برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1281 100 1

گله

/galle/

مترادف گله: احشام، رمه، غنم، فسیله | شکایت، شکوائیه، شکوه، گلایه

معنی گله در لغت نامه دهخدا

گله. [ گ ِ ل َ / ل ِ ] (اِ) پهلوی گیلک (شکایت )، پازند گیله . ظاهراً از گیرذک از گیرزک (شکل جنوب غربی ) از گرزکا ظاهراً از اوستایی گرز ، هندی باستان گره ، گرهتی (شکایت کردن ، عارض شدن )، کردی گلی (شکایت ) جیر (دعوی ) استی غرزوم ، گرزین (ناله کردن ). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). شکوه و شکایت. (برهان ). شکایت. (غیاث ). رنجش. (اوبهی ). شکوی. (منتهی الارب ): اشتکاء؛ از کسی گله داشتن. (زوزنی ). شکیة : بیشتر مردمان از پادشاهی او [ ملک هیاطله ] بگریختند و بنزدیک فیروز شدند و گله کردند (از ستم ملک هیاطله ). فیروز رسولی فرستاد و گفت... این خلق به گله همه سوی من آمدند و فریاد همی خواهند از تو. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ).
زلف گویی ز لب نهازیده ست
به گله سوی چشم رفتستی.
طیان.
بدو گفت خاقان که ما را گله
ز بخت است و کردم به یزدان یله.
فردوسی.
مادرش گفت پسر زایم سرو مه زاد
پس مرا این گله و مشغله از مادر اوست.
فرخی.
فاخته وقت سحرگاه کند مشغله ای
گویی از یارک بدمهر است او را گله ای.
منوچهری.
همیشه دانش از او شاکر است و زر به گله
از آن که کرد مر این را عزیز و آن را خوار.
عنصری.
از گردش گیتی گله روا نیست
هرچند که نیکیش را بقانیست.
ناصرخسرو.
دور باش ای خواجه زین بیمر گله
کت نیاید چیز حاصل جز گله.
ناصرخسرو.
ز روزگار نداریم هیچگونه گله
که سخت حزم و بانعمت و تن آساییم.
مسعودسعد.
چون کار فراقشان روایت کردند
با گل گله های خود حکایت کردند.
سنائی.
اگر نگویم مشک و گلی شوی به گله
گردن کنی ول و گویی به من سبک نگری.
سوزنی.
گله از چرخ نیست از بخت است
که مرا بخت در سراندازد.
خاقانی.
ای جان من تا کی گله
یک خر تو کم گیر از گله.
مولوی.
ما نداریم از رضای حق گله
عار ناید شیر را از سلسله.مولوی. ...

معنی گله به فارسی

گله
شکوه، شکایت، اظهاردلتنگی، رمه، گروه، دسته، رمه گاووگوسفندوسایرچهارپایان
( اسم ) توده گله بگله .
دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد
[ گویش مازنی ] /gele/ درختچه – جوانه ی درختان قطع شده – بوته - گله شکایت & توده - بوته ۳انبوه آشغال ۴کوزه & تکه پاره
توام با گله مقرون به شکایت : بالحن گله آمیزی گفت ...
ده کوچکی است از بخش سوران شهرستان سراوان
دهی است از دهستان یکانات بخش مرکزی شهرستان مرند
شکایت کردن
جای جای اینجا و آنجا : زنها و مرد ها گله بگله روی چمن نشسته بودند .
چون گلپیچ گیسو بند است .
[ گویش مازنی ] /gole baviyan/ مفقود شدن یا جدا شدن بخشی از احشام از گله
ده کوچکیست از دهستان مرغک بخش راین شهرستان بم
( صفت ) آنکه گله و رمه را پرورش دهد کسی که بتربیت اغنام و احشام پردازد .
پرورش گله و رمه تربیت اغنام و احشام .
( اسم ) انگوری که در آب غوره نگاهدارند در غیر فصل .
دهی است از بخش چوار شهرستان ایلام
دهی است از دیه های اس ...

معنی گله در فرهنگ معین

گله
( ~ .) (اِ.) دانة انگور که از خوشه جدا شده باشد.
(گِ لِ یا لَ) [ په . ] (اِ.) شکایت ، شکوه ، اظهار دلتنگی و عدم رضایت .
(گُ لِ یا لَ) (اِ.) زلف پیچیده و مجعد زنان چون موی زنگی .
( ~ .) پارچه ای که بر سقف خانه ها مانند سایبان بندند، آسمانگیر.
( ~ .) (اِ.) (عا.) گوشه .
( ~ .) (اِ.) توده (هرچیز).
(گَ لَّ یا لُِ) (اِ.) رمه ، رمة گاو و گوسفند.
( ~ .) (اِ.) راهی که در میان دو کوه واقع شده باشد.
(گُ لِ. بِ. گُ لِ) (ق .) (عا.) جابه جا، همه جا.
(گَ لَّ یا لُِ) (ص فا.) دارندة گله (گاو و گوسفند و غیره )، آن که گله را نگهبانی کند و پرورش دهد.
(گِ لِ. گُ) (حامص .) شکایت کردن ، شکوه کردن .
( ~ . مَ) (ص .) دارای گله و شکایت ، دارای آمادگی برای گله کردن .
(گُ لِ. بِ. گُ لِ) (ق .) (عا.) جابه جا، همه جا.

معنی گله در فرهنگ فارسی عمید

گله
رمۀ گاو و گوسفند و سایر چهارپایان، رمه، گروه، دسته.
۱. شکوه، شکایت.
۲. اظهار دلتنگی.
* گله کردن: (مصدر لازم) شکوه کردن، شکایت کردن.
آمیخته به گله و شکایت.
شبان، چوپان، نگهبان گله.
چرانندۀ گله، کسی که گله را به چرا ببرد، شبان، چوپان.
صاحب گله، کسی که گلۀ گوسفند دارد.
آن که از کسی یا چیزی گله کند.
جای جای، این جا و آن جا.
رمه رمه، گروه گروه، دسته دسته.
آن که از کسی شکایتی دارد، شکوه کننده.
جای جای، این جا و آن جا.
رمه رمه، گروه گروه، دسته دسته.

گله در دانشنامه ویکی پدیا

گله
به گروهی از چارپایان، از جمله گوسفند، گاو، بز، شتر ، اسب، خر، استر، آهو و غیره که با هم زندگی یا حرکت کنند گَلّه یا رمه گفته می شود. گله معمولاً جمع چند حشم است.
الکوخردی، محمد، بن یوسف، (کُوخِرد حَاضِرَة اِسلامِیةَ عَلی ضِفافِ نَهر مِهران Kookherd، an Islamic District on the bank of Mehran River) الطبعة الثالثة، دبی: سنة ۱۹۹۷ للمیلاد.
به پرورش گله ها از سوی انسان به منظور استفاده اقتصادی، گله داری گفته می شود.
گله داری در ایران به طور عمده توسط عشایر کوچ رو صورت می گیرد اما روستاییان و عشایر یکجانشین هم دارای گله هستند.
در آمریکا گله های بزرگی را درون منطقه محصوری پرورش داده و نگهداری می کنند که به آن محدوده گله زار (ranch) گفته می شود.
گله ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
گله (ازنا)
گله (ایذه)
گله (طایفه)
گله (فیلم ۱۹۷۸)
گله (مریوان)
گله روستایی از توابع بخش جاپلق شهرستان ازنا در استان لرستان ایران است.
این روستا در دهستان جاپلق غربی قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۹۹ نفر (۶۰ خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۱°۵۹′۱۸″شمالی ۴۹°۵۶′۲۲″شرقی / ۳۱٫۹۸۸۳۹°شمالی ۴۹٫۹۳۹۳۷°شرقی / 31.98839; 49.93937
گله (ایذه)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان سوسن غربی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۲۲ نفر (۲۲خانوار) بوده است.
طایفه گله یکی از طوایف بختیاری در جنوب غربی ایران است، که بر پایه ساختار اجتماعی ایل بختیاری، از شاخه هفت لنگ بابادی ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با گله

گله در جدول کلمات

گله
شکایت
گله اسب
نسیله
گله اسب و استر
ایلخی
گله بان
شبان, چوپان
گلــه چهارپایــان
رمه
گله گوسفند
رمه
گله گوسفندان
حشم
گله مندی اظهار دلخوری
شکایت
گله کردن
شکوا, شکایت
به حرکت بازیکن سه گله در زمین فوتبال می گویند
هتریک

معنی گله به انگلیسی

quarrel (اسم)
پرخاش ، پیکار ، نزاع ، ستیز ، مجادله ، ستیزه ، بحی ، خصومت ، دعوا ، دعوی ، مرافعه ، گله ، اختلاف
flock (اسم)
گروه ، جمعیت ، گله ، رمه ، دسته پرندگان
grumble (اسم)
گله ، ناله ، لندلند
gripe (اسم)
تسلط ، گیر ، چنگ ، شکایت ، گله ، درد سخت ، تشنج موضعی
groan (اسم)
شکایت ، گله ، ناله
discontent (اسم)
شکایت ، گله ، نارضایتی ، ناخشنودی
drove (اسم)
دسته ، ازدحام ، گله ، رمه ، محل عبور احشام
covey (اسم)
گروه ، دسته ، یک دسته کبک ، گله
herd (اسم)
گروه ، جمعیت ، گله ، رمه

معنی کلمه گله به عربی

گله
آهة , تذمر , سخط , شجار , قطيع , مقص
خدش
راعي الماشية
ماشية
تذمر , شبوط , لائمة , مقص
وبخ
رائد

گله را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهسا
گُ ل لِ ه. گلوله به گویش کازرونی(ع.ش)
ابوالفضل محمدزاده
رمه،رمه چارپایان،شکایت
امیرخدادادی گله
معنی گله که نام ایل وطایفه ام نیز میباشد طبق گفته بزرگان فامیل وایلم که بیان کرده‌اند چون دارای گله و رمه فراوان بوده اند گله داران نامیده میشدند وبعد ها از گله دارآن به گله بدون پسوند شهرت یافتند
نوید جعفری کچلک
به تعداد شمارش هر چیزی در زبان تالشی کردی لری گفته میشود.
جمی
طایفه گله ایل بابادی لر بختیاری
طایفه گله داری لر در جنوب فارس
فاطمه
شکوا
یعقوب
طایفه گله بچه ساکن در سیستان و بلوچستان
لهراسب
گله با علامت فتح جمع جمع است گل ه گل در زبانهای باستان ایران علامت جمع است چنانچه الان در گویش بختیاری به عنوان مثال زنها یا زنان را زنگل یعنی زن گل تلفظ میکنند پس گله جمع گل هستش چون بیشتر برای احشام به کار میرفته اینطور جا افتاده که فقط به گروه و تعدادی احشام گفته میشه در حالی که چنین نیست علامت جمعی بوده برای همه چه انسان و حیوان یا هر چیز دیگر مانند چارپاگل یعنی چارپایان اسبها
کریمی
گله ازطوایف بابادی باب بختیاری در جنوب غربی ایران
علی باقری
در زبان ترکی به دسته ی بزرگ از خوک های وحشی که بزرگ و کوچک با هم حرکت می کنند و با هم می چرند " گال" گفته می شود. به نظر می رسد گله در زبان فارسی از آن گرفته شده باشد . در زبان ترکی به گله گوسفندان" سورو " و به گله گاو " ناخیر " گفته می شود .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گله و شکایت   • گله شتران در جدول   • معنی گله   • گله شتران چه نام دارد   • گله دارم   • عکس گله گوسفندان   • نام گله گوسفندان   • نام دیگر گله شتران   • مفهوم گله   • تعریف گله   • معرفی گله   • گله چیست   • گله یعنی چی   • گله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گله
کلمه : گله
اشتباه تایپی : 'gi
آوا : galle
نقش : اسم
عکس گله : در گوگل

آیا معنی گله مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )