برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1278 100 1

کوچک

/kuCak/

مترادف کوچک: تنگ، محقر، بچه، خرد، خردسال، طفل، صغیر، کم جثه، پست، حقیر، اندک، قلیل، کم حجم

متضاد کوچک: بزرگ، پهن، عریض، فراخ، وسیع

معنی اسم کوچک

اسم: کوچک
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دارای حجم اندک، ریز، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی، لقب اردشیر پسر شیرویه پادشاه ساسانی

معنی کوچک در لغت نامه دهخدا

کوچک. [ چ َ / چ ِ ] (ص ) مقابل بزرگ. (آنندراج ). خرد. (غیاث ). صغیر. خرد. (فرهنگ فارسی معین ) :
مهتر ز همه خلق جهان او به دو کوچک
مهتر به دو کوچک به دل است و به زبان است .
منوچهری.
کوچک دو کفت مه زدو دریای بزرگ است
بسیار نزار است مه از مردم فربه.
منوچهری.
پرآژنگ رخ داد پاسخ تورگ
که گر کوچکم ، هست کارم بزرگ.
اسدی.
تو از مشک بویش نگه کن نه رنگ
که در گرچه کوچک ، بها بین نه سنگ.
اسدی.
و بر یک فرسنگی کوفه آنجا که اکنون مشهد است شتر بخفت بر آن تل کوچک. (مجمل التواریخ ). و دهران نابینا بود و فان کوچک ، پس از این سبب از هر گوشه دشمنان سر برآوردند. (مجمل التواریخ ). کرج ، شهری است میانه نه کوچک و نه بزرگ. (مجمل التواریخ ).
طفل کوچک چو بهر نان بگریست
چه شناسدکه نحو و منطق چیست.
اوحدی.
نظر، قاصدی در گذرهاش ساقط
زمین ، کوچه ای در فضاهاش کوچک.
؟ (در صفت فتح آباد باخرز از نسخه ٔ خطی مورخ 651 هَ. ق.).
- انگشت کوچک ؛ کهین. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کهین شود.
|| هر چیز کم وسعت و کم حجم. || اندک. قلیل. کم. (فرهنگ فارسی معین ). || حقیر. محقر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بی اهمیت : گفت : شاها این کاری کوچک نیست که ما این کار را خردداریم. (اسکندرنامه ٔ نسخه ٔ نفیسی ). || بچه. کودک. طفل. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). صغیر. نابالغ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و بودند آنان که خوردند، با پنج هزار مردم غیر زنان و کوچکان ، آن مردمان که این معجز را بدیدند. (انجیل فارسی ص 100 از فرهنگ فارسی معین ). و شد هشتم روز که کوچک را ختنه کنند، نام او زکریا نهاده اند به نام پدر. (ترجمه دیاتسارون ص 14). || در تداول عامه ، بنده. فرمانبردار: من کوچک شما هستم. (فرهنگ فارسی معین ). || (اِ) نام مقامی است از دوازده مقام موسیقی. (غیاث ). نام نوایی از موسیقی. (ناظم الاطباء). نوایی است از موسیقی و آن یکی از دوازده مقام موسیقی ایرانی است. زیرافکن. (فرهنگ فارسی معین ) :
رهاوی را به راه راست می زن
پس ا ...

معنی کوچک به فارسی

کوچک
نقیض بزرگکوچک ابدال:دراصطلاح قندران مریدی که ازمریدان دیگرخردسالتریاتازه کارترباشد
۱ - ( صفت ) خرد صغیر . ۲ - هر چیز کم وسعت و کم حجم . ۳ - اندک قلیل کم . ۴ - بچه کودک طفل : و بودند آنان که خوردند پنج هزار مردم غیر زنان و کوچکان آن مردمان که این معجز را بدیدند . ۵ - ( اسم ) نوایی است از موسیقی و آن یکی از دوازده مقام موسیقی ایرانی است زیر افکن : رهاوی را براه راست می زن پس از کوچک حجاز آغاز می کن . ۶ - ( صفت ) بنده فرمانبردار : من کوچک شما هستم .
[ گویش مازنی ] /koochek/ سفت - گردوی سخت پوست
[ گویش مازنی ] /koochek aaghooz/ گردویی که به آسانی پوست نشود
[micropenis] [علوم سلامت] وضعیتی که در آن آلت مرد در حالت کشیده 5/2 برابر انحراف معیار از متوسط طول آن در مردان دیگر کوچک تر باشد
۱ - مرید خردسال شاگرد صوفی و مبتدی در سلوک . ۲ - نوچه وردست .
کوتاه بالا و پست قامت . خرد قامت و صغیر الجثه
[small for gestational age, SGA] [تغذیه] ویژگی نوزادی که وزن آن کمتر از ده درصد وزن استاندارد سنش باشد
کفش ... اصطلاح کفشدوزان مقابل کفش بزرگ پا کفشی که از اندازه طبیعی و معمولی کوچکتر باشد.
[least upper bound] [ریاضی] ← زبرینه
آنکه اندام وی خرد و کوچک باشد .
( میرزا ) یونس بن میرزا بزرگ ( و. ۱۲۹۸ ه ق.- ف. ۱۳٠٠ ه ش . ) . و ...

معنی کوچک در فرهنگ معین

کوچک
(چَ) (ص .) خرد.
( ~ . شُ دَ) (مص ل .) ۱ - کوتاه و تنگ شدن . ۲ - حقیر شدن .
( ~. چَ) (اِمر.) از نواها و آهنگ های موسیقی قدیم .

معنی کوچک در فرهنگ فارسی عمید

کوچک
۱. دارای جسم یا اندازۀ اندک: دست های کوچک.
۲. (اسم، صفت) آن که سنش کم است، خردسال.
۳. [مجاز] دارای مقام پایین.
۴. [مجاز] بی ارزش، پست: آدم کوچک و کوته بینی بود.
۵. [مجاز] صفتی که شخص هنگام تواضع به خود می دهد، مطیع: من کوچک شما هستم.
مریدی که از مریدان دیگر خردسال تر یا تازه کارتر باشد.
۱. خردتر.
۲. اندک تر.
۱. خردترین.
۲. اندک ترین.
دختری که هنوز به سن بلوغ نرسیده، خانم کوچولو.

کوچک در جدول کلمات

کوچک
نقلی
کوچک اندام
ریزنقش
کوچک تر از اقیانوس
دریا
کوچک ترین دورقمی
ده
کوچک و جالب و ظریف
نقلی
آپارتمان کوچک و مجهز
سوییت
آسیاب کوچک دستی
دستاس
از فوتبالیست های معروف فرانسه با نام کوچک پاتریک
ویرا
از فیلسوفان فرانسوی با نام کوچک ارنست
کاسیرر
از گزارشگران فوتبال پیشکسوت صدا و سیما با نام کوچک عطا
بهمنش

معنی کوچک به انگلیسی

half-pint (اسم)
کوچک ، کوچولو ، خپله ، کوتاه تر از مقدار متوسط
thumbnail (اسم)
کوچک ، ناخن شست ، هر چیزی که ب اندازه ناخن باشد
minuscule (اسم)
کوچک ، حرف کوچک
teeny (صفت)
ریز ، کوچک ، ریزه ، ناچیز
pint-size (صفت)
پست ، کوچک ، خرد ، ناچیز ، باندازه سر سنجاق
pint-sized (صفت)
پست ، کوچک ، خرد ، ناچیز ، باندازه سر سنجاق
small-fry (صفت)
کوچک ، بچگانه
weeny (صفت)
ریز ، کوچک ، بی اهمیت
pocket (صفت)
کوچک ، پولی ، نقدی ، جیبی ، جیبدار
diminutive (صفت)
کوچک ، خرد ، مصغر
petty (صفت)
فرعی ، کوچک ، خرد ، جزئی ، غیر قابل ملاحظه
dinky (صفت)
کوچک ، زیبا ، شیک ، تمیز
puny (صفت)
ضعیف ، کوچک ، قد کوتاه ، ریزه اندام
runty (صفت)
پست ، کوتوله ، کوچک ، ناچیز ، حقیر
gracile (صفت)
لاغر ، کوچک ، باریک
small (صفت)
پست ، خفیف ، ریز ، کوچک ، ریزه ، خرد ، محقر ، کم ، جزئی ، دون
short (صفت)
مختصر ، کوچک ، کوتاه ، موجز ، غیر کافی ، کمتر ، قاصر ، کسردار ، بی مقدمه
little (صفت)
پست ، مختصر ، ریز ، کوچک ، کوتاه ، خرد ، بچگانه ، اندک ، قد کوتاه ، کم ، جزئی ، معدود ، ناچیز ، حقیر ، درخور بچگی
fractional (صفت)
کسری ، کوچک
tiny (صفت)
ریز ، کوچک ، کوچولو ، ریزه ، خرد ، ناچیز ، بسیار کوچک
minute (صفت)
ریز ، کوچک ، جزئی ، بسیار خرد
bantam (صفت)
کوچک
miniature (صفت)
کوچک ، کوتاه
micro- (پیشوند)
کوچک ، کم ، میکرو

معنی کلمه کوچک به عربی

کوچک
تافه , جزيي , جيب , دقيقة , صغير , صغير جدا , ضييل , قليلا , لفترة قصيرة , مصغر
انکمش
صغير
تحقيق الحد الادني
خفف , غرامة , منحط
شلال
تمثيلية موسيقية
جندب
مطبخ صغير
حجرة
ادات
طفل
شظية
نرد
علبة
مجهري
کعک
صحن
عصوي
دجاجة

کوچک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahdieh
Cramped
Mahdieh
Cramped
علی فرجی
صغرا
رهام
کم،ریز
آزاد ادوای
کوچک یا کەوچەک این یواژه در اورامی یعنی کمی
میگوند کەوچەک یا کوچه از اون مثلا پنیر به من بدهید
واژه اورامیش میشود (وچکله )یا (وردیکله)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کوچک   • کوچکترین مادر دنیا   • مترادف کوچک   • کوچک کننده بینی   • کوچک به انگلیسی   • کوچکترین کشور جهان   • کوچک جنگلی   • مفهوم کوچک   • تعریف کوچک   • معرفی کوچک   • کوچک چیست   • کوچک یعنی چی   • کوچک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کوچک
کلمه : کوچک
اشتباه تایپی : ;,];
آوا : kuCak
نقش : صفت
عکس کوچک : در گوگل

آیا معنی کوچک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )