انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1048 100 1

گره

/gere/

مترادف گره: بند، عقد، عقده، جعد، چین، شکن، شکنج، قید، لکنت، دشپیل، مفصل، قفل، پیوندگاه، اشکال، مشکل

معنی گره در لغت نامه دهخدا

گرت. [ ] (اِخ ) شهری است مابین دقوق و اربل. (تاریخ کرد رشیدیاسمی ص 131).

گرت. [ گ ِ رِ ] (اِ) درختی است که در حوالی بندرعباس و چاه بهار و لنگه به حال وحشی دیده میشود. (گااوبا).

گره. [ گ ِ رِه ْ ] (اِ) پهلوی ، گره کردی ، گری (گره ، عقد ازدواج ) ظاهراً از پارسی باستان ، گرثه . سانسکریت ، گرث (بستن ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). معروف است اعم از اینکه در ریسمان باشد یا درخت و امثال آن و از جایی برآمده باشد و به عربی عقده گویند. (برهان ). بند و انگله باشد. (صحاح الفرس ) :
و چوب وی... نرم بود چنانکه بر او گره توان افکندن. (حدود العالم ).
و دیگر که دارد همان او زره
کجا گیو زد بر گریبان گره.
فردوسی.
برزم اندرآید بپوشد زره
یکی جوشن از بر ببندد گره.
فردوسی.
بیاورد خفتان و خود و زره
بفرمود تابرگشاید گره.
فردوسی.
چون زلف خوبان بیخ او پرگره
چون جعد خوبان شاخ او پرشکن.
فرخی.
در شکن زلف هزاران گره
در گره جعد هزاران شکن.
فرخی.
بنگر چگونه بست ترا آنکه بست
اندر چهار رشته بچندین گره.
ناصرخسرو.
از تب چو تار موی مرا رشته ٔ حیات
و آن موی همچو رشته ٔ تب بر بصد گره.
خاقانی.
مرا زبان به ثنا گفتن تو خود گره است
زبان نابغه باید ثنای نعمان را.
ادیب صابر.
گره عهد آسمان سست است
گره کیسه ٔ عناصر سخت.
انوری.
مگو اززر و صاحب زر که به
گره بدتر از بند و بند از گره.
نظامی.
پس کرم کن عذر را تعلیم ده
برگشا از دست و پای من گره.
مولوی.
|| قفل :
دگر گنج برگستوان و زره
چو گنجور ما برگشاید گره.
فردوسی.
|| لکنت زبان : و این گره از زبان من بردار. (قصص الانبیاء ص 97). رجوع به گره زبان شود. || چین و شکنج :
سیاوش ز گفت گروی زره
برو پر ز چین کردو رخ پر گره.
فردوسی.
چین در ابرو بسرم آمدن ای بدخو چیست
گرسر جنگ نداری گره ابرو چیست.
؟ (از لغت اوبهی ).
|| مشکل ، چه گره گشا بمعنی مشکل گشا باشد. (برهان ) :
اگر مر این گره سخت را تو بگشایی
حقت بجان و بدل بنده وار بگزاریم.
ناصرخسرو.
گرهی را که دست یزدان بست
کی تواند کسی که بگشاید.
ناصرخسرو.
رجوع به گره گشا شود. || محل اتصال برگ و جوانه ٔ محوری را در روی ساقه ٔ نبات ، گره و فاصله ٔ دو برگ متوالی یا دو گره متوالی را میان گره مینامند. (گیاه شناسی ثابتی ص 225): جَوزات ؛ گرههای میان دو پوست درخت. (منتهی الارب ). عُجرَة، گره چوب و جز آن. (منتهی الارب ) :
ای نیزه ٔ تو همچو درختی که مر او را
در هر گرهی از دل بدخواه تو باریست.
فرخی.
بر درختی که پر گره شد و زشت
ور زنند آتش و کنند انگشت...
اوحدی.
ترکیب ها:
- گره بر آب زدن ، گره بر ابرو افتادن ، گره بر ابرو کردن ، گره بر ابرو زدن ، گره بباد زدن ، گره بر گره ، گره در گره ، گره بر باد زدن ، گره بر جبین زدن ، گره بر کمر زدن ، گره بر گوش زدن ، گره بر روی زدن ، گره بسایه زدن ، گره در کار افتادن ، گره در گلو زدن ، گره در گلو شکستن . رجوع به هر یک از این مدخلها شود.
- از گره رفتن ؛ مثل از کیسه رفتن و صاحب مصطلحات گوید که این ترجمه محاوره ٔ هندی است و بعضی قیدچیزی که در گره بسته باشد چون سیم و زر و مانند آن نیز کرده. از امیرخسرو علیه الرحمه :
جان میرود ز من چو گره میزند به زلف
مردن مراست از گره اوچه میرود.
لیکن بنابر مشهور مصرع اول چنین است :
او میرود ز ناز و گره میزند به زلف.
جناب سراج المحققین میفرمایند این مثل هندی است در محلی که کاری کنند و شخصی بی نقصان خود مزاحمت رساند میگویند از گره او چه میرود و معنی زر نقد و امثال آن را درآن دخلی نیست. فقیر مؤلف می گوید این بیجا بلکه هر دو فارسی صحیح (است ). صائب گوید:
خون میچکد ز غنچه ٔ منقار بلبلان
این نقد تازه کز گره روزگار رفت.
(آنندراج ).
- پرگره ؛ پرچین و شکنج. رجوع به پر گره شود.
- گره گشا ؛ گره گشای. حلال مشکلات :
ره مراد نبندد بر آن شهی کو را
گره گشای ممالک سر سنان باشد.
اثیرالدین اومانی.
- لب با گره ؛ در حال گزیدن دندان. مجازاً با ترس و تعجب :
نیوشنده بودند و لب با گره
بپاسخ نیامد گروی زره.
فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 3 ص 634).
کبر یک سو نه اگرشاهد درویشانی
دیو خوشروی به از حور گره پیشانی.
سعدی.
- امثال :
گره کز دست بگشاید چرا آزار دندان را ؛ کاری را که به طریق آسانتر و یا بی جنگ و خصومت توان کرد، گرفتن راه دشوار یابا جدال و نزاع انجام کردن آن از خرد نیست. (امثال و حکم دهخدا).

گره. [ گ ِ رِه ْ ] (اِ) تخم خاری است که بدان پوست را دباغت کنند و آن را به عربی قرط خوانند. || دل را گویند که عربان بال خوانند. (برهان ).

گره. [ گ ِ رِه ْ ] (اِ) ربع چارک ذرع است و چهار گره یک چارک و چهار چارک یک ذرع است و هر گره دو بهر است. طول یک متر معادل است با پانزده گره و چهار عشر :
فراوان بگشتند گرد زره
ز میدان ز ره برنشد یک گره.
فردوسی.
چنان زد بر او ناچخ نه گره
که هم کالبد سفته شد هم زره.
نظامی.

گره. [ گ َ رَ / رِ ] (اِ) سبو را گویند و آن ظرفی باشد بجهت آب آوردن. (برهان ) (جهانگیری ). معرب آن جرق (= جره ) است. (جهانگیری ).

گره. [ گ َ رَ ] (اِ) زنگ و زغار. (ناظم الاطباء).

گره. [ گ ُ رُه ْ ] (اِ) مخفف گروه بمعنی جمع، دسته :
بدند اندر آن روز مهمان سام
بدیدار سام آن گره شادکام.
فردوسی.
نسودی سه دیگر گره را شناس
کجا نیست بر کس از ایشان سپاس.
فردوسی.
گرهی را نشانده بودم پیش
برنهاده به دست جام مدام.
فرخی.
زیر هر کاخی گرد آمده مردم گرهی
دستشان زرسپار و پایشان سیم سپر.
فرخی.
گیرم دنیا ز بی محلی دنیا
بر گرهی خربط و خسیس بهشتی.
ناصرخسرو.
این گره بادند از ایشان کارسازی کم طلب
کآتشی بالای سر دارند و آبی زیر ران.
خاقانی.
گرفتند ز اول گره بی شمار
سلیح و ستوراندر آن کارزار.
اسدی.
همچون رده ٔ مور بدرشان شده از حرص
از تنگی دست این گره شعرسرایان.
سوزنی.
یک گره را جمله عقل و علم و جود
آن فرشته است او نداند جزسجود.
(مثنوی ).

گره. [ گ ِ رِ ] (اِخ ) حمداﷲ مستوفی گوید: جره ، شهرک کوچکی است در تلفظ گره خوانند، در زیر شیراز است و بند امیر که از عمارات عالیه ٔ جهان است در بالای شیراز. در این معنی گفته اند:
از خطه ٔ شیراز گشایش مطلب
کز زیر گره دارد وز بالا بند.
هوایش گرمسیر است و آبش از رودی که بدان شهر منسوب است. حاصلش غله و خرما بود و مردم آنجا بیشتر سلاح ورز باشند و موضع چند از توابع آنجاست. (نزهةالقلوب مقالة الثالثه ص 127). جره ، به پارسی گره گویند، شهرکی کوچک است و هوای آن گرم سیر است و آب آن از رود است که خود رود گره گویند و منبع این رود از ماصرم است و از این شهرک جز رز خراجی و خرما و غله هیچ نخیزد و مردم آنجا بیشترین سلاح ور باشند و جامع و منبر دارد و مورجره هم از اعمال آن است. (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ تهران ص 116).

گره. [ گ ُرْ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لیراوی بخش دیلم شهرستان بوشهر، واقع در 4000گزی جنوب خاور دیلم و نزدیک راه فرعی دیلم به گچساران. هوای آن گرم و دارای 250 تن سکنه است. آب آنجا از چاه تأمین میشود. محصول آن غلات دیمی و شغل اهالی زراعت است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

معنی گره به فارسی

گره
پیچیدگی وبهم بستگی درنخ وریسمان یاچوب وشاخه درخت یاچیزدیگر، بند، پیوند، گری نیزگفته شده، مقیاس طول، یک شانزدهم ذرع
( اسم ) ۱ - بهم پیچیدگی نخ و ریسمان عقده بند انگله . توضیح در پیش آهنگی و کوهنوردی برای آنکه استفاده های مختلف و در ضمن سهل و آسان از طناب بکنند گره هایی متداول است که هر کدام طریقه ای خاص دارد . خاصیت این گره ها آنست که زود بسته میشوند و در موقع استفاده محکم و قابل اطمینان اند و بهنگام باز کردن وقت زیادی نمیگیرد . یا گره آسیابان . نوعی گره که بوسیل. آن سر کیسه های آرد و غلات را می بندند . یا گره بارکش . نوعی گره که در بار بندی و بارکشی مورد استفاده قرار میگیرد ٠ یا گره بشکه کش . نوعی گره که برای بستن و حمل بشکه های بزرگ و ظروف بی دسته و محمولاتی شبیه هندوانه و خربزه بکار میرود یا گره خرگوش . نوعی گره که با آن میتوان حلق. ثابتی در طناب بوجود آورد که تنگ و گشاد نشود . این گره برای حمل حیوانات و بستن گردن آنها و کشیدن سطل آب از چاه و همچنین در مزارع و کارخانه های صنعتی بکار میرود . یا گره خفت ( خفتی ) . نوعی گره بسیار ساده که بوسیل. آن حلقه ای ایجاد میشود که قابل بزرگ و کوچک شدن است و آن برای بستن بند کفش و پوتین و در ساختن حلقه و کمند بکار رود . یا گره دو خفت ( دو خفتی ) . نوعی گره که در بستن طناب به تن. درخت و میله های استوانه یی عمودی و افقی و نیز برای بستن بند چادر بکار میرود و فاید. آن این است که میتوان حلق. آن را باسانی تنگ و گشاد کرد . یا گره سرطناب . برای اینکه رشته های سر طناب از هم باز نشود از دو نوع گره استفاده می کنند : الف - گره هشت که بانتهای طناب می زنند . ب - گرهی که بوسیل. تابیدن یک رشت. نخ تارهای انتهایی طناب را مهار می کنند یا گره شکافدار . گرهی است که برای بستن طناب به میله های عمودی و افقی که دو سر آنها آزاد یا مقید باشد و در موارد بسیار دیگر بکار آید . یا گره علف کش . گرهی است که برای بستن دو سر طناب در بسته های علف و غلات معمول است . یا گره کنده کش . گرهی است که برای حمل محمولاتی از قبیل بشکه های خالی یا کنده های بزرگ درخت بکار رود . بوسیل. آن محمول را بر روی زمین می کشند . یا گره کور . گرهی است که بدون قاعده بسته شود و باز کردن آن دشوار و گاهی غیر ممکن باشد . استعمال این گره در پیشاهنگی ممنوع است . یا گره ماهیگیر . این گره در بسته بندیهایی که پس از گره زدن احتیاج بفشار دارد مورد استعمال قرار میگیرد . بسته را در میان حفره ای که در وسط این گره ایجاد می شود میگذارند و سپس دو سر طناب را میکشند . یا گره مربع گرهی است بشکل مربع و آن برای بستن دو سر طناب بیکدیگر و بستن انتهای نوار در زخم بندی و کمکهای اولیه بکار میرود . این گره هر چه بیشتر کشیده شود محکمتر میگردد و ضمنا باسانی باز میشود . یا گره معمولی گرهی است که برای بستن سر طناب و جلوگیری از رد شدن طناب از سوراخ یا حلق. فلزی بکار رود . یا گره نساج . گرهی است بشکل ذیل : و آن برای دو سر طناب که دارای قطر های مختلف است بکار می رود . یا گره هشت . چون این گره بشکل هشت لاتینی ( ۸ ) است بدین اسم معروف شده و آن گرهی است زیبا و ساده و مانند گره معمولی برای بستن سر طناب و جلوگیری از عبور طناب از حلقه های فلزی و سوراخ قرقره بکار رود . یا گره یک خفت . ۲ - مفصل پیوندگاه . ۳ - محل اتصال برگ و جوان. محوری در روی ساق. نبات است : ای نیز. تو همچو درختی که مراو را در هر گرهی از دل بدخواه تو باریست . ( فرخی ) ۴ - قفل : دگر گنج بر گستوان و زره چو گنجور ما برگشاید گره . ۵ - چین و شکن شکنج : سیاوش زگفت گروی زره برو پر زچین کرد و رخ پر گره . ۷ - دل بال . ۸ - لکنت زبان : و این گره از زبان من بردار . ۹ - واحدی است معادل ربع چارک . چهار گره یک چارک و چهار چارک یک ذرع و هر گره دو بهر است : چنان زد بر او ناچخ نه گره که هم کالبد سفته شد هم زره . ( نظامی ) توضیح طبق قانون مصوب ۱۳٠۴ ه ش . یک گره یک دسیمتر . یا گره دریایی . واحد سرعت و عبارتست از یک میل دریایی در ساعت . ۱٠ - ( قالی ) واحدی است در قالی بافی و آن جزئی است از رگ تقربیا معادل ۷ سانتیمتر یا ۳/۴ و ۲ اینچ کله گند . توضیح انداز. قالی را با گره تعیین میکنند . در هر گره بسته بظرافت یا ضخامت پشم کم و بیش از ۲٠ رگ تا ۷٠ رگ بافته میشود . ۱۱ - ( اصطلاح کبوتر بازان ) کبوتری که از محل خود پرواز کند و چندان پیاپی معلق زند که از پرواز بیفتد . یا ترکیبات اسمی : گره بسته . پارچ. گره کرده محتوی چیزی کهنه ای که در آن چیزی گذارند و چهار گوش آن را بهم گره زنند فلرز فلرزنگ دستمال بسته . یا گره طاعون . گلوله ای که نزدیک زهاروزیر بغل از مواد مغزی تولید شود : کام عاشق چو در آید ببغل می میرد غنچه بر شاخ گل ما گره طاعون است . ( سلیم ) یا گره گردیوس . مثل است در مورد کسی که مساله ای غامض و لاینحل را حل نکند ولی زود با تردستی آنرا از پیش بردارد گویند : گره گردیوس را برید . یا ترکیبات فعلی : گره از پیشانی گشودن . گشاده رو شدن خود را شاد نشان دادن . یا گره باز کردن . ۱ - گشودن گره و عقده . ۲ - روا ساختن انجام دادن ( امری ) . یا گره ببادزدن . ۱ - تکیه بر امری بی ثبات و دوام کردن . ۲ - متکی به عمر ناپایدار شدن . یا گره ببند قبا بستن ( زدن ) . چیزی را بقبای یا بانگشت بستن تا قول و وعد. داده را فراموش نکنند . یا گره بر آب بستن ( بربستن زدن ) . امری مشکل را انجام دادن : او وزیری داشت گبر و عشوه ده کو بر آب از مکر بربستی گره . ( مثنوی ) یا گره برابرو انداختن . ترش رو شدن خود را عبوس نمودن . یا گره بر ابرو بر آوردن . ۱ - خشمگین شدن روترش کردن . ۲ - تولید چین در ابرو کردن تولید خشم کردن . یا گره برابر و بر آوردن . خشمگین شدن . یا گره بر ابرو دیدن . چهر. عبوس دیدن . یا گره برجبین زدن ۱ - رو ترش کردن خود را خشمگین نمودن . ۲ - ایجاد مشکل شدن در کار . یا گره بر گوش زدن . ۱ - بحرف کسی توجه نکردن . ۲ - کر شدن . ۳ - گوشمالی کردن . یا گره بسخن زدن . ۱ - مطالب پیچیده گفتن . ۲ - سخنان معقول و منطقی گفتن : چون من گره زنم بسخن از کجا نهد سقراط دست بر گره استوار من ? ( ناصر خسرو ) یا گره بکار انداختن ( زدن ) . ۱ - ایجاد مشکلی کردن ۲ - برنیاوردن حاجت . یا گره در ابرو زدن ( کردن ) . چین بر ابرو بر آوردن خشمگین شدن . یا گره در کار افتادن . مشکل شدن کار . بندهای لباس او ( عروس ) باید باز باشد تا گره در کارش نخورد . یا گره در گلوزدن . بند کردن گلو را . یا گره در گلو شکستن . بند آمدن نفس از ترس . یا گره سست شدن بر چیزی . آسان و سهل شدن آن .
[node] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] نقطۀ حاصل از تلاقی شبکۀ ارتباطی که به عنوان جایگاه آماری از آن استفاده شود [رایانه و فنّاوری اطلاعات] محل برخورد دو یا چند مجرای ارتباطی در یک شبکۀ رایانه ای [فیزیک] نقطه یا ناحیه ای که در موج ...
[زیست شناسی] ← گرهِ عصبی
[ گویش مازنی ] /gere/ & فریاد - میوه ی کوچک و نورس مرکبات که بلافاصله پس از گل دهی بر درخت ظاهر شود & تبدل هیمه به زغال که از طریق قرار دادن هیزم در زیر پهن حیوانات حاصل شود - ناله و صدای گاو & گهواره & مایه ی خمیر - فدا قربان گره
[primitive knot, primitive node, Hensen's knot] [علوم پایۀ پزشکی] توده ای از یاخته ها در انتهای سَری شیار آغازین که در شکل گیری رویان دخالت دارد
[ganglionitis] [زیست شناسی] التهاب گره
[reef knot] [حمل ونقل دریایی] گرهی مرکب از دو گره زیر و رو برای متصل کردن دو طناب هم قطر
( مصدر ) گره افتادن در کاری ( بکاری ) مشکل شدن آن .
( مصدر ) ۱ - ایجاد گره کردن . ۲ - مشکل کردن امری را سخت کردن کاری را یا گره افکندن بر دل . غمگین ساختن .
[complication] [هنرهای نمایشی] آغاز درگیری در داستان نمایش که باعث پیچیده تر شدن پِی رنگ می شود
( مصدر ) ۱ - گشودن گره را . ۲ - انجام دادن امری را روا کردن حاجتی را : گره تا میتوانی باز کن از کار محتاجان چو بیکاران بناخن گردن خود را مخار اینجا ( صائب )
( صفت ) ۱ - گره برنده . ۲ - طرار کیسه بر جیب بر : توانگر زرهزن بود ترسناک تهی کیسه را از گره بر چه باک ? ( امیر خسرو )
کلاهی دگر بود مشکین زره چو زنجیر گشته گره بر گره .
( مصدر ) ۱ - ایجاد گره کردن . ۲ - پیچیده کردن معقد ساختن . ۳ - محکم کردن استوار کردن : برزم اندر آید ( رستم ) بپوشد زره یکی جوشن از بر ببندد گره .
۱ - آنچه که بر آن گره ایجاد کرده باشند پیچیده معقد : بسی نکته های گره بسته گفت که آن در ناسفته را کس نسفت . ( نظامی )
( صفت ) ۱ - آنکه گره ایجاد کند . ۲ - آنکه مشکلی در امری پدید آرد مقابل گره گشا . ۳ - ( اسم ) تکمه دگمه گره : نقاب گل کشید و زلف سنبل گره بند قبال غنچه وا کرد . ( حافظ ) ۴ - کمر بند شلوار .
( اسم ) جشن تولد سالیانه سالگره : دلگشایی این گره بندان گره از کار روزگار گشود . ( ظهوری )
[ گویش مازنی ] /gare bandi/ بستن کودک به گهواره
[ گویش مازنی ] /gare paaki/ لگن مخصوص ادرار در گهواره
[bend] [حمل ونقل دریایی] گرهی برای بستن طناب به یک حلقه یا طوقه (loop) یا طنابی دیگر
[sheet bend, swab hitch, becket bend, single bend, single Hiliard bend, becket knot, weaver’s knot, becket hitch, weaver’s hitch] [حمل ونقل دریایی] گرهی برای بستن سریع و محکم سر یک طناب به حلقه یا چشمی طناب دیگر با ضخامت متفاوت
[carrick bend, sailer’s knot] [حمل ونقل دریایی] گره پیچی که از آن برای اتصال دو طناب استفاده می کنند
[diamond carrick bend] [حمل ونقل دریایی] گره پیچ عبوری که پیش از کشیده شدن از دو سو شکل لوزی پیدا می کند و تفاوت آن با گره پیچ عبوری ساده آن است که انتهای آن همبندی نمی شود

معنی گره در فرهنگ معین

گره
(گَ رَ) [ معر. ] (اِ.) ظرف آب ، سبو.
(گِ رِ) (اِ.) واحد طول قدیم مساوی ۱۱۶ ذرع .
(گِ رَ یا رِ) [ په . ] (اِ.) ۱ - پیچیدگی و درهم شدگی نخ و ریسمان یا چیز دیگر. ۲ - برآمدگی هایی از ساقه که برگ ها روی آن قرار دارند. ۳ - مشکل ، گرفتاری . ، ~بر ابرو زدن کنایه از: رو ترش کردن ، عبوس شدن .
( ~ . خُ دَ) (مص ل .) ۱ - گره به وجود آمدن . ۲ - کنایه از: بروز مشکل و مانع در کار.
( ~ . گُ) (ص فا.) دارای توانایی یا امکان حل مشکل .
( ~ .) (ص .) مجعد، پُرپیچ و تاب .
(گِ رِ) (اِمر.) روز شروع سال نو از عمر کسی ، جشن تولد.
( ~. گِ رِ) (ص مر.) هم پیمان ، متحد.

معنی گره در فرهنگ فارسی عمید

گره
۱. پیچیدگی و به هم بستگی در نخ و ریسمان یا چوب و شاخۀ درخت یا چیز دیگر.
۲. بند، پیوند.
۳. [مجاز] کار مشکل.
۴. [قدیمی، مجاز] چین و شکن زلف.
۵. [قدیمی] مقیاس طول، معادل یک شانزدهم ذرع.
* گره بستن: (مصدر متعدی)
۱. گره در چیزی انداختن.
۲. [مجاز] پیچیده ساختن.
* گره خوردن: (مصدر لازم)
۱. گره پیدا کردن.
۲. در هم پیچیده شدن.
* گره دادن: (مصدر لازم) = * گره بستن
* گره زدن: (مصدر لازم) گره بستن، گره دادن، گره در چیزی انداختن.
= گروه
کیسه بر، جیب بر: توانگر ز رهزن بود ترسناک / تهی کیسه را از گره بر چه باک (امیرخسرو: مجمع الفرس: گره بر).
۱. گره دار، آنچه بر آن گره افتاده.
۲. [قدیمی، مجاز] پیچیده.
۱. آن که گره ببندد.
۲. تکمه: نقاب گل کشید و زلف سنبل / گره بند قبای غنچه وا کرد (حافظ: ۲۶۸).
اخمو، اخمه رو، عبوس: کبر یک سو نِه اگر شاهد درویشانی / دیو خوش طبع بِه از حور گره پیشانی (سعدی۲: ۵۹۶).
۱. آنچه در آن گره ایجاد شده.
۲. [مجاز] مشکل و پیچیده.
۱. مشکل گشا.
۲. آن که گره از کار کسی بگشاید، کسی که مشکل کاری را برطرف سازد، مشکل گشا.
گره گشا بودن.
روز شروع سال نو از عمر کسی که در آن روز جشن گیرند یا مراسمی برای یادبود برپا کنند، وجه تسمیه اش آن است که در قدیم برای حساب عمر رشته ای داشته اند که با گذشتن هر سال گرهی به آن می زده اند و از تعداد گره ها سال های عمر را معلوم می کرده اند: گشت چون رشتهٴ عمرم کوتاه / معنی سال گره دانستم (ملاطاهر غنی: لغت نامه: سال گره).
متحد، متفق، هم عهد، هم پیمان.

گره در دانشنامه اسلامی

در ساخت نمایش و داستان، آن بخش که از آغاز عمل تا نقطه ی بحران، یعنی گره گشایی ادامه می یابد، گره افکنی گویند.
در ساخت نمایش و داستان، آن بخش که از آغاز عمل تا نقطه ی بحران، یعنی گره گشایی ادامه می یابد، گره افکنی گویند. گره افکنی، به هم انداختن حوادث و اموری است که پیرنگ داستان و نمایش نامه و فیلم نامه را گسترش می دهد، به عبارت دیگر، وضعیت و موقعیت دشواری است که بعضی اوقات به طور ناگهانی ظاهر می شود و برنامه ها، راه و روش ها و نگرش هایی را که وجود دارد، تغییر می دهد.
ویژگی های گره افکنی در داستان
← دگرگونی خط اصلی پیرنگ
در اینجا باید در نظر داشت، عمده ترین قسمت زمان داستان به گره افکنی اختصاص دارد و گره گشایی تنها درصد بسیار بسیار ناچیز از زمان داستانی را شامل می شود. برای مثال، در "تراژدی ادیب" گرچه نمایش از زمانی شروع می شود که ادیب اراده خلل ناپذبر خود را در رفع بلا از شهروندانش اعلام می دارد، زمان داستانی آن اما، از لحظه ای شروع می شود که غیب گویان، لائوس، پدر ادیپ را از تولد فرزندی که پدر را به دست خود خواهد کشت، آگهی می دهند و این حتی زمانی قبل از تولد ادیب است. حال آن که گره گشایی فقط از چند لحظه قبل از کور شدن ادیپ تا پایان نمایش را دربر می گیرد که زمانی بسیار ناچیز از کل زمان داستانی آن اثر است.
اهمیت گره افکنی در داستان
...



گره در دانشنامه ویکی پدیا

گره
گِره روش بستن و محکم کردن مواد خطی مانند طناب و نخ به وسیله درهم پیچاندن و از هم رد کردن است.
گره هایی که برای بستن دو سر یک طناب یا نخ به کار می روند.
گره هایی که برای وصل کردن یک طناب به حلقه یا ستون، مورد استفاده قرار می گیرند.
به بستن و محکم کردن طناب، سیم و نخ گره می گویند. گره ها به ویژه برای ملوانان و کوهنوردان، دارای اهمیت زیادی هستند. ولی آشنا بودن با گره ها، در زندگی روزانه نیز ضروری به نظر می رسد. گره ها در کمند اندازی، بسته بندی بسته ها و بستن سر طناب یا نخ های کوتاه به کار می روند. گره ها دارای دو نوع اصلی هستند:
گره ها، دارای انواع محتلف و کاربردهای گوناگونی هستند. انتخاب گره ی مناسب، نیمی از هنر گره زدن صحیح است.
عکس گره
گره می تواند به معانی زیر به کار رود:
گره زدن روشی برای بستن طناب و ریسمان و امثال آن است.
رأس (نظریه گراف) یک رأس در یک گراف. یال های گراف بین دو رأس آن قرار می گیرند.
گره (مهندسی) قطعه ای برای نگهداری دو شیء در کنار هم
گره (شبکه) وسیله ای که به شبکه کامپیوتری یا شبکه ای دیگر وصل می شود یا نقطه ای در توپولوژی شبکه که خطوط در آنجا به هم برخورد می کنند یا منشعب می شوند.
گره (گیاه شناسی) جایی در ساقه گیاه که برگ ها به آن متصل می شوند
گره (فیزیک) مکان هندسی سه بعدی موج ایستاده که موج در آنجا کمترین دامنه را دارد
گره (رایانه) یک واحد پایه برای ساختن ساختمان داده
گره (مدار الکتریکی)
گره (یکای سرعت) واحدی برای سنجش سرعت کشتی و هواپیما است.
گره (یکای طول) واحد طول قدیمی به اندازهٔ ربع چارک ذرع است.
گره (روستا) روستایی در استان بوشهر.
گره (فیلم)
گره روستایی از توابع بخش پاپی شهرستان خرم آباد در استان لرستان ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان تنگ هفت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۳ نفر (۴ خانوار) بوده است.

مختصات: ۲۹°۵۳′۵۹″ شمالی ۵۰°۲۷′۰۵″ شرقی / ۲۹٫۸۹۹۷۲°شمالی ۵۰٫۴۵۱۳۹°شرقی / 29.89972; 50.45139
درگاه ملی آمار
گره، روستایی است از توابع بخش امام حسن در شهرستان دیلم استان بوشهر ایران گفته شده كه نام گره از گرنه كه همان قرنة عراق باشد گرفته شده زيرا ساكنان اوليه گره عرب هاى بنى اسد هستند كه از قرنة عراق به اين منطقة هجرت كرده اند و احتمالا خانواده هاى عرب زاده نوادگان آن مهاجران باشند.
این روستا در دهستان لیراوی میانی قرار دارد و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۲۳نفر (۴خانوار) می باشد.
مختصات: ۲۹°۵۳′۵۹″ شمالی ۵۰°۲۷′۰۵″ شرقی / ۲۹.۸۹۹۷۲° شمالی ۵۰.۴۵۱۳۹° شرقی / 29.89972; 50.45139
گره، روستایی است از توابع بخش امام حسن در شهرستان دیلم استان بوشهر ایران.
گره (به انگلیسی: Node)، در شبکه های ارتباطی، نقطهٔ اتصالی است که یا نقطهٔ انشعاب است یا نقطهٔ پایانی ارتباط است. تعریف گره، به شبکه و پروتکل لایهٔ ارجاع شده بستگی دارد. یک گرهٔ شبکهٔ فیزیکی، یک دستگاه فعال الکترونیکی است که به یک شبکه وصل شده است، و قابلیت فرستادن، دریافت، یا بازفرستادن اطلاعات بر روی یک کانال ارتباطی را دارد؛ بنابراین یک نقطهٔ توزیع منفعل مثل فریم توزیع، یک گره نیست.
ویکی پدیای انگلیسی، برداشت شده در ۲۰ تیر ۱۳۸۸.
در علوم رایانه، گره (به انگلیسی: Node) رکوردی است که از یک فیلد داده و همچنین از یک یا چند فیلد که پیوندی به دیگر گره ها هستند، تشکیل می شود. فیلدهای داده و پیوند معمولاً توسط اشاره گرها یا مراجع پیاده سازی می شوند. هر چند که جاسازی کردن داده ها به شکل مستقیم در گره هم بسیار رایج است. گره ها برای ساختن ساختار داده های پیوندی و سلسله مراتبی مانند لیست پیوندی، درخت و گراف استفاده می شوند. ساختار داده های بزرگ و پیچیده تر می توانند از گروهی از گره های بهم پیوسته تشکیل شوند. از لحاظ مفهومی، گره ها مشابه راس های تشکیل دهنده یک گراف هستند.
گره زیر از یک فیلد برای ذخیره کردن داده ها و از یک فیلد پیوندی به نام next تشکیل شده است:
record SinglyLinkedNode { next, // A reference to the next node data // Data or reference to data } فیلد پیوندی اشاره گری به گره بعدی است. سه نمونه از چنین گرهی تشکیل یک لیست پیوندی را می دهند:
گره زیر شامل دو فیلد پیوندی است:
تاریخچه فرش ایران فرش ایران جانشین تمام قالی های شرقی و اروپایی است. در حال حاضر با فقدان شواهد در تهریخ فرش ایران هستیم. بجز فرش پازیریک متأسفانه تنها قطعات کوچکی بجا مانده اند که امکان بازسازی دارن. بجز فرش پازیریک تکه های مقبرلو-لان پس از میلاد بر میگرد، فاقدشواهد دیگزی از فرش ایران هستیم. قالیهای گنجینه شوشیناز پرز بافته شده نمی باشد. زمینهٔ نقش دار متغلق به قالی های نمد ی است. بعد از پیروزی اعراب اطلاعاتی که مربوط به ایران است چندان زیاد نیست، زیرا اعراب دانش تخصصی راجع به منسوجات نداشتند. اواخر قرن سیزدهم غازان خان اقامت جدیدش را که در تبریز بود پر از فرش های فارس کرد یعنی فرشی موجود نبوده که با فرش های فارس مقایسه کرد. باربارو سفیر ونیزی دارای فرشهای ایرانی فوق العاده ای در قصرش بود. در قرن پانزدهم فرشها تغییر الکوهای زیادی را پذیرا شدند. این مسئله در نظر اردمن یک انقلاب اساسی و عمده درطرح هاست. بعضی از قالی های درباری قرن شانزدهمدر دست داریم که دارای تاریخ است. و بعضی از آن ها که تعدادشان کم است دارای امضا است. سلطنت خاندان صفویه قدرت اقتصاد کشور را در دست گرفتند و این باعث شد که برایفرش های بافتنی منسوجات خاصی قایل شد و حتی بعضی از این فرش ها به ۵۰ متر مربع هم می رسد یا حتی بیشتر وسعت دارد و در کیفیت آن ها ۸ تا ۱۲ هزار گره در هر دسیمتر مربع می رسد. ما به این نتیجه می رسیم که در قرن ۱۶ یا ۱۷ فرش ایرانی در دسترس طراحان ترک بود و وظیفه و شغلشان بافت نسخه های کما بیش دقیق فرش ایران بود شاید دلیل این امر این بوده که نسخه های اصلی آسیب نبیند.گره های فرش به شرح زیر است و در خطوط نقشه کاربرد دارند.
اشنبرنر اریک کتاب قالیها و قالیچه های شهری و روستای ایران ناشر یساولی
فلکی فریال کتاب جامع فرش ناشر شرکت تعاونی کارکنان فنی و حرفه ای کشور
با نخ دو لا چهار تا سر ریشه داریم (و با خامه ۶ لا دوازده سر ریشه داریم)
۱- یک لای نخ تیره کامل آذری ۲- یک لای نخ روشن کامل آذری هر مربع نشان دهندهٔ یک خانه نقشه است. ۳- مدلهای مختلف نیم گره های طولی: خطوط طولی نقشه در دو مرحله بافته می شود.
نخ را دو لا می کنیم از یک تار چله رد کرده سپس از وسط حلقه قلاب رد کرده و دو سر نخ را که در دست ماست از درون حلقه بیرون می آوریم برتی گره حلقوی باید خامه مورد مصرف را نصف کرد. اگر بخواهیم ۴ لا ببافیم ۲ لای آن را جدا کرده و گره حلقوی می زنیم که پس از گره همان ۴ لا می شود و اگر بخواهیم ۲ لا ببافیم یک لای نخ را جدا کرده و گره حلقوی می زنیم که پس از گره زدن همان ۲ لا است.
یک گره به مکان هندسی یک نقطه در طول موج ایستاده می گویند که در آن دامنه موج است حداقل است. به عنوان مثال، در یک رشته سیم مرتعش گیتار، در انتهای هر رشته سیم یک گره وجود دارد؛ که گیتاریست با تغییر مکان دستش روی سیم ها جایگاه گره ها را تغییر داده و نوای جدیدی می سازد. نقطهٔ مقابل گره در فیزیک پاد-گره یا شکم نام دارد که در بالاترین مکان موج ایستایی است که دقیقاً در وسط دو گره جای می گیرد.
موج ایستاده زمانی تشکیل می شود که دو موج سینوسی با فرکانس های یکسان و در جهت های مخالف و در فضای مشابه با یکدیگر تداخل پیدا می کنند.
فرض کنید که دو چشمهٔ موج با دامنه و بسامد یکسان A و f یکی در ابتدا و دیگری در انتهای یک طناب کشیده شده، شروع به نوسان کرده و نوسان هایی هم راستا ایجاد کنند. موج های حاصل از این دو چشمهٔ یکسان، به سوی یکدیگر، منتشر می شوند. وقتی هر یک از دو موج در تمام طناب گسترده شده باشد، به هر جزء طناب در هر لحظه دو موج می رسد. بنا بر اصل برهم نهی، جابهجای هر جزء طناب در هر لحظه، برابر برآیند جابه جایی هایی است که هر یک از دو موج در آن لحظه در آن جزء ایجاد می کنند. از برهم نهی چنین دو موجی در طناب شکل خاصی به وجود می آید که به آن موج ایستاده گفته می شود. در یک موج ایستاده گره ها به یک سری از نقاط در فواصل زمانی به همان اندازه فاصله است که در آن دامنه موج (حرکت) صفر است (رجوع کنید به انیمیشن بالا). در این نقاط دو موج در فاز مخالف به هم رسیده و یکدیگر را خنثی می کنند، که در فواصل نیم طول موج (λ / ۲) رخ می دهد. میدوی بین هر جفت از گره ها به مکان های که در آن دامنه حداکثر است. این دامنه های حداکثر با عنوان شکم یا پاد-گره شناخته می شوند.
گره (فیلم) فیلمی به کارگردانی یوسف سیدمهدوی و نویسندگی سیف اله داد ساختهٔ سال ۱۳۶۴ است.
گره در مهندسی برق به هر نقطه از مدار اشاره می کند که دو یا تعداد بیشتری از عناصر مدار به آن نقطه متصل باشند. برای اینکه دو گره متفاوت از یکدیگر باشند، باید دارای ولتاژهای متفاوتی نیز باشند. ابزار و راه کاری بسیار ساده برای یافتن یک گره در یک مدار الکتریکی استفاده از قانون اهم: V=IR است. هنگامی که نمای شماتیک یک مدار مدنظر است، مقاومت الکتریکی سیم های ایدئال (ارتباطات بین عناصر مدار) صفر اهم در نظر گرفته می شود. از آنجایی که می توان فرض کرد هیچ اختلاف یا تغییر پتانسیلی در دو سر هر بخش از سیم های رابط وجود ندارد، پس می توان سیم های رابط بین هر یک از اجزای مدار را بخشی از گره مشابه در نظر گرفت.
در اندازه گیری با دقت بالای میزان یک مقاومت الکتریکی در اتصال کلوین.
در اتصال زمین و نول، بین سیم نول و سیم زمین الکتریکی در دوشاخه ها و پریزهای خانگی جریان متناوب که می تواند کشنده باشد.
در اثر ترموالکتریک و اثر پلتیر.
در اتصالات استفاده کننده از سیم های آلومینیومی.
Voltage = Current * Resistance
از آنجایی که ولتاژ واحد اندازه گیری اختلاف پتانسیل است بنابراین ولتاژ بین هر یک از دو بخش گره مشابه برابر است با:
Vab= (Current) * 0
اسلام گره (به انگلیسی: Islam Garh) یک منطقهٔ مسکونی در پاکستان است که در پنجاب واقع شده است.
فهرست شهرهای پاکستان
اعظم گره (به انگلیسی: Azamgarh) یک منطقهٔ مسکونی در هند است که در اوتار پرادش واقع شده است.
فهرست شهرهای هند
اعظم گره ۱٬۲۱۸٫۶ کیلومترمربع مساحت و ۱۱۰٬۹۸۳ نفر جمعیت دارد و ۶۴ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
افضل گره (به انگلیسی: Afzalgarh) یک منطقهٔ مسکونی در هند است که در Bijnor district واقع شده است.
فهرست شهرهای هند
افضل گره ۲۴٬۹۵۴ نفر جمعیت دارد و ۲۱۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
کوه گره یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر ورچه استان لرستان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سرب و روی است.
فهرست اندیس های استان لرستان
بخش اعظم گره (انگلیسی: Azamgarh district) از بخش های ایالت اوتار پرادش هند است.
بخش پتهورا گره (به انگلیسی: Pithoragarh district) یک بخش در هند است که در اوتاراکند واقع شده است. بخش پتهورا گره ۷٬۱۱۰ کیلومتر مربع مساحت و ۴۸۵٬۹۹۳ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای هند
بخش علی گره (هندی: अलीगढ़ ज़िला) از بخش های ایالت اوتار پرادش هند است.
بهادر گره (به انگلیسی: Bahadur Garh) یک روستا در پاکستان است که در ناحیه دیره غازی خان واقع شده است. بهادر گره ۱۱۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای پاکستان
تارا گره (به انگلیسی: Tara Garh) یک منطقهٔ مسکونی در پاکستان است که در پنجاب واقع شده است. تارا گره ۳ کیلومتر مربع مساحت و ۱٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای پاکستان
تپه کمره گره مربوط به دوران پیش از تاریخ ایران باستان - دوره ایلخانی است و در شهرستان کرمانشاه، بخش بیلوار، دهستان رازآور ، ۳۰۰ متری جنوب روستای کمره گره واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۲۸۳۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

گره در دانشنامه آزاد پارسی

گِره (knot)
گِره
درهم تنیدن قسمتی از یک یا چند طناب، ریسمان، یا نخ برای به هم بستن و یا بستن به شیئی دیگر. گره به نحوی شکل می گیرد که تحت فشار سفت تر شود. پیچیدن و گیردادن، گره هایی اند که برای به هم بستن طناب ها به یکدیگر، یا به اشیای دیگر کاربرد دارند. در مکرومه بافی برای ایجاد نقش های تزیینی و تور، از گره استفاده می شود.

گره در جدول کلمات

گره ابرو
اخم
گره اخم
آژنگ
گره به پیشانی آوردن
اخم
گره خوردن
پیچش
گره فرش
ایلمک
دست گره کرده
مشت

معنی گره به انگلیسی

knot (اسم)
خفت ، عقد ، منگوله ، گره ، عقده ، مشکل ، غده ، برکمدگی ، دژپیه ، چیز سفت یا غلنبه ، گره دریایی
loop (اسم)
خفت ، حلقه ، چرخ ، حلقه طناب ، پیچ ، گره ، چنبر ، طناب ، حلقه زنی
lump (اسم)
درشت ، توده ، مقدار زیاد ، قلنبه ، تکه ، قطعه ، گره ، کلوخه ، غده ، ادم تنه لش
tie (اسم)
علاقه ، بند ، دستمال گردن ، کراوات ، قید ، رابطه ، گره ، الزام ، برابری ، ربط
clue (اسم)
راهنما ، اثر ، نشان ، گوی ، رشته ، گره ، کلید ، گلوله نخ ، مدرک
clew (اسم)
گوی ، گره ، گلوله نخ
knob (اسم)
دسته ، دستگیره ، برجستگی ، بر امدگی ، گره ، دکمه ، قبه
burr (اسم)
تیغ ، بر امدگی ، پوست زبرو خاردارمیوه ، گره
snag (اسم)
مانع ، گیر ، گره
ganglion (اسم)
بر امدگی ، گره ، غده عصبی ، غده لنفاوی
parcel (اسم)
قسمت ، دسته ، بسته ، بخش ، گره ، جزئی از یک کل ، امانت پستی
node (اسم)
ورم ، اشکال ، بر امدگی ، گره ، دشواری ، غده
snarl (اسم)
گرفتاری ، گره ، بغرنجی ، تله ، شوریدگی ، کمند ، گوریدگی
knurl (اسم)
دانه ، تپه ، بر امدگی ، گره ، کنگره ، قبه ، الت کنگره سازی
nodus (اسم)
گرفتاری ، اشکال ، گره
tanglement (اسم)
گرفتاری ، اشفتگی ، گیر ، گره ، گوریدگی

معنی کلمه گره به عربی

گره
حزمة , حلقة , ربطة , زمجرة , عقدة , فکرة , کتلة ، أُربَة
زمجرة , عقدة
غريب
ضخم الجسم
عقدة
حک , حلقة , ربطة , عقدة , کشکشة
اغاثة
عقدي

گره را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مریم ١٠:٥٠ - ١٣٩٦/٠٣/١٧
گره. ("گ" با آوای زبر)، (ا)، (زبان مازنی)، گهواره.
|

آریا بهداروند ٠٩:١٢ - ١٣٩٦/٠٧/٠٣
در زبان لری بختیاری به معنی
شعله آتش
gorah
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گره طناب   • گره زندگی   • واحد گره   • گره سنتی   • گره در معماری   • گره مربع   • گره هندسی   • گره در مدار   • معنی گره   • مفهوم گره   • تعریف گره   • معرفی گره   • گره چیست   • گره یعنی چی   • گره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گره
کلمه : گره
اشتباه تایپی : 'vi
آوا : gere
نقش : اسم
عکس گره : در گوگل


آیا معنی گره مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )