برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1355 100 1

گرزه

معنی گرزه در لغت نامه دهخدا

گرزه.[ گ َ زَ / زِ ] (اِ) نوعی از مار است و بعضی گویند ماری باشد سبزرنگ و پرخط و خال و زهر او زیاده از مارهای دیگر است و هیچ تریاقی به زهر او مقاومت نکند. (جهانگیری ) (برهان ). ماری که سرش چون گرز بزرگ باشد.(انجمن آرا) (آنندراج ). کفچه ٔ مار بزرگ. (غیاث ) (آنندراج ). افعی. (دستوراللغه ) : مریخ دلالت دارد بر شیران... و ماران گرزه. (التفهیم ابوریحان ).
مرد باید که مار گرزه بود
نه نگار آورد چو ماهی شیم.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ فیاض ص 382).
بدی مار گرزه است از او دور باش
که بد بدتر از مار گرزه گزد.
ناصرخسرو.
گرد گردن زه گریبانش
آتشین طوق و گرزه مار شود.
مسعودسعد.
تقدیر آسمانی شیر... را گرفتار سلسله گرداند و مار گرزه را اسیر سله. (کلیله و دمنه ). و بباید دانست که انواع افعی بسیار است. آنچه در تریاق بکار آید مارگیران آن را به پارسی گرزه گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی )....از مزاج طبایع اربعه برخیزد و مار گرزه از لعاب نوش دهد. (راحةالصدور راوندی ). و مار گرزه از لعاب نوش دهد و ماهی جوشن و کشف برگستوان بیرون کند. (سندبادنامه ص 343). آلت از میان گوشت چون گرزه مار از پوست برآمد. (سندبادنامه ص 167).
ناگه سپهی شتر سواری
بگذشت بر او چو گرزه ماری.
نظامی.
نز پی صهباست این کاسه که دارد آسمان
نز پی حلواست این کفچه که دارد گرزه مار.
امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ).
|| موش. (اوبهی ). و در بعضی از ولایت دارالمرز موش را گرزه میگویند. (جهانگیری ) (برهان ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) :
آهو از دام اندرون آواز داد
پاسخ گرزه بدانش بازداد.
رودکی.
|| (ص ) مهیب. (غیاث ).

گرزه. [ گ ُ زَ / زِ ] (اِ) گرز که عربان عمود گویند. (برهان ) :
چو من گرزه ٔ سرگرای آورم
سرانتان همه زیر پای آورم.
فردوسی.
خنجر بیست منی گرزه ٔ پنجاه منی
کس جز او کار نبسته ست مگر رستم زر.
فرخی.
ارزنی باشد به پیش حمله اش ارژنگ دیو
پشه ای باشد به پیش گ ...

معنی گرزه به فارسی

گرزه
ماربزرگ، کفچه مار، نوعی ازمارکه سربزرگ دارد
( اسم ) موش : آهو از دام اندرون آواز داد پاسخ گرزه بدانش باز داد . ( رودکی )
[ گویش مازنی ] /gerze/ موش
( اسم ) مار گرزه : آلت از میان گوشت چون گرزه مار از پوست بر آمد .
[ گویش مازنی ] /koor garze/ از انواع موش خانگی

معنی گرزه در فرهنگ معین

گرزه
(گَ زِ) (اِ.) مار بزرگ ، نوعی مار بد زهر و کشنده .
(گِ زِ) (اِ.) موش .

معنی گرزه در فرهنگ فارسی عمید

گرزه
نوعی مار که سر بزرگ دارد، مار بزرگ، کفچه مار: این یکی شرزه ای ست خیره شکر / وآن دگر گرزه ای ست هرزه گرای (انوری: ۴۵۱)، بدی مار گرزه ست ازاو دور باش / که بد بتّر از مار گرزه گزد (ناصرخسرو: ۲۷۳).
= گرز

گرزه در دانشنامه ویکی پدیا

گرزه
مختصات: ۲۶°۴۴′۳۲″ شمالی ۵۳°۵۷′۴۶″ شرقی / ۲۶٫۷۴۲۲۲°شمالی ۵۳٫۹۶۲۷۸°شرقی / 26.74222; 53.96278
الوحیدی الخنجی، حسین بن علی بن احمد، «تاریخ لنجه» ، چاپ دوم، دبی: دارالأمة للنشر والتوزیع، ۱۹۸۸ میلادی.
محمد صدیق، عبدالرزاق، «صهوة الفارس فی تاریخ عرب فارس» ، چاپ اول، شارجه: چاپ خانه المعارف، ۱۹۹۳ میلادی.
العصیمی، محمد بن دخیل، عرب فارس ، چاپ اول، دمام (عربستان سعودی): انتشاراتی الشاطیء الحدیثة، ۱۴۱۸ هجری قمری.
حاتم، محمد بن غریب، تاریخ عرب الهولة، چاپ اول، قاهره: دارالعرب للطباعة والنشر والتوزیع، ۱۹۹۷ میلادی.
کامله، القاسمی، بنت شیخ عبدالله، (تاریخ لنجة) مکتبة دبی للتوزیع، الامارات:، چاب دوم، انتشار سال ۱۹۹۳ میلادی. (به عربی).
بختیاری، سعید، «اتواطلس ایران» ، “ مؤسسه جغرافیایی وکارتگرافی گیتاشناسی، بهار ۱۳۸۴ خورشیدی.
گرزه روستای بزرگی از توابع بخش شیبکوه بندر لنگه">شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران. گرزه بندر کوچکی است در کرانه خلیج فارس و در ۱۰ کیلومتری مشرق کلات واقع شده است.در حال حاضر محمد بالش شوراي اسلامي اين روستا مي باشد
از شمال عرمکی، از جنوب خلیج فارس، از مغرب کلات و از سمت مشرق به طاحونه محدود می گردد.
جمعیت آن در حدود 1300 نفر است. ۳۰درصد شیعه و۷۰درصد سنی. دارای سه مسجد، برق، لوله کشی آب، آب انبار (برکه)، خانه بهداشت و دبستان و راهنمایی می باشد.
گرزه (به ترکی استانبولی: Gerze) شهری است در کشور ترکیه که در استان سینوپ واقع شده است. جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۸ میلادی ۱۰٬۶۱۸ نفر و بر اساس برآوردهای سال ۲۰۰۹ میلادی ۱۱٬۲۵۱ نفر می باشد.
فهرست شهرهای ترکیه
گرزه ماری (نام علمی: Macrovipera lebetina) یک گونه زهرآگین از افعی است.
Lebetinus Linnaeus, 1758
Vipera lebetina — Daudin, 1803
Vipera Euphratica W.C.L. Martin, 1838
Daboia Euphratica — گری, 1849
V. (Echidna) lebetina— Jan, 1863
Vipe ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با گرزه

معنی گرزه به انگلیسی

scepter (اسم)
قدرت یا اقتدار سلطنتی ، عصای سلطنتی ، گرزه
sceptre (اسم)
قدرت یا اقتدار سلطنتی ، عصای سلطنتی ، گرزه

گرزه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
موش صحرایی
gerzeh
دلارام دهقانی
نوعی افعی دارای سم مهلک
بگرای چو اژدهای گرزه
بخروش چو شرزه شیر ارغند
ریحانه امیری
Gorze گرز ، چماغ، گرزه
Garze مار افعی
علی زرکش
در گویش لری بروجردی به معنی موش بزرگ
هوشنگ
در زبان مازندرانی(شهسوار) به موش می گیم گرزه (Gerze)
محمدجانکی بختیاروند *لردگان *
در زبان لری بختیاری به معنی موش
mehdi_sunny🔆
گرز،کوپال،عمود آهنین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گرزه موش   • افعی گرزه مار   • معنی گرزه   • مشخصات گرزه مار   • عکس موش گرزه   • مارجعفری   • عکس گرزه مار   • افعی زنجانی   • مفهوم گرزه   • تعریف گرزه   • معرفی گرزه   • گرزه چیست   • گرزه یعنی چی   • گرزه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گرزه
کلمه : گرزه
اشتباه تایپی : 'vci
عکس گرزه : در گوگل

آیا معنی گرزه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )