انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1105 100 1

گل

/gal/

مترادف گل: تراب، خاشاک، خاک، طین، غبرا، جدا، زمین، لای، لجن، وحل | زهر، ورد، داغ

متضاد گل: خار

معنی اسم گل

اسم: گل
نوع: دخترانه
ریشه اسم: اوستایی-پهلوی
معنی: نام زنی در منظومه ویس و رامین

معنی گل در لغت نامه دهخدا

گل. [ گ ُ ](اِ) در اوراق مانوی (به پارتی ) ور (گل سرخ )، اوستا وردا ، ارمنی ورد ، پهلوی گول ، ورتا ، ورد ، معرب «وَرد»، قیاس کنید با ارمنی ، وردژس ، کردی ، گول (گل سرخ )، گول ، (خار) زازا ویل ، گیلکی گول ، به عربی ورد خوانند. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). هر جا که لفظ گل بلااضافت به اسم درختی مذکور شود خاص گل سرخ مراد باشد که بعربی ورد گویند و اگر مضاف باشد بسوی درختی در آن صورت عام است ، چنانکه گل سوسن و گل نرگس. (غیاث ). کل گلها را گل گویند به اضافه نام مثل گل سوسن و نرگس و خیری و امثال آن ولی چون گل مطلق گویند گل سرخ است که بعربی ورد خوانند. (آنندراج ). گل عبارت از اندامی است که ازبرگهای تغییر شکل یافته ساخته شده و در آن سلولهای نر و سلولهای ماده تشکیل میشود بتوسط نوع گیاه تکثیریافته از بین نمیرود. رجوع به فیزیولوژی گل تألیف زاهدی شود. گل از دو قسمت متمایز به نام پریانت و دستگاه مولد تشکیل یافته است. پریانت عبارت از برگه های سبز و یا رنگینی است که دستگاه مولد نبات را احاطه نموده است و برای نظافت آن به کار میرود. پریانت و دستگاه مولد نبات نیز هر یک از دو جزء تشکیل یافته اند جام و کاسه ٔ اجزای پریانت و نافه و مادگی اجزاء دستگاه مولد بشمار میروند.
1- کاسه از مجموع برگهای سبزرنگ به نام کاسبرگ تشکیل یافته و در قسمت خارجی گل دیده میشود و غنچه را میپوشاند. 2- جام ، مجموع گلبرگهای یک گل جام آنرا تشکیل میدهند. 3- نافه یکی از قسمتهای اساسی گل میباشد و جزو دستگاههای مولد آن بشمار میرود و از عده ٔ زیادی میله های باریک به نام پرچم که مانند قطعات دیگر گل از تغییر شکل و برگ بوجود آمده و کلروپلاست خود را از دست داده است تشکیل یافته ومولد دانه گرده و گامت نر میباشد. 4- مادگی دستگاهی است که مانند جام و نافه از برگهای تغییر شکل یافته ای که کارپل نامیده میشوند تشکیل یافته است و مولدتخمک و گامت ماده میباشد. و رجوع به گیاه شناسی ثابتی از صص 408-422 شود :
دانش و خواسته است نرگس و گل
که به یکجای نشکفند بهم.
شهیدبلخی.
مجلس باید بساخته ملکانه
از گل و از یاسمین و خیری الوان.
رودکی.
نهاده زهر بر نوش و خار هم بر گل
چنانکه باشد جیلانش از بر عناب.
بوطاهر.
باد برآمد بشاخ سیب شکفته
بر سر میخواره برگ گل بفتالید.
عماره.
نوروز و گل و نبید چون زنگ
ما شاد و بسبزه کرده آهنگ.
عماره.
اگر گل کارد او صد برگ ابازیتون ز بخت او
بر آن زیتون و آن گلبن به حاصل خنجک و خار است.
خسروی.
آن زنگی زلفین بر آن رنگین رخسار
چون سار سیاه است و گل اندر دهن سار.
مخلدی.
زن شیر [ گردیه خواهر بهرام چوبینه ] از آن نامه ٔ شهریار
چو رخشنده گل شد به وقت بهار.
فردوسی.
به گل ننگرد آنکه او گل خور است
اگرچه گل از گل ستوده تر است.
فردوسی.
گلی که از وی گلاب گیرند اهل فارس او را آزاد گل گویند. (ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان بیرونی ).
همیشه تا ز درخت سمن نروید گل
برون نیاید از شاخ نارون نارنگ.
فرخی.
با رخ رنگین چون لاله و گل
با لب شیرین چون شهد و شکر.
فرخی.
باغ پرگل شد و صحرا همه پرسوسن
آبها تیره و می تلخ و خوش و روشن.
فرخی.
نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا
باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا.
منوچهری.
ماه فروردین بگل چم ماه دی بر بادرنگ
مهر جان بر نرگس و فصل خزان بر سوسنه.
منوچهری.
ناید زور هزبر و پیل ز پشه
ناید بوی عبیر و گل ز سماروغ.
عنصری.
شجر شناس دلم را و شعر من گل او
گل شکفته شنیدی که بازشد به شجر.
عنصری.
گل صد گنبد آزاده سوسن
خداوند من و کام دل من.
(ویس و رامین ).
کمان آزفنداک شد ژاله تیر
گل غنچه پیکان زره آبگیر.
اسدی.
هزارت صف گل دمیده ز سنگ
ز صدبرگ و دوروی وز هفت رنگ.
اسدی.
تا ز تحسر مرا نباید گفتن
آه که بر گل نهاد یار بنفشه.
رفیعالدین مرزبان پارسی.
شدش گرمی از مغز یک سر برون
چو گل گشت رویش که بد همچو خون.
شمسی (یوسف و زلیخا).
بهشتی گل و ارغوان و سمن
شکفته بهار دل و جان من.
شمسی (یوسف و زلیخا).
همه دشت گلرخ همه باغ پرگل
رخ گل معصفر گل رخ مزعفر.
ناصرخسرو.
و اسفرمهای معتدل به کار باید داشت چون مورد و گل و شاهسفرم. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
و کیومرث... گل و بنفشه و نرگس و نیلوفر و مانند این در بوستان آورد و مهرگان هم او نهاد. (نوروزنامه ).
گر کند خُلق ترا شاعر مانند به گل
نه پیاده دمد از شاخ گلی نی رعنا.
مختاری.
بی شدت فنا نبود راحت لقا
آری شکفته گل نبود بی خلنده خار.
عبدالواسع جبلی.
نشکفت همه جهان فضلم
نشکفته یکی گل از هزارم.
سیدحسن غزنوی.
با گل گفتم بنفشه در خاک بخفت
گل دیده پرآب کرد و با یاران گفت
آری نتوان گرفت با گیتی جفت
بنمای گلی که ریختن را نشکفت.
انوری.
لاله گهر سوده و فیروزه گل
یک نفسه لاله و یک روز گل
گل چو سپر خسته پیکان خویش
بید به لرزه شده بر جان خویش.
نظامی.
از چمن باغ یکی گل بچید
خواند فسونی و بر آن گل دمید.
نظامی.
به خروارها ریاحین از گل و بنفشه و شنبلید و نسترن و نسرین و نرگس و یاسمین.(تاریخ طبرستان ).
ترا که چهره بکردار ارغوان و گل است
چه غم ز رنگ رخی همچو زعفران و زریر.
هندوشاه نخجوانی.
صبر برجور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست.
سعدی.
دیده شکیبد ز تماشای باغ
بی گل و نسرین به سر آرد دماغ.
سعدی (گلستان ).
هنر به چشم عداوت بزرگتر عیب است
گل است سعدی و در چشم دشمنان خار است.
سعدی.
بیا کز وصل من کارت برآید
به باغ من گل از خارت برآید.
اوحدی.
صبحدم مرغ سحر با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت.
حافظ.
یارب این کعبه ٔ مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل و نسرین من است.
حافظ.
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است.
حافظ.
- امثال :
گل شکفتن ؛ مثل گل از هم بازشدن.
مثل گل آتشی ؛ مثل گل انار.
که خار جفت گل است و خمار جفت نبیذ.
سنایی.
گل در دامن خاراست و زر در کیسه خارا.
سلمان ساوجی.
از صد گل یک گلش نشکفته یا گلی از هزار گلش نشکفته .
اگر گل به دست داری مبوی ؛ شتاب کن. عجله کن.
از گل بویی از خرس مویی .
از گل خار بهره داشتن .
از گل نازکتر به کسی نگفتن .
از گل کسی برخوردن ؛ از شفاعت کسی فایده بردن و از دولت کسی بهره مند گردیدن. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (مؤید الفضلاء).
از گل ها چه گل ؛ یعنی از کدام اصل و خاندان. (آنندراج ).
از یک گل بهار نمیشود.
پهلوی هر گل نهاده خاری است .
گل از خار است و ابراهیم از آزر.
سعدی.
گل از خار برآمدن .
گل با خار است و صاف با دردی .
سعدی.
گل باید پیش گل باشد و پیش گل برود.
گل بریزد به وقت سیرابی .
گل بود به سبزه نیز آراسته شد.
گل به بوستان بردن .
گل بی خار جهان مردم صاحب نظرند.
گل بیخار نچیده ست کسی .
جامی.
گل بی عیب خداست .
گل راضی ، بلبل راضی ، باغبان رضانیست .
گل سرسبد.
گل شود زر ز تابش خورشید.
گل کاغذین بوی ندهد.
(از مجمومه ٔ امثال چ هند).
گل کاغذین را به شبنم چه کار.
گل گفتن و گل شنفتن .
گل مپندار که بی زحمت خاری باشد.
اوحدی.
هر جا گل است خار است .
هر جا گلی است خاردر پهلوی اوست . (جامع التمثیل ).
رجوع به امثال و حکم دهخدا شود.
از صفات گل :
بیرنگ. بلبل شکار. بیخار. پیش رس. تازه. تازه رس. تردامن. خودرای. خوشرنگ. دست خورده. سحرخیز. سیراب. شبنم فروش. شبنم فریب. شوخ چشم. نیم رنگ. هرزه درای. (آنندراج ).
و از تشبیهات :
اطلس گل :
یارب آن شعر سیاه تو چه خوش بافته ست
کش حریر سمن و اطلس گل آستر است.
خواجه سلمان (از آنندراج ).
پیاله ٔ گل :
صبا شراب صفا ریخت در پیاله ٔ گل
به یک پیاله ٔ مل گشت روی گلناری.
خواجه سلمان (از آنندراج ).
پیکان گل :
پیش پیکان گل و خنجر بید از پی آن
تا نسازند نگین ونسگالند جدل.
انوری (از آنندراج ).
پیمانه ٔ گل :
صحبت نیکان بود اکسیر ناقص طینتان
میشود یاقوت در پیمانه ٔ گل ژاله ها.
صائب (از آنندراج ).
جام گل :
شب در خمار باده ٔ وصل تو بود مهر
در جام گل کشید ز شبنم شراب صبح.
نعمت خان عالی (از آنندراج ).
سبوی گل :
آبی نزد بر آتش بلبل در این بهار
خالی است از گلاب مروت سبوی گل.
صائب (از آنندراج ).
سفره ٔ گل :
سعی کن کزسفره ٔ گل هم به برگی میرسی
کز چمن زد بلبل سرمست گلبانگ صلا.
خواجه سلمان (از آنندراج ).
شیشه ٔ گل :
از صاف رنگ و بوی تو دُردی که مانده بود
در شیشه ٔ گل و قدح لاله ریختند.
نعمت خان عالی (از آنندراج ).
صفحه ٔ گل :
صفحه ٔ گل در چمن گویا نقاب یار بود
میگذارد دست رد بر سینه ام از بوی خود.
ملا قاسم مشهدی (از آنندراج ).
عروس گل :
درون حجره زنگار هر سپیده دمی
عروس گل شود از بانگ بلبلان بیدار.
جلال الدین عضدی (از آنندراج ).
کاسه ٔ گل :
شراب سرخ و زرد آمیز درهم بهر یکرنگی
دورنگی را همه در کاسه ٔ گلهای رعنا کن.
خواجه آصفی (از آنندراج ).
گنبد گل :
نهاد گنبد گل بین که از زمرد و لعل
نهاده اند و در او میکنند گلکاری.
خواجه سلمان (از آنندراج ).
گوش گل :
در گلستانی که زاغان نغمه پردازی کنند
گوش گل را گوشواره بهتر از سیماب نیست.
صائب (از آنندراج ).
مخمل گل :
از بلبل خاموش دل باغ گرفته ست
او را چه کند مخمل گل دیرتر آید.
عرفی (از آنندراج ).
مصحف گل :
کند تا صبح محشر شاد روح پاک بلبل را
کسی یکبار اگر بخشد ثواب مصحف گل را.
سراج المحققین (از آنندراج ).
مهتاب گل :
مهتاب گل از هم بشکافد قصب شاخ
وز لمعه ٔ او سیب قمر لعل تر آید.
عرفی (از آنندراج ).
ترکیب ها:
- گلاب . گلاویز. گل افشان. گل افشانی. گل اندام. گل انگبین. گل باران. گل باره. گل باقلی. گلبانگ. گل بته.گل بدن. گل برگ. گل بوی. گل بهی. گل پایگان. گل پر. گل تپه. گل چهر. گل چهره. گلچین. گلچینی. گل خانه. گل خنده. گل خیر. گل دار. گلدان. گل در چمن. گل دسته. گل دوزی. گل رخ. گل رنگ. گل ریز. گل ریزان. گلزار. گل زرد. گل زریون. گلستان. گل طاوسی. گلغونه. گل فام. گل فروش. گل فروشی. گل قند. گل گنده. گل گون. گل گونه. گل گیر. گلنار. گل ناز. گله. گلی. رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.
اقسام گل :
گل آسمان. گل آفتاب گردان. گل اربه. گل ارغوان. گل اشرفی. گل اطلسی. گل اورنگ. گل بافرمان. گل بنفشه. گل بی فرمان. گل پارسی. گل پیاده. گل تر. گل جرت. گل جعفری. گل حجر. گل حنا. گل خروسی. گل خطمی. گل خیار. گل خیرا.گل خیرو یا خیری. گل دورنگ. گل رعنا. گل زبان در قفاء. گل زرد. گل زنبق. گل سرخ. گل ساعت. گل سنبل. گل سوری. گل سوسن. گل شاه پسند. گل شب بو. گل صدبرگ. گل عباسی. گل عجایب. گل فرنگ. گل قحبه. گل کاجیله. گل کاچیره. گل کاغاله. گل کافشه. گل کوزه (گلی که در کوزه گذارند). گل گاوزبان. گل گلایل. گل گیتی. گل لادن. گل لاله. گل لاله عباسی. گل مخمل. گل مریم. گل مشکین. گل مکرز. گل میخک. گل میموزا. گل میمون. گل نرگس. گل نسترن. گل نسرین. گل نیلوفر. گل یاس. گل یاسمن. گل یوسف. رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.
|| مجازاًرنگ رخسار. طراوات چهره. شادابی :
مرا سال بر پنجه ویک رسید
چو کافور شد مشک و گل ناپدید.
فردوسی.
|| بطریق کنایه افاده ٔ معنی دولت هم میکند، چنانکه گویند: از گل تو اینها را میشنوم ؛ یعنی به دولت تو. (برهان ) (آنندراج ). || نتیجه. (غیاث ). نتیجه و فایده. (آنندراج ) :
صد گل تازه شکفته است ز گلزار رخش
گل گل افتاده برو از می نابش نگرید.
وحشی (از آنندراج ).
گله ٔ نیامدنها گل وعده هاست ورنه
به همین خوش است عرفی که تو نامه میفرستی.
عرفی (از آنندراج ).
صد دشنه خورد عقل که خاری کشد از پای
اینها گل آن است که بیگانه ٔ عشق است.
عرفی (از آنندراج ).
|| داغ بمجاز شهرت گرفته. (آنندراج ).
|| رنگ سرخ. (برهان ) (آنندراج ). || اخگر آتش. (برهان ) (غیاث ). || بهتر و خوب. (غیاث ) (آنندراج ). || فضول سوخته ٔ فتیله ٔ شمع. سیاهی وسوخته که بر فتیله گرد آید و مانع خوب روشنایی دادن آن شود: گل فتیله را با مقراض گرفت. || نخبه. برگزیده از هر چیزی : گل نخودچی ؛ گل پسرهایم فلان است. || راه گل ، نام نوائی است در موسیقی :
قمریان راه گل و نوش لبینا راندند
صُلصُلان باغ سیاووشان با سروسِتاه.
(منوچهری ).
|| گله. نقطه. لکه : گفته امشب شیخ در این گل زمین بسر کرده که مطلقاً برف به آنجا نرسیده بود بسر. (مزارات کرمان ص 19).

گل. [ گ ِ ] (اِ) پهلوی گیل . رجوع به هوبشمان ص 927 شود. (ازحاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). خاک به آب آمیخته. (برهان ) (غیاث ) (آنندراج ). طین. وَحَل. عثیر؛ گل و لای که به اطراف پایها ریزد. عثیر. گل و لای تنک. طِآة رَبدیا رَبَد؛ گل تنک. صلصال ؛ گل نیکو. (منتهی الارب ).
سرانشان به شمشیر برکرد چاک
گل انگیخت از خون ایشان ز خاک.
فردوسی.
زدی گیو بیداردل گردنش
به زیر گل و خاک کردی تنش.
فردوسی.
از سر کوه بادی اندرجست
گل من کرد زیر گل پنهان.
فرخی.
به اندازه ٔ لشکر او نبودی
گر از خاک و از گل زدندی شیانی.
فرخی.
از آب خوش و خاک یکی گل بسرشتم
کردم سر خمتان به گل و ایمن گشتم
بنگشت خطی گرد گل اندر بنوشتم
گفتم که شما را نبود زین پس بازار.
منوچهری.
مانده همیشه به گل اندر درخت
باز روان جانوران چپ و راست.
ناصرخسرو.
بموم و روغن و گل شوخ زخمه گه کن نرم
که تا بدست بزرگان دین ضرر نبود.
سوزنی.
وز گل راه و که دیوار او
مشتری بام مسیح اندای باد.
خاقانی.
چگونه ساخت از گل مرغ عیسی
چگونه کرد شخص عازر احیا.
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 12).
در همسایگی آن زن گرمابه ای است هم آنجا برویم و از گنده پیر گل و شانه خواهیم... شما همین جای باشید تا من گل و شانه آرم. (سندبادنامه ص 294).
ز اولین گل که آدمش بفشرد
صافی او بود دیگران همه دُرد.
نظامی.
هست خشنود هر کس از دل خویش
نکند کس عمارت گل خویش.
نظامی.
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت.
مولوی.
یکی بنده ٔ خویش پنداشتش
زبون دید و در کار گل داشتش.
سعدی.
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی.
حافظ.
هم نان کسان حلال خورده
هم خورده ٔ خود حلال کرده.
امیرخسرو.
|| گاهی بمعنی خاک منجمد و خشک شده نیز باشد. (غیاث ) (آنندراج ). || خاک :
همیشه تا ز گل و باد و آب و آتش هست
نهاد خلق جهان را طبایع و ارکان.
عنصری.
کسی خسبد آسوده در زیر گل
که خسبند از او مردم آسوده دل.
سعدی (بوستان ).
گر خود از اصل بنگریم او را
آب و گل مادر و پدر باشد.
؟
|| خلقت. طینت. مایه. فطرت :
گفت ای گلت از وفا سرشته
نقشت فلک از وفا نوشته.
مسعودسعد.
بختی است خود این طایفه را کز گل ایشان
گر کوزه کنی آب شود خشک به کاریز.
سوزنی.
- امثال :
کار دل است کار خشت و گل نیست .
گاو کی داند که در گل گوهر است .
گل زن و شوهر از یک تغار برداشته اند.
ندهد گل بگل خورنده طبیب .
هر کس که او گل کند گل خورد.
- خورشید به گل یا آفتاب اندودن و پوشیدن ؛ کنایه از کار بزرگ و مشهودی را مخفی کردن :
چنین داد، پاسخ بت دل گسل
که خورشید پوشید خواهی به گل.
اسدی.
کسی کو با من اندر علم و حکمت همسری جوید
همی خواهد که گل بر آفتاب روشن انداید.
ناصرخسرو.
چون بشکلت نظر کنم گویم
کس به گل آفتاب انداید.
انوری.
با عشق مزن دم صبوری
خورشید فلک به گل میندای.
ابن یمین.
کی به گل پنهان توان کردن فروغ آفتاب.
ابن یمین.
- در گل فرورفتن ؛ به کاری درماندن. به مشکلی دچار شدن :
نه سعدی در این گل فرورفت و بس
که آنانکه بر روی دریا روند.
سعدی (طیبات ).
- در گل ماندن ؛ کنایه از درماندن و عاجز شدن. سرگردان و حیران شدن :
مشو با زبون افکنان گاودل
که مانی در اندوه چون خر به گل.
نظامی.
غریق غم شدم افتاده در دل
بماندم چون خری رنجور در گل.
نظامی.
هرکه به گل دربماند تا بنگیرند دست
هرچه کند سعی بیش پای فروتر شود.
سعدی (طیبات ).
- گل بر سر داشتن و نشستن ؛ شتاب کردن. عجله کردن :
که گر گل بسرداری اکنون مشوی
یکی تیز کن مغز و بنمای روی.
فردوسی.

گل. [ گ َ ] (اِ) در تداول عامه با یکدیگر برابری توانستن .
- از گل هم برآمدن ؛ از پس هم برآمدن.
- گل هم انداختن ؛ بیکدیگربند کردن.
- گل هم کردن ؛ بیکدیگر پیوستن.
|| گریبان.یقه (در لهجه ٔ قزوینی ).

گل. [ گ ُ ] (اِ) سپیدی که بر ناخن افتد. فوفه. (زمخشری ).

گل. [ گ ُ ] (انگلیسی ، اِ) دروازه ٔ فوتبال.
- گل زدن ؛ توپ را وارد دروازه ٔ حریف کردن. گل کردن.
- گل شدن ؛ وارد شدن توپ به دروازه ٔ حریف.
- گل کردن ؛ توپ را وارد دروازه ٔ حریف کردن. گل زدن.

گل. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند واقع در 50هزارگزی جنوب خاوری خوسف. هوای آن معتدل و دارای 236 تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات است و باغات زعفران نیز دارد. شغل اهالی زراعت و قالی و قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

گل. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند واقع در 37هزارگزی جنوب خاوری خوسف ، سر راه شوسه ٔ عمومی خوسف. هوای آن معتدل و دارای 976 تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن زعفران ، پنبه و ابریشم است. شغل اهالی زراعت و صنایعدستی آنان کرباس بافی می باشد و راه مالرو دارد. دارای دبستان نیز هست. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

گل. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه ، واقع در 20هزارگزی جنوب خاوری مراغه و هزارگزی جنوب ارابه رو مراغه به قره آغاج و سراسکند. هوای آن معتدل و دارای 331 تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات ، چغندر و نخود است. شغل اهالی زراعت و صنایعدستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

گل. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه ، واقع در 16هزارگزی شمال خاوری نقده و چهارهزارگزی شمال راه شوسه ٔ نقده به مهاباد. هوای آن معتدل و دارای 347 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات ، چغندر، توتون ، برنج و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه ارابه رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

گل. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه ، واقع در 52هزارگزی جنوب خاوری مراغه و 4هزارگزی خاور راه ارابه رو میاندوآب به شاهین دژ. هوای آن معتدل و دارای 627 تن سکنه است. آب آن از قوریچای و محصول آن غلات و نخود است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

گل. [ گ ُ ] (اِخ ) (چشمه ٔ...) در ناحیه جاوی از بلوک ممسنی و در نیم فرسخی شمالی چوگان واقع است. (فارسنامه ٔ ناصری ).

گل. [ گ ُ ] (اِخ )دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد، واقع در 40هزارگزی خاور مهاباد و هزارگزی باختر راه شوسه ٔ بوکان به میاندوآب. هوای آن معتدل و دارای 268 تن سکنه است. آب آن از سیمین رود و محصول آن غلات ، حبوبات ، توتون و چغندر است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. از راه شوسه اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

گل. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه ، واقع در 31هزارگزی جنوب خاوری قره آغاج و 55هزارگزی شمال خاوری راه شوسه ٔ شاهین دژ به میاندوآب. هوای آن معتدل و دارای 106 تن سکنه است. آب آن از رودخانه ٔ آیدوغموش و محصول آن غلات ، نخود، بزرک و زردآلو است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. دارای راه مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی گل به فارسی

گل
شارل د معروف به دو گل ژنرال نویسنده نظامی سیاستمدار و رئیس جمهور فرانسه ( و . لیل ۱۸۹٠ ف. ۱۹۷٠ م . ) . وی فرمانده یک هنگ زره پوش در جنگ دوم جهانی بود و پس از شکست فرانسه در سال ۱۹۴٠ به لندن رفت و رهبری نهضت مقاومت فرانسه را ضد آلمان بعهده گرفت سپس رئیس دولت موقت فرانسه در الجزیره و از سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۶ در پاریس شد . دو گل مدتی از سیاست کناره گرفت و در سال ۱۹۴۷ م . [ مجمع مردم فرانسه ] را بنیان نهاد و در سال ۱۹۵۸ در جریان جنگ الجزیره و فرانسه بر سر کار آمد و قانون اساسی جدیدی را با رفراندم بتصویب رساند و جمهوری پنجم را بنیان نهاد و خود در سال ۱۹۵۹ بمقام ریاست جمهوری فرانسه انتخاب شد . وی کتاب [ خاطرات ] خود را انتشار داده است .
( اسم ) ( فوتبال ) درواز. فوتبال
دهی است از دهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه .
[goal] [ورزش] امتیازی که پس از عبور توپ از دروازه یا سبد یک تیم به تیم مقابل تعلق گیرد
[ گویش مازنی ] /gal/ موش درشت اندام - بار دفعه & آب بند & گل
دهی است از دهستان آختاجی بوکان بخش بوکان شهرستان مهاباد
دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومه شهرستان بیرجند
دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومه شهرستان بیرجند
همان گل سرخ است که آنرا گل سوری نیز گویند .
[Phlox] [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از گُل آتشیان علفی چند ساله یا نیمه درختچه ای به ندرت یک ساله با حدود 50 گونه در امریکای شمالی و یک گونه در سیبری که اغلب آنها زینتی هستند؛ گل های آنها به ندرت منفرد و غالباً با گُل آذین انتهایی خوشه ای منشعب (panicle...
[Polemoniaceae] [زیست شناسی- علوم گیاهی] تیره ای از خلنگ سانان علفی یک یا چند ساله یا به ندرت چوبی با هجده سرده و 300 گونه که اغلب در امریکای شمالی می رویند، ولی در نواحی معتدل غرب امریکای جنوبی و اوراسیا نیز یافت می شوند؛ گل های لوله ای پنج لَپی قیفی آنها به صورت خ...
دهی است از دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر
( اسم ) طرز قرار گرفتن و شیو. آرایش مجموع. گلها بر روی دم گل اصلی یک گیاه آرایش گل . یا گل آذین چتری . گل آذینی است نامحدود که دم گلهای فرعی آن از یک نقط. دم گل مشترک جدا میشود و برگک های آن حلقه ای بنام گریبان میسازند مانند گل آذین حویج ( گزر ) و جعفری . یا گل آذین خوشه یی . گل آذینی است نامحدود که دم گل اصلی آن به دم گلهای فرعی کوتاه تری تقسیم میشود و گلها بر روی دم گلهای کوتاهتر فرعی قرار دارند مانند گل آذین شب بو و انگور . یا گل آذین دیهیم .گل آذینی است نامحدود و شبیه گل آذین خوشه یی که گلهای آن تقریبا همه در یک سطح قرار دارند مانند گل آذین گلابی و گیلاس . یا گل آذین سنبله . گل آذینی است نا محدود که گلهای آن فاقد پایک فرعی هستند و بر روی دم گل اصلی از پایین ببالا واقعند مانند گل آذین بارهنگ و گندم . یا گل کلاپرک . گل آذینی است نامحدود که گلهای آن بر روی طبقی بنام نهنج قرار دارند و این نهنج ممکنست صاف ویا بر آمده باشد مانند گل آذین آفتاب گردان و بابونه . هر گل این گونه گل آذین معمولا بنام گلچه خوانده میشود مرکب کاپیتول . یا گل آذین گرزن . گل آذینی را گویند که ساق. گل دهنده و پایکها و بالاخره هر یک از پایکهای فرعی بیک گل منتهی شوند . این گلها از طرفی رشد و نمو انتهایی ساقه را متوقف میسازند و از طرف دیگر در تولید انشعابات فرعی آن موثرند گل آذین محدود . یا گل آذین محدود . گل آذین گرزن . یا گل آذین نامحدود . گل آذینی را گویند که ساق. گل دهند. آن بطور نامحدود میتواند برشد و نمو خود ادامه دهد و غنچه های جدیدی را بوجود آورد . این گل آذین دارای اقسام مختلف است که اهم آنها عبارتند از : خوشه یی سنبله دیهیم چتری کلاپرک .
وضع قرار گرفتن گلها بروی ساقه و یا شاخه ها گل آذین نامیده میشود .
[inflorescence] [زیست شناسی] مجموعۀ گل هایی که با آرایشی خاص بر روی یک محور مشترک قرار دارند * مصوب فرهنگستان اول
(صفت ) هنرمندی که حرفه اش گل آرایی است
هنر ترکیب و تنظیم گل و متفرعات آن از قبیل برگ و شاخه در گلدان بکومک عناصر و عواملی از قبیل سنگ ریزه و کند. درخت و امثال آن بنحو متناسب . توضیح در گل آرایی مانند هم. هنر های تزیینی انتخاب نوع و شکل و رنگ عوامل ترکیب کننده مورد نظر است و هماهنگی این همه با جای قرار دادن گلدان میزان آفرینش هنری گل آرا را نشان میدهد . هنر گل آرایی ریشه ای قدیمی دارد و مخصوصا ژاپنیها بیش از دیگران در این زمینه کار کرده اند و سابق. آن در ژاپن به هزار و دویست سال میرسد . عقید. محققان بر این است که استفاده از گل برای تزیین خانه و آراستن آن جهت هدیه به عزیزان همراه مذهب بودا از چین و هند بر ژاپن رسیده است . در این دو کشور از دیر باز معمول بوده که گل را بعنوان تقدیس بودا نثار کنند . این رسم هنوز هم در کشور هند مرسوم است و طریق. آن چنین است که هندوان انواع گلها خاصه نوعی را که ما گل جعفری مینامیم از ساقه جدا میکنند و به نخ میکشند و آنگاه بر پیکر. بودامی افشانند . اما این طرز چیدن گل مقبول طبع ژاپنیها نبوده است لذا راهبان ژاپنی کوشش کرده اند که طریقه ای بهتر ابداع کنند تا هم زیباتر باشد و هم دوام گل را بیشتر سازد . از این رو گل را با ساقه های بلند میچیدند و در گلدان میگذاشتند . کم کم در آراستن گلها و دسته کردن و قرار دادن آنها در گلدان تحولی پدید آمد و طریقه ای خاص ابداع شد و این طریقه بنیان هنر گل آرایی است . قدیمی ترین مکتب این هنر در ژاپن معبد اونونو ایموکو است که در شهر کیوتو قرار دارد . این هنر قرنها در انحصار درباریان و اشراف بود تا در پایان قرن نهم م . در میان مردم اشاعه یافت و امروز بپایه ای رسیده است که میلیونها تن از جوانان ژاپنی که اغلب آنان از میان دختران برخاسته اند بفرا گرفتن این هنر اشتغال دارند . فرا گرفتن هنر گل آرایی بنحو کامل و جامع مستلزم سالها صرف وقت است اما اصول کلی آنرا میتوان در پانزده جلسه آموخت . گل آرایی را به ژاپنی ایکه بانا میگویند . این هنر اکنون جنب. جهانی دارد و در این باره بزبانهای انگلیسی و فرانسوی و غیره کتابهای متعددی نوشته شده است .
کنایه از آفتاب است .
دهی است از دهستان های چالدران بخش سیه چشمه شهرستان ماکو
اسم فارسی آن آذریون است
[Cistus] [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از گل آفتابیان درختچه ای کوتاه یا متوسط با هجده گونه که بومی نواحی مدیترانه ای هستند و از قدیم در باغبانی به کار می رفته اند؛ این سرده دارای تعدادی گیاه دوررگۀ باغی است که در نواحی گرم و اغلب در باغ های صخره ای کشت می...
[Cistaceae] [زیست شناسی- علوم گیاهی] تیره ای از پنیرک سانان، به شکل درختچه ای یا علفی، که دارای برگ های سادۀ کامل و میوۀ پوشینه ای شیاردار هستند
( مصدر) ۱ - از گل انباشته کردن . ۲ - لبریز کردن پیاله و صراحی از شراب لعلی : گل آگین کند چشم. قند را بشادی گزارد دم چند را . ( نظامی )
کنایه از لبریز کردن یعنی پر ساختن پیاله و صراحی باشد از شراب لعلی .
یا خم گل آلود . کر. زمین : هر شام کزین خم گل آلود بر خنبر. فلک شود دود ... ( نظامی )
( مصدر ) گل آلود ساختن . یا آب را گل آلود کردن و ماهی گرفتن . میان دوستان و خویشاوندان ایجاد دشمنی کردن تا خود از عداوت ایشان فایده برند ( امثال و حکم دهخدا )
آلوده به گل آغشته به گل : گل آلوده ای راه مسجد گرفت زبخت نگون طالع اندر گرفت ... ( بوستان )
نام گلی است با ساق باریک و تا یک گز ساق آن بر شود و گلها به رنگهای مختلف دهد

معنی گل در فرهنگ معین

گل
(گُ) [ په . ] (اِ.) ۱ - عضو تولید مثلی و تکثیر گیاهان که از برگ های تغییر شکل یافته به وجود آمده است . گل ممکن است سلول های هر دو جنس نر و ماده را شامل باشد و یا فقط ممکن است سلول های یک جنس (نر و یا ماده ) را دربرداشته باشد. اکثر گل ها دارای رنگ های مخت
باقالی (گُ) (ص .) دارای خال ها یا لکه های رنگی در یک زمینة مشخص .
( ~ .) [ انگ . ] (اِ.) ۱ - دروازه ، در بازی هایی مانند فوتبال ، جایی که باید توپ داخل آن شود تا امتیاز به دست بیاید. ۲ - امتیازی که پس از عبور توپ از دروازه یا سبد یک تیم به تیم مقابل تعلق گیرد.
(گِ) [ په . ] (اِ.) خاک آمیخته با آب . ، در جایی را ~گرفتن کنایه از: جایی را یک باره تعطیل کردن .
(گَ) (اِ.) (عا.) گردن ، گلو.
(گُ) (اِمر.) ۱ - آرایش و چگونگی قرار گرفتن گل ها بر روی ساقة گیاهان . ۲ - نامی از نام های زنان .
( ~ .) (حامص .) هنر ترکیب و تنظیم گل و متفرعات آن از قبیل برگ و شاخه در گلدان به کمک عناصر و عواملی از قبیل سنگ ریزه و کندة درخت و امثال آن به نحو متناسب .
(گُ. اَ) = گل افشاننده : ۱ - (ص فا.) افشانندة گل ، گل ریز. ۲ - (حامص .) گل افشاندن خاصه در ایام جشن (مانند نوروز). ۳ - (اِمر.) نوعی آتشبازی . ۴ - مخملک ، سرخک و آبله مرغان .
( ~ . اَ تَ) (مص ل .)(عا.) ۱ - سرخ شدن ، برافروخته شدن . ۲ - گرم شدن (گفتگو). ۳ - نقش انداختن .
(گِ. اَ. کَ دَ) (مص م .) مالیدن گل بر بام و غیره .
(گُ) (ص فا.) ۱ - گل افشان ، گلریز. ۲ - معطر، خوشبو.
(گِ لِ) (اِمر.) گل سرشوی .
(چِ رِ یا رَ) (ص مر.) آن که چهره اش در لطافت و طراوت به گل ماند.
( ~ . کَ دَ) (مص م .) انتخاب کردن ، بهترین ها را برگزیدن .
( ~ . خا دَ) (مص ل .) در اصطلاح قماربازان همة نقد خود را یکباره بر داو نهادن ، در این موقع کلمة «گل » را بر زبان رانند.
( ~ . چَ یا چِ) (اِ.) نک غلغلج ، غلغلک .
( ~ .)(ص مر.) مراسم گلریزی به سر عروس و د اماد یا به سر پهلوان در زورخانه .
(گُ لِ سَ. سَ بَ)(ص مر.)کنایه از: آدم محبوب و برگزیده .
( ~ ) (اِمر.) گل سرخ .
( ~ . فُ) (اِ.) ۱ - عمل فروختن گل . ۲ - فروشگاهی که در آن گل می فروشند.
( ~ . قَ) [ فا - معر. ] (اِمر.) نوعی مربا که از برگ های گل سرخ و شکر (یا قند) در آفتاب پرورش دهند و آن به منظور تقویت و لینت مزاج تجویز می شده ، گلشکر، گلنگبین .
( ~ . گُ تَ) (مص ل .) حرف نیکو و به جا گفتن .
(گِ) (اِ.) پوشش آهنی که بالای چرخ اتومبیل و دوچرخه و موتورسیکلت قرار می دهند برای جلوگیری از پاشیده شدن گِل .
( ~ .) (اِمر.) آلتی شبیه قیچی که با آن زبانه شمع را می گیرند.
(گُ. مُ ژِ) (اِمر.) دانه یا جوشی که در پلک چشم به وجود آید.

معنی گل در فرهنگ فارسی عمید

گل
گلو، گردن.
۱. وارد شدن توپ به دروازۀ حریف یا در حلقۀ بسکتبال.
۲. دروازه.
۱. خاک مخلوط با آب.
۲. خاک قبر.
۳. [قدیمی] خاک.
۴. [قدیمی، مجاز] ذات، سرشت.
* گل سفید: نوعی سنگ آهک به رنگ سفید که گاهی به واسطۀ وجود مواد خارجی به رنگ زرد یا سبز یا خاکستری است و هرگاه آن را در کوره حرارت بدهند و بعد بگذارند سرد شود، تبدیل به آهک می گردد.
۱. (زیست شناسی) اندام تولیدمثل گیاهان نهان دانه که پس از مدتی به جای آن میوه به وجود می آید و شامل کاسبرگ، گلبرگ، پرچم، و مادگی است: گل سیب، گل بادام.
۲. (زیست شناسی) هریک از گیاهان بوته ای یا درختچه ای کوچک با قسمتی شبیه اندام تولیدمثل گیاهان نهان دانه: گل لاله عباسی، گل سرخ.
۳. نقش ونگار: لباس گل دار.
۴. [مجاز] قسمت مرغوب هرچیز: گل هندوانه.
۵. واحد شمارش برخی چیزها، قطعه: یک گل زغال.
۶. نوک سوختۀ فتیله.
۷. بخش کوچک و دایره مانند در سطح چیزی، لکه.
۸. مهرۀ بازی گُل یاپوچ.
۹. سگک: گل کمربند.
۱۰. [قدیمی، مجاز] رُخ، چهره.
* گل آتشی: (زیست شناسی) = * گل سرخ
* گل ادریسی: (زیست شناسی) گل تزیینی به شکل خوشه، سرخ کم رنگ، بنفش و سفید با برگ های بیضی درشت که بوتۀ آن همیشه سبز است.
* گل ارمنی: قسمی خاک سرخ رنگ که جنس آن آلومین، سیلیس و آهن است و در قدیم بر روی محل ورم کرده می مالیدند.
* گل استکانی: (زیست شناسی) نوعی گل تزیینی با برگ های بزرگ، گل هایی به شکل استکان یا زنگوله که در بیابان و هم در باغچه می روید.
* گل اشرفی: (زیست شناسی) گیاهی زینتی با گل های زرد کوچک شبیه گل همیشه بهار.
* گل برف: (زیست شناسی) گیاهی پایا با ریزوم ضخیم، ساقۀ کوتاه، برگ های بیضی نوک تیز، و گل های سفید کوچک که برگ و گل آن برای تسکین برخی بیماری های قلبی به کار می رود، گل برفک، موگه.
* گل بهمن: (زیست شناسی) نوعی گل سفیدرنگ، با بوتۀ پرخار، برگ های دراز و بریده، و ریشۀ شبیه زردک که در جنگل ها و کوه ها می روید و در زمستان و میان برف گل می دهد، بهمن، بهمنان.
* گل جالیز: (زیست شناسی) = گلک
* گل جعفری: (زیست شناسی) گلی تزیینی، زردرنگ، برگ های ریز، بوتۀ کوتاه، بوی تند و نامطبوع که چند نوع پرپر، زرد کم رنگ، و زرد پررنگ مایل به سرخ دارد
* گل چای: (زیست شناسی) از اقسام گل محمدی با گل های پُرپَر.
* گل حنا: (زیست شناسی) گلی تزیینی به رنگ سفید، بنفش یا سرخ کم رنگ با بوتۀ کوتاه و برگ های دندانه دار و نوک تیز.
* گل خنجری: (زیست شناسی) گیاهی با برگ های بزرگ و ضخیم و گل های زردرنگ که در نواحی گرمسیر می روید و از برگ های آن الیافی به دست می آید.
* گل ختمی: (زیست شناسی) گیاهی از تیرۀ پنیرکیان با ساقۀ ضخیم، برگ های پهن، و گل های درشت صورتی یا مایل به ارغوانی.
* گل زرد: (زیست شناسی) نوعی گل کم پر به رنگ زرد و شاخه های بلند و پرخار که بیشتر در کوهستان می روید، تیغ کوهی.
* گل ساعتی: (زیست شناسی) گیاهی زینتی دارای برگ های بیضی و گل های درشت شبیه ساعت به رنگ سرخ یا آبی.
* گل سرخ: (زیست شناسی) گلی معطر با گلبرگ های سرخ، ساقه های ضخیم، و برگ های بیضی که انواع مختلف دارد، آتشی.
* گل سرسبد:
۱. گل روی سبد، گل زیبا و برگزیده.
۲. [مجاز] شخص برگزیده و عزیز.
۳. [مجاز] آن که طرف مهر و محبت مخصوص کسی باشد.
* گل سرنگون: (زیست شناسی) = بخور * بخور مریم
* گل سنگ: (زیست شناسی) از رستنی های نهان زا که روی برخی سنگ ها یا تنۀ درختان به شکل ورقه های نازک و به رنگ های گوناگون مخصوصاً سبز مایل به زرد می روید که برخی مصرف دارویی و برخی به واسطۀ داشتن اِسانس و مواد رنگی در صنعت به کار می روند.
* گل سوری: (زیست شناسی) گل سرخ، گل آتشی.
* گل صدتومانی: (زیست شناسی) نوعی گل درشت و پُرپَر به رنگ های زرد و سرخ و سفید با بوتۀ پرشاخ و برگ و ریشۀ غده ای که پاجوش یا ریشۀ آن را می کارند.
* گل قاصد: (زیست شناسی) گیاهی خودرو با برگ های بریده و سبزرنگ که ساقۀ آن دارای شیرابۀ سفیدرنگ است و در کشتزارها می روید.
* گل کاغذی:
۱. گلی که از کاغذ درست کنند.
۲. (زیست شناسی) نوعی گل استکانی به رنگ بنفش یا سرخ کم رنگ و بسیار نازک و ظریف شبیه گلی که از کاغذ درست می کنند. بوتۀ این گیاه بزرگ و دارای ساقه های بلند و از دیوار یا پایه بالا می رود.
* گل کردن:
۱. گل درآوردن، گل دادن درخت یا بوتۀ گل.
۲. [مجاز] ظاهر شدن، نمودار گشتن، جلوه کردن.
* گل کوکب: (زیست شناسی) = کوکب
* گل گاوزبان: (زیست شناسی) = گاوزبان
* گل گلاب: (زیست شناسی) = * گل محمدی
* گل گندم: (زیست شناسی) = قنطوریون
* گل ماهور: (زیست شناسی) گلی با برگ های بزرگ و پهن شبیه گوش خرگوش و پرزهایی مانند پرز ماهوت و گل هایی زردرنگ و گلبرگ هایی سست، گل ماهوتی، خرگوشک.
* گل محمدی: (زیست شناسی) از اقسام گل سرخ که کم پر و کم دوام است و غالباً سایر اقسام گل سرخ را به آن پیوند می زنند، گل گلاب.
* گل مریم: (زیست شناسی) نوعی گل سفید و خوش بو با بوتۀ پیازدار که پیازش را می کارند.
* گل مصنوعی: گلی که از کاغذ یا مادۀ دیگر درست کنند.
* گل مولا: عنوانی برای مرد درویش، درویش.
* گل میمون: (زیست شناسی) نوعی گل به رنگ زرد، سرخ یا سفید شبیه صورت میمون با بوتۀ کوتاه و ساقه های راست و برگ های باریک که هرگاه دو پهلوی آن را با دو انگشت فشار بدهند لب هایش از هم باز می شود.
* گل مینا: (زیست شناسی) نوعی گل که قسمت وسط آن زردرنگ و به شکل قرص است و اطرافش گلبرگ های سفید یا آبی کم رنگ دارد.
* گل نگونسار: (زیست شناسی) گیاهی تزیینی و خوش بو با ساقۀ کوتاه و گل های سرخ یا کبود و کمی سرازیر که ریشۀ آن مصرف دارویی دارد، بخور مریم، چنگ مریم، پنجۀ مریم، گل سرنگون، گل نگون سار، سیکلامن.
* گل نوروز: (زیست شناسی) = پامچال
* گل یخ: (زیست شناسی) درختی کوتاه، برگ های بزرگ و پهن و نوک تیز با گل های زردرنگ و خوش بو که در زمستان شکفته می شود.
طرز قرار گرفتن گل ها بر روی ساقه یا شاخه ها.
۱. افشانندۀ گل.
۲. (اسم مصدر) گل پاشیدن، گل افشاندن.
۳. (اسم) (پزشکی) بیماری سرخک یا مخملک.
کسی که بدن نرم و لطیف ، مانند برگ گل دارد، نازک بدن.
گل مالیده، پوشیده با گل.
= گلنگبین
آن که بدنی لطیف و زیبا مانند گل دارد.
۱. [مجاز] باغبان.
۲. گل پیرا.
۳. نوعی پارچۀ گل دار.
آن که بوی خوش مانند بوی گل دارد.
نقش گل و بوتۀ گل بر روی پارچه و فرش یا چیزی دیگر.
آن که گل پرورش دهد، باغبان، گل پرورنده.
کسی که کارش پیرایش دادن و تربیت کردن گل است، باغبان، گل کار.
زیبا، خوشگل، خوب رو، گل رخ.
کسی که عادت به خوردن گل دارد.
کرم خاکی، خراطین.
آنچه دارای نقش گل وبوته باشد: پارچهٴ گل دار.
دوختن نقش و نگار با ابریشم بر روی پارچه.
کسی که رخ او مانند گل سرخ باشد، گل چهره، خوب رو، خوشگل، زیبا، گل رخسار، گل عذار.
گل رخ، گل چهره، خوب رو.
۱. رسم گل ریختن به سر عروس و داماد در مجلس عروسی یا بر سر پهلوان در زورخانه.
۲. مراسمی ویژه در زورخانه برای جمع آوری پول به منظور کمک به یکی از اعضا.

گل در دانشنامه اسلامی

لوتوس، روزا، نیلوفر آبی و شمسه مفاهیم گوناگون یک نماد دینی هستند که صفا، پاکی و تنویر در یک جهان ناپاک را نشان می دهد؛ این نماد که سرشار از معنی است، در اساطیر هندویی، ایرانی، مصری، یهودی، مسیحی و مسلمان بازتاب یافته است و از یک رابطه عمیق میان ادیانی، چون هندوئیسم، بودیسم، زرتشت، یهودی، مسیحیت و اسلام حکایت دارد.
شکل انتزاعی این نشان، امروزه در قالب چیلیپا، صلیب، ترنج و شمسه در فرهنگ و آیین ملت های شرق و غرب خودنمایی می کند و در جهان اسلام در تصویرگری قرآن در مناره های مساجد و آرایه های مقابر و مزارات، با این نماد روبه رو می شویم. در تفکر شیعی نماد نیلوفر در دوره معاصر به صورت شمسه، بیشتر برای بیان استمرار سلطنت معنوی امام رضا (علیه السّلام) که خورشید هشتم، سلطان دین و شمس طوس خوانده می شود، مورد بهره برداری قرار می گیرد. آن حضرت بر تارک سرزمین خراسان (خورشید سان) می درخشد و همانند یک (اسطوره الگو) حضور خود را در فرهنگ و هنر و معماری امروز ایران به کرسی نشانده است. این نشان را می توان یکی از نشان های وحدت متعالی ادیان شمرد.
برداشت عرفانی
نیلوفریا همان نانوفر (nanoufa) مصری به معنی زیبا) و لوتوس lotus)) به سانسکریت، پادما (Padma) نام گلی است که در فارسی گل آبزاد یا گل زندگی و آفرینش و یا نیلوفر آبی نامیده می شود؛ این گل مانند حقیقت که در منابع عرفانی، گاهی خورشید و گاهی دریا و گاهی قاف و گاهی عنقا نامیده می شود و نمی توان به حقیقت بی نقش که صورت های بی کرانی را به خود می پذیرد، دست یافت، نام های گوناگونی را به خود دیده، ولی همیشه معنی خود را از دسترس دور نگه داشته است. حقایقی که اصل اصل ها، سرچشمه فرق ها و فصل ها هم هستند.نیلوفر آبی در شرایط بسیار نامناسب در آب های گل آلود به وجود می آید و علیرغم همه موانع بی آنکه کوچک ترین اثری از گل ولای و آلودگی را به خود بگیرد، به رشد خود ادامه می دهد. ریشه نیلوفر در خاک و لجن است و ساقه آن در آب های تیره، ولی تاج آن به طرف خورشید حرکت می کند؛ این یعنی شکفتن معنوی و به همین دلیل، نیلوفر به عنوان سمبل زیبایی و نماد کمال شناخته می شود. ریشه های آن مظهر ماندگاری و ساقه اش نماد بند ناف است که انسان را به اصلش پیوند می دهد و گلش پرتو خورشید را تداعی می کند و غنچه آن، مترادف با تخم کیهان است؛ باز و بسته شدن آن در سپیده دمان و هنگام غروب، خورشید و منبع الهی نور و حیات را تداعی می کند ظهور نیلوفر از آب های اولیه که عاری از هرگونه آلودگی بوده، نشانه خلوص، پاکی و نیروی بالقوه است؛ این گل با این ابعاد، نماد باروری، کامیابی، قدرت حاصلخیزی
← برداشت های نمادین
نیلوفر با توجه به برخورداری از آن همه جنبه های نشانه ای، نمادین و قدرت معرفی بی بدیل معانی و مفاهیم آسمانی، توانسته است به یک آیه تبدیل شود.
← برداشت مصریان باستان
...



گل در دانشنامه ویکی پدیا

گل
گُل یا شکوفه ساختار زایشی در گیاهان گل دار یا نهان دانه است. کارکرد زیست شناختی گل به هم رسانیدن یاختهٔ زایشی نر (اسپرم) و یاخته زایشی ماده (تخم) است. این فرایند با گرده افشانی توسط حشرات آغاز و پس از لقاح به تشکیل دانه می انجامد. گل ها برای روحیه انسان بسیار مؤثر هستند.نبو
گل را می توان جوانه ای تصور کرد که برای تولیدمثل گیاه مادر تغییر شکل یافته است. در جریان تبدیل برگ به گل، برگ از نظر شکل و رنگ دستخوش تغییرات فراوانی می شود. این برگ های تغییرشکل یافته را قسمت های گل می نامند.
گل ها می توانند پیوند دو نژاد را آسان کنند (تلفیق اسپرم و تخم گل های مختلف در یک گونه) یا درون گونه خود افزایش یابند (تلفیق اسپرم و تخم در همان گونه). بعضی از گل ها بدون لقاح، دیاسپور تولید می کنند (parthenocarpy). گل ها دارای اسپورانژیا هستند، جاییکه محتوی گامتوفیت می باشد. گل ها منجر به تولید میوه و دانه می شوند. بعضی از گل ها در دوره تکامل خود برای حیوانات جذاب هستند و این دلیلی است که حیوانات را عامل گرده افشانی آن ها می کند. علاوه بر تسهیل تولید مثل گیاهان گلدار، گل ها مدت طولانی است؛ که توسط انسان ها تحسین شده و برای زیباسازی محیط، نشانه ای از عشق، آیین، مذهب، پزشکی و به عنوان منبع غذایی استفاده می شوند.
یک گل، از چهار قسمت که به بالای یک ساقه کوتاه متصل شده اند، تشکیل شده است. هر کدام از این بخش ها در یک حلقه از حفره گل گیاه قرار گرفته اند. چهار حلقه اصلی (با شروع از پایه گل یا پایین ترین گره و حرکت به سمت بالا) به شرح زیر است:
عکس گل
گل به موارد زیر اشاره دارد:
گل قسمت سر اکثر گیاهان و همچنین گُل اندام تولید مثلی در گیاهان گل دار
گل (خاک) خاکی که با آب مخلوط شده باشد
سرزمین گل یا گال در گذشته نام منطقه ای در غرب اروپا
گل (بازی رایانه ای) یکی از بازی های پلی استیشن ۳
فولکس واگن گل، خودرویی کوچک تولید شده توسط شرکت فولکس واگن
گل (ورزش)، روش امتیاز دهی در بسیاری از ورزشها
گل (ماده مخدر)
گل ، روستایی از توابع بخش کرگان رود شهرستان تالش در استان گیلان ایران است.
گل یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان چاراویماق جنوب شرقی بخش شادیان شهرستان چاراویماق واقع شده است.
رستای گل چالدران
گل (چالدران)، روستایی از توابع بخش دشتک شهرستان چالدران در استان آذربایجان غربی ایران است.
این روستا در دهستان آواجیق جنوبی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۰ نفر (۱۵خانوار) بوده است.
گِل به مخلوط شَل خاک و آب که معمولاً به حالت مایع یا نیمه مایع است گفته می شود.
در گذشته و حتی اکنون، در ساخت برخی از دیوارهای جداکننده در بعضی مناطق روستایی از گِل استفاده می شده است.
مسلمان اعتقاد دارند که انسان از گل ساخته شده است.
گُل، روستایی است از توابع بخش جلگه ماژان شهرستان خوسف، واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۶۵۰ نفر بوده است.
گل با تاریخچه ای بسیار طولانی زندگی مردمان مختلفی را تجربه کرده است. گفته می شود حدود چند قرن پیش جمعیتی بسیار بیشتر از جمعیت خوسف را در خود دیده است، چرا که از لحاظ آب و هوا و میزان آب های زیر زمینی وضعیت بهتری نسبت به آن داشته است. به خاطر دور بودن از مسیرهای ترابری و خشکسالی های پی در پی و عدم توجه حاکمان به صنعت کشاورزی جمعیت آن در طول تاریخ رو به افول بوده است. سابقهٔ تاریخی آن را می توان از روی بناهای تاریخی، که هنوز بقایای آن وجود دارد، فهمید. به گفتهٔ افراد سالخوردهٔ این روستا، انگلیسی ها و روس ها در این مکان رفت وآمد داشته اند. و هنوز هم بقایای کاروانسراهایی که در آن توقف و استراحت می کرده اند، وجود دارد و متأسفانه هر سال نابودتر می شود. این روستا از معدود روستاهای خراسان جنوبی است که از سال های کهن مهد دانش و مجهز به مراکز آموزشی بوده است و مدرسه طلاب آن زبانزد خاص و عام است.
وجه تسمیه گل برگرفته از عواملی مانند خوش آب و هوا بودن منطقه، خاک حاصلخیز و رویش انواع گل های معطر، محصولات زراعی و باغی و سکونت قبیله ای به این نام در منطقه است. در ورودی روستای گل تابلو خوش آمدگویی توسط دهیاری نصب شده و میدان بهار در ابتدای روستا، نام گذاری خیابان ها و کوچه ها به نام شهدا، شعرا، بزرگان منطقه و ایران اسلامی، خیابان های آسفالت و جدول گذاری شده و نصب سطل های زباله نظر هر بیننده را جلب کرده و نمای یک شهر را در ذهن تداعی می کند و چه زیبا و بامسماست که نام این محل را گل نهاده اند.
قدمت روستای گل به قبل از اسلام برمی گردد. در ابتدا این روستا پایین دست کوه قرار داشته و سپس به محلی که اکنون باغ علیشاه نام دارد منتقل و با گذشت سالیانی دور هم به محل فعلی انتقال یافته است.
گُل یا گال (به لاتین: گالیا (Galia))، (به یونانی: گالانیا) منطقه ای در غرب اروپا است که امروزه فرانسه، بلژیک، غرب سوییس و بخش هایی از هلند و آلمان (بخش غربی رود راین) در آن قرار دارند.
گاهی اوقات گل به اقوام سلت که در زمان های بسیار دوری در این منطقه زندگی می کردند اطلاق می شود ولی گل ها در زمان قدرت روم در سطح اروپا پراکنده بودند و به زبان گالی سخن می گفتند. به علاوهٔ گل هایی که در سرزمین فرانسه زندگی می کردند قوم دیگری به نام لپونتی وجود داشت که در سرزمین های شمالی ایتالیا مسکن داشتند. قوم دیگری به نام هلواتی نیز در شمال رشته کوه آلپ در رائتیا وجود داشت.
گل ، روستایی از توابع بخش کرگان رود شهرستان طوالش در استان گیلان ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان لیسار قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۴ نفر (۱۷خانوار) بوده است.
گل فیلمی به کارگردانی و نویسندگی رجب محمدین محصول سال ۱۳۶۷ است.
آناهیتا قاضی بیات
امیر کلوری
مهری مهرنیا
شروین نجفیان
حمید صالحین
علی دلاور
مرضیه سعیدی
حسن فرازمند
جاماسب فره وشی
محمود شهیدی
محسن ضرابی
محسن قندهاری
اسفندیار رسولی
حمیدرضا احمدی
گل (به هندی: Phool) فیلمی محصول سال ۱۹۹۳ و به کارگردانی سینگتام سرینیواسا رائو است. در این فیلم بازیگرانی همچون سونیل دات، مادهوری دیکشیت، کومار گارو، راجندرا کومار، شاکتی کاپور، تیکو تالسانیا ایفای نقش کرده اند.
۳۰ ژوئیه ۱۹۹۳ (۱۹۹۳-07-۳۰)
آغوشی پُر ریحان، دامنی پُر گل نام کتابی اثر محمد دبیرسیاقی است. این کتاب مشهور به گشت و گذاری در کتاب ارشاد الزراعه، اثر قاسم بن یوسف ابونصری هروی است. این اثر در در سال ۱۳۹۰، توسط نشر سایه گستر، حدیث امروز منتشر شده است.
بخش چهارم: ریحان (سبزیجات)
بخش پنجم: گل ها
محمد دبیر سیاقی در این اثر خود، ضمن برشمردن خواص گیاهان دارویی، اشعاری را که در آن نام گیاه موردنظر بیان شده را آورده است. در این بررسی، اشعار شعرای ایرانی سده های چهارم تا چهاردهم هجری قمری آورده شده است. گیاهان دارویی در ادبیات توصیف دیگری برای این کتاب می تواند باشد. سبدی پر میوه، انبانی پر دانه و طبقی پر صیفی آغوشی پر ریحان و دامنی پر گل، بخش های چهارم و پنجم کتاب سبدی پر میوه، انبانی پر دانه و طبقی پر صیفی می باشد.
از: دیوان سوزنی سمرقندی
سروده: کسایی مروزی
آفرینش انسان از گل مضمونی است که در میان ادیان و اسطوره شناسی های مختلف جهان تکرار می شود.
روایت آفرینش
ادیان بسیاری پیش از ظهور اسلام و همچنین پس از آن، حامل روایت آفرینش انسان از گل هستند. نخستین ترین نمونه ها، ادیان پیش از ادیان ابراهیمی هستند، به نام ادیان باستانی میان رودان، که سرمنشأی برای ادیان ابراهیمی شدند.
"آرورو - او الههٔ مادر است و مسئولیت آفرینش بشر به کمک انلیل یا انکی را داشت. او همچنین الههٔ رحم، و قابلهٔ خدایان نامیده می شد. به توصیهٔ اآ ، او بر اساس دستورش عمل کرد و گل را با خون خدا گشتو ترکیب کرد، تا به هفت مرد و هفت زن شکل دهد و متولدشان کند. این مردم کاربار ایگیگی، را به دوش می کشیدند. او همچنین به فرمان آنو، به مخلوق گیلگمش اضافه کرد، انکیدو را به شکل آنو درآورد و …"
«(گیبسون، صفحه ۶۸) اعتقاد بر این است که مردان از گل ساخته شده اند.»
آقا رضای گل فیلمی به کارگردانی مهدی رئیس فیروز و نویسندگی احمد نجیب زاده محصول سال ۱۳۵۳ است.
رضا بیک ایمانوردی
شورانگیز طباطبایی
علی میری
نادیا
دیانا
جواد تقدسی
سحر
علی اکبر مهدوی فر
سیدمحمد موسوی
محمد گیلانی
ناهید علایی
امیر کاظمی
رضا (رضا بیک ایمانوردی) رانندهٔ رئیس یک شرکت ورشکسته است...
آقای گل به فردی خطاب می شود که در مسابقه های تیمش بیش ترین گل زده را در بین سایر بازیکنان تمامی تیم های شرکت کننده داشته باشد.
از این اصطلاح بیشتر در مسابقات فوتبال استفاده می شود.
هم اکنون آقای گل فوتبال جهان (بیشترین گل زده در مسابقات ملی فوتبال) علی دایی از ایران با ۱۰۹ گل می باشد.
آن سوی آب و گل نام یک آلبوم موسیقی اثر کیوان ساکت، هنرمند ایرانی است که در سبک سنتی تهیه شده و دارای ۱۳ آهنگ است.
کیوان ساکت
اختر تیراژه گل (نام علمی: Canna iridiflora) نام یک گونه از سرده اختر است.
ادوارد گل (به هلندی: Edward Gal) (زادهٔ ۴ مارس ۱۹۷۰ میلادی در شهر ریدن، هلند) یک سوارکار درساژ اهل کشور هلند است. او نریانش توتیلاس در مسابقات بین المللی شرکت کرده است. او سه مدال طلا را در بازی های جهانی سوارکاری ۱۹۹۰ به دست آورده است.
وی پیشتر رکورددار بیشترین امتیاز مسابقات جایزه بزرگ آزاد بود.
ادوارد گل با هم تیمی مرد خود هانس پیتر میندرهود در رابطهٔ بلند مدت است. وی در چندین مصاحبه با رسانه های هلند دربارهٔ رابطهٔ خود با میندرهود صحبت کرده است.
اسپرس کم گل (نام علمی: Onobrychis depauperata) نام یک گونه از سرده اسپرس است.
استی گل یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان انگوران واقع شده است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، استی گل ۸۱ نفر جمعیت دارد.
فهرست روستاهای ایران
اسلامشهر آق گل شهری است جدید در بخش مرکزی از توابع شهرستان ملایر استان همدان در ایران. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۴۲۰۰ نفر (۱۱۰۰ خانوار) بوده است.
فهرست شهرهای ایران
فاصله این شهر تقریبا” با شهر ملایر حدود ۴۰ کیلومتر است شهر اسلامشهر آق گل با روستاهایی چون تجر علوی، علوی، حسن آباد، توتل، اوج تپه و خردمند همسایه است.
تالاب فصلی آق گل،قلعه سلیمان خان بوربور،مزار مطهرشهدای گمنام،کوه هاومناظر طبیعی اطراف شهر
مردم این دیار به گویش ترکی محلی صحبت می نمایند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

گل در دانشنامه آزاد پارسی

گل (flower)
واحد تولیدمثلی گیاه نهاندانه یا گیاه گل دار. معمولاً از چهار حلقه برگ های تغییرشکل یافته تشکیل می شود: کاسبرگ، گلبرگ ، پرچم، و برچه. این اجزا روی محوری مرکزی (نهنج) قرار می گیرند. تنوع بسیار در اندازه، رنگ، تعداد، و آرایش این اجزا با روش گرده افشانی ارتباط نزدیک دارد. گل های سازش یافته برای گرده افشانی با باد معمولاً دارای گلبر گ ها و کاسبرگ های تحلیل رفته یا فاقد این اجزایند و کلاله های پرمانندی دارند که به منظور به دام انداختن گرده های منتقل شده با باد به سمت بیرون گل آویزان شده اند. به عکس، گلبرگ های گل هایی که با حشرات گرده افشانی می شوند، معمولاً بسیار مشخص و رنگین اند.
ساختار. کاسبرگ ها و گلبرگ ها به ترتیب کاسۀ گل و جام گل، و این دو با یکدیگر گلپوش را تشکیل می دهند که وظیفۀ آن حفاظت از اجزای گل و جلب موجودات گرده افشان است. پرچم در میان گلبرگ ها قرار دارد. هر پرچم پایه ای آویخته دارد که در انتها دارای میلههای حاوی دانۀ گرده است. به مجموعۀ پرچم های گل نافه گل (اندام نر) می گویند. حلقۀ درونی گل شامل برچه هاست که هریک متشکل از یک تخمدان حاوی تخمک و یک کلاله در انتهای پایه ای نازک (خامه) است. به مجموعۀ برچه ها مادگی (اندام ماده) می گویند.
انواع گل. گل ها از نظر اندازه بسیار متنوع اند. ممکن است مانند عدسک آبی آن قدر کوچک باشند که با چشم غیر مسلح به سختی دیده شوند یا مانند گل های غول پیکر رافلزیای مالزیایی آن قدر بزرگ باشند که قطر تنه آن ها به یک متر برسد. گل ممکن است روی گل آذین به صورت منفرد یا مجتمع قرار داشته باشد. به پایۀ گل آذین پایک، و به پایۀ گل منفرد دُمگل می گویند. گلی که هر دوی اندام های تولیدمثلی نر و ماده را داشته باشد نر ـ ماده (هرمافرودیت) است. اگر اندام های نر و ماده روی یک گیاه، اما به صورت مجزا قرار داشته باشند، آن گیاه را یک پایه می نامند و اگر اندام های نر روی یک گیاه و اندام ماده روی گیاه (پایۀ) دیگر قرار داشته باشند، آن گیاه دو پایه نامیده می شود.

نقل قول های گل

گل
• «آن کس که میل به مال اندوزی دارد، باید از زنبور عسل سرمشق گیرد. او بدون اینکه گل را پرپر کند به جمع آوری عسل می پردازد. تو نیز ثروت خویش را بدون نابودی منبع آن، کسب کن! آنگاه اندوخته تو بیش از پیش افزایش خواهد یافت.» -> گوتاما بودا
• «آن که همیشه شاگرد می ماند آموزگار خود را پاداشی به سزا نمی دهد. چرا تاج گل های مرا از سر نیفکندید؟» -> فریدریش نیچه
• «اسلحه را با بوسه و گلوله را با گل نمیتوان نابود کرد.» -> ایزابل آلنده
• «انسان که از زن زاییده می شود، قلیل الایام و پر از زحمات است. مثل گل می روید و بریده می شود، و مثل سایه می گریزد و نمی ماند.» -> انجیل عهد عتیق، کتاب ایوب - ۱۴، ۱-۲-۳
• «به زنان خود به احترام بنگرید، آن ها گل های آسمانی را در بستر زمین می کارند و جامهٔ دلپذیر و زیبای عشق را می آرایند و در پردهٔ عفاف، احساسات لطیف را می پرورانند.» -> فریدریش شیلر
• «جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است. ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای!» -> شازده کوچولو
• «...در آغاز دلدادگی بوسه چه طبیعی زاده می شود! چه فراوان یکی پس از دیگری می جوشد! و چه دشوار است شمارش بوسه های ساعتی و گل های کشتزاری در اردیبهشت.» -> در جستجوی زمان از دست رفته، مارسل پروست
• «زنبور هرچقدر باشد، گل از آن بیشتر است؛ دل های ماتم زده هراندازه باشند، قلب های شاد زیادترند.» -> ویلیام شکسپیر
• «شاید بی پایه نباشد اگر بگوییم که وضع خاص طبیعی شهر نیشابور، خیام را در ادراک معنایی که در سبزه و گل میدیده، یاری کرده است» -> محمد اسلامی ندوشن
• «دستانم بوی گل میداد، به جرم چیدن گل به کویر تبعیدم کردند ، ویک نفر نگفت : شاید گلی کاشته باشد.» سینا به منش - مجموعه شعر " آهوی ناتمام " -> ]
• «شما می توانید گل ها را قطع کنید اما از آمدن بهار نمی توانید جلوگیری کنید.» -> ملالی جویا
• «شیراز شهر بزرگ فارس، شهری است باشکوه و باعظمت که والیان، آنجا منزل می کنند و آن را وسعتی است تا آنجا که در این شهر خانه ای نیست مگر آنکه صاحب خانه را بوستانی است دارای همه میوه ها و گل ها و سبزی ها و هرچه در بوستان ها می باشد.» -> کتاب البلدان
• «عده ای دایم غرغر می کنند که گل سرخ خار دارد، من شکر می کنم که خارها گل دارند» -> آلفونس کار
• «عشق، به زیبایی سرخ گل های وحشی است؛ دوستی، مانند تیغ برگ های راج است و در برابر شکوه شکوفه های گل سرخ ناچیز. اما کدامین پایدارتر است؟» -> امیلی برونتی
• «گل را میتوان زیر پا لِه کرد، ولی بوی عطر آن در فضا را نمی توان کشت.» -> ولتر
• «گل ها، تبسم زمین هستند.» -> رالف والدو امرسن
• «گل های بهاری، رؤیای زمستان است.» -> جبران خلیل جبران
• «موسیقی، سرزمینی است که روح من در آن حرکت می کند، در آنجا همه چیز گل های زیبا می دهد و هیچ علف هرزه ای در آن نمی روید، اما کمتر هستند اشخاصی که بفهمند در هر قطعه از موسیقی چه شوری نهفته است.» -> لودویگ وان بتهوون
• «بعضی آدم ها عین یک گل نایاب هستند، دیگران به جلوه شان حسد می برند. خیال می کنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را می گیرد.» -> سووشون
• «تاریخ یک ملت مانند گلزاری است که مردمان هنرمند و حساس، گل های زیبای آن می باشند.» -> گوستاو لوبن
• «با یک گل بهار نمی شود.»
• «چوب معلم گله، هر کی نخوره خله.»
• «حقیقت و گل سرخ هردو خار دارند.» -> ضرب المثل اسپانیایی
• «در زمستان یک جل بهتر از یک دسته گل.»
• «دسته گل به آب دادن.»
• «رگبار آوریل، باعث فراوانی گل در ماه مه است» -> ضرب المثل انگلیسی
• «گل بود به سبزه نیز آراسته شد.»
• «هرکه خواهان گل سرخ است نیش خارش را نیز تحمل می کند.» -> ضرب المثل ترکی
• «هر گلی زدی سر خودت زدی.»
• «هیچ گلستانی تمام انواع گل ها را ندارد» -> ضرب المثل انگلیسی
• «آتش چو به شعله برکشد سر// چه هیزم خشک و چه گل تر» -> امیرخسرو دهلوی
• «آفریننده خزان و بهار// نوش با نیش ساخت گل با خار» -> مکتبی شیرازی
• «از خون جوانان وطن لاله دمیده// از ماتم سرو قدشان سرو خمیده// در سایه گل، بلبل از این غصه خزیده// گل نیز چو من در غمشان جامه دریده» -> عارف قزوینی
• «ابر شو تا که چو باران ریزی// بر گل و خس همه یکسان ریزی» -> عبدالرحمن جامی
• «باد سحری گذر به کویت دارد// زان بوی بنفشه راز مویت دارد// در پیرهن غنچه نمی گنجد گل// از شادی آن که رنگ رویت دارد» -> رودکی
• «بدو گفت گوینده کای شهریار// به پالیز گل نیست بی رنج خار» -> فردوسی
• «بی خار گل نباشد و بی نیش، نوش هم// تدبیر چیست؟ وضع جهان این چنین فتاد» -> حافظ
• «جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست// گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به هم اند» -> سعدی
• «جور گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد// بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد» -> ناشناس
• «چنان چون بگویند اندر مثل ها// که پهلوی هر گل نهادست خاری» -> فرخی سیستانی
• «چو غنچه خون جگر می خور از درون لیکن// به چشم خلق چو گل، تازه روی و خندان باش» -> ادیب پیشاوری
• «حاسدم برمن همی پیشی کند این زو خطاست// بفسرد چون بشکفد گل پیش ماه فرودین» -> منوچهری دامغانی
• «حافظ! از باد خزان در چمن دهر مرنج// فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟» -> حافظ
• «خار و گل در همند و ظلمت و نور// عسل و شهد و نشتر و زنبور» -> سعدی
• «خاک شیراز همیشه گل خوش بوی دهد// لاجرم بلبل خوشگوی دگربار آمد» -> سعدی
• «خیز خواجو که گل از غنچه برون می آید// بلبلی چون تو کنون حیف بود در قفسی» -> خواجوی کرمانی
• «در خواب بدم، مرا خردمندی گفت// کزخواب کسی را گل شادی نشکفت// کاری چه کنی که با اجل باشد جفت// می خور که به زیر خاک می باید خفت» -> خیام
• «در سرزمین شعر و گل و بلبل// موهبتست زیستن، آن هم// وقتی که واقعیت موجودبودن تو پس از سال های سال پذیرفته می شود» -> فروغ فرخزاد
• «در وفا چون گل و گه وعده// همه را صدزبانی سوسن» -> جمال الدین عبدالرزاق
• «دریغ از اصفهان و از صفای او// که بوی مشک میدهد هوای او// هواش غم زداید از دل حزین// خوشا خوشا هوای غم زدای او// ز کعبه فرهی بود حجاز را// عراق راست فره از فضای او// ز مردمان شهرهای روم و چین// به اند مردمان روستای او// گل و گیای خلد را بود بَدل// به ماه فرودین گل و گیای او// به گاه گشت گل بتان سروقد// چمان چمان به زیر سروهای او» -> سروش اصفهانی
• «زتند باد حوادث نمی توان دیدن// در این چمن که گلی بوده است یا سمنی// از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت// عجب که برگ گلی ماند و رنگ نسترنی» -> حافظ
• «عشق را با هر دلی نسبت به قدر جوهر است// قطره بر گل شبنم و در قعر دریا گوهر است» -> صائب تبریزی
• «علم اگر خواهی با مردم عالم بنشین// گِل چو گل گردد خوشبو، چو به گل شد همبر» -> ایرج میرزا
• «گل ز کجی، خار در آغوش یافت// نی شکر از راستی آن نوش یافت» -> نظامی
• «گلی که تربیت از دست باغبان نگرفت// اگر به چشمه خورشید سر زند خودروست» -> ناشناس
• «گنج بی رنج ندیده است کسی// گل بی خار نچیده است کسی»
• «گنج بی مار و گل بی خار نیست// شادی بی غم در این بازار نیست» -> مولوی
• «گوش تواند که همه عمر وی// نشنود آواز دف و چنگ و نی// دیده شکیبد زتماشای باغ// بی گل و نسرین به سر آرد دماغ// ور نبود بالش آکنده پر// خواب توان کرد خزَف زیر سر// ور نبود دلبر هم خوابه پیش// دست توان کرد در آغوش خویش// این شکم بی هنر پیچ پیچ// صبر ندارد که بسازد به هیچ» -> سعدی
• «گویند مرا چو زاد مادر// پستان به دهان گرفتن آموخت// شب ها بر گاهواره من// بیدار نشست و خفتن آموخت// لبخند نهاد بر لب من// بر غنچه گل شکفتن آموخت» -> ایرج میرزا
• «لیک از یک نفر چه کار آید// از یکی گل کجا بهار آید»
• «من نمی دانم که چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست// گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟// چشم ها را باید شست// جور دیگر باید دید» -> سهراب سپهری
• «وصالی بی فراقی قسم کس نیست// که گل بی خار و شکر بی مگس نیست» -> عطار نیشابوری
• «وفاداری مدار از بلبلان چشم// که هردم بر گلی دیگر سرایند» -> سعدی
• «هرکسی را نتوان گفت که صاحب نظر است// گل بی خار جهان، مردم صاحب هنرند» -> سعدی
• «هرگلی، علت و عیبی دارد// گل بی علت و بی عیب خداست» -> پروین اعتصامی
• «هر بامداد که باغبان گل سوی برزن آورد// شیراز را دوباره به یاد من آورد» -> لطفعلی صورتگر
• «هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شد// در باغ بهاری تهی از زاغ و زغن شد// از ابر کرم خطهٔ ری رشک ختن شد// دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد» -> عارف قزوینی
• «یک دسته گل دماغ پرور// از خرمن صد گیاه بهتر» -> نظامی
• «یکی گل در این نغزگلزار نیست// که چیننده را زآن دوصد خار نیست» -> ادیب پیشاوری

ارتباط محتوایی با گل

گل در جدول کلمات

گل
لاد
گل آبی | نام دخترانه
نیلوفر
گل ارغوان
اکوان
گل باغچه ا ی
اهار
گل باغچه یی
اهار
گل بتونه
مل
گل برف
موگه
گل بی برگ
پرپر
گل پامچال
پریمور
گل پیرا
باغبان, گلکار

معنی گل به انگلیسی

mud (اسم)
افترا ، گل ، لجن
clay (اسم)
خاک رس ، گل ، رس ، سفال ، خاک کوزه گری
lair (اسم)
طبقه ، گل ، لانه ، کنام ، لانه خرگوش و غیره ، محل استراحت جانور
blossom (اسم)
شکوفه ، گل
flower (اسم)
سر ، شکوفه ، گل ، نخبه ، درخت گل
silt (اسم)
کف ، گل ، درده ، ته مانده ، لجن ، لای
slob (اسم)
گل ، لجن ، ادم نامرتب و کثیف ، ادم کثیف و ژولیده
slobber (اسم)
خوی ، گل ، گلیز ، لجن ، بزاق ، اب دهان ، گریه بچگانه
slosh (اسم)
گل ، لجن ، مشروب لزج ، غذای چسبناک

معنی کلمه گل به عربی

گل
زهرة , طين , عرين
عود
سميک , عکر , موهل
برکة , طين , عرين , لوث
مضرب
بستنة
وردي
زهرة مخملية
صولجان
زهرة
اقحوان
زهرة نجمية
وردة
فخاريات
سنبل
دبوس
مسک
برکة
زنبق
زريبت الخنازير

گل را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمد طاها ٠٣:٥٤ - ١٣٩٦/٠٣/٢٤
گَل با فتحه «گ» در زبان مازنی به موش گفته می شود.
|

السا ١٢:٢٥ - ١٣٩٦/٠٥/٢٩
Bloom
|

آریا بهداروند ٠٦:٣٢ - ١٣٩٦/٠٦/١٨
در زبان لری بختیاری به معنی

خاک.زمین.

تونه گلمالی کرد::خانه را با گل
تعمیر کرد
Gel.gelmali
|

ال ١٣:١٩ - ١٣٩٦/٠٦/٣١
flower
|

آریا بهداروند ١٧:١٦ - ١٣٩٦/٠٧/٠٥
در زبان لری بختیاری به معنی
آویزان.همراه
شولادر گل مه::شلوار به میخ آویزان است
گل گرهد با همو کر لیشه::
با همان پسر بده همراه شد
gal
|

آریا بهداروند ٢٢:٣٩ - ١٣٩٦/٠٧/١٥
در زبان لری بختیاری به معنی
بالا.شاخه

gal

بنس گل دار::آویزان کن به شاخه درخت
|

لرزنگنه بختیاری ٢٢:٤٧ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
گل هیرو::گل خورشید در مناطق سکونت ایل لر بختیاری

|

یعقوب ٠٥:٤٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
گسترش برنامه ها ولغت نامه
|

بختیاری ٢٢:١٠ - ١٣٩٧/١١/١٦
در گویش بختیاری یکی دیگر از معانی گل، بهترین نیز میباشد، مانند، کنایه از گل غذا راخوردن، گل چای را خوردن، یعنی هم بهترین غذا را خوردن وهم اول دم شده چای راخوردن
|

HENGAME ١٤:٣٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
میشه FIOWER این برای گل است
یا
میشهBIOOSAM این برای شکوفه است

لطفا لایک کنید ممنون میشم با تشکر لایک یادتون نره دوست عزیز😇
|

سیدحسین اخوان بهابادی ٢٣:٤٣ - ١٣٩٨/٠٥/٢٧
گل :با فتحه �گ� و کسر �ل� در زبان بهابادی وقتی در حالت مضاعف قرار گیرد و ۱- مضاعف الیه اسم باشد به اطراف و دور چیزی گفته می‌شود مانند گل دست(gale dast) ، گل پا ،گل گردن(حلقه ی گل را انداخت گل گردنش) و گل شاخه ی درخت ،در اصل از مصدر گلیدن۲_ مضاعف الیه ضمیر شخصی پیوسته باشد همراه با الف- افعال خوردن و زدن معنی �به� می دهد مانند تیر خوردگلش (به او ،بهش) ب- افعال شدن و بودن معنی �داخل� می دهد مانند پسته هم گلش بود
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گل زیبا   • سایت گل   • گل عروس   • نقاشی گل   • گل آپارتمانی   • گل رز   • مواد مخدر گل   • ماشین گل   • معنی گل   • مفهوم گل   • تعریف گل   • معرفی گل   • گل چیست   • گل یعنی چی   • گل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گل
کلمه : گل
اشتباه تایپی : 'g
آوا : gal
نقش : اسم
عکس گل : در گوگل


آیا معنی گل مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )