برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1316 100 1

گرمی

/garmi/

مترادف گرمی: حرارت، دم، دما، گرما، تندی، حدت، شدت، عتاب

متضاد گرمی: برودت، سردی

معنی گرمی در لغت نامه دهخدا

گرمی. [ گ َ ] (حامص ) حرارت. (دهار) (آنندراج ). مقابل سردی : سُعر، سُعار؛ گرمی آتش. صِلاع ؛ گرمی آفتاب. شَواظ، سواظ؛ گرمی آفتاب. (منتهی الارب ) :
زمینش ز گرمی همی بردمید
ز پوست ددان خاک شد ناپدید.
فردوسی.
نخستین که آتش ز جنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی آمد پدید.
فردوسی.
گرمی و سردی ترا هر دو مثال است از ستم
ز آن همی هر یک جهان را زشت و نازیبا کند.
ناصرخسرو.
گرمی را سردی ساز و سردی را گرمی. (کیمیای سعادت ). پس از روزگار جوانی مزاج او [ مردم ] گرم و خشک باشد و این گرمی که جوانان را باشد همان گرمی است که اندر طفلی و کودکی بوده باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
سعدی از گرمی بخواهی سوختن
بس که شیرینی تو از حد میبری.
سعدی (طیبات ).
|| مجازاً بمعنی تندی. حدت. شدت. گفتار سخت. عتاب. خشم :
بنرمی چو گردون نهد روزگار
درشتی و گرمی نیاید بکار.
ابوشکور.
ای بدیدن کبود و خود نه کبود
آتش از طبع و در نمایش دود
ای دو گوش تو کر مادرزاد
با توام گرمی و عتاب چه سود.
منصوربن نوح بن منصور سامانی.
از این در فراوان سخن یاد کرد
تهی شد دل یوسف از خشم و درد
شدش گرمی از مغز یکسر برون
چو گل گشت رویش که بد همچو خون.
شمسی (یوسف و زلیخا).
جهاندار چون نامه را کرد گوش
دماغش ز گرمی درآمد بجوش.
نظامی.
ترا با چنین گرمی و سرکشی
نپندارم از خاکی از آتشی.
(گلستان چ مصفا ص 127).
شتاب گیردو گرمی بوقت پاداشن
صبور گردد و آهسته گاه بادافراه.
فرخی.
- گرمی هنگامه ؛ شدت آن :
گرمی هنگامه و زر هیچ نه
زحمت بازار و دیگر هیچ نه.
نظامی.
|| کنایه از جلدی و تیزروی. (آنندراج ). زودی. بالفور. شتاب.تعجیل : گفت برادرم محمد را آنجا به کوه تیز بباید داشت و یا جای دیگر که اکنون بدین گرمی به درگاه آوردن روی ندارد. (تاریخ بیهقی ).
به گرمی کار عاقل به نگردد
به تک ...

معنی گرمی به فارسی

گرمی
۱ - یکی از بخشهای شهرستان اردبیل . این بخش از شمال به کشور اتحاد جماهیر شوروی از باختر به ارسباران از جنوب به شهرستان مشکین و از خاور به رود خانه بالهارود در مرز شوروی محدود است . کوهستانی و گرمسیر و دارای ۵۶۴٠۷ تن سکنه . این بخش از ۵ دهستان و ۲۳۹ ده تشکیل شده . ۲ - قصبه مرکز بخش گرمی واقع در ۱۳٠ کیلومتری شمال خاوری شهرستان اردبیل . گرمسیر و دارای ۷۵۳۷ تن سکنه . رودخانه های [ در آورد ] و [ بالها رود ] آنرا مشروب میسازند .
۱ - گرم بودن حرارت مقابل سردی : .... گرمی آتش بدان برسد و خود آتش ازو دور باشد . ۲ - تندی شدت . ۳ - عتاب گفتار تند : ای دو گوش تو کر مادر زاد با توام گرمی و عتاب چه سود ? ( منصور بن نوح بن منصور سامانی ) ۴ - جلدی : چالاکی . ۵ - تندی سرعت شتاب : گفت : برادرم محمد را آنجا بکوهتیز بباید داشت و یا جای دیگر که اکنون بدین گرمی بدرگاه آوردن روی ندارد . ۶ - حرارت محبت ( کشاف اصطلاحات ) اخلاص و محبت . ۷ - ( اسم ) غذایی حار : حکیم موسی را برایش آوردم . گفت : ثقل سرد کرده . من هم تا توانستم گرمی بنافش بستم . یا حس گرمی و سردی ( حس حرارت و برودت ) . حسی است که باید آنرا از حس لامسه ( بساوایی ) مجزا و ممتاز دانست زیرا سردی و گرمی از جهت ماهیت خود با حس تماس و فشار فرق دارند و هم از جهت عضو بدنی که واسط. حصول آنهاست . در پوست بدن در مجاورت ذرات لمسی ذرات دیگری یافت میشود دسته ای از آنها ذرات گروز و دسته ای دیگر ذرات روفینی نام دراند و عضو حقیقی حس سردی و گرمی هستند . بعضی از آزمایشها امتیاز حس حرارت و برودت را از حس لامسه بخوبی آشکار ساخته است از آن جمله است تجرب. مشهور پروفسور ریشه . این دانشمند پس از تزریق استریکنین به قورباغه او را زیر تاثیر تماس و حرارت هر دو قرار داده ملاحظه کرد که حیوان از کوچکترین برخوردی که با پوست بین انگشتانش میشد تکانی شدید میخورد در صورتی که نزدیک شدن آهن گداخته را بپوست بدن خود حس نکرده بیحرکت میماند . یا گرمی بازار . رواج رونق . یا گرمی خونابه . بسیاری و شتاب در گریه . یا گرمی طبیعی . حرارت طبیعی حرارت غریزی : گرمی و طبیعی آن بود که جسم را از طبع خویش آید . یا گرمی ناطبیعی . حرارت غیر طبیعی : و گرمی ... ناطبیعی آن بود که از سببی بیرون آید و سبب بیرونی مر گرمی را سه ...

معنی گرمی در فرهنگ معین

( ~ . نُ یا نَ دَ)(مص ل .)مهربانی کردن .
( ~. گَ) (حامص .) ۱ - به کسی متکی بودن ، اعتماد. ۲ - مددکاری .

معنی گرمی در فرهنگ فارسی عمید

گرمی
گرم بودن.
* گرمی نمودن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
۱. دوستی نشان دادن، اظهار دوستی کردن.
۲. مهر ورزیدن، مهربانی کردن.
۱. تکیه داشتن به کسی یا چیزی، استظهار.
۲. اعتماد، اطمینان: گرَم پشت گرمی ز یزدان بُوَد / همیشه لب بخت خندان بود (فردوسی: ۴/۲۰۷).
خواب اندک، چرت.

گرمی در دانشنامه ویکی پدیا

گرمی
گرمی می تواند به موارد زیر یا نسبت با آنها اشاره کند:
گرمی (شهر)، از شهرهای استان اردبیل ایران و مرکز شهرستان گرمی
شهرستان گرمی
گرما
گرم
گرمی (پزشکی)، مربوط به مزاج (پزشکی سنتی)
گرمی (گرجستان) یک بنای تاریخی متعلق به قرن شانزدهم میلادی
جایزه گرمی (به انگلیسی: Grammy Awards) که توسط انجمن آمریکایی صنعت ضبط موسیقی به دستاوردهای برجسته در تولید موسیقی تعلق می گیرد
گِرمی از شهرهای قدیمی استان اردبیل ایران و مرکز شهرستان گرمی و جزئی از دشت مغان است. این شهر بر سر چشمه رودخانه گرمی چای یا اوجارود بناشده است به نحوی که سه رود در میانه شهر به هم ملحق شده و اجارود یا گرمی چای را ایجاد می نمایند.قالغانلو طبیعت دریاچه قالغانلو در روستای خان کندی   خان کندی طبیعت روستای خان کندی در مرز جمهوری آذربایجان   خان کندی رویش لاله های خان یوردی روستای خان کندی   خان کندی شبنم روی گل های آسمانی خان کندی   خان کندی گلهایی از گلستان خان یوردی   ابشار همیشگی کول باارتقاع زیاد   طبیعت مجاور شهر گرمی
شهرستان گرمی از شمال با شهرستان های بیله سوار و پارس آباد، از غرب با شهرستان کلیبر (آذربایجان شرقی) از جنوب با شهرستان مشگین شهر و از شرق با جمهوری آذربایجان همسایه است. شهرستان گرمی از جنوب به دامنه کوه های صلوات، از شمال به کوه های خروسلو از غرب به رود دره رود و از شرق به بالهارود محدود می شود.
براساس تقسیمات کشوری شهرستان مغان (گرمی) دارای وسعتی معادل ۱۷۲۵٫۲ کیلومتر مربع می باشد.
پست ترین نقطه شهرستان در شمالغرب شهرستان و در روستای خان محمدلو واقع است که حدود ۲۴۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و مرتفع ترین نقطه شهرستان کوه های صلوات در جنوب روستای خان کندی است که حداکثر ۲۲۰۰ متر ارتفاع دارد.
گِرمی از شهرهای قدیمی استان اردبیل ایران و مرکز شهرستان گ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با گرمی

گرمی در جدول کلمات

گرمی بازار
رونق
گرمی بخش خانمان سوز
اتش
گرمی و رونق کالا و بازار
رواج
انداز گرمی یا سردی
دما
اندازه گرمی یا سردی
دما

معنی گرمی به انگلیسی

cordiality (اسم)
خوش رویی ، مهربانی ، گرمی ، خونگرمی ، صمیمیت ، مودت قلبی
heat (اسم)
تندی ، نوبت ، اشتیاق ، حرارت ، گرمی ، گرما ، وهله ، تحریک جنسی زنان ، طلب شدن جانور
stew (اسم)
نگرانی ، گرمی ، تاس کباب ، داغی
zeal (اسم)
شوق ، غیرت ، حرارت ، گرمی ، تعصب ، ذوق ، جانفشانی ، حمیت
fervor (اسم)
شوق ، غیرت ، گرمی ، خونگرمی ، التهاب ، اشتیاق شدید ، حرارت شدید
ardor (اسم)
شوق ، تب و تاب ، غیرت ، حرارت ، گرمی ، خونگرمی
mettle (اسم)
غیرت ، گرمی ، جنس ، فطرت ، جرات ، خمیره
fervency (اسم)
شوق ، غیرت ، گرمی ، خونگرمی
warmth (اسم)
ملایمت ، حرارت ، گرمی ، تعادل گرما
glow (اسم)
گرمی ، تابش ، تاب
zing (اسم)
روح ، گرمی ، قدرت ، زور ، انرژی ، جیغ شدید و تند ، صدایی شبیه جیغ
rut (اسم)
عادت ، اثر ، گرمی ، خط ، شهوت ، روش ، رد جاده ، خط شیار

معنی کلمه گرمی به عربی

گرمی
اخدود , تاجج , حرارة , حساء , حماس , حماسة , دفء , قوة الشخصية , وهج
ثقة

گرمی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گرمی ایران   • بیماری گرمی   • شهر گرمی   • نقشه گرمی   • غذای گرمی   • گرمی دانشگاه   • جایزه گرمی   • عکس شهرستان گرمی   • معنی گرمی   • مفهوم گرمی   • تعریف گرمی   • معرفی گرمی   • گرمی چیست   • گرمی یعنی چی   • گرمی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گرمی
کلمه : گرمی
اشتباه تایپی : 'vld
آوا : garmi
نقش : اسم
عکس گرمی : در گوگل

آیا معنی گرمی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )