انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1015 100 1

کوژ

/kuZ/

معنی کوژ در لغت نامه دهخدا

کوژ. (ص ) به معنی کوز است که پشت خمیده و دوته شده باشد. (برهان ). پشت خمیده و اصل در آن یعنی کژ بمعنی کج بوده چون جیم و زای فارسی بهم تبدیل می یابند، کوژپشت شده و در استعمال فتح آن به ضمه بدل گردیده. (آنندراج ) (انجمن آرا). کوز و پشت دوتا وخمیده. (ناظم الاطباء). کوز. (فرهنگ فارسی معین ). احدب. محدب. دوتا. دوتاه. منحنی. دولا. خم بخم. خمیده. چفته. کژ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
شگفتی نباشد که گردد ز درد
سر سرو کوژ و گل سرخ زرد.
ابوشکور.
میران بر او همچون الف راست درآیند
گردند ز بس خدمت او کوژتر از دال.
فرخی.
گروهی گفته اند که آن جانب که لقوه اندر وی باشد دیگر جانب را بکشد به سوی خویش و بدین سبب آن جانب که بسلامت باشد کوژ بماند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). لقوه علتی است که اندر عضله های روی افتد و چشم و ابرو و پوست پیشانی و لبها کوژ گردد و از نهاد طبیعی بگردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
سد دشمن رخنه چون دندان سین
پشت حاسد کوژ چون بالای دال.
انوری.
ای پشت من ز عشق تو چون ابروی تو کوژ
ای بخت من ز مهر تو چون چشم تو دژم.
انوری.
ناخنی که اصل کار است و شکار
کوژ کمپیری ببرد کوروار.
مولوی (مثنوی چ رمضانی ص 258).
- کوژسار ؛ در بیت ذیل ظاهراً به معنی چون کوژ و کوژمانند است :
جوقی لئیم یک دو سه کژسیر و کوژسار
چون پنج پای آبی و چون چارپای خاک.
خاقانی.
- آسمان (فلک ) کوژ ؛ گنبد کوز. (فرهنگ فارسی معین ) :
زود کند او خراب این فلک کوژ را
هم زحل و مشتری ، هم اسد و سنبله.
سنائی.
رجوع به گنبد کوز ذیل ترکیب های کوز شود.
|| (اِ) نحل. منج. زنبور عسل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): الکواره ؛ جای کوژ. (مهذب الاسماء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نحل ؛ کوژ انگبین.(مهذب الاسماء) (یادداشت ایضاً). الدوی ؛ آواز رعد و کوژ و باران. (مهذب الاسماء) (یادداشت ایضاً). || ایالت. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).

کوژ. [ ک ِ / ک ُ وِ / ک ِ وِ ] (اِ)نام میوه ای است سرخ رنگ که پیوسته نهال آن از زمین شور برمی آید و به عربی آن را زعرور می گویند. (برهان ) (از آنندراج ). میوه ای سرخ رنگ که به تازی زعرور گویند. (ناظم الاطباء). کوز. کویج. (حاشیه ٔ برهان چ معین ).رجوع به کِوِز، زعرور و زالزالک شود. || کِوِژ. آلوی کوهی و به کویج مشهور است. (آنندراج ).

معنی کوژ به فارسی

کوژ
غوز، خمیده، منحنی، محدب
زالزالک
نحل . ثول
خمیده قامت
به زبان زند و پازند رستنیی باشد که آن را گشنیز خوانند و به عربی کزبره گویند. هزوراش کوز برتا و در پهلوی [[ گشنیچ ]]
( صفت ) خمیده پشت پشت دوتا .
حدب . خمیده پشت شدن
خمیده پشتی پشت دوتایی .
ذروح
خمیده راه رفتن . با پشتی خمیده و چفته راه رفتن : اختجاج کوژ رفتن شتر با شتاب
ضلع . انحنائ . خمیدن
خمیده پشت شدن . خمیده قامت شدن
تعویج . خم کردن یا پشت خمیده کردن
مقلد
[frost heave] [حمل ونقل ریلی] برآمدگی بخشی از خط که ناشی از یخ زدن بستر در نواحی دارای تجمع آب است
[convex mirror] [فیزیک] آینه ای که سطح بازتابندۀ آن بخش برجستۀ سطحی خمیده است
[convex colony] [زیست شناسی-میکرب شناسی] پَرگَنه ای که از سطح ظرف برآمدگی کاملاً نیم دایره دارد
( صفت ) ۱- خویده قامت پشنت خم پشت کوز . ۲- فلک .
[midconvex function] [ریاضی] فرمولدار
[close-to-convex function] [ریاضی] فرمول دار
[convex function] [ریاضی] در یک بازه، تابعی که خط واصل بین هر دو نقطۀ واقع بر نمودار آن در بالای نمودار تابع قرار گیرد متـ . تابع محدب

معنی کوژ در فرهنگ معین

کوژ
(کُ یا کِ) (اِ.) =کوز. کویج : زالزالک .
(ص .) پشت دوتا، خمیده .

معنی کوژ در فرهنگ فارسی عمید

کوژ
غوز، خمیده، منحنی، محدب.
کسی که غوز دارد یا پشتش از پیری خمیده، کوژپشت، خمیده، خمیده قامت.

معنی کوژ به انگلیسی

convex (صفت)
برجسته ، محدب ، کوژ ، گردهماهی
lenticular (صفت)
کوژ ، عدسی ، مرکب از عدسی ، عدسی وار ، ذره بینی ، وابسته به جلیدیه یاعدسی چشم

کوژ را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی کوژ

محمدامین ٢٢:٤٧ - ١٣٩٥/٠٩/٠٩
محدب.
|

تاشبور ١٩:٥١ - ١٣٩٧/٠٢/٢٠
90 درجه که خطی دایره شکل دارد.
برآمده یا محدب
در اصطلاحات مثلا به کسی که گردن کوتاهی دارد می گویند: کوژگردن یا کوژ پشت
اسمی یکی حیوانات دریایی کوژپشت است
یک فیلم و قصه هم به نام کوژپشت وجود دارد.
|

پیشنهاد شما درباره معنی کوژ



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

جهانگير دره شورى > گوميچشن
عسلی > Sour
Ali mohammadi > Dances with wolves
فرزانه > Im not big on
الینا > involved in
مونا > meant to do sth
رامین حنیفه > privacy in family
elham > cooperative

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کاو و کوژ   • محدب و مقعر در ریاضی   • انواع چند ضلعی ها   • محدب چیست   • مجموع زوایای داخلی چند ضلعی محدب   • چند ضلعی منتظم   • معنی محدب   • معنی کوژ   • مفهوم کوژ   • تعریف کوژ   • معرفی کوژ   • کوژ چیست   • کوژ یعنی چی   • کوژ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کوژ
کلمه : کوژ
اشتباه تایپی : ;,C
آوا : kuZ
نقش : اسم
عکس کوژ : در گوگل


آیا معنی کوژ مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )