انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1019 100 1

گذشت

/gozaSt/

مترادف گذشت: اغماض، بخشایش، بخشودن، چشم پوشی، درگذشتن، سماحت، عفو، لوطی گری، سپری، گذر

معنی گذشت در لغت نامه دهخدا

گذشت. [ گ ُ ذَ ] (اِ) راه. (اوبهی ) (برهان ) (جهانگیری ). راه و گذرگاه. (غیاث ) :
بشد گیو با خستگان سوی کوه
ز جان گشته سیر و ز گیتی ستوه
سبک خستگان را سوی دژ کشید
ز آسودگان لشکری برگزید
چنین گفت کاین کوه سرخان ماست
بباید کنون خویشتن کرد راست
طلایه ز کوه اندر آمد به دشت
بدان تا بر ایشان نیابد گذشت.
فردوسی (شاهنامه ٔ چ بروخیم ج 4 ص 897).
|| (ق ) پس و بعد. (غیاث ) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). در مقام غیر و جز هم استعمال میشود. (برهان ).غیر و سوای. (آنندراج ) :
ای شرع پروری که گذشت از جناب تو
دولت بهر دری که رَوَد ایرمان بود.
کمال اسماعیل (دیوان چ بمبئی 1307 هَ. ق. ص 115).
جز کتاب اﷲ و عترت ز احمد مرسل نماند
یادگاری کآن توان تا روز محشر داشتن
از گذشت مصطفی و مجتبی جز مرتضی
عالم دین را نیارد کس معمر داشتن.
حکیم سنایی (ازآنندراج ).
گذشت از خورشهای چینی سرشت
که رضوان ندید آنچنان در بهشت.
خواجه گنجوی (از آنندراج ).
گذشت از پرستیدن کردگار
بجز خواب و خوردن ندارند کار.
نظامی (از آنندراج ).
گذشت از شما کیست از دام ودد
که دارددر این دشت مأوای خود.
نظامی.
|| کنایه از قطع شدن نفس آخرین آدمی زاد است. (برهان ). || آن طرف (یعنی گذشته از): گذشت دریای شور مکه ٔ معظمه است ، یعنی از دریای شور گذشته در آن طرف مکه ٔ معظمه واقع شده است. (آنندراج ). || (مص مرخم ، اِمص ) گذشتن. عبور کردن. (برهان ). || (فعل ماضی ) ماضی گذشتن بمعنی عبور و ترک دادن هم آمده است که از ترک و تجرید باشد و تجاوز از گناه وتقصیر را نیز گویند، یعنی دیگر این کار نمیکند و مآل این دو معنی یکی است چه هر دو را غرض ترک دادن باشد. (برهان ). || (اِمص ) بخشش. بخشایش. انفاق. ترک. بذل. هبه. بخشیدن وامی. || جوانمردی. || صرف نظر کردن. اغماض. عفو. بخشیدن سوء ادب در گفتار یا کرداری : مرد باید گذشت داشته باشد، آدم باید گذشت داشته باشد. || مضی. مرور. گذشت زمان :
هرکه نامخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار.
رودکی.
تا همگان برگذشت روزگار مسلمان شدند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 117). || (ن مف ) رفته. گذشته : گذشت آنچه گذشت. گذشت برگشت ندارد. || با پیشوند سر آید و معنی حکایت و داستان و افسانه دهد :
نبشته بر این هر دو آلوده طشت
چو خون سیاوش بسی سرگذشت.
نظامی.
طلسمی برانگیزم از ناف دشت
که افسانه سازند از آن سرگذشت.
نظامی.
|| با حرف اضافه «از» آید و معنای استثناء دهد :
کنم مدیح کریمی که از گذشت حرم
جز آستانه ٔ او قبله ٔ خلایق نیست.
سوزنی.

معنی گذشت به فارسی

گذشت
گذشتن، گذرکردن، ونیزبه معنی بخشش وبخشایش، وصرفنظرکردن ازچیزی
۱ - ( اسم ) گذشتن عبور . ۲ - سپری شدن مرور ( زمان ) : هر که نامخت از گذشت روزگار نیز ناموزد زهیچ آموزگار . ( رودکی ) ۳ - بخشایش عفو . ۴ - بلند همتی جوانمردی : شماها نمیدانید چه شیرین است وقتی آدم میتواند گذشت داشته باشد فدارکاری کند ... . ۵ - ( اسم ) راه گذرگاه . ۶ - جز بجز صرف نظر از ( گذشت از ... از گذشت ... ) : ای شرع پروری که گذشت از جناب تو دولت بهر دری که رود ایرمان بود . ( کمال اسماعیل ) از گذشت مصطفی و مجتبی جز مرتضی عالم دین را نیارد کس معمر داشتن . ( سنائی ) ۷ - آن سوی آن طرف آن جانب : گذشت دریای شور مک. معظمه است . ( یعنی از دریای شور گذشته در آن طرف مک. معظمه است ) ۸ - ( اسم ) گذشته رفته : گذشت برگشت ندارد .
[ گویش مازنی ] /gezasht chaal/ دره ای در کلاردشت چالوس
( مصدر ) ( صفت ) عفو بخشایش داشتن .
( مصدر ) بخشودن عفو کردن .
( صفت ) ۱- آنکه فرودستان را عفو کند زیر دستان را ببخشاید . ۲ - آنکه از گرفتن مال و وجوه خود چشم پوشد : آدم باگذشتی است مقابل بی گذشت .
بی اغماض . کم عفو . که هیچ عفو و اغماض ندارد دشمنی بی گذشت داریم . آدمی بی گذشت است .
( مصدر ) فوت وفات .

معنی گذشت در فرهنگ معین

گذشت
(گُ ذَ) (اِمص .) بخشش ، چشم - پوشی .
( ~ . تَ) (مص ل .) بخشش داشتن .
( ~ . کَ دَ) (مص م .) عفو کردن ، بخشیدن .

معنی گذشت در فرهنگ فارسی عمید

گذشت
۱. [مجاز] گذشتن، گذر کردن: هر که نامخت از گذشت روزگار / نیز ناموزد ز هیچ آموزگار (رودکی: ۵۳۲).
۲. [مجاز] بخشش، بخشایش.
۳. [مجاز] صرف نظر کردن از چیزی.
* گذشت داشتن: (مصدر لازم) [مجاز] عفو و بخشایش داشتن.
* گذشت کردن: (مصدر لازم) [مجاز] عفو کردن، بخشودن.

گذشت در جدول کلمات

گذشت
فداکاری
گذشت ایام
سن

معنی گذشت به انگلیسی

forgiveness (اسم)
عفو ، گذشت ، بخشش ، مغفرت
remission (اسم)
تخفیف ، عفو ، گذشت ، خمود ، بخشش ، امرزش ، بهبودی بیماری
remittal (اسم)
عفو ، گذشت ، بخشش ، امرزش
amnesty (اسم)
عفو عمومی ، گذشت
pardon (اسم)
گذشت ، پوزش ، حکم ، بخشش ، فرمان عفو ، امرزش

معنی کلمه گذشت به عربی

گذشت
عفو , مغفرة ، اِجْتازَ ، إِجْتَسَرَ
أزبَي علي
خطا
امتنع عنه
نعي

گذشت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی گذشت



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سارا > چیپ
محمد عرب > Creepin
عباس زارعی > came in
مم > croissant
Mohammadreza Akbarian > moisturising
Mohammadreza Akbarian > geographical
hamid > brushstrokes
اسی > شیشه مخدر

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شعر عفو و گذشت   • گذشت در جدول   • معنی گذشت   • حدیث در مورد عفو و گذشت   • داستان عفو و گذشت   • عفو و گذشت در اسلام   • گذشت و بخشش   • عفو و گذشت چیست؟   • مفهوم گذشت   • تعریف گذشت   • معرفی گذشت   • گذشت یعنی چی   • گذشت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گذشت
کلمه : گذشت
اشتباه تایپی : 'baj
آوا : gozaSt
نقش : اسم
عکس گذشت : در گوگل


آیا معنی گذشت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )