برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1281 100 1

گدا

/gedA/

مترادف گدا: بی نوا، تلنگی، تهیدست، فقیر، مفلس، ندار، نیازمند، لئیم، ممسک، نخور، دریوزه گر، سائل، متکدی، انگل

معنی گدا در لغت نامه دهخدا

گدا.[ گ َ / گ ِ ] (ص ، اِ) در اوستایی گد (خواهش کردن ، خواستن )، هندی باستان گوئیدیو (خواهش میکنم )، کردی مستعار گهدا (گدا)، گیلکی گدا . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || سائل بکف. دریوزه گر. راه نشین. دریوزه گر و سائل. (آنندراج ). آنکه زبان به سؤال گشاید نزد همه کس. گدای .فقیر. مسکین. کشه. (صحاح الفرس ). درویش. محتاج : هطرة؛ زاری و تذلل گدا پیش توانگر وقت. (منتهی الارب ).
هرگز جمال مال ندیده ست جز بخواب
هرکو گدای از پس دیگر گدا شده ست.
ناصرخسرو.
در جمله ، من گدا کیم آخر
نه رستم زالم و نه دستانم.
مسعودسعد.
گر به عیوق برفرازد سر
شاعر آخر نه هم گداباشد.
مسعودسعد.
چیست در چشم عقل ناخوشتر
در جهان از گدای کبرآور.
سنائی.
هرچه داری براه حق بگذار
کز گدایان ظریفتر ایثار.
سنائی.
به گدایی بگفتم ای نادان
دین به دنیا مده تو از پی نان.
سنائی.
چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی
هرکه خواهد گر سلیمان است وگر قارون گداست.
انوری.
خاقانیا مرنج که سلطان گدات خواند
آری گدای روزی و سلطان صبحگاه.
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 384).
گر بگویم که چه دیدم از تو
هیچکس گفت گدا نپذیرد.
عطار.
بر من منگر تا دگران چشم ندارند
از دست گدایان نتوان کرد ثوابی.
سعدی.
نگهبانی ملک و دولت بلاست
گدا پادشاه است و نامش گداست.
سعدی.
گدا را کند یک درم سیم سیر
فریدون به ملک عجم نیم سیر.
سعدی.
گر گدا پیش رو لشکر اسلام بود
کافر از بیم توقع برود تا در چین.
سعدی.
جمال در نظر و شوق همچنان باقی
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست.
سعدی.
گدا را چو حاصل شود نان شام
چنان شاد جنبد که سلطان شام.
سعدی.
محک داندکه زر چیست و گدا داند که ...

معنی گدا به فارسی

گدا
ناداروبینواوکسی که وجه معاش خودرابرایگان ازدیگران طلب کند
( صفت ) آنکه از دیگران چیزی ( پول خوردنی و پوشیدنی ) برای رفع حاجت طلبد در یوزه گر سایل جمع : گدایان : گفت ( ملک ) این گدای شوخ مبذر را ... برانید . یا خان. گدایان . ( نرد) خان. زیرین نرد خان. یک . یا گدای سامره . شخصی که باصرار و سماجت چیزی طلبد .
( اسم ) ۱ - ارمنیی که گدا باشد . ۲ - گدای پست سایل دون طبع .
امساک در خرج یا گدابازی در آوردن . خست نمودن بخل ورزیدن .
( اسم ) رئیس گدایان . توضیح و آن شغلی بود در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه که متصدی آن را امور گدایان را بعهده داشت .
حالت و کیفیت گداپیشه
۱ - کسی که شغلش گدایی باشد گدا . ۲ - دون طبع پست فطرت خسیس : و گر دست همت بداری ز کار گدا پیشه خوانندت و سخت خوار ( پخته خوار . د هخدا ) . ( بوستان )
گدای بی سرو پا آسمان جل .
آنکه چشم طمع بمال مردم دارد حریص .
چشم طمع بمال مردم داشتن حرص : این گدا چشمی و این نادیدگی از گدایی تست نز بگلربگی . ( مثنوی )
(اسم ) محلی که برای پذیرایی گدایان تهیه کنند دارالمساکین .
( اسم ) ۱ - دشمنی که گدا باشد . ۲ - دنی طبعی که خصومت کند .
گدای پررو سایل و قیح : من ...

معنی گدا در فرهنگ معین

گدا
(گَ یا گِ) (ص .) سایل ، دریوزه گر. ،~ی سامره کنایه از: گدای بسیار سمج . ، ~گشنه بسیار فقیر.
( ~ . اَ مَ) (اِمر.) ۱ - ارمنیی ای که گدا باشد. ۲ - مجازاً: گدای پست ، سایل دون طبع .

معنی گدا در فرهنگ فارسی عمید

گدا
۱. نادار، بینوا.
۲. کسی که وجه معاش خود را به رایگان از دیگران طلب کند.
۳. (صفت) [عامیانه، مجاز] خسیس.
کسی که برای گدایی بر سر خرمن ها می رود، گدای سر خرمن.

گدا در جدول کلمات

گدا
سایل
گدا طبعی
کنسی
گدا و متکدی
سایل
پولی که به گدا دهند
صدقه

معنی گدا به انگلیسی

beadsman (اسم)
فاتحه خوان مزدور ، دعاخوان ، گدا
beggar (اسم)
سائل ، گدا ، گرفتار فقر و فاقه
pauper (اسم)
گدا
mendicant (اسم)
سائل ، گدا ، درویش ، دربدر
lazar (اسم)
گدا ، جذامی

معنی کلمه گدا به عربی

گدا
شحاذ , متسول

گدا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Negin
کاه نشین
احسان
تهی دست و عاجز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گدا در جدول   • دستگیری گدای میلیونر در کیش   • نام دیگر گدا   • فیلم گدای میلیونر   • زن گدا   • معنی کلمه گدا   • معنی گدا   • گدا به انگلیسی   • مفهوم گدا   • تعریف گدا   • معرفی گدا   • گدا چیست   • گدا یعنی چی   • گدا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گدا
کلمه : گدا
اشتباه تایپی : 'nh
آوا : gedA
نقش : اسم
عکس گدا : در گوگل

آیا معنی گدا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )