انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1068 100 1

کینه

/kine/

مترادف کینه: بغض، پدرکشتگی، تنفر، حقد، دشمنی، عداوت، عناد، غرض، کین، نفرت

متضاد کینه: محبت، مهر

معنی کینه در لغت نامه دهخدا

کینة. [ ک َ ن َ ] (ع اِ) کُنار. (منتهی الارب ). بار درخت سدر. (از اقرب الموارد). || درخت کُنار. (ناظم الاطباء). || (اِمص ) پذیرفتاری. (منتهی الارب ). پذیرفتاری و کفالت. واحد کَیْن. (ناظم الاطباء). کفالت. (اقرب الموارد).

کینة. [ ن َ ] (ع اِ) سختی خواری. (منتهی الارب ). شدت خوارکننده. (از اقرب الموارد). سختی وشدت. خواری و مذلت. (ناظم الاطباء). || بدحالی ، و گویند: بات فلان بکینة سوء؛ ای بحالة سوء. (منتهی الارب ). || حالت. یقال : بات فلان بکینةسو؛ ای بحالة سوء. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

کینه. [ ن َ / ن ِ ] (اِ) به معنی بیمهری و عداوت و آزار کسی را در دل پوشیده داشتن باشد. (برهان ). بغض و عداوت. کین. (آنندراج ) . دشمنی و عداوت و بدخواهی و آزار کسی در دل پنهان داشتن. (ناظم الاطباء). کین. دشمنی نهفته در دل. خصومت پنهانی و عداوت که از سوء رفتار یا گفتار کسی در دل گیرند. بغض. بغضاء. حقد. غل. حَنَق. ضِغْن. ضَغینة. ذَحل. اِحْنة. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
زبانی سخنگوی و دستی گشاده
دلی هَمْش کینه هَمَش مهربانی.
دقیقی.
بِنِه کینه و دورباش از هوا
مبادا هوا بر تو فرمانروا.
فردوسی.
به یزدان که از تو مرا کینه نیست
به دل نیز آن کینه دیرینه نیست.
فردوسی.
میاز ایچ با آز و با کینه دست
به منزل مکن جایگاه نشست.
فردوسی.
بدو گفت شاپور کز بوستان
نروید همی کینه ٔ دوستان.
فردوسی.
از پدر چون از پدندر دشمنی بیند همی
مادر از کینه بر او مانند مادندر شود.
لبیبی.
رزبان آمد با حمیت و با کینه
خونشان افکند اندر خم سنگینه.
منوچهری.
گر هیچ سخن گویم با تو ز شکر خوشتر
صد کینه به دل گیری صد اشک فروباری.
منوچهری.
برادر با برادر کینه ور بود
ز کینه دوست از دشمن بتر بود.
(ویس و رامین ).
هرکه یک روز جست کینه ٔ او.
قطران.
زبهر این زن بدخوی بدمهر
چه باید بود با یاران به کینه ؟
ناصرخسرو.
گر خویشتن کشی ز جهان ورنی
بر تو به کینه او بکشد خنجر.
ناصرخسرو.
پر از خنده روی و لب و دل ز کینه
بر ایشان پر از خشم و انکار دارد.
ناصرخسرو.
در دلْش چو نار شعله زد کینه
بر تنْش چو مار کینه زد اعضا.
مسعودسعد.
این دارابن دارا با وزیر پدرش «رشتن » کین ور بود... وزیر همزاد او را زهر داد... و دارا از آن حال خبر یافت و آن کینه در دل گرفت. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 55).
هست مهر زمانه باکینه
سیر دارد میان لوزینه.
سنائی.
در دل اهل خرد ز صاحب عادل
تخم عداوت مباد کشته و کینه.
سوزنی.
آب زدند آسیای کام ز کینه
کینه چه دارند کآسیا به کفاف است.
خاقانی.
گرچه از روزگار زاده ست او
روزگارش به کینه می شکند.
خاقانی.
مکن خراب سینه ام که من نه مرد کینه ام
ز مهر تو بری نه ام به جان کشم جفای تو.
خاقانی.
مبارک آمد روز و مساعد آمد یار
سلاح کینه بیفگند چرخ کینه گزار.
؟ (از سندبادنامه ).
کارگاه خشم گشت و کین وری
کینه دان اصل ضلال و کافری.
مولوی.
اصل کینه دوزخ است و کین تو
جزو آن کل است و خصم دین تو.
مولوی.
تو هم جنگ را باش چون کینه خواست
که با کینه ور مهربانی خطاست.
سعدی.
- کینه از دل شستن ؛ دشمنی و عداوت از دل بیرون کردن :
سر نامه کرد آفرین از نخست
بر آن کس که اوکینه از دل بشست.
فردوسی.
- کینه ٔ شتری ؛ کینه ٔ سخت. (امثال و حکم ص 1261).کینه ٔ پیوسته و دایم که زایل نشود. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- کینه کردن ؛ دشمنی کردن. بیمهری کردن :
جور با عاشق دیرینه نمی باید کرد
گر محبت نکنی کینه نمی باید کرد.
میرزا معصوم تبریزی (از آنندراج ).
- امثال :
کینه ٔ شکم تا چهل سال است ، نظیر: داغ شکم از داغ عزیزان بدتر است. (امثال و حکم ص 1261).
|| قصاص و انتقام. (آنندراج ). رجوع به کین شود.
- کینه بازآوردن ؛ انتقام گرفتن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : پس آواز داد به بانگ بلند که ای نصر سیار چگونه دیدی این کینه بازآوردن ؟ (بلعمی ، از یادداشت ایضاً).
- کینه بازخواستن ؛ انتقام کشیدن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). انتقام جویی کردن :
کیان زاده گفت ای جهاندار شاه
برو کینه ٔ باب من بازخواه.
دقیقی.
وگر جنگ را یار داری کسی
همان گنج و دینار داری بسی
بر این کوش و این کینه ها بازخواه
بود خواسته ، تنگ ناید سپاه.
فردوسی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
در آن سال که امیر مودود به دینور رسید و کینه ٔ سلطان شهید بازخواست و به غزنین رفت و به تخت ملک نشست. (تاریخ بیهقی ). || نفرت. تنفر. (فرهنگ فارسی معین ). || جنگ. حرب. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
که دارد گه کینه پایاب او
ندیدی بروهای پُرتاب او؟
فردوسی.
به تنها نشد بر برش جنگجوی
سپردیم میدان کینه بدوی.
فردوسی.
همه کینه را چشم روشن کنید
نهالی ز خفتان و جوشن کنید.
فردوسی.
از بیم خویش تیره شود بر سپهر تیر
گر روز کینه دست بردسوی آسمان.
فرخی.
بداندیش او کشته در جنگ او
چو در کینه ٔ اردشیر اردوان.
فرخی.

معنی کینه به فارسی

کینه
۱ - عداوت دشمنی مقابل مهر محبت . ۲ - نفرت تنفر . ۳ - انتقام .
سختی خواری . شدت خوار کننده . سختی و شدت . خواری و مذلت .یا بد حالی .
[ گویش مازنی ] /kine/ چوبی که روی دستگاه گاو آهن سوار کنند - ته هر چیز ۳قنداق تفنگ
( مصدر ) انتقام کشیدن .
نام لحن نوزدهم از سی لحن باربد ولی نظامی در فهرستی که در خسرو شیرین آورده آنرا لحن بیست و نهم از سی ویک لحن باربد یاد کرده : [ چو کردی [ کین ایرج ] را سر آغاز جهان را کین ایرج نو شدی باز. ] ( نظامی )
( مصدر ) انتقام کشیدن .
آنکه کین. دیگری در دل گیرد تا در فرصتی مناسب ابراز کند و انتقام گیرد .
( مصدر ) انتقام کشیدن : بعد از یک سال ملک غور الحسین بن الحسن بکین توختن خروج کرد بر برادر زاده ... .
( صفت ) انتقام گیرنده منتقم .
کینه اندوز . کینه کش . کینه خواه . صاحب کینه و انتقام کشنده و تلافی بدی کننده . کینه توزنده .
انتقام کشیدن . انتقامجویی کردن . خونخواهی کردن . کینه کشیدن . کینه خواستن .
( صفت ) انتقام جو .
انتقام جویی
( مصدر ) انتقام کشیدن : شاها . ز سنان تو جهانی شد راست تیغ تو چهل سال زاعداکین خواست . ( سلجوقنام. ظهیری )
( صفت ) انتقام جوینده .
انتقام جویی .
( صفت ) ۱ - آنکه دارای کینه است دشمن . ۲ - انتقام جو .
حالت و کیفیت کینه دار : بیا با ما مورز این کینه داری که حق صحبت دیرینه داری . ( حافظ )
دشمنی داشتن ٠ عداوت داشتن ٠
[ گویش مازنی ] /kine del beyten/ کینه جو گشتن - دشمن شدن
دشمنی کردن ٠ خصومت ورزیدن ٠ جنگ کردن ٠
انتقام جو ٠ منتقم ٠ انتقام گیرنده ٠
( مصدر ) انتقام کشیدن .

معنی کینه در فرهنگ معین

کینه
(نِ) (اِ.) دشمنی ، عداوت .
(نِ) (ص مر.) انتقام جو.

معنی کینه در فرهنگ فارسی عمید

کینه
۱. دشمنی، عداوت، بغض.
۲. = انتقام
۳. [قدیمی] جنگ.
* کینه به دل گرفتن: احساس دشمنی پیدا کردن.
* کینه خواستن (جستن، توختن): (مصدر لازم) [قدیمی] انتقام گرفتن.
* کینه داشتن: (مصدر لازم) دشمنی داشتن.
* کینه ساختن: (مصدر لازم) [قدیمی] جنگیدن.
* کینهٴ شتری: [عامیانه، مجاز] کینۀ شدید و ماندگار.
* کینه کشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی] انتقام گرفتن.
۲. [قدیمی] جنگیدن.
* کینه ورزیدن: (مصدر متعدی)
۱. دشمنی ورزیدن.
۲. انتقام جستن.
کسی که در دل از کسی کینه دارد، کینه کش، انتقام گیرنده.
انتقام جویی.
انتقام جو.
انتقام جویی.
انتقام جو.
انتقام جویی.
= کینه توز
دارای کینه، انتقام جو.
انتقام جو، انتقام گیرنده.
انتقام جویی، انتقام گیری.

کینه در دانشنامه اسلامی

کینه
کینه و دشمنی بر دو قسم است: قسم اول را «حقد و کینه» گویند. و قسم دوم را «عداوت» نامند. هر یک از این دو قسم از صفات مهلکه و اخلاق رذیله است. و از اخبار مستفاد می شود که: مؤمن کینه ور نیست. و در غالب اوقات صفات مهلکه دیگر نیز از کینه و عداوت متولد می گردد، چون حسد و غیبت و دروغ و بهتان و شماتت و اظهار عیب و دوری و ایذاء و سخریّت و استهزاء و غیر این ها از آفات و اعمال محرمه است که دنیا و دین آدمی را فاسد می سازد.
کینه و دشمنی بر دو قسم است: زیرا هر که عداوت کسی را در دل دارد یا آن را در دل پنهان می کند و انتظار زمان فرصت را می کشد، یا آشکار در صدد ایذا و اذیت آن شخصی است که او را دشمن دارد، و اظهار عداوت او را می کند.قسم اول را «حقد و کینه» گویند، که عبارت است از: پنهان کردن عداوت شخصی در دل.و قسم دوم را «عداوت» نامند، و این ثمره قسم اول است، زیرا که: چون کینه قوّت گرفت و عداوت شدید گردید، خزانه دل از محافظت آن عاجز، و پرده از روی کار بر می دارد. و قسم اول از ثمرات غضب است، زیرا که: چون آدمی بر دیگری خشم گیرد و به جهت عجز از انتقام یا مصلحتی دیگر آن وقت اظهار غضب نکند و خشم خود را فرو برد و در دل خود پنهان سازد کینه حاصل می شود. و هر یک از این دو قسم از صفات مهلکه و اخلاق رذیله است.و از اخبار مستفاد می شود که: مؤمن کینه ور نیست. و در غالب اوقات صفات مهلکه دیگر نیز از کینه و عداوت متولد می گردد، چون حسد و غیبت و دروغ و بهتان و شماتت و اظهار عیب و دوری و ایذاء و سخریّت و استهزاء و غیر این ها از آفات و اعمال محرمه است که دنیا و دین آدمی را فاسد می سازد.و اگر فرض شود که هیچ یک از این ها حاصل نشود همان خود بغض و عداوت او از امراضی است که نفس قدسی را بیمار، و همیشه روح از آن متالّم و در آزار است. آدمی را از بساط قرب الهی دور، و از مرافقت ساکنان عالم قدس مهجور می گرداند. و صاحب خود را منع می کند از آنچه شیوه اهل ایمان و شیمه اخیار و نیکان است، و از بشاشت و شکفتگی و مهربانی و فروتنی و مرافقت و همنشینی نسبت به کسی که کینه او را در دل دارد. و خود را از اعانت و قضاء حوائج او باز می دارد.و هر یک از این ها درجه ای از دین را کم می کند و پرده میان آدمی و میان بار یافتگان بزم تقرب می گردد. و از این جهت است که در اخبار و آثار مذمت بی شمار در خصوص عداوت و دشمنی وارد شده است. حتی اینکه حضرت پیغمبر (صلّی اللّه علیه و آله وسلم) فرمودند که: «هیچ وقتی جبرئیل (علیه السّلام) به نزد من نیامد مگر این که گفت: ای محمّد از عداوت و دشمنی مردم احتراز کن.» و فرمودند که: «جبرئیل هرگز در هیچ امری این قدر به من وصیت نکرد که در خصوص عداوت مردم.» و حضرت صادق (علیه السّلام) فرمودند که: «هر که تخم عداوت بکارد همان را که کاشته است درو می کند.»
معالجه عداوت و دشمنی
و معالجه این صفت خبیثه آن است که: اول تامّل کند در این که دشمنی و عداوت، شجره ای است که: به جز اندوه و الم در دنیا ثمری ندارد. و صفتی است که: غیر از غصّه و غم اثری نمی بخشد. ساغری است که: به جز زهر جانگزا به کام صاحب خود نریزد. و آتشی است که: به غیر از دود کدورت از آن بر نخیزد، زیرا که عدوّ مسکین همیشه با اندوه و غصه قرین، و پیوسته با رنج و محنت همنشین است. به سبب عداوت خاندان های کهن بر باد، و دودمان قدیم از بیخ و بنیاد بر افتاد. و بسا دولت های بی پایان که به سبب عداوت به نکبت مبدّل، و بسا عزّت ها که بنیادش به تیشه عداوت سست و مختل گردیده. بلکه آنچه از کتب و تواریخ و سیره ها و احوال مردمان، مکرر معلوم شده آن است که: هیچ دولتی به سر نیامد مگر به واسطه عداوت و دشمنی.درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد و اکثر آن است که: مطلقا از کینه و عداوت، ضرری به آنکه او را دشمن دارند نمی رسد. و بعد از آن ملاحظه عاقبت آن را در آخرت بنماید که آدمی را به عذاب الیم می رساند. و چون این امور را تامّل کرد، و متنبه گردید که: عاقل همیشه خود را در حالتی باقی نمی دارد که مضرّات آن به او عاید، و دشمن از آن منتفع گردد، پس سعی نماید که با آن شخصی که عداوت و کینه دارد رفتار دوستانه و گفتار مشفقانه به عمل آورد. و با او به مهربانی و شکفتگی ملاقات کند. و در قضای حوایج او سعی نماید. و در مجامع و محافل، نیکی های او را اظهار نماید. بلکه نسبت به او زیاده از دیگران نیکی و احسان کند تا نفس را گوش مالی داده بینی شیطان را بر خاک مالد. و پیوسته چنین رفتار کند تا آثار عداوت از دل او بر طرف شود.
نصیحت
و ضد این صفت، «نصیحت» است، که عبارت است از: خیر خواهی و نیک پسندی بر دیگران. و آن نیز بر دو قسم است: باطنی و ظاهری.اولی: عبارت از آن است که: به دل، طالب خوبی و خیر مسلمین باشد.دومی: آن است که خیر و صلاح ایشان را به جا آورد.و شرافت این صفت بسیار، و فضیلت آن بی شمار است، هم چنان که در بیان صفت حسد مذکور خواهد شد.
آثار حقد و عداوت
...
کینه
کینه ورزی و دشمنی، انحرافی روانی، گناهی بزرگ و بیماری مهلکی است که اگر وبال نکبت بار آن گریبان گیر آدمی گردد، آرامش روح را از بین برده، سلامت روان را دستخوش عوارض خسارتبار خود کرده، روح اخوت و برادری را در معرض فنا و نابودی قرار می دهد.
کسی که قلب خود را میدان تاخت و تاز دشمنی قرار داده و نفس خویش را با کینه توزی آمیخته است، مسیر کمال، باب قرب و زمینه فوز و رستگاری را بر خود مسدود ساخته، خویشتن را همواره در رنج روحی و آزار و ناراحتی درونی قرار داده است. کینه توزی آفتی جانکاه و بیماری بسیار خطرناکی است.
کینه توزی اغلب ناشی از حسد و حسد هم ناشی از کبر می باشد و برای رشد و تکامل روحی، سدی محکم و برای ایجاد بیماری قلبی و جسمی، میکرب و ویروس قوی است.
الحِقْدُ: إِمساک العداوة فی القلب والتربص لِفُرْصَتِها؛ حقد و کینه ضدش عفو و بخشش است: حقد و کینه، نگه داشتن دشمنی در قلب و منتظر فرصتی بودن برای عقده گشایی.(لسان العرب، ج3، ص154)
نَفَق، ایجاد سوراخى در زمین است که راه رهایى داشته باشد -همانند سوراخ موش -
بیماردلان منافق، داراى کینه هاى عمیق نسبت به دین و مؤمنان:أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ.
محمّد/سوره۴۷، آیه۲۹.    
بغض و کینه عمیق منافقان، نسبت به محمد صلی الله علیه وآله:یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ.
منافقون/سوره۶۳، آیه۸.    
کینه ورزى منافقان، نسبت به اهل ایمان:یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا یُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتابِ کُلِّهِ وَ إِذا لَقُوکُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ.
آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۸.    
...

کینه در دانشنامه ویکی پدیا

کینه
کینه ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کینه (فیلم)
کینه (فیلم ۱۳۳۳)
کینه (فیلم ۱۳۵۴)
بد خون (Bad Blood) اثر خواننده و ترانه سرای آمریکایی تیلور سوئیفت از آلبوم ۱۹۸۹ می باشد. سوئیفت این ترانه را همراه با مکس مارتین و شلبک نوشته است. گفته می شود ترانه دربارهٔ کیتی پری است.
کیتی پری در سال ۲۰۱۷ ترانه سوییش سوییش را در پاسخ به این ترانه منتشر کرد.
کینه نام فیلمی ایرانی است به کارگردانی و نویسندگی پرویز خطیبی که محصول سال ۱۳۳۳ است.
کینه (فیلم ۱۳۵۴) فیلمی به کارگردانی عباس کسایی و نویسندگی میلاد ساختهٔ سال ۱۳۵۴ است.
کینه فیلمی ترسناک آمریکایی است که در سال ۲۰۰۴ از روی فیلمی ژاپنی به همین نام (Ju-on) ساخته شده است. این فیلم اولین فیلم از مجموعه فیلم هایی با نام کینه است. کارگردانی آن بر عهده تاکاشی شیمیزو بوده و اولین بار در ۲۲ اکتبر ۲۰۰۴ در آمریکای شمالی پخش شد.
کینه ۲ (به انگلیسی: The Grudge 2) نام یک فیلم آمریکایی است. این فیلم دنباله ای بر فیلم ترسناک کینه، محصول سال ۲۰۰۴، به شمار می رود.
کینه ۳ (به انگلیسی The Grudge ۳) عنوان سومین قسمت از سری فیلمهای ترسناک کینه می باشد که توسط توبی وایلکینس کارگردانی شده است. این فیلم بر خلاف دو نسخه پیشین خود اکران عمومی نگشت و مستقیماً در اواسط سال ۲۰۰۹ وارد شبکه خانگی شد. سام ریمی و تاکاشی شیمیزو تهیه کنندگان فیلم هستند. برای ساخت این فیلم نود و دو دقیقه ای، پنج میلیون دلار هزینه شد
کینه اکزاکتا (به انگلیسی: Kine Exakta) یک دوربین عکاسی ساخت شرکت ایهاگی است.
کینه توکور یک ساختار پروتئینی است که روی کروماتید ها قرار دارد؛ جایی که رشته های دوک تقسیم هنگام تقسیم سلولی برای کشیدن کروماتیدهای خواهری به سمت خود به آن متّصل می شوند.
ادگار کینه (به فرانسوی: Edgar Quinet) نویسنده و مورخ قرن نوزدهم میلادی اهل فرانسه است. او تنها فرزند خانواده بود، مادر او فردی تحصیل کرده و پروتستان بود که نفوذ زیادی بر وی داشت، او در لیون مدرسه می رفت اما با اصرار پدرش مدرسه را ترک گفت و به ارتش پیوست، مسیر زندگی او زمانی تغییر کرد که به پاریس نقل مکان کردند و از ارتش خارج شد و در یک شرکت ادبیاتی مشغول کار شد، اولین کار ادبیاتی و نویسندگی او "Tablets of the Wandering Jew" بود که در سال ۱۸۲۳ انتشار داد. او با عضویت در هیئت نمایشنامه انتقادی پاریس درآمد و با انتشار مقالاتی به آن ها کمک می کرد، مدتی بعد در سال ۱۸۳۳ او با یک دختر آلمانی به اسم" Minna "ازدواج کرد.
فهرست نویسندگان قرن نوزدهم فرانسه
فهرست نویسندگان فرانسه
او در سال ۱۸۴۲ به مقام استادی دست یافت، او در دانشگاه پاریس به عنوان کسی که بحث و جدل می کند شناخته می شد، وی دو کتاب در سال های ۱۸۴۲ و ۱۸۴۴ منتشر کرد، وی به دلیل سخنرانی های زیادی که دربارهٔ نفوذ کلیسا در زندگی مردم داشت مورد انتقاد دولت فرانسه قرار گرفت و برای حمایت از این نظریه که دین یک نیروی تعیین کننده در جوامع است از دانشگاه اخراج شد.
در این زمان ادگار کینه یک جمهوری خواه بود و با ترغیب مردم به براندازی حکومت منجر به سرنگونی پادشاه فیلیپ شد، و پس از مدتی به مجلس رفت.
او در سال ۱۸۷۵ به دلیل کهولت سن در پاریس وفات یافت.
پیش کینه (به انگلیسی: Prevenge) فیلم کمدی اسلشر بریتانیایی ست به کارگردانی الیس لو که در فوریه ۲۰۱۷ روی پردهٔ سینما رفت.
الیس لو
جما ولان
کیت دیکی
Jo Hartley
جو-آن: کینه (انگلیسی: Ju-on: The Grudge) فیلمی در ژانر وحشت روان شناختی و فراطبیعی به کارگردانی تاکاشی شیمیزو است که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به مگومی اوکینا، میساکی ایتو، تاکاکو فوجی و یوئی ایچیکاوا اشاره کرد.
Pioneer LDC
Nikkatsu
Oz Co.
Xanadeux
روحی اسرار آمیز و کینه توز، هر کسی را که جرات وارد شدن و زندگی کردن در خانه را به خود می دهد نشانه گذاری و تعقیب می کند تا…

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کینه در جدول کلمات

کینه
ضب, وژ
کینه توزی
انتقام
کینه توزی و انتقام
دمار
کینه جو
بدخواه
کینه جو و شک برنده
بددل
با کسی بد شدن و کینه او را به دل گرفتن
چپ افتادن
مردم سخت کینه توز ناحق گرای
لد

معنی کینه به انگلیسی

hatred (اسم)
تنفر ، بیزاری ، نفرت ، ستیز ، دشمنی ، عداوت ، کینه ، غل ، بغض
animosity (اسم)
ستیز ، دشمنی ، خصومت ، عداوت ، کینه ، شهامت ، جسارت ، ستیزه جویی ، ستیزگی ، ضدیت
enmity (اسم)
نفرت ، دشمنی ، خصومت ، عداوت ، کینه ، ستیزگی ، ضدیت ، دوءیت
rancor (اسم)
عداوت ، کینه ، بدخواهی ، خصومت دیرین
grudge (اسم)
بیزاری ، کینه ، بی میلی ، غبطه ، غرض ، لج ، اکراه
spite (اسم)
کینه ، بدخواهی ، غرض ، لج ، بغض
vengeance (اسم)
کینه ، انتقام
peeve (اسم)
کینه ، غرض
onomastic (صفت)
کینه ، اسمی ، وابسته به اسم ، مرکب از اسم

معنی کلمه کینه به عربی

کینه
ثار , حقد , عداوة , کراهية , نکاية ، إحْنة
راسخ
حقود , متصلب
حقد
خبيث , فتاک
عدو
انتقام
انتقم له
علي الرغم من , کره , نکاية

کینه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

هانیه ١٣:٥٦ - ١٣٩٦/٠١/٠٢
نگهداری خاطره بدی یا بدی های کسی و منتظر فرصتی برای انتقام گیری بودن.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

P > Neighbors
Mehrdad > Carried out
Amir mhmd > non maskable
محدثه فرومدی > thriving
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > رونق
قادر شکوفان > Capish

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کینه فیلم   • کینه 4   • کینه فیلم ترسناک   • کینه چیست   • معنی کینه   • کینه شخصیتهای فیلم   • کینه 2   • کینه 1   • مفهوم کینه   • تعریف کینه   • معرفی کینه   • کینه یعنی چی   • کینه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کینه
کلمه : کینه
اشتباه تایپی : ;dki
آوا : kine
نقش : اسم
عکس کینه : در گوگل


آیا معنی کینه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )