برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1290 100 1

کوس

/kus/

مترادف کوس: دهل، طبل، نقاره، فروکوفتن، هل دادن

معنی کوس در لغت نامه دهخدا

کوس. (اِ) به معنی فروکوفتن باشد. (برهان ) (آنندراج ). فروکوفتگی. (ناظم الاطباء). فروکوفتن. (فرهنگ فارسی معین ). در مازندرانی «کوس » به معنی زور دادن کسی است به جلو. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). || آن است که دو کس فراهم زنند و دوش به دوش به قوت بهم زنند. (لغت فرس اسدی ص 197). دو کس که دوش بر دوش یا پهلو به پهلو زنند. صدمه. (ازبرهان ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). آزاری که از دوش بدوش یا پهلو به پهلوی یکدیگر زدن حاصل شود. صدمه.(فرهنگ فارسی معین ). کوفتن تن بر تن دیگری. تنه زدن. تنه. آسیب که با دوش یا پهلو بر کسی زنند. صدمه. ضربه. زخم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
بترسد چنین هر کس از بیم کوس
چنین برخروشند چون زخم کوس.
فردوسی.
بدین شهر دروازه ها شد منقش
از آسیب چتر و ز کوس عماری.
زینبی.
و رجوع به کوس یافتن ، کوس خوردن و کوس زدن شود. || طبل بزرگ بود. (لغت فرس اسدی ). طبل که در لشکرها و مصافها زنند. (صحاح الفرس ). نقاره ٔ بزرگ را گویند و آن را به سبب فروکوفتن به این نام خوانده اند. (برهان ) (آنندراج ). طبل و نقاره ٔ بزرگ. (ناظم الاطباء). نقاره ٔ بزرگ که عبارت است از یک پارچه ٔ پوست که بر روی بدنه ای بشکل کاسه ٔ بزرگ کشیده شده. طبل کلان. کوست. (فرهنگ فارسی معین ). طبل. دهل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
علم ابر و تندر بود کوس او
کمان آدینده شود ژاله تیر.
اسدی.
هوا نیلگون شد زمین آبنوس
بجنبید هامون ز آوای کوس.
فردوسی.
چودانست کآمد ورا یار طوس
همی برخروشید بر سان کوس.
فردوسی.
بریده سمند سرافرازدم
دریده همه کوس و رویینه خم.
فردوسی.
گردون ز برق تیغ چو آتش لپان لپان
کوه از غریو کوس چو کشتی نوان نوان.
فرخی.
کوس تو کرده ست بر ره دامن کوهی غریو
اسب تو کرده ست بر هر خامه ٔ ریگی صهیل.
فرخی.
ز بانگ بوق و هول کوس هزمان
درافتد زلزله در هفت کشور.
عنصری.
امیر فرمود خلعت احمد راست کردند، طبل و علم و کوس و آنچه به آن ...

معنی کوس به فارسی

کوس
دهل، طبل بزرگ، کوست نیزگفته شده، بعربی هم کوس میگویند، کوست: آسیب، صدمه، لطمه، ضربه
( اسم ) واحد مسافت معادل ثلث فرسخ کروه .
باد نکبائ که بروی باد دیگر به درازا وزد . یا کلمه است که بهنگام ترس از غرق شدن گویند.
[ گویش مازنی ] /koos/ سمبه ی تفنگ، چمبه - فشار، صدمه، هول
کوس بستن
کنایه از کوچ کردن باشد.
[ گویش مازنی ] /koos bazoen/ فشار آوردن، زور زدن، کسی را در برابر معذوریت اخلاقی قرار دادن
خود را گرد کردن جستن را چنانکه شیر و ببر و پلنگ و گربه و مانند آن . یا حمله کردن سباع
[ گویش مازنی ] /koos be koos/ در فشار، در تنگنا
[ گویش مازنی ] /koos be koos baviyen/ در فشار قرار گرفتن، در تنگنا قرار گرفتن
صدمه و آفت رسیدن از چیزی . صدم دیدن
کنایه از شور و غوغای جانداران یا آواز صبح
( مصدر ) کوس زدن کوس نواختن : پنداشتی که صد هزار کوس حربی فرو کوفتند .
[ گویش مازنی ] /koos mahle/ از توابع میانرود بالای شهرستان نور
کوس جنگ سلطان محمود غزنوی که ضرب المثل بوده . مانند کوس نادری
( مصد ...

معنی کوس در فرهنگ معین

کوس
(اِ.) دُهل ، طبل بزرگ .
(اِ.) گوشة جامه و گلیم و پلاس که از گوشه ای دیگر درازتر باشد.

معنی کوس در فرهنگ فارسی عمید

کوس
۱. (موسیقی) طبل بزرگ، دهل.
۲. [قدیمی] آسیب، صدمه، لطمه، ضربه: تبر از بس که زد به دشمن کوس / سرخ شد همچو لالکای خروس (رودکی: ۵۴۵).

کوس در دانشنامه ویکی پدیا

کوس
کوس می تواند به موارد زیر اشاره کند:
کوس (ساز)
جزیره کس (جزیرهٔ کوس)
کوس (به بلغاری: Kos) یک منطقهٔ مسکونی در بلغارستان است که در شهرستان مومچیلگراد واقع شده است.
فهرست شهرهای بلغارستان
کوس یکی از سازهای عمده نظامی قدیم ایران بوده است. کلمه کوس به معنی فرو کوفتن است و در زبان فارسی به صورت مصدر هم بکار برده شده است کوستن به معنی کوفتن و زدن است. در کتاب های لغت آن را به طور اجمال به دهل و طبل و نقارهٔ بزرگ تعریف کرده اند ولی تفاوتش با سازهای دیگر ضربی این بوده که بدنهٔ آن به شکل کاسه یا نیم کاسه بوده است. این آلت ضربی عظیم را معمولاً روی شتر یا فیل می بستند و می نواختند. کوس بزرگ ترین ساز از خانوادهٔ آلات موسیقی کوبه ای است که در ساختمان آن پوست بکار رفته است. این ساز تشکیل می شود از کاسه ای بزرگ از روی و مس که بر دهانهٔ آن پوست خام گاومیش یا گاو برکشیده اند.
در اعصار مختلف و مواضع گوناگون کوس از لحاظ جنس کاسه و پوست و کوبه تغییر کرده است ولی درهمه حال ساختمان ظاهری آن یکسان مانده است. گاه کاسهٔ آن را از روی ساخته و آن را کوس رویین نام نهاده اند و گاهی کاسه را از طلا ساخته و دربارگاه سلاطین نواخته و نامش را کوس زرین نام نهاده اند. در میان آلات موسیقی رزمی این ساز اعتبار و حرمت بیشتری داشته و چنان که پیداست هر فرماندهی یا هر امیری بی اجازه حق داشتن کوس و نواختن آن را در محیط فرماندهی یا سراپرده خویشتن نداشته است.
برخی از شعرا از جمله فردوسی کوس را به صورت کوست بکار برده اند.
فردوسی
کوس بای (به انگلیسی: CoosBay) شهری در شهرستان کوس ایالت اورگن است و در سرشماری سال ۲۰۱۱ میلادی، ۱۵٬۹۶۷ نفر جمعیت داشته که نسبت به سال ۲۰۱۰، ۰٫۲۷ درصد رشد جمعیت داشته است.
فهرست شهرهای اورگن
موقعیت جغرافیایی شهرها و مناطق اطراف به ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کوس در دانشنامه آزاد پارسی

کوس (Kos)
جزیره ای در یونان، از جزایر دودکانز، در دریای اژه با ۲۸۷ کیلومتر مربع مساحت و ۲۱,۳۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۸). بخشی از آن کوهستانی، و بخش های دیگر بسیار حاصل خیزند. این جزیره در فاصلۀ ۱۰ کیلومتری مرز ترکیه قرار دارد. شهر اصلی آن، کوس، در شمال شرقی جزیره واقع شده است. جزیره کوس از پیش از تاریخ مسکونی بوده و در ایلیاد نیز ثبت شده است. بقراط، پزشک یونانی، در این شهر زاده شد و مدرسه ای در آن تأسیس کرد. بقایای آسکلپیون، بیمارستانی که نام آن برگرفته از آسکلپیوس، الهۀ شفادهندۀ یونانی است، از قرن ۴پ م در این جزیره است.

ارتباط محتوایی با کوس

معنی کوس به انگلیسی

bass drum (اسم)
کوس ، طبل بزرگ
kettledrum (اسم)
کوس ، دهل ، نقاره ، دمامه ، عصرانه مفصل
timpani (اسم)
کوس ، دهل ، نقاره
tom-tom (اسم)
کوس ، طبل ، طبل سرخ پوستان

معنی کلمه کوس به عربی

کوس
طبول

کوس را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصیب مهرآشیان مسکنی
کوس=طبل بزرگ دهل اعلام
مصیب مهرآشیان مسکنی
کوس سحر=طبل سحری خوردن ماه صیام ماه مبارک رمضان
مصیب مهرآشیان مسکنی
کوس عید=تاخبر روئیت ماه از شهری معتبر می رسید فورا عالم محل به کوس زن دستور زدن کوس عید را میداد این اتفاق را با وجود رادیو من در کودکی در زمان ایت الله بروجردی و میلانی و ایت الله ابوالقاسم خویی شاهد بودم که تلگراف بنمایندگان خود مثلا آیت الله اسراری نماینده ایات عظام بروجردی و خویی بود و ایتالله خواستار عندلیبی نماینده ایت الله میلانی که این هردو از روستای ما و هردو معاصرهم بودند هرموقع خبر عید واصل میشد کوس عید کوبیده میشد
مصیب مهرآشیان مسکنی
کوس شعر=چون هنگام اعلان خبر یا مجازات مجرمین کوس میزدند شاعران در باری در پای کوس مدح شاعرانه میخواندند چون حاکم و پادشاه لایق مدح نبودند مردم به ان توجهی نمیکردند و منتظر اعلان خبر بودند و آن گزافات را کوس شعر نام نهادند و از ان پس هرکس شعر بی مورد و یا سخن بی موردی میگفت میگفتند کوس شعر میگوید یعنی صرفای برای سرگرمی مردم و کوبیدن کوس سخن و شعر او ارزش دارد یعنی شعر بی ارزشی است لذا همین مسئله باعث عقب افتادگی من از رقیبانم گردیده چون من اصلا مدح حکام را در چند هزار غزل خود نسروده ام تا نگویند کوس شعر سروده والا در شاعری یک ماشین غزل سازی هستم...
علی باقری
کوس فلک: کنایه از رعد
کوس فلک را جرسش بشکند
شیشه ی مه را نفسش بشکند
شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص۲۲۱.
علی باقری
کوس بر پیل بستن: کنایه ی ایماست از سپاه راندن و رهسپار شدن.
” وز آن جایگه کوس بر پیل بست
به گُردان بفرمود و خود برنشست“
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۹۴.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کوس   • مفهوم کوس   • تعریف کوس   • معرفی کوس   • کوس چیست   • کوس یعنی چی   • کوس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کوس
کلمه : کوس
اشتباه تایپی : ;,s
آوا : kus
نقش : اسم
عکس کوس : در گوگل

آیا معنی کوس مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )