در غاری به فکر و استراحت دراز کشیدند و مدت سیصد و نه سال خفته و بعد بیدار شدند در اثر احساس گرسنگی یکی را به شهر فرستادند تا طعامی خریده بیاورد، و چون از خواب گران خویش به خبر بودند به فرستاده گفتند: به مردم شناسائی نده، او چون به شهر آمد پول سیصد سال قبل را نشان داد، دکاندار از وی خواست بگوید که آن پول را از کجا آورده است بالاخره خواب طولانی آنها هم به خودشان هم به مردم روشن گشت، سپس در همان غار مردند و به یاد آنها مسجدی بالای غارشان بنا نمودند. این ماجرا در سوره کهف از آیه 9 تا 26 نقل شده است اینک اول به آنچه از آیات روشن می‏شود می‏پردازیم سپس به کلمات دیگری اشاره خواهیم کرد: 1- قرآن کار ندارد که اصحاف کهف چه نام داشتند، در کدام شهر بودند، غارشان در کجاست، پادشاه آن عصر کدام کس بود، این جریان در کدام تاریخ به وقوع پیوسته است و... زیرا اینها مطمح نظر دین نمی‏باشد بلکه منظور علت وقوع آن و نتیجه حاصله از آن است. 2- علت این واقعه قطع نظر از اینکه خدا بدان وسیله آنها را نجات داد این بود که خودشان مدت طولانی خواب را بدانند . سپس آنها را بیدار کردیم تا روشن کنیم کدایم یک از دو دسته مدت توفقشان را شمرده است مراد از «اَلْحِزْبَیْن» خود خواب رفتگان اند که در مدت خواب خویش منازعه می‏کردند، به قرینه آیه . به نظر می‏آید واللَّه العالم این جوانان موحد درباره معاد تاریکیهائی در دل داشته‏اند که نتوانسته‏اند درست بدان جواب پیدا کنند این سوال در مابین خود و بالاخره روشن شدن اینکه سیصد و نه سال خفته و بعد بیدار گشته‏اند عقده دلشان را از بین برده است وگرنه خفتن سیصد سال و بیدار شدن فقط برای «اَحْصی لِما لَبِثُوا» بودن بعید به نظر می‏آید. علت دیگر آن بود که اهل آن زمان به معاد اعتقاد پیدا کنند و در آن نزاعی نداشته باشند . از این فهمیده می‏شود که اهل آن زمان در امر معاد نزاع داشتند و این برای آن بوده که به ثبوت معاد کمکی کند. 3- خلاصه ماجرا در این سه آیه است . معلوم می‏شود که از ترس قوم خویش و از ترس حکومت به غار پناه برده و از خدا مدد خواسته‏اند، خداوند آنها را به خواب و بی خبری محضی فرو برده تا راحت شوند و نجات یابند و سپس بیدارشان فرموده است. 4- اینک آیات بعدی را بررسی می‏کنیم: . آنها جوانانی بودند که به خدا ایمان آوردند و خدا به هدایتشان افزود، از جمله «رَبَطْنا عَلی قُلُوبِهِمْ اِذْ قامُوا فَقالُوا...» استفاده کرده‏اند که آنها در پیش حکمران برخاسته و بی‏پروا اظهار عقیده کرده‏اند و آن در اثر اطمینانی بوده که خدا در دلشان قرار داده بود. و از این به نظر می‏آید که از خواص پادشاه و نزدیکان او بوده‏اند. . معلوم می‏شود که در میان خود به گفتگو پرداخته و قوم خویش را تخطئه کرده‏اند و «اعْتَزَلْتُمُوهُمْ» می‏رساند که حساب خویش را از قوم جدا کرده و قیام خویش را بر علیه آنها اعلام داشته‏اند و از «فَأْؤواْ اِلَی الْکَهْفِ» به نظر می‏آید که مورد تهدید قرار گرفته و قرار گذاشته‏اند که به غاری پناه برند و در آن مخفی گردند و چون کهف معرفه بلام است ظاهر آن است که پیش از فرار غاری را که معروفشان بود در نظر گرفته‏اند. 5- . یعنی: می‏بینی که آفتاب در وقت طلوع از غارشان به طرف راست میل می‏کند و به هنگام غروب از آنها به طرف چب مایل می‏شود (آفتاب به آنها نمی‏تابید ولی نورش به بدن آنها می‏رسید) و آنها در غار در فراخنای بودند و این از آیات خدا بود (که اگر آفتاب بر بدنشان می‏تابید و یا در فراخنای نبودند در آن وضع باقی نمی‏ماندند). آنها را بیدار پنداشتی ولی در خواب بودند، بدنشان را به راست و چپ بر می‏گرداندیم و سگشان بازوهای خویش را بر آستانه (غار) گشوده بود اگر بر آنها مشرف می‏شدی فرار می‏کردی و سراپایت پر از ترس می‏شد. از این دو آیه روشن می‏شود: اولاً: کهف رو به جنوب بوده و اگر رو به شرق یا رو به غرب بود آفتاب وقت طلوع و غروب مستقیم به درون آن می‏تافت و اگر رو به شمال بود اصلاً آفتاب نمی‏دید. ثانیاً: ظاهراً چشمهایشان بازمانده بودکه شخص از دیدن آنها تصور می‏کرد بیدارند و یا پلک می‏زنند و دست و پایشان را طوری حرکت می‏داده‏اند که بیننده خیال می‏کرد بیدارند ولی آنها در خواب بودند. ثالثا: بطور طبیعی به راست و چپ می‏گردیدند و بدن جهت از پوسیدن مصون می‏گشتند و اگر یکطرف بدنشان پیوسته در زمین بود حتما می‏پوسید. رابعاً: سگشان بازوهای خود را در آستانه غار گشوده بود، به نظر می‏آمد که سگشان نیز در آن حالت به خواب رفته بود و در طول آن مدت در آستانه غار بود. طبرسی از حسن مفسرنقل کرده‏که سگ 309 سال بدون طعام و شراب بی آنکه بپاخیزد یا بخوابد در آستانه غار ماند. نگارنده گوید سه قسمت اول را می‏شود از آیه استفاده کرد ولی اینکه سگ در این مدت نخوابید بدون دلیل است . مکرر نقل کرده‏اند که پادشاه بت پرست در تعقیب آنها بیرون شد و دید در غار ختفه‏اند و گفت درب غار را مسدود کنند تا غار قبرشان گردد ولی از آیه به نظر می‏آید که این مطلب بی اساس است و گرنه وجهی بر بودن سگ در آستانه نبود وظاهر آن است که سگ همانطور در آستانه بوده و خداوندنگذاشته در طول آن مدت کسی به آنجا راه یابد و از جمله «لَوِاطَّلَعْتَ» به نظر می‏آید: در محلی از غار بودند که احتیاج به بالا شدن و مشرف شدن داشته، به هر حال وضع خفتشان و شاید بلند شدن موها و ناخنهایشان موحش بود که بیننده را پر از رعب می‏کرد و شاید آن یکی از علل دور بودن مردم از آنها بوده است. خامساً: اعتنا به سگشان جای دقت است که چهاربار در ضمن آیات نقل شده آیا از این جهت است که چون سگ هم با آنها در آنمدت بوده و مانند آنها خوابش از خوارق عادت بود؟! به احتمال نزدیک به یقین وجه اول معتبر است و سگ یکی از ماندگان و خواب رفتگان در آن مدت بوده است. آیه زیر مطلب را هرچه بیشتر روشن می‏کند . این آیه تقریباً صریح است که سگ نیز در آن مدت مانند آنها به خواب رفته و مانده بود واگر چندروزی دم غار بوده و از بین رفته بود دیگر لزومی نداشت که مصرانه در ردیف آنها قرار گیرد. 6- . از این دو آیه به دست می‏آید: اولاً: علت بیدار کردن آنها یکی این بود که بدانند مدت خوابشان چقدر بوده؟ در بند«2»راجع به آن صحبت شد. ثانیاً: به نظر می‏آید مقداری پس از طلوع آفتاب به غار رسیده و وقت عصر بیدار شده‏اند لذا فکر کرده‏اند اگر یکشب گذشته باشد پس یکروز خفته‏اند و اگر یک شب نگذشته پس مقداری از روز را که فاصله قبل از ظهر و عصر باشد در خواب بوده‏اند. ثالثاً: طول مدت خواب را ابتدا اصلا ندانسته‏اند زیرا زمان در خواب محسوس نیست و فکر کرده‏اند که شهر همان، پادشاه همان، و مردم همانند لذا بفرستاده که برای طعام می‏رفت گفته‏اند: خودش را ناشناس کند و مکان و جریان آنها را به کسی روشن نکند که در آنصورت یا سنگسارشان می‏کنند و یا به بت پرستی می‏کشانند. غافل از اینکه: آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. 7- . یعنی: اهل شهر را بر جریان آنها واقف کردیم تا بدانند که وعده خدا حق و آخرت حتمی است این ماجری آنوقت بود که آنها در کار معاد با هم منازعه می‏کردند، می‏گفتند: بنایی بر آنها بسازید ولی آنهاکه اکثریت داشته و غالب بر امر بودند گفتند: بر آنها مسجدی بنا خواهیم کرد. به روشنی فهمیده می‏شود که: چون یکی از آنها با پول موجود برای طعام خریدن آمده قضیه کشف شده ومردم دانسته‏اند که اینها چند قرن پیش خفته و بیدار شده‏اند لذا به باب کهف جمع شده و خواسته‏اند آنها را دیدار کنند ولی آنها پس از دانستن اینکه صدها سال در خواب بوده‏اند و فعلا علائم عوض شده نه آن مردم مانده‏اند و نه آن پادشاه و نه آن شرک بلکه فعلا اکثریت در دین آنها هستند، آنگاه چندساعت بیش زنده نمانده وهمگی مرده‏اند. اهل شهر پس از مرگ آنها اختلاف کرده عده‏ای که چیزی دستگیرشان نشده گفته‏اند: بنایی بر قبر آنها بسازید پروردگارشان به حال آنها داناتر است ولی اکثریت که از آن بهره برده و آن را حلی بر تنازع معاد دانسته واز جانب خدا می‏دانستند گفتند: بیاد جریان آنها مسجدی بنا نهیم که در آنجا خدا یاد شود. 8- . آیه در باره اختلاف در عدد آنها است که بعضی خواهند گفت: سه نفر بودند چهارمی سگشان بود، بعضی خواهند گفت پنج نفر بودند ششمی سگشان بود این هر دو قول رجم بغیب و بدون دلیل است و خواهند گفت:هفت نفر بودند هشتمی سگشان بود بگو خدایم بعدد آنها داناتر است و نمی‏داند آنرا مگر اندکی از مردم. می‏شود گفت که آنها هفت نفر بوده‏اند زیرا پس از نقل سه نفر بودن و پنج نفر بودن فرموده«رَجْماً بِالغْیَبْ» و با این جمله آن دو را رد کرده بعد هفت بودن را ذکر کرده است. و نیز در دو جمله «ثَلاثَهٌ رابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ» و «خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ» و او نیامده ولی در «سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ» و او ذکر شده یعنی عطف هشتمی بر هفت حتمی است. در کشاف گوید: اگر بگویی: این چه «واو»ی است که بر جمله سوم داخل شده و بر اولی و دومی داخل نشده؟ گویم: آن همان واوی است که داخل می‏شود به جمله ایکه صفت نکره است چنانکه داخل می‏شود به حالیکه از معرفه حال است در مثل «جاءَ نی رَجُلٌ وَ مَعَهُ آخَرٌ» و «مَرَرْتُ بِزِیْدِ وَ فی یَدِهِ سَیْفٌ» و ازهمان است آیه «وَ ما اَهْلَکْنا مِنْ قَرْیةٍ اِلا وَ لَها کِتابٌ مَعْلوُمٌ». فائده این واو تأکید لصوق صفت بموصوف و دال بر آن است که این اتصاف امری ثابت است. و این واو اعلام می‏کند که صاحبان قول اخیر آن را از روی علم و اطمینان نفس گفته‏اند و مرجوم به ظن نیستند... ابن عباس رضی الله عنه گفته: چون واو گفته شد عدد تمام شد و شمردنیکه قابل اعتنا باشد نماند و ثابت گردید که آنها هفت نفر بودند و هشتمی سگشان بود حتمی و ثابت (تمام شد). 9- . صراحت آیه می‏رساند که مدت خوابشان 309 سال بوده است و راجع به قمری و شمسی بودن حساب آن و روایتی که ازعلی «علیه السلام» نقل شده در «تسمع» مشروحا سخن گفته‏ایم. زمان واقعه تقریبا یقینی است که زمان واقعه اصحاب کهف در فاصله بعد از میلاد مسیح و قبل از بعثت حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» بود پادشاهیکه از ترس او به غار پناه بردند دقیانوس یاذوقیوس‏یا دسیوس نام داشته که از 249 تا 251 میلادی سلطنت داشته و با آنکه پادشاهی با تدبیر بوده با نصاری بدرفتاری می‏کرده است. کهف در کجا بوده؟ قول مشهور این است که غار اصحاب کهف در نزدیکی شهر افسوس واقع است. افسوس چنانکه در قاموس کتاب مقدس گفته: از شهرهای معروف آسیای صغیر بود قریب به دهنه رود کایستر تقریبا در 40 میلی جنوب شرقی ازمیر. در المیزان گفته: شهری است خرابه و قدیمی واقع در مملکت ترکیه در 73 کیلومتری شهر ازمیر و غار در مسافت یک کیلومتری آن در کوهی بنام «ینایرداغ» در نزدیکی قریه «ایاصولوک» واقع است. به قول بعضی در دو فرسخی افسوس واقع شده و غار معروف هنوز به صورت زیارتگاه است و دارای احترام می‏باشد. ولی المیزان کهف افسوس را قبول ندارد و گوید: آن چنانکه گفته‏اند غار وسیعی است و صدها قبر دارد ودرِ آن به طرف شمال شرقی است و در آن اثری از مسجد یا صومعه و یا کلیسا نیست و آن در نزد نصاری از همه معروفتر است و در عده‏ای از روایات مسلمین نیز آمده است. علت عدم قبول المیزان چند چیز است از جمله اینکه باب این کهف رو به شمال شرقی است و در آن آفتاب نمی‏تابد حال آنکه آیه «وَتَرَی الشَّمْسَ اِذا طَلَعَتْ» چنانکه گذشت دلالت دارد که درِ غار به طرف جنوب بوده است ازجمله اینکه در آنجا اثری از مسجد و صومعه و کلیسا وجود ندارد حال آنکه قرآن فرموده «لَنَتَّخِذَنّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً». توفیق الحکیم یکی از نویسندگان مشهور عرب نمایشنامه‏ای نوشته بنام «اهل الکهف» این کتاب بوسیله آقای ابوالفضل طباطبایی با یک مقدمه تاریخی به فارسی ترجمه شده و در مقدمه آن گوید: شهر افه زو یا افه زوس که در نزد عربها معروف به افسوس است در فلسطین واقع بود در نزدیکی کوه آنشیلوس که غار معروف اصحاب کهف در آن است. بنابراین غار اصحاب کهف در فلسطین می‏باشد. در المیزان آمده: در فاصله هشت کیلومتری عمان پایتخت اردن دهی است بنام رجیب و در نزدیکی آن غاری است که در کوه کنده شده رو به جنوب، اطراف آن از شرق و غرب باز است و شعاع آفتاب بر آن می‏افتد در داخل غار سکویی است سه متر در دو مترو نیم و در غار چند تا قبر هست بصورت قبور بیزانسی گویا هشت یا هفت اند و بر دیوارهای آن نقوش و خطوطی است به خط یونانی قدیم و ثمودی که خوانده نمی‏شود و نیز نقش سگی هست که با رنگ سرخ رنگ‏آمیزی شده و بالای غار آثار صومعه بیزانسی هست که کاوشها و آثار کشف شده دلالت دارند بر اینکه آن صومعه در زمان پادشاهی جوستینوس اول بنا شد که از 418 تا 427 میلادی پادشاهی کرده و آثار دیگر دلالت دارد که صومعه بعد از اسلام به مسجد مبدل شده است. این کهف پیوسته متروک بود تا اداره آثار باستانی اردن در کاوش و تحقیق آن همت گماشت، و اماراتی بدست آمد که کهف مذکور در قرآن همین است... شهر عمان بنا شده در جای شهری بنام «فیلادلفیلا» که یکی از شهرهای مشهور قبل از اسلام بود، آن شهر و حوالی آن از اول قرن دوم میلادی تا فتح فلسطین بدست مسلمین، تحت استیلاء روم بود. حق این است که مشخصات غار اصحاب کهف بر غار رجیب انطباقش از دیگری بیشتر است. منابع غیر اسلامی این قضیه قطع نظر از قرآن مجید در منابع اسلامی و غیراسلامی نقل شده است طالب تفصیل به المیزان و مقدمه نمایشنامه توفیق الحکیم که اشاره شد و به سایر موارد رجوع کند. رهنما در ترجمه قرآن آن را تحت عنوان هفت خفته از ادواردمونته و از دائره المعارف بریتانیکا ذیل کلمه «هفت خفته» نقل کرده است در مقدمه نمایشنامه فوق گفته: قدیمیترین اثری از این داستان یک متن سریانی است‏که به نثر و نظم نوشته شده... که قدیمیترین آن اکنون در موزه بریتانیا موجود و به اواخر قرن ششم اسلامی مربوط می‏باشد. آخرین سخن درباره تقریب این واقعه مطالب خوبی از قبیل مقایسه به خواب شش ماهه خزندگان و امکان انجماد زندگان و بیدار کردن آنها پس از سالها وغیره گفته شده که نقل آنها ازحوصله این کتاب خارج است یک کلمه عرض می‏کنیم که این واقعه محال عقلی نبوده و از قدرت خدای متعال بدور نیست.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیٰ عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا ۜ
ستایش و سپاس مخصوص خداست که بر بنده خاص خود (محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) این کتاب بزرگ (قرآن) را نازل کرد و در آن هیچ نقص و کژی ننهاد.
همه ستایش ها ویژه خداست که این کتاب را بر بنده اش نازل کرد و برای آن هیچ گونه انحراف و کژی قرار نداد.
ستایش خدایی را که این کتاب را بر بنده خود فرو فرستاد و هیچ گونه کژی در آن ننهاد،
سپاس خداوندی را که بر بنده خود این کتاب را نازل کرد و هیچ کجی و انحراف در آن ننهاد.
حمد مخصوص خدایی است که این کتاب (آسمانی) را بر بنده (برگزیده) اش نازل کرد، و هیچ گونه کژی در آن قرار نداد...
praise is to Allah, who has sent down upon His Servant the Book and has not made therein any deviance.
Praise be to Allah, Who hath sent to His Servant the Book, and hath allowed therein no Crookedness:
إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
آن گاه که آن جوانمردان (از بیم دشمن) در غار کوه پنهان شدند و از درگاه خدا مسئلت کردند بار الها، تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیله رشد و هدایتی کامل مهیّا ساز.
هنگامی را که جوانان در غار پناه گرفتند و گفتند: پروردگارا! رحمتی از نزد خود به ما عطا کن، و برای ما در کارمان زمینه هدایتی فراهم آور.
آنگاه که جوانان به سوی غار پناه جستند و گفتند: «پروردگار ما! از جانب خود به ما رحمتی بخش و کار ما را برای ما به سامان رسان.»
آنگاه که آن جوانمردان به غارها پناه بردند و گفتند: ای پروردگار ما، ما را از سوی خود رحمت عنایت کن و کار ما را به راه رستگاری انداز.
زمانی را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!»
when the youths retreated to the cave and said, "Our Lord, grant us from Yourself mercy and prepare for us from our affair right guidance."
Behold, the youths betook themselves to the Cave: they said, "Our Lord! bestow on us Mercy from Thyself, and dispose of our affair for us in the right way!"
وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکَافِرِینَ عَرْضًا
و در آن روز دوزخ را (که انکار می کردند) آشکار به کافران بنماییم.
و دوزخ را در آن روز برای کافران آشکار می کنیم.
و آن روز، جهنم را آشکارا به کافران بنماییم.
و در آن روز جهنم را به کافران، چنان که باید، نشان خواهیم داد:
در آن روز، جهنم را بر کافران عرضه می داریم!
And We will present Hell that Day to the Disbelievers, on display -
And We shall present Hell that day for Unbelievers to see, all spread out,-
الَّذِینَ کَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَکَانُوا لَا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعًا
آن کافرانی که بر چشم (قلب) شان پرده (غفلت) بود و از یاد من غافل بودند و (از فرط هوای نفس) هیچ توانایی بر شنیدن (آیات و کلمه الهی) نداشتند.
همان کسانی که دیده شان از یاد من در پرده بود، و نمی توانستند بشنوند.
همان کسانی که چشمان شان از یاد من در پرده بود، و توانایی شنیدن نداشتند.
آن کسان که دیدگانشان از یاد من در حجاب بوده و توان شنیدن نداشته اند.
همانها که پرده ای چشمانشان را از یاد من پوشانده بود، و قدرت شنوایی نداشتند!
Those whose eyes had been within a cover from My remembrance, and they were not able to hear.
(Unbelievers) whose eyes had been under a veil from remembrance of Me, and who had been unable even to hear.
أَفَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبَادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیَاءَ ۚ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ نُزُلًا
آیا کافران پندارند که بندگان من (چون فرشتگان و حضرت مسیح) را به جای من دوست و یاور خود می گیرند؟! ما برای کافران دوزخ را منزلگاه قرار داده ایم.
آیا کسانی که کافرند، پنداشته اند که بندگانم را، به جای من سرپرستان خود می گیرند ما دوزخ را برای پذیرایی کافران آماده کرده ایم.
آیا کسانی که کفر ورزیده اند، پنداشته اند که به جای من، بندگانم را سرپرست بگیرند؟ ما جهنم را آماده کرده ایم تا جایگاه پذیرایی کافران باشد.
آیا کافران پندارند که به جای من بندگان مرا به خدایی گیرند؟ ما جهنم را آماده ساخته ایم تا منزلگاه کافران باشد.
آیا کافران پنداشتند می توانند بندگانم را به جای من اولیای خود انتخاب کنند؟! ما جهنم را برای پذیرایی کافران آماده کرده ایم!
Then do those who disbelieve think that they can take My servants instead of Me as allies? Indeed, We have prepared Hell for the disbelievers as a lodging.
Do the Unbelievers think that they can take My servants as protectors besides Me? Verily We have prepared Hell for the Unbelievers for (their) entertainment.



کهف در دانشنامه ویکی پدیا

کهف
کهف ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کهف سوره ای از قرآن
غار
سورهٔ کهف سورهٔ ۱۸ام قرآن است، ۱۱۰ آیه دارد و همهٔ آیات آن به جز آیهٔ ۲۸ مکی هستند. یکی از مهم ترین بخش های این سوره داستان اصحاب کهف و مقابلهٔ عده ای از جوانان در برابر حاکم ستمگر است. از داستان های دیگر این سوره، داستان موسی و خضر و بی صبری موسی در یافتن دلیل کارهای خضر و داستان ذوالقرنین و مقابلهٔ او با یاجوج و ماجوج است. این سوره با حمد خدا آغاز و با توحید و ایمان پایان می پذیرد و همانند دیگر سوره های مکی به بیان اعتقادات اساسی مسلمانان مانند مبداء و معاد می پردازد.
ترجمهٔ فارسی
«هرک هر شب سوره کهف را تلاوت نماید، شهید از دنیا می رود و روز قیامت در زمره ی شهیدان قرار می گیرد.»
«هر که این سوره را روز آدینه تلاوت نماید، خداوند گناهان او را از آدینه تا آدینه یی، به اضافه ی سه روز دیگر می بخشاید و به او نوری عطا می شود که تا آسمان می تابد، و هر که این سوره را بنویسد و در بطری سر باریک قرار دهد و در خانه ی خود نگاه دارد، خود و خانواده اش از تنگ دستی و بدهی و آزار مردم در امان خواهد ماند.»
کهف الحبش (به عربی: کهف الحبش) یک روستا در سوریه است که در ناحیه عین حلاقیم واقع شده است. کهف الحبش ۵۰۸ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای سوریه
اصحاب کهف (به فارسی: یاران غار) عده ای مسیحی بودند که در دوران حکمرانی یکی از حکمرانان محلی روم باستان به نام دقیانوس، در شهری به نام افسوس که در ترکیه امروزی واقع بوده، زندگی می کردند و همگی جز یکی از آنان که یک چوپان به همراه سگش بود از اشراف زادگان و درباریان بودند و دین خود را مخفی نگاه می داشتند.
مردان آنجلس (سریال تلویزیونی بر اساس این داستان)
اینان سرانجام از ظلم حاکم روزگار به ستوه آمده بر اساس الهامی که از خداوند دریافت نمودند، «پس هنگامی که از خدایان دروغین دوری جستید به غار پناهنده شوید تا پروردگارتان رحمتش را بر شما بگستراند». چون به غار رسیدند. به خواب عمیقی رفتند و در آنجا سیصد و نه سال (طبق نص صریح قرآن در سوره کهف) خواب بودند؛ پس از این مدت که بیدار شدند گمان بردند که چند ساعتی بیش نخوابیده اند. هنگامی که وارد شهر شُدند همه چیز را دیگرگون یافتند.
روایتی موجود است که اصحاب کهف پس از بیداری به شهر می روند و می بینند همه چیز عوض شده است. بعد از جست وجو در شهر دوباره به غار بازمی گردند وهمگی با هم به عبادت می پردازند و هنگام عبادت همگی با هم می میرند
برخی باستانشناسان، محل غار اصحاب کهف را در میان دو روستای رقیم و ابوعلند واقع در هفت کیلومتری امان پایتخت اردن دانسته اند، که بر فراز آن نیز مسجدی ساخته شده است. برخی نیز آن را در دمشق پایتخت سوریه دانسته اند. برخی دیگر نیز محل آن را غار افسس در ایونیه ترکیه دانسته اند.
سگ اصحابِ کهف بر پایهٔ آیات قرآن سگی بوده که به همراه اصحاب کهف به خواب سیصدونه ساله رفته و با ایشان برخاسته است.
اصحاب کهف
گفته شده که او سگ گله،سگ نگهبان و بسیار وفادار بوده و هنگامی که چوپانش به اصحاب کهف پیوست او نیز به ایشان می پیوندد. هنگامی که از ترس آواز در دادن و آگاه کردن دشمنان، می رانندش، او چون انسان به سخن می آید و می گوید:«من او را می طلبم که شما می طلبید...» پس دست از او می دارند و او را با خود به غار می برند.
از امام جعفر صادق نقل است که سگ اصحاب کهف یکی از سه حیوانی است که به بهشت برده می شود.
در ادبیات فارسی شاعرانی چون سعدی، مولوی، خاقانی و عطار بدو اشاره کرده اند. برای نمونه از سعدی:


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کهف را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

ندا ١٨:٠٠ - ١٣٩٧/٠٢/٠٢
كهف

به معناي

كاخ و عمارت بزرگ و اماده شده براي زندگي راحت
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کهف   • تفسیر سوره کهف   • دانلود سوره کهف   • تلاوت سوره کهف   • ترجمه سوره کهف   • فضیلت سوره کهف   • متن سوره کهف   • داستان سوره کهف   • مفهوم کهف   • تعریف کهف   • معرفی کهف   • کهف چیست   • کهف یعنی چی   • کهف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کهف
کلمه : کهف
اشتباه تایپی : ;it
آوا : kahaf
نقش : اسم خاص مکان
عکس کهف : در گوگل


آیا معنی کهف مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )