برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1288 100 1

کور

/kavar/

مترادف کور: اعمی، ضریر، کلیل، نابینا

متضاد کور: بینا

معنی کور در لغت نامه دهخدا

کور. (ص ) اعمی. (ترجمان القرآن ). نابینا را گویند. (برهان ). آدم نابینا. (ناظم الاطباء). آنکه از بینایی محروم است. نابینا.اعمی. مقابل بینا و بصیر. (فرهنگ فارسی معین ). آنکه چشم یا چشمان وی از حلیه ٔ بصر عاری است. آنکه چشمانش نمی بیند یا طبیعتاً و یا با ابتلاء به بیماری. ضریر. بی دیده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
کسی را کجا کور بد رهنمون
بماند به راه دراز اندرون.
فردوسی.
همانا که کور است دولت به چشم
به بد نیک باشد به نیکان به خشم.
فردوسی.
آن تویی کور و تویی لوچ و تویی کوچ و بلوچ
آن تویی دول وتویی گول و تویی پای تو لنگ.
لبیبی.
به یک پای لنگ و به یک دست شل
به یک چشم کور و به یک چشم کاژ.
معروفی.
بدان زن مانی ای ماه سمن بر
که باشد در کنارش کور دختر.
(ویس و رامین ).
کور کی داند از روز شب تار هگرز
کر نه بشناسد آواز خر از ناله ٔ زیر.
ناصرخسرو (دیوان ص 195).
وز دیدن و شنودن دانش یله نکرد
چون دشمنان خویش چنین کور و کر مرا.
ناصرخسرو.
هرچند هست بدسار از مرد بد بتر نیست
با فعل بد منافق جز مار کور و کر نیست.
ناصرخسرو.
نور موسی چگونه بیند کور
نطق عیسی چگونه داند کر.
ناصرخسرو.
و اگر نادانی این اشارت را که باز نموده شده است بر هزل حمل کند مانند کوری بود که احولی را سرزنش کند. (کلیله و دمنه ).
چشم مؤمن جمال او بیند
کور کی چهره ٔ نکو بیند.
سنایی.
آن شنیدی که بود مردی کور
آدمی صورت و به فعل ستور.
سنائی.
کرد مردی در آن میانه نگاه
گشت از ابلهی کور آگاه.
سنائی.
منکر آیینه باشدچشم کور
دشمن آیینه باشد روی زرد.
عمادی شهریاری.
خصم تو کور و تو آیینه ٔ شرع
کور آیینه شناسد، هیهات.
خاقانی.
شمع عیسی به پیش کور مسوز
تیغ عقلی به دست مست مده.
خاقانی.
گفتم ای ک ...

معنی کور به فارسی

کور
رود کارون . رودیست در ایران که از زردکوه بختیاری سرچشمه گیرد و از جنوب شهرستان شوشتر وارد این شهرستان میشود و آن در شمال شوشتر بدو بخش تقسیم میگردد : یک شعبه آن از مشرق شوشتر میگذرد و به [گرگر ] یا [ کارون ] یا [ آب بزرگ ] معروف است و دیگری از مغرب شوشتر می گذرد و [ شطیط ] یا [ آب کوچک ] نامیده میشود ( شعبه اخیر مصنوعی است و در عهد ساسانیان ایجاد شده ) . شطیط در ۲ کیلو متری مغرب بند قیر وارد رود [ دز ] میشود و در جنوب بند قیر بشعبه اولی کارون ملحق میگردد و سپس بطرف جنوب سرازیر شده پس از عبور از شهرستان اهواز وارد شهرستان خرمشهر میشود و سرانجام بشط العرب میریزد . کارون تنها رود قابل کشتی رانی ایران است و با شعبش بزرگترین رود ایران محسوب میگردد . رسوبات این رود جلگه خوزستان را تشکیل میدهد و همین رسوبات بتدریج موجب وسعت جلگه مزبور گشته . منتهی الیه غیر قابل کشتی رانی آن شوشتر است و از در خزینه شش فرسنگی میدان تفتون ( مسجد سلیمان ) قابل کشتی رانی است مصب این رودخانه یا دلتای کارون علاوه بر شعب اصلی آن که بشط العرب می ریزد شامل سه شعبه است : ۱ - کهنه - رود - این شعبه ظاهرا قدیمی ترین شعبه و مجرای کارون است و بهمین جهت آن را شط قدیمی نامند . ۲ - رود کور - چون قسمتی از آنرا گل و لای فراگرفته باین اسم موسوم شده . ۳ - بهشهر - پر آب ترین دهانه های کارون محسوب میشود . رود خانه کارون مانند گاماسب بوسیله ضمایمی پر آب میگردد که معروفترین آنها [ آب دیز ] یا [ آب دز] است که خود مرکب است از دو شعبه شمالی و جنوبی و چون بوسیله سد قدیمی که گویا با سنگ قیر محل اتصال این دو شعبه را با کارون ساخته اند از زمانی کهن آنرا بند قیر نامیده اند . رود کارون از اهواز میگذرد و دو پل مهم ( پل راه آهن و پل اتومبیل رو و پیاده رو ) بر روی آن ساخته اند . توضیح در نوشته های یونانی کارون بنام پاسی تیگریس ( یعنی دجله کوچک ) آمده و بقول حمزه اصفهانی پارسی ( پهلوی ) آن [ دژله کودک ] است ( پورداود . خوزستان ۸ ) .
نابینا، کسی که چشمانشمعیوب باشدوچیزی رانبیند
( اسم ) ۱ - تعلیم تحصیل : کور تاریخ ۲ - دور. تحصیلی . توضیح احتراز از استعمال این کلم. بیگانه اولی است .
افزون شدن . بسیار شدن یا پیچیدن دستار
[ گویش مازنی ] /kaver/ میوه ی یک نوع گیاه بو ...

معنی کور در فرهنگ معین

کور
[ په . ] (ص .) نابینا.
(خا دَ) (مص .) (عا.) اشتباه کردن ، بد فهمیدن .
(ص مر.)۱ - خسیس . ۲ - حق ناشناس .
[ تر - فا. ] (ص مر.) (عا.) کسی که نمی تواند فرزند داشته باشد، نازا، عقیم .
(تُ) (ص مر.) (عا.) ۱ - کساد، بی رونق . ۲ - بی سر و صدا، ساکت .
( ~ .) (اِمر.) ۱ - کسی که شب جایی را نبیند. ۲ - خفاش .
(ص مر.) حق نشناس .

معنی کور در فرهنگ فارسی عمید

کور
نابینا، کسی که چشمانش معیوب باشد و چیزی را نبیند.
* کوروکبود: [قدیمی، مجاز]
۱. تیره وتار.
۲. نیست ونابود.
۳. زشت و ناقص.
۴. تیره روزی و محنت: چو فضولی گشت و دست وپا نمود / در عنا افتاد و در کوروکبود (مولوی: ۷۲).
= کَبَر
۱. آن که از آب بی بهره است.
۲. آن که به کسی آب ندهد.
۳. [قدیمی] خسیس، لئیم.
کسی که بچه دار نمی شود، بی فرزند.
۱. کودن.
۲. بی ذوق.
۳. تیره دل.
آن که نمی تواند در روز ببیند.
۱. نمک نشناس، حق ناشناس، نمک به حرام.
۲. [قدیمی] بخیل، دون همت.

کور در دانشنامه اسلامی

کور
معنی أَعْمَیٰ: کور- کور کرد (در جمله "فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَیٰ أَبْصَارَهُمْ ")
معنی تَعْمَی: کور است
معنی عَمِيَ: کور شود
معنی أَکْمَهَ: کور مادرزاد
معنی لَا تَعْمَی: کور نيست(مؤنث)
معنی زُرْقاً: جمع ازرق است که به معناي کبود است (چون چشم وقتي بينائيش از بين ميرود کبود ميشود به کور هم اطلاق مي گردد)
معنی عَمِيَتْ: کور شد - راه نيافت (عميت ماضي از عمي است که به معناي کوري است ، ولي در "فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ ﭐلْأَنبَاءُ يَوْمَئِذٍ " معناي کوري مقصود نيست ، بلکه استعاره از اين است که انسان در موقعيتي قرار گرفته که به خبري راه نمييابد و مقتضاي ظاهر اين بود که عمي...
معنی کَفَفْتُ: دفع کردم(کلمه کف به معناي کف دست آدمي است که آن را باز و بسته ميکند ، و معناي کففته اين است که من او را با کف دست زدم و دفع کردم ، و بهمين مناسبت متعارف شده که اين کلمه را در معناي دفع هر چند که با کف دست صورت نگيرد استعمال شود ، حتي شخص کور را هم بخ...
معنی کَفَيْنَاکَ: از تو دفع کرديم - از تو باز داشتيم - از تو کوتاه مي کنيم(کلمه کف به معناي کف دست آدمي است که آن را باز و بسته ميکند ، و معناي کففته اين است که من او را با کف دست زدم و دفع کردم ، و بهمين مناسبت متعارف شده که اين کلمه را در معناي دفع هر چند که با کف د...
معنی لَا يَکُفُّونَ: دفع نمی کنند (کلمه کف به معناي کف دست آدمي است که آن را باز و بسته ميکند ، و معناي کففته اين است که من او را با کف دست زدم و دفع کردم ، و بهمين مناسبت متعارف شده که اين کلمه را در معناي دفع هر چند که با کف دست صورت نگيرد استعمال شود ، حتي شخص کور را ...
معنی يَکُفَّ: که باز دارد (کلمه کف به معناي کف دست آدمي است که آن را باز و بسته ميکند ، و معناي کففته اين است که من او را با کف دست زدم و دفع کردم ، و بهمين مناسبت متعارف شده که اين کلمه را در معناي دفع هر چند که با کف دست صورت نگيرد استعمال شود ، حتي شخص کور را ه...
معنی لَمْ يَکُفُّواْ: دست نگه نداشتند(کلمه کف الايدي - دست نگه داشتن، کنايه است از خود داري از جنگ ، چون قتلي که در کارزار اتفاق ميافتد به وسيله دست انجام ميشود.کلمه کف به معناي کف د ...


کور در دانشنامه آزاد پارسی

کور (جغرافیا)(Chur)
(به فرانسوی: کوار۱؛ به ایتالیایی: کوئیرا۲، به رومانیایی: کوئرا۳). مرکز کانتون۴ گراوبوندن۵، در سوئیس، در درّه راین علیا۶، با ۳۰,۱۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۵). کلیسای جامع کاتولیک سن لوسیوس۷ در ۱۱۷۸م در این شهر ساخته شد. چندین بنای متعلق به قرون ۱۵ تا ۱۷ در این شهر وجود دارد. کور کلیسای جامع پروتستان۸ نیز دارد. آنگلیکا کاوفمانِ۹ نقاش در این شهر زاده شد.
CoireCoiraCueracantonGraubündenUpper RhineSt LuciusProtestantAngelica Kauffmann

کور در جدول کلمات

کور
اعمی
بیماری کور رنگی
دالتونیسم
نوعی کور رنگی
دالتونیسم

معنی کور به انگلیسی

blind (صفت)
تاریک ، کور ، نابینا ، بی بصیرت ، عاجز ، غیر خوانایی ، نا پیدا ، هر چیزی که مانع عبور نور شود
sightless (صفت)
کور ، نابینا ، نامریی ، دیده نشده
glass-eyed (صفت)
کور ، بی حالت

معنی کلمه کور به عربی

کور
ستارة
خلد
وميض

کور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین محمدنژاد
[کوردی] به معنی پسر
محمد علی پدرام
نابینا ، درزبان لری که همان پهلوی قدیم است به معنی تاریک ، خاموش وتار است .واژه ی کوّرت از قرآن شاید فارسی وهمریشه با آن باشد .
کور کردن =نابینا کردن
کور کردن =تاریک کردن ، خاموش کردن
سیدحسین اخوان بهابادی
کور و شرمنده :در گویش شهرستان بهاباد در مقابل لطفی که فردی به دیگری می کند بیان می شود مانند خیلی ممنون، مثال، در برابر خدمت فردی به او گفته می شود خدا خیرتون بده ما کور و شرمنده شماییم.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گیاه دارویی کور   • معنی کور شدن   • انسان کور   • کور شدن در خواب   • کور شدن در جدول   • چشم کور   • سبزی کور   • کور به انگلیسی   • مفهوم کور   • تعریف کور   • معرفی کور   • کور چیست   • کور یعنی چی   • کور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کور
کلمه : کور
اشتباه تایپی : ;,v
آوا : kavar
نقش : اسم
عکس کور : در گوگل

آیا معنی کور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )