برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1281 100 1

گرویدن

معنی گرویدن در لغت نامه دهخدا

گرویدن. [ گ ِ رَ دَ ] (مص ) پهلوی ، ویرویستن (از ویراو باور کردن. گمان کردن )، پازند، وروئیستن (از اوستا، ور ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ایمان آوردن. (برهان ) (آنندراج ). ایمان آوردن. تصدیق نمودن و قبول و اذعان کردن. (رشیدی ). تصدیق. (دانشنامه ٔ علایی ): وراقیل را نیز گفتند تو نیز به خدای تعالی بگرو و مسلمان شو اگرنه تو نیز هلاک گردی. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). مکن و با ابراهیم بگرو و اگرنه ترا بدست ضعیف ترین خلق تباه گردانم. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). پس موسی گفت [ فرعون را ] به من بگرو تا من خدای را دعا کنم تا ترا جوانی بازدهد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
از رودکی شنیدم استاد شاعران
کاندر جهان به کس مگرو جز بفاطمی.
معروفی بلخی.
اگر بگروی توبروز حساب
مفرمای درویش را شایگان.
شهید بلخی.
به آیین پیشینگان مگروید
بدین سایه ٔ سروبن بگروید.
دقیقی.
بگوئید و هم زو سخن مشنوید
مگر خود بگفتار او بگروید.
فردوسی.
که آن را که خواهد دهد نیکوی
نگر جز به یزدان به کس نگروی.
فردوسی.
به که باید گرویدن ز پس از احمد؟
چیست نزد تو برین حجت و برهانی ؟
ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص 436).
اگر بادیده ای نادیده مشنو
تو برهان خواه و بر تقلید مگرو.
ناصرخسرو.
رسول عجب داشت گفت ایشان امت من اند و بمن گرویده اند. (قصص الانبیاء ص 59). یا عیسی خدا میفرماید من فرستم مائده را، هر که نگرود او را عذابی کنم. (قصص الانبیاء ص 206). در سجود افتادند [ قوم یونس ] و گفتند بار خدایا بتو گرویدیم. (قصص الانبیاء ص 136). گفت این محمد حق است ، بدو بگرو و ایمان آور. (مجمل التواریخ والقصص ).
پیمبری به سخا گر کسی کند دعوی
ز دوستی سخا شاید ار بوی گروی.
سوزنی.
بدو باید که دانا بگرود زود
که جنگ او زیان شد، صلح او سود.
نظامی.
هست این را خوش جواب ار بشنوی
بگذری از کفر و بر دین بگروی.
مولوی.
سحرست چشم و زلف و بناگوششان دریغ
کین مؤمنان بسحر چنین بگرویده اند.
سعدی (بدایع).
از آن بمن گرویدند طائران حرم
که هر ...

معنی گرویدن به فارسی

گرویدن
ایمان آوردن، باورکردن، بکسی یاچیزی عقیده پیداکردنگرونده:ایمان آورندهگرویدن:ایمان آورده، فریفته شده
( مصدر ) ( گروید گرود خواهد گروید بگرو گرونده گرویده گروش ) ۱ - باور کردن معتقد شدن : دوم گرویدن چنانک بگروی که پسری هست و مردم زیر فرمانست و هرچ بدین ماند این را بتازی تصدیق خوانند . ۲ - ایمان آوردن اعتقاد یافتن : پس موسی گفت ( فرعون را ) : بمن بگرو تا من خدایرا دعا کنم تا ترا جوانی باز دهد . ۳ - اطاعت کردن منقاد شدن . ۴ - محبت یافتن . ۵ - پذیرفتن قبول کردن .
پیروی نکردن . از پی نرفتن

معنی گرویدن در فرهنگ معین

گرویدن
(گِ رَ دَ) (مص ل .) ایمان آوردن ، پذیرفتن ، قبول کردن .

معنی گرویدن در فرهنگ فارسی عمید

گرویدن
ایمان آوردن، باور کردن، به کسی یا چیزی عقیده پیدا کردن.

معنی گرویدن به انگلیسی

gravitate (فعل)
گرویدن ، متمایل شدن بطرف ، بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن

معنی کلمه گرویدن به عربی

گرویدن
انجذب

گرویدن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
گرویدن: اقرار کردن، پذیرفتن
زو چستانم که جوی نیستش
جز گرویدن گروی نیستش
شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲،ص۲۸۹.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رنجوری معنی   • معنی برنده میان   • معنی گرویدن در جدول   • معنی کلمه رنجوری   • معنی مازیانه   • مازيانه   • معنی دا   • مترادف رنجوری   • مفهوم گرویدن   • تعریف گرویدن   • معرفی گرویدن   • گرویدن چیست   • گرویدن یعنی چی   • گرویدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گرویدن
کلمه : گرویدن
اشتباه تایپی : 'v,dnk
عکس گرویدن : در گوگل

آیا معنی گرویدن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )