انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 953 100 1

گران

/gerAn/

مترادف گران: ثقیل، سنگین، وزین، پرقیمت، قیمتی، گرانبها، سخت، شدید، بزرگ، سترگ، عظیم، انبوه، بسیار، زیاد، فراوان، دشوار، صعب، مشکل، تحمل ناپذیر، زننده، غیرقابل تحمل، ناگوار

متضاد گران: ارزان، سبک، نازل

معنی گران در لغت نامه دهخدا

گران. [ گ ِ ] (ص ) پهلوی گران (سنگین و ثقیل ) از اوستا گئورو از گرو ، پارسی باستان گرانه (؟) ، کردی گران (ثقیل ، گران ، سخت ). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). سخت. وزین. غالی. غالیه. ثقیل و سنگین که در مقابل خفیف و سبک است :
عجب آید زتو مرا که همی
چون کشی آن گران دو خایه ٔ فنج.
منجیک.
سر بی تنان و تن بی سران
جرنگیدن گرزهای گران.
فردوسی.
چنانش بکوبم به گرز گران
که فولاد کوبند آهنگران.
فردوسی.
بجز عمود گران نیست روز و شب خورشش
شگفت نیست از این گر شکمش کاواک است.
لبیبی.
مرکبان آب دیدم سرزده بر روی آب
پالهنگ هر یکی پیچیده بر کوه گران.
فرخی.
وز نهیب خواب نوشین ناچشیده خون رز
چون سرمستان سر هر جانور گشته گران.
فرخی.
امروز همی بینمتان بار گرفته
وز بار گران ، جرم تن اوبار گرفته.
منوچهری.
آفتابش گردد از گرز گرانت منکسف
اخترانش یابد از شمشیر تیزت احتراق.
منوچهری.
بدان روزگار جوانی.... ریاضتها کردی چون... سنگهای گران برداشتن. (تاریخ بیهقی ). فرمود تا وی را در خانه ای کردند سخت تاریک چون گوری و به آهن گران ببستند. (تاریخ بیهقی ).
گران ساخت خاک و سبک آب پاک
روان کرد گردون بر افراز خاک.
اسدی (گرشاسبنامه ).
گرانتر ز هر چیز بار گناه
کز او جان دژم گردد و دل سیاه.
اسدی (گرشاسبنامه ).
نگه کن که چون کرد بی هیچ حاجب
بجان سبک جفت جسم گرانت.
ناصرخسرو.
ور همچو ما خدای نه جسم است و نه گران
پس همچو ما چرا که سمیع است و هم بصیر.
ناصرخسرو.
و بباید دانست که از این چهار مایه [ عنصر ] دو سبک است و دو گران. سبک مطلق آتش است و سبک اضافی هواست و گران مطلق زمین است و گران اضافی آب. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و قفلهای گران بر آن زده. (مجمل التواریخ و القصص ). چون مرد توانا و دانا باشد مباشرت کار بزرگ و حمل بار گران او را رنجور نگرداند. (کلیله و دمنه ). هر دو یاقوت به خویشتن دارد و گران بار نگردد. (کلیله و دمنه ).
از جفتی غم به یاد غصه
دل حامله ٔ گران ببینم.
خاقانی.
اگرچه جرم او کوه گران است
ترا دریای رحمت بیکران است.
نظامی.
پر شده گیر این شکم از آب و نان
ای سبک آنگاه نباشی گران.
نظامی.
که ز جو اندر سبو آبی برفت
کاین سبک بود و گران شد ز آب تفت.
مولوی.
پدر را به علت او سلسله در نای است و بند گران بر پای. (گلستان )... تا در این هفته که مژده ٔ سلامت حجاج برسید و از بند گرانم خلاص کرد. (گلستان ). آسیاسنگ زیرین متحرک نیست لاجرم تحمل بار گران همی کند. (گلستان ).
تو خود را چو کودک ادب کن به چوب
به گرز گران مغز دشمن مکوب.
سعدی (بوستان ).
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد.
حافظ.
می خور که هرکه آخِر کارجهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت.
حافظ.
|| شدید. سخت :
بکردند هر روز جنگ گران
که روز یلان بود و رزم سران.
فردوسی.
دو جنگ گران کرده شد در سه روز
چهارم سیاوخش لشکرفروز...
فردوسی.
چنین گفت کاین بار رزمی گران
بسازیدهم پشت یکدیگران.
اسدی.
بپیوست رزم گران کز سپهر
مه ازبیم گم گشت و بگریخت مهر .
اسدی.
|| کبیر. بزرگ. عظیم :
کنون خدایا عاصیت با گناه گران
سوی تو آمد و امید را ز خلق بکند.
ابوالحسن آغاجی.
اگر من گناهی گران کرده ام
وگر کیش اهریمن آورده ام.
فردوسی.
اندردوید و مملکت او بغارتید
با لشکر گران و سپاه گزافه کار.
منوچهری.
رای کرده ست که شمشیر زند چون پدران
که شود سهل به شمشیر گران شغل گران.
منوچهری.
چون گفت زنم زخم سبک تیغگرانت
سوگند گرانش نبود جز بسر فتح.
مسعودسعد.
تو سوز مرا گران ببینی
من وهم ترا گران ببینم.
خاقانی.
خصم بر کشتنم سبک برخاست
گفت صیدی عجب گران آمد.
خاقانی.
از جود کف تو هر زمانی
یابد صلت گران دیگر.
سعدی.
به کارهای گران مرد کاردیده فرست
که شیر شرزه درآرد به زیر خم کمند.
سعدی (گلستان ).
|| در مقابل ارزان. (برهان ). ضد ارزان و هر چیز که قیمت به نسبت دیگر اشیاء زاید داشته باشد. (غیاث اللغات ). ثمین. قیمتی. پربها. باقیمت :
چو یاقوت باید سخن بی زیان
سبک سنگ لیکن بهایش گران.
ابوشکور.
یکی اسب زرین ستام گران
بیامد دمان زنگه ٔ شاوران.
فردوسی.
همه بر سران افسران گران
به زراندرون پیکر از گوهران.
فردوسی.
بدان خوشی بدان نیکویی لب و دندان
اگر بجان بتوانی خرید نیست گران.
فرخی.
بر سر شاهان نهادی تاجهای پرگهر
بر میان خسروان بستی گهرهای گران.
فرخی.
فرمود تا آن صله ٔ گران را روی پیش نهادند. (تاریخ بیهقی ). و بوالقاسم رازی را دید بر اسبی قیمتی برنشسته و ساختی گران افکنده. (تاریخ بیهقی ).
آن کاین سوی او بی بها و خوار است
فردا سوی ایزد گران از آن است.
ناصرخسرو.
چیزی به گران هیچ خردمند نخرد
هرگه که بیابد به از آن چیز به ارزان.
ناصرخسرو.
چون بخریدی مرا گران مشمر
دانی که بهر بهایی ارزانم.
مسعودسعد.
آب نایافته گران باشد
چون بیابند رایگان باشد.
سنائی.
|| انبوه. پر. بسیار. بیحد. فراوان :
بفرمود تا سخت برهر دری
به جنگ اندر آید گران لشکری.
فردوسی.
چو بشنید لهراسب با مهتران
پذیره شدش با سپاهی گران.
فردوسی.
ز پادشاهان کس را دل مصاف تو نیست
که هیبت تو بزرگ است و لشکر تو گران.
فرخی.
آز را دیده ٔ بینادل من بود مدام
کور کردی به عطاهای گران دیده ٔ آز.
فرخی.
مسعود با لشکری گران روی به ما نهاد. (تاریخ سیستان ). و به لشکری گران و سالاری آنجا ایستادانیدن حاجت نیاید. (تاریخ بیهقی ). یک اصفهبد را با لشکری گران ازصوب صین فرستاد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 45).
چون جرعه ها ز آبی گران باری بهش باش آن زمان
کز زیر خاک دوستان آواز عطشان آمدت.
خاقانی.
به غزو کافران لشکری گران می باید. (راحة الصدور راوندی ). میخهای زرین و سپاهی گران با آلتی تمام گرد خیمه بگشتند. (تذکرة الاولیاء عطار). گفته که مصلحت در آن است که با لشکری گران بمدد خلیفه رویم. (ذیل جامع التواریخ رشیدی ).
اگر آن گنج گران میطلبی رنج ببر
گل مپندار که بیزحمت خاری باشد.
اوحدی.
|| (اصطلاح موسیقی ) ضرب گران. ضرب سنگین و ثقیل :
چون سماع آمد ز اول تا کران
مطرب آغازید یک ضرب گران.
مولوی.
|| پرقوت. غلیظ. پرمایه : و شرابهای گران دادند. (تاریخ سیستان ). و به آخر شرابی چند پیوسته تر و گران تر بخورد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). هر امیری را از لشکر خود فرمود تا سرخیلی و مقدمی را به وثاق خود مهمان بردند و شرابهای گران دردادند. (راحةالصدور راوندی ). || مشکل. طاقت فرسا. دشوار :
هرکه نمی خواهد از نخست جهان را
دل ننهد کارهای صعب و گران را.
منوچهری.
خونشان همه بردارد یکباره و جانشان
و اندرفکند باز به زندان گرانشان.
منوچهری.
کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند
جانم مسوز دانم بر من گران برآید.
خاقانی.
دل که بیمار گران است بکوشیم در آنک
روزن دیده به خوناب مگر بربندیم.
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 522).
|| مجازاً شخص ناگوار و مکروه طبع که حضور و صحبت او بر مردم مکروه و گران باشد. (غیاث ) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). زشت و ناگوار. ناپسند :
گر راست بخواهید چو امروز فقیهان
بر خلق گرانند شما اهل ثنائید.
ناصرخسرو.
گرانی نظر کرد در کار او
حسد برد بر روز بازار او.
سعدی (بوستان ).
ور خوری می به خانه ٔ دگران
به حریفان مباش سرد و گران.
اوحدی.
گرانتر از پوستین در حزیران است و شومتر از روز شنبه بر کودکان. (منتخب لطائف عبید زاکانی چ برلن ص 174).
من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس.
حافظ.
سررشته ٔ میزان عدالت مده از دست
زنهار که با هرکه گران است گران باش.
صائب.
|| گوش خراش. ناهموار :
شکرند از سخن خوب و سبک شیعت را
به سخنهای گران ناصبیان راتبرند.
ناصرخسرو (دیوان ص 101).
|| ناگوار. دیرهضم. بطی الانهضام. ثقیل. || بطی ٔ، کند : و بدان مداراست که موازی اواند دیرتر و گرانتر نمی شود به اندازه ٔ دوری مدار. (التفهیم ). و اندر رجوع گران گردند. (التفهیم ). || چاق. سمین. وزین. پرگوشت :
یکی جنگ میداشتند آن زمان
گرفتند یک ماده گور گران.
فردوسی.
بس که در بحر طلب چون صبح شست افکنده ام
تا در آن شست سبک صید گران آورده ام.
خاقانی.
|| (اِ) دسته ٔ گندم و جو دروکرده را گویند که با خوشه باشد. (برهان ) (الفاظ الادویه ) :
یک گران از کشت زار خویشتن
بهتر از صد خرمن از مال کسان.
غضایری (از آنندراج ).
|| (ص ) کریه. بدبو : و اندر میان او تریست [ اندر میان شکوفه ٔ سقمونیا ] و بوی گران دارد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || ناخوش. نامطبوع. ناراحت کننده :
گفتم که دارویی است مرا آن هلاهل است
دیدنش بس گران و نهادنش بس زبون.
سوزنی.
از آنکه دیدن رویش به خواب و بیداری
همی بداند کآید گران و دشوارم.
سوزنی.
- خواب گران ؛ خواب سنگین و طولانی :
گوئی همه زین پیش به خواب اندر بودند
زآن خواب گران گشتند ایدون همه بیدار.
فرخی.
شه چو سر از خواب گران برگرفت
آن دو سه تن را ز میان برگرفت.
نظامی.
زین خلف جان پدر شاد است شاد
کاش کز خواب گران برخاستی.
خاقانی.
هست اگر آسایشی زیر فلک در غفلت است
وای بر آن کس کزین خواب گران برخاسته ست.
صائب.
آن را که هست خواب گران شب دراز نیست
بدبخت نیست چشم دل هرکه باز نیست.
وحید قزوینی.
- دل گران داشتن ؛ سرسنگین بودن. رنجیده خاطر شدن :
ای خواجه اگر نادره ای با تو بگوید
این بنده ، نباید به دل از بنده گران داشت
خواهد که نگوید به تو بر نادره ، لیکن
چون عطسه بود نادره کآن را نتوان داشت.
علی شطرنجی.
- دل گران کردن بر کسی ؛ دل گران داشتن. سرسنگین بودن : اگر بنده در چنین بابها چیزی گوید [ خواجه احمد حسن ] باشد که موافق رای خداوند نیفتد و دل بر من گران کند. (تاریخ بیهقی ). و دل سلطان با وی گران کرده بودند که خواجه ٔ بزرگ باوی بد بود. (تاریخ بیهقی ). امیرک بیهقی رسید و حالها بشرح بازنمود و دل سلطان با وی گران کرده بودند. (تاریخ بیهقی ).
- روی گران کردن و گرفتن و داشتن ؛ روی دژم کردن. روی عبوس کردن. روی درهم کشیدن :
چند از این تنگدلی ای صنم تنگ دهان
هر زمانی مکن ای روی نکو، روی گران.
فرخی.
سه بوسه زو بخریدم دلی بدو دادم
نداد بوسه و بر من گرفت روی گران.
فرخی.
روی ندارد گران از سپه و جز سپه
مال ندارد دریغ از حشم و جز حشم.
منوچهری.
شاعری تو مدار روی گران
شاعران روی را گران نکنند.
مسعودسعد.
- سرگران ؛ متکبر. خودپسند :
جفا مکن که بزرگان به خرده ای زرهی
چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست.
سعدی (بدایع).
- || سرسنگین :
فتنه باشد شاهدی شمعی به دست
سرگران از خواب و سرمست از شراب.
سعدی.
یکی سرگران وآن دگر نیم مست
اشارت کنان این و آن را به دست.
سعدی (بوستان ).
- سر گران داشتن ؛ بی التفات بودن : هرچه به حق فرودآید و خداوند با من سر گران ندارد بدهم. (تاریخ بیهقی ).
- سر گران داشتن و شدن و بودن (از خواب ) ؛ سنگین شدن به علت خواب :
ترک مه روی من از خواب گران دارد سر
دوش می داده ست از اول شب تابه سحر.
فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص 143).
چو دوری چند رفت از جام نوشین
گران شد هر سری از خواب دوشین.
نظامی.
سرها گران شود چو عنانش شود سبک
دلها سبک شودچو رکابش گران کند.
مسعودسعد.
- || سرسنگین. خواب آلود : پس شربت سوم [ از آب انگور مخمر ] بدو دادند بخورد و سرش گران شد و بخفت. (نوروزنامه ).
ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی
سرگران از خواب و سرمست از شرابت دیدمی.
سعدی (بدایع).
- سرگران کردن ؛ افاده فروختن. تکبر نمودن :
خداوند خرمن زیان میکند
که با خوشه چین سرگران میکند.
سعدی (بوستان ).
- سوگند گران ؛ قسم مغلظ. سوگند سخت :
بدیشان چنین گفت خسرو که من
پر از بیمم ازشاه و از انجمن
مگر پیش آذرگشسب ای سران
بیائید و سوگندهای گران
خورید و مرا یکسر ایمن کنید
که پیمان من زین سپس نشکنید.
فردوسی.
بخوردند سوگندهای گران
هر آن کس که بودند از ایران سران.
فردوسی.
بخوردند [ سپاه تورانی ] سوگندهای گران
که تا زنده ایم از کران تا کران
همه شاه را [ کیخسرو را ] چاکر و بنده ایم
همه دل به مهر وی آکنده ایم.
فردوسی.
آن ملوک.... که ایشان را قهر کرد [ اسکندر ]... راست بدان مانست که در آن باب سوگند گران داشته است. (تاریخ بیهقی ). و خدای را عز و جل چرا فروخت به سوگندان گران که بخورد و در دل خیانت داشت. (تاریخ بیهقی ). نصر...سوگند سخت گران نسخت کرد... و ایشان را دستوری داد به شفاعت کردن. (تاریخ بیهقی ).
بخوردند سوگندهای گران
بجان آفرین داور داوران.
شمسی (یوسف و زلیخا).
بخوردند سوگندهای گران
که دارندم امروز همتای جان.
شمسی (یوسف و زلیخا).
بکلاه تو چرا خوردم سوگند گران
بر سر من که مرا از سر خود شرم گرفت.
سوزنی.
- فرسنگ گران ؛ فرسخ سنگین. فرسنگ طویل و سخت :
چو کاووس کی شد به مازندران
رهی دور و فرسنگهای گران.
فردوسی.
ز بزگوش تا شهر مازندران
رهی زشت و فرسنگهای گران.
فردوسی.
برفتم به تنها به مازندران
شب تار و فرسنگهای گران.
فردوسی.
- گران گشتن خواب ؛ سنگین شدن خواب :
آدمی پیر چو شدحرص جوان می گردد
خواب در وقت سحرگاه گران می گردد.
صائب.
رجوع به گران گردیدن شود.
ترکیب ها:
- بندگران . بوی گران. خواب گران. دل گران. رطل گران. رکاب گران. سپاه گران. سرگران. سلیح گران. سنگ گران. سوگند گران. عمود گران. گرز گران. لحن گران.
ترکیب وصفی مقلوب :
گرانبار. گران پایه. گرانجان. گران خواب. گران سر. گران سنگ. گران فروش. گران قیمت. گران گاز. گران گوش. گرانمایه. گران مقدار. رجوع به هر یک ازمدخلها در ردیف خود شود.
- امثال :
با گرانان به از گرانی نیست .
گران است ارزانش می کنم .
هیچ گرانی بی حکمت نیست وهیچ ارزانی بی علت .

گران. [ گ ِ ] (اِخ ) یکی از دهکده های توابع کجور است. (سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 28، 30، 109).

گران. [ گ ِ ] (اِخ ) اولیس. ژنرال آمریکایی متولد در من پلیزنت . وی در جنگ سسسیون ضد آمریکائیان جنوبی به فتوحاتی نائل آمد. وی از سال 1868 تا 1876 م. رئیس جمهوری آمریکا بود.

معنی گران به فارسی

گران
سنگین، نقی سبک، پربها، نقیض ارزان
( صفت ) ۱ - سنگین ثقیل وزین مقابل سبک خفیف : سین. تنگ من وبار غم او هیهات . مرد این بار گران نیست دل مسکینم . ( حافظ ) ۲ - سخت شدید : چنین گفت کاین بار رزمی گران بسازید هم پشت یکدیگران . ( اسدی ) ۳ - بزرگ عظیم : اگر من گناهی گران کردهام و گر کیش اهریمن آورده ام ... ۴ - آنچه قیمتش بنسبت اشیای دیگر زیاد باشد ثمین مقابل ارزان : همه بر سران افسران گران بزراندرون پیکر از گوهران . ۵ - بسیار انبوه فراوان : و امیر شیخ نورالدین و امیر شاه ملک و دیگر امرا را بالشکری گران و بی کران از پیش روان ساخت . ۶ - پرقوت غلیظ پرمایه : و باخر شرابی چند پیوسته تر و گرانتر بخورد ... ۷ - مشکل دشوار صعب : فی الجمله بانواع عقوبت گرفتار بودم تا در این هفته که مژد. سلامت حجاج رسید از بند گرانم خلاص کرد ( ملک ) . ۸ - شخص ناگوار و مکروه طبع آنکه معاشرتش موجب ناراحتی کسان گردد گرانجان : گفتم ... این بیتم بخاطر بود : چون گرانی به پیش شمع آید خیزش اندر میان جمع بکش . ور شکر خنده ایست شیرین لب آستینش بگیر و شمع بکش . ( گلستان ) ۹ - شئ مکروه . یا سخن گران . سخنی که بگوش شنونده مکروه آید : شکرنداز سخن خوب و سبک شیعت را بسخنهای گران ناصبیان را تبرند . ( ناصر خسرو ) ۱٠ - ناگوار دیر هضم ثقیل . ۱۱ - کند بطئ . ۱۲ - عفونت بوی بد : اندر میان او ( شکوف. سقمونیا ) تریست و بوی گران دارد . ۱۳ - ( اسم ) دست. گندم و جو درو کرده که با خوشه باشد : یک گران از کشت زار خویشتن بهتر از صد خرمن از مال کسان . ( غضایری ) یا ترکیبات اسمی : خواب گران . خواب سنگین و طولانی . یا سوگند گران . قسم سخت یمین مغلظ . یا ضرب گران . ضرب سنگین ضرب ثقیل : چون سماع آمد زاول تا کران مطرب آغازید یک ضرب گران . ( مثنوی ) یا فرسنگ گران . فرسنگی که از حد معمول طویل تر حساب کنند فرسخ سنگین . یا ترکیبات فعلی : دل گران داشتن . رنجیده خاطر بودن سرسنگین بودن . یا روی گران کردن ( گرفتن داشتن ) . روی در هم کشیدن روی عبوس کردن . یا سرگران داشتن ( شدن ) از خواب . سخت خواب آمدن . یا سرگران کردن . بی التفات شدن . یا گران تمام شدن چیزی برای کسی . تولید اشکال بسیار کردن برای او : این نطقها برای ناطقان بسیار گران تمام شد ... یا گران خریدن . چیزی را بقیمت بسیار خریداری کردن مقابل ارزان خریدن .
( مصدر ) ۱ - ناگوار آمدن دشوار افتادن غیر قابل تحمل گشتن : یکی از ملوک نواحی در خفیه پیامش فرستاد که ملوک آن طرف قدر چنان بزرگوار ندانستند و بی عزتی کردند و بر ما گران آمد .
کسی که آوازی بم دارد درشت آواز .
۱ - سنگین اندام فربه . ۲ - کوفته از خواب یا اندوه خسته .
عالب قدر بلند پایه بلند مرتبه : از ایشان هران کس که پرمایه بود بنگج و بمردی گران پایه بود ... .
عالب قدر بلند پایه بلند مرتبه : از ایشان هران کس که پرمایه بود بنگج و بمردی گران پایه بود ... .
آنکه بکندی و سختی پرواز کند دیر پرواز : دراین بستان سرا خود را چنان صائب سبک کردم که رنگ چهر. گل را گران پرواز میدانم . ( صائب )
۱ - بارکش قوی پشت . ۲ - متکبر خودبین
آنکه پیکری سنگین دارد سنگین وزن : افعیانی آدمی وش مردمی افعی پرست وه که اندر دست من گرزی گران پیکر شود . ( بهار )
آنکه بسنگینی امری را بپذیرد و دیر انجام دهد سخت تمکین : برس بداد من ای ساقی گران تمکین که تو به منفعل از روی نوبهارم کرد .
۱ - آنکه جسمی گران دارد گران تن . ۲ - وزین سنگین . ۳ - کسی که گرانیی در جسم او بر اثر بیماری پدید آمده .
بسیار مقاومت کننده پوست کلفت سخت جان : حریف گران جان ناسازگار چو خواهد شدن دست پیشش مدار . ( گلستان ) ۲ - آنکه معاشرتش نامطبوع و گران آید مقابل سبکروح : توب. زهد فروشان گران جان بگذشت وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست . ( حافظ ) ۳ - بسیار پیر سالخورده و رعشه ناک : گران جانی که گفتی جان نبودش بدندانی که یک دندان نبودش . ( نظامی ) ۴ - فقیر و بیمار از جان سیر آمد . ۵ - کاهل سست مقابل سبکروح . ۶ - لئیم پست خسیس بخیل : ای گران جان خوار دیدستی ورا زانکه بس ارزان خریدستی ورا . ( مثنوی ) ۷ - ( اسم ) آهار پالوده .
۱ - مقاومت بسیار پوست کلفتی سخت جانی . ۲ - نامطبوعی در معاشرت مقابل سبکروحی : مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان نستدن جام می از جانان گران جانی بود . ( حافظ ) ۳ - سالخوردگی . ۴ - فقیری و بیماری . ۵ - کاهلی سستی مقابل سبکروحی . ۶ - لئامت پستی خست بخل .
۱ - آنکه جسمی گران دارد گران تن . ۲ - وزین سنگین . ۳ - کسی که گرانیی در جسم او بر اثر بیماری پدید آمده .
حالت و کیفیت گران جسم .
۱ - آنکه دیر جنبد سخت حرکت . ۲ - ( پرنده ) که بکندی پرد دیر پرواز : شب تیره چو کوهی زاغ برسر گران جنبش جو زاغی کوه برپر . ( نظامی )
۱ - آنکه چشمی درشت دارد بزرگ چشم : علی ع ( بن ابی طالب ) مردی بود معتدل قامت ... و گران چشم بود اما نیکو روی بود ... ۲ - بد چشم .
حالت و کیفیت گران چشم .
آزرده دل مکدر دلتنگ .
آزرده دلی تکدر دلتنگی .

معنی گران در فرهنگ معین

گران
سنگی ( ~ . سَ) (حامص .) سنگینی ، وقار.
شدن ( ~ . شُ دَ) (مص ل .) ۱ - سنگین شدن ، وزین شدن . ۲ - بالا رفتن نرخ .
(گِ) [ په . ] (ص .) ۱ - سنگین ، ثقیل . ۲ - پربها. ۳ - بسیار، بی شمار. ۴ - سنگینی ، سنگینی غم . ۵ - ناگوار، ناپسند. ۶ - طاقت فرسا، مشکل . ۷ - عظیم ، بزرگ . ۸ - مؤثر، کاری .
( ~ . مَ دَ) (مص ل .) ناگوار افتادن ، ناگوار آمدن .
( ~ . یِ) (ص مر.) گران قدر، بلند - مرتبه .
( ~ .) (ص مر.) ۱ - سخت جان . ۲ - پست ، دون .
( ~ .) (ص مر.) [ فا - ع . ] بدخوی ، بدمعاشرت . مق سبک روح .
(گِ. رِ) [ فا - ع . ] (ص مر.) ۱ - آن که در روز جنگ به حملة دشمن از جای نرود و ثابت قدم باشد. ۲ - آرمیده ، باوقار.
( ~ . یِ) (ص مر.) کنایه از: شخص عالی مق ام .
( ~ . سَ)(ص مر.) متکبر، خو د خواه .
( ~ . س ِ رِ) (ص مر.) ۱ - متکبر. ۲ - باوقار.
( ~ . سَ) (ص مر.)وزین ، سنگین .
( ~ . قَ)(ص مر.) گران پایه ، ارجمند.
( ~ . قِ مَ) [ فا - ع . ] (ص مر.) گران بها، پرارزش . مق ارزان قیمت .
( ~ . مَ) (ص مر.) نک گران سر.
(گُ زِ گِ) (اِمر.) کوپال سنگین .

معنی گران در فرهنگ فارسی عمید

گران
دستۀ جو یا گندم دروکرده.
۱. [مقابلِ سبک] سنگین.
۲. [مقابلِ ارزان] پربها.
۳. [مجاز] ناپسند، ناگوار.
۴. [مجاز] عمیق، سنگین: آدمی پیر چو شد حرص جوان می گردد / خواب در وقت سحرگاه گران می گردد (صائب: ۸۶۷).
۵. [قدیمی، مجاز] مشکل، دشوار.
۶. [قدیمی، مجاز] سخت، شدید.
۷. [قدیمی، مجاز] فراوان، انبوه.
۸. (اسم، صفت) [قدیمی، مجاز] آنکه معاشرت با او سبب رنجش می شود، گران جان.
۱. انسان یا حیوانی که بار سنگین بر پشت داشته باشد.
۲. [قدیمی] درخت پرمیوه.
۳. [قدیمی، مجاز] شخص بردبار.
۴. [قدیمی] زن آبستن.
۱. هر چیز گران قیمت و کمیاب.
۲. [مجاز] آنچه ارزش بسیار داشته باشد، بهاگیر، بهاور.
بلندمرتبه، عالی رتبه، عالی مقام: ازایشان هر آن کس که پرمایه بود / به گنج و به مردی گران پایه بود (فردوسی: ۷/۱۳۳).
آن که پیکر سنگین دارد، سنگین وزن.
۱. سخت جان.
۲. بسیار پیر و سال خورده.
۳. شخص بینوا و بیمار و از جان سیر شده.
۴. خسیس.
۵. لجوج.
۶. کسی که همنشینی و سخن گفتنش بر دیگران ناگوار باشد: حریف گران جان ناسازگار / چو خواهد شدن دست پیشش مدار (سعدی: ۹۹ حاشیه).
۱. سنگین، سنگین وزن.
۲. [قدیمی، مجاز] بیمار یا سال خورده که زمین گیر باشد، گران تن.
آن که دیر از جا بجنبد، آن که به کندی حرکت کند: شبی تیره چو کوهی زاغ بر سر / گران جنبش چو زاغی کوه بر پر (نظامی۲: ۲۵۰).
آن که چشمان درشت دارد، درشت چشم.
آزرده دل، دلتنگ.
آنچه به قیمت گران خریده شده.
آن که دیر به خواب رود و دیر بیدار شود، گران خواب: صبح گران خسب سبک خیز شد / دشنه به دست از پی خون ریز شد (نظامی۱: ۳۵).
بدخو، ناسازگار.
۱. بسیارخورنده، پرخور.
۲. (صفت) ویژگی چیزی که خوردن یا نوشیدن آن ناگوار و دشوار باشد.
بسیارخواری، پرخوری: همچو خمار است درد تو که نگردد جز به گران خواری شراب شکسته (سیف اسفرنگ: مجمع الفرس: گران خوار).
آن که دیر از جا برخیزد، دیرجنب: از گران خیزان خواب صبح فصل گل مباش / می رسد خوابی که بیداری فراموشت شود (رضی دانش: لغت نامه: گران خیز).
ویژگی آن که کاری را به کندی انجام دهد.
سواری که در میدان جنگ پایداری و در برابر دشمن ایستادگی کند.
۱. ثبات قدم و پایداری در جنگ.
۲. وقار، سنگینی.
۱. صاحب جاه و مرتبه، عالی رتبه، عالی مقام، گران پایه.
۲. باوقار.
۳. تاریک.

گران در دانشنامه ویکی پدیا

گران
گران ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
گران (خاش)
گران (سرباز)
گران (فومن)
گران (خاش)، روستایی از توابع بخش ایرندگان شهرستان خاش در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
گران (سرباز)، روستایی از توابع بخش سرباز شهرستان سرباز در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
گران ، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فومن در استان گیلان ایران است.
گران بوی (به لاتین: Goranboy) یک شهر در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان گورانبوی واقع شده است. گران بوی ۷٬۹۹۳ نفر جمعیت دارد و ۱۵۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
گران درک، روستایی از توابع بخش سرباز شهرستان سرباز در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
گران-رموس (به فرانسوی: Grand-Remous) شهری در منطقه شهری لا وله-دو-لا-گاتینو ناحیه اوتاوه در استان کبک کانادا است. در سرشماری سال ۲۰۱۱ این شهر ۱٬۲۵۵ نفر جمعیت داشته است و مساحت آن ۳۸۶٫۵۵ کیلومتر مربع است.
گِران رَوی یا ناروانی عبارت است از مقاومت یک سیال در برابر اعمال تنش برشی. به تعریفی دیگر، مقاومت اصطکاکی یک مایع یا گاز را در برابر شارش یا لغزیدن لایه ها، هنگامی که تحت تنش برشی قرار گیرد گِران رَوی می گویند. نام های دیگر گران روی عبارت است از: چسبناکی٬ وُشکسانی (وشک در فارسی به معنی صمغ است)، ویسکوزیته و لِزْجَت.
در یک سیال جاری (در حال حرکت)، که لایه های می گویند. هرچه گران روی مایعی بیشتر باشد، برای ایجاد تغییر شکل یکسان، به تنش برشی بیشتری نیاز است. به عنوان مثال گرانروی عسل از گرانروی شیر بسیار بیشتر است.
با افزایش دما گران روی شاره های مایع کاهش می یابد ولی در گازها، قضیه وارون است، البته درصد دگرگونی آن برای شاره های گوناگون متفاوت است.
گران-سن-اسپری (به فرانسوی: Grand-Saint-Esprit) شهری در منطقه شهری نیکوله-یاماسکا ناحیه سانتر-دو-کبک در استان کبک کانادا است. در سرشماری سال ۲۰۱۱ این شهر ۴۷۷ نفر جمعیت داشته است و مساحت آن ۲۸٫۴۱ کیلومتر مربع است.
گران مارنیه (به فرانسوی: Grand Marnier) یکی از نوشیدنی های الکلی با منشأ فرانسوی است. گران مارنیه یک نوع براندی و لیکور با طعم پرتقال است. این مشروب در سال ۱۸۸۰ میلادی بوجود آمده است.
خوزه میگل مونسون نابارو (اسپانیایی: José Miguel Monzón Navarro؛ زادهٔ ۱۵ مهٔ ۱۹۵۵(1955-05-15)) که با نامِ مستعارِ «گران ویومینگ» (اسپانیایی: El Gran Wyoming) (به معنی وایومینگ بزرگ) شناخته می شود، یک هنرپیشه، کمدین، کارگردان، مجری تلویزیون، نویسنده و موسیقی دان اهل اسپانیا است.
او فارغ التحصیل رشتهٔ پزشکی است و مدتی به عنوان پزشک در شهر «بوئی تراگو دِل لوسویا» مشغول به کار بود.
گران کاناریا (انگلیسی: Gran Canaria) دومین جزیره پرجمعیت مجمع الجزایر قناری است. این جزیره با جمعیت ۸۳۸٬۳۹۷ نفر نزدیک به چهل درصد جمعیت مجمع الجزایر قناری را تشکیل می دهد. این جزیره در اقیانوس اطلس واقع است و فاصله آن از شمال غربی آفریقا ۱۵۰ کیلومتر و فاصله آن از اروپا نزدیک به ۱۳۵۰ کیلومتر است. لاس پالماس مرکز گران کاناریا است. در سال ۱۴۹۲ کریستف کلمب در راه نخستین سفر خود به سوی قاره آمریکا در لاس پالماس لنگر انداخت. لاس پالماس به طور مشترک با سانتا کروز د تنریف, مرکز جامعه خودمختار جزایر قناری محسوب می شود.
«گران کاناریا» (انگلیسی: Grand Canary) یک فیلم در سبک درام به کارگردانی اروینگ کامینگز است که در سال ۱۹۳۴ منتشر شد.
از بازیگران آن می توان به داگلاس گوردون، اچ. بی. وارنر، مج اوانز، مارجوری رامبئو، و وارنر بکستر اشاره کرد.
گران کُمبَن کوهی در غرب سوئیس در رشته کوه های آلپ است. ارتفاع این کوه ۴٬۳۱۴ متر (۱۴٬۱۵۴ پا) است. قلهٔ آن یکی از بلندترین قله های آلپ و دومین قلهٔ برجستهٔ این رشته کوه است.
مختصات: ۴۶°۱۲′۰۰″ شمالی ۵°۲۶′۰۰″ شرقی / ۴۶.۲° شمالی ۵.۴۳۳۳° شرقی / 46.2; 5.4333
گران-کوران (به فرانسوی: Grand-Corent) یک کمون های فرانسه در فرانسه است که در canton of Ceyzériat واقع شده است.
گران کول-دو-سک (به فرانسوی: Grand Cul-de-Sac) یک منطقهٔ مسکونی در فرانسه است که در سن بارتلمی در کارائیب واقع شده است.
گران یاخته (به انگلیسی: Giant Cell) توده ای است که از یگانگی چند یاخته ی متمایز تشکیل شده باشد. این توده که بیشتر ماکروفاژها آن را تشکیل می دهند، می تواند در پاسخ به یک عفونت مانند سل ، ایدز ، تبخال یا یک پیکره بیرونی باشد.
گران یاخته هایی که چندهسته ای هستند (با نماد اختصاری MGC) از چسبیدن خطی مونوسیت ها و ماکروفاژها حاصل می گردند.
گران یرد (به سوئدی: Grangärde) یک منطقهٔ مسکونی در سوئد است که در بخش لودویککا واقع شده است. گران یرد ۰٫۶۸ کیلومتر مربع مساحت و ۳۵۱ نفر جمعیت دارد.
کوه گران یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر رامشک استان کرمان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، مس است.سنگ میزبان این اندیس بازالت بالشی، سنگ آهک است و دیرینگی آن به دوران کرتاسه فوقانی می رسد. در این اندیس، پاراژنز های پیریت یافت می شوند.
تپه کوزه گران مربوط به عصر مس است و در شهرستان دره شهر، بخش مرکزی، دهستان ارمو، ۲۰۰ متری جنوب غرب روستای متروکه سرگچله واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۱۰۴۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
مختصات: ۴۸°۴۶′۵۴″ شمالی ۰°۴۹′۰۳″ غربی / ۴۸.۷۸۱۷° شمالی ۰.۸۱۷۵° غربی / 48.7817; -0.8175
تروتمه لو گران (به فرانسوی: Truttemer-le-Grand) یک کامین در فرانسه است که در Canton of Vire واقع شده است.
تل کوزه گران مربوط به دوران پیش از تاریخ ایران باستان است و در شهرستان ممسنی، نرسیده به روستای تل مشکی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۳۴۴۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
تلی گران، روستایی است از توابع بخش لاله آباد شهرستان بابل در استان مازندران ایران.
تم گران، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان قلعه گنج در استان کرمان ایران است.
جله گران یک روستا در ایران است که در استان اردبیل واقع شده است.
خواب گران (انگلیسی: The Big Sleep) یک کتاب از سری فیلیپ مارلو از ریموند چندلر است که توسط انتشارات آلفرد ای. کناف منتشر شد. قاسم هاشمی نژاد این کتاب را در سال ۱۳۸۲ به فارسی برگردانده است.
خانه کوزه گران مربوط به دوره پهلوی است و در بیرجند، میدان فرهنگ، کوچه کوزه گران، پلاک ۱۷ واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۴۸۰۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
روغن گران، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مشهد در استان خراسان رضوی ایران است.
سردستهٔ شکنجه گران (به انگلیسی: Ringleader of the Tormentors) آلبوم هشتم هنرمند اهل انگلستان، موریسی است که در سال ۲۰۰۶ میلادی منتشر شد. این آلبوم در جایگاه نخست جدول آلبوم های پرفروش پادشاهی متحد قرار گرفت.
«تو منو به کشتن دادی»
پخش: ۲۷ مارس ۲۰۰۶
«جوون ترین اونا، محبوب ترین شون بود»
پخش: ۵ ژوئن ۲۰۰۶
«در آینده که همه چیز روبه راهه»
پخش: ۲۱ اوت ۲۰۰۶
«فقط می خوام پسره رو خوشبخت ببینم»
پخش: ۳ دسامبر ۲۰۰۶
سن-لئون-لو-گران ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
سن-لئون-لو-گران (با-سن-لوران)
سن-لئون-لو-گران (موریسی)
مختصات: ۳۷°۱۲′۰۶″ شمالی ۵۰°۰۰′۴۸″ شرقی / ۳۷.۲۰۱۶۶۷۴° شمالی ۵۰.۰۱۳۴۲۹۵° شرقی / 37.2016674; 50.0134295
شیشه گران روستایی است که در استان اردبیل، شهرستان اردبیل، بخش مرکزی، دهستان سردابه قرار دارد.
محمدرضا ریخته گران (متولد ۱۳۳۶ در اصفهان) پژوهشگر ایرانی فلسفه و دانشیار گروه فلسفه دانشگاه تهران است. آثار او عمدتاً در حوزه فلسفه هنر و پدیدارشناسی است.
مختصات: ۳۲°۴۰′۱۶″ شمالی ۵۱°۴۱′۰۸″ شرقی / ۳۲.۶۷۱۱۱° شمالی ۵۱.۶۸۵۵۶° شرقی / 32.67111; 51.68556
مدرسه کاسه گران مربوط به دوره صفوی است و در اصفهان، سبزه میدان ـ بازار ریسمان واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۵۸ با شمارهٔ ثبت ۳۸۶ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
میان گران، روستایی از توابع بخش زاغه شهرستان خرم آباد در استان لرستان ایران است.
نانسی لی گران (انگلیسی: Nancy Lee Grahn؛ زادهٔ ۲۸ آوریل ۱۹۵۸(1958-04-28)) یک هنرپیشه اهل ایالات متحده آمریکا است. وی از سال ۱۹۸۰ میلادی تاکنون مشغول فعالیت بوده است.
هنده گران، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان تالش در استان گیلان ایران است.
مختصات: ۴۵°۵۱′ شمالی ۵°۳۹′ شرقی / ۴۵.۸۵° شمالی ۵.۶۵° شرقی / 45.85; 5.65
ویریو-لو-گران (به فرانسوی: Virieu-le-Grand) یک کمون های فرانسه در فرانسه است که در canton of Virieu-le-Grand واقع شده است.
مختصات: ۴۸°۵۰′۵۲″ شمالی ۲°۳۳′۱۰″ شرقی / ۴۸.۸۴۷۸° شمالی ۲.۵۵۲۸° شرقی / 48.8478; 2.5528
شهر نوآزی-لو-گران (به فرانسوی: Noisy-le-Grand) در شهرستان سن-سن-دنی در ناحیه ایل-دو-فرانس با جمعیت ۶۱٬۳۴۱ نفر در کشور فرانسه واقع شده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

گران در جدول کلمات

گران تر از طلا
وقت
گران ترین ثروت ملی
خاک
گران نیست
ارزان
تابلوی گران قیمت رنوار
پایان شام
چیزهای گران بها
نفایس
حیله گران و حقه بازان
مکاران
حیوان گران پوست
خز
ساز گران قیمت
پیانو
اتومبیل گران قیمت و اصیل آلمانی
بنز

معنی گران به انگلیسی

dear (صفت)
چیز عزیز و پربها ، محبوب ، گران ، عزیز ، گرامی ، پر ارزش
heavy (صفت)
سخت ، ابستن ، بار دار ، پر زحمت ، فربه ، تیره ، کند ، قوی ، سنگین ، ابری ، زیاد ، گران ، توپر ، وزین ، دل سنگین ، سنگین جثه
onerous (صفت)
دشوار ، شاق ، سنگین ، گران ، طاقت فرسا
costly (صفت)
گزاف ، گران ، فاخر
exclusive (صفت)
تنها ، منحصر ، گران ، دربست ، انحصاری ، منحصر بفرد ، انتصاری
expensive (صفت)
گران ، پرخرج
prohibitive (صفت)
گران ، جلوگیری کننده ، منعی ، موجب منع
sumptuous (صفت)
گران ، فاخر ، مجلل ، پرخرج ، وعالی
deluxe (صفت)
گران ، لوکس ، مجلل ، تجملی ، با شکوه ، بسیار زیبا
prohibitory (صفت)
گران ، جلوگیری کننده ، منعی

معنی کلمه گران به عربی

گران
تحريمي , ثقيل , غالي
أثْقَلَ کاهِلَهُ
حبب , عزيز
بخيل
مستوي عالي

گران را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی گران

مائده ٠٨:٤٤ - ١٣٩٥/٠٦/٠٤
به معنی معروف. مانند: و در وی (ناحیه پارس) آتشکده های گران است. (حدودالعلام ص 130)
|

آرسام آرامیس ٢١:٥٠ - ١٣٩٧/٠١/٠٧
گران�(محل سرودهای نیایش) که در عربی به�عبادان�(محل مؤمنین) ترجمه شده است، نام شهر آبادان در زمان اشکانیان
منبع نقشه بطلمیوسی
|

ابوالفضل عسکری ٢٢:٥٨ - ١٣٩٧/١٢/١٠
ارزشمند
قیمتی
|

پیشنهاد شما درباره معنی گران



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گران ترین گوشی در ایران   • گران ترین ماشین ایران   • گران قیمت ترین گوشی سامسونگ   • گران ترین گوشی دنیا   • معنی گران قیمت   • گرانترین زن دنیا   • گران ترین ماشین دنیا   • گرانترين خانه در تهران   • مفهوم گران   • تعریف گران   • معرفی گران   • گران چیست   • گران یعنی چی   • گران یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گران
کلمه : گران
اشتباه تایپی : 'vhk
آوا : gerAn
نقش : صفت
عکس گران : در گوگل


آیا معنی گران مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )