برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1360 100 1

گنج

/ganj/

مترادف گنج: خزانه، دفینه، کنز، گنجینه، مخزن، مال، ثروت

معنی گنج در لغت نامه دهخدا

گنج. [ گ َ ] (اِ)پهلوی گنج ، ارمنی گنج ، آرامی گینزا، گززا، عربی کنز. (حاشیه ٔ برهان قاطعچ معین ). زر و گوهری باشد که در زیر زمین دفن کنند.(برهان ). دفینه ای که پادشاهان نهند. (اوبهی ). رِکاز. دَفینَه. کَنز. مَفتَح. (منتهی الارب ) :
در گنجهای کهن برگشاد
که بنهاد پیروز و فرخ قباد.
فردوسی.
ز بس کش به خاک اندرون گنج بود
از او خاک پیخسته را رنج بود.
عنصری.
چو گنج و دفینت به فرزند ماندی
به فرزند ماند آن و این محمد.
ناصرخسرو.
دین ز درویشان طلب زیرا که شاهان را مقیم
رسم باشد گنجها در جای ویران داشتن.
سنایی.
مرد را در لباس خلقان جوی
گنج در جایهای ویران جوی.
سنایی.
|| خزینه ٔ زر و سیم است و کنز معرب آن است. (آنندراج ). پوته.پوتک. تویک. تونک. توبک :
گمان برد کش گنج بر استران
بود به چو بر پشت کلته خران.
ابوشکور.
ار خوری از خورده بگماردت رنج
ور دهی مینو فرازآردت گنج.
رودکی.
بفرمود کآن کودکان راچهار
ز گنجی درم داد باید هزار.
فردوسی.
در گنج بگشاد و چندی درم
که دیدی بر او بر ز هرمز رقم.
فردوسی.
همان گنج دینار و زر و گهر
همان افسر و طوق و گرز و کمر.
فردوسی.
دو لشکر ببد هر دو آراسته
پر از کینه سر، گنج پر خواسته.
فردوسی.
تن از گنج دینار مفکن به رنج
ز نیکی و نام نکو ساز گنج.
اسدی.
به از گنج دانش به گیتی کجاست
کرا گنج دانش بود پادشاست.
اسدی.
که بردن توان گنج زر ارچه بس
ز کس گنج نیکی نبرده ست کس.
اسدی.
مهتران از بهر حرز مال خود سازند گنج
او ز حرز مال باشد روز و شب بر احتراز.
سوزنی.
|| مال کثیر. (غیاث اللغات ). سیم و زر. خواسته :
همه گنج و آن خواسته پیش برد
یکایک به گنجور او [ خسروپرویز ] برش ...

معنی گنج به فارسی

گنج
خزینه سیم وزر، پولهای طلاونقره یاجواهرکه درجائی پنهان کرده باشند
( اسم ) خر دم بریده .
دهی است از دهستان طارم بخش سعادت آباد شهرستان بندر عباس
[treasure] [باستان شناسی] مجموعه ای ارزشمند باقی مانده از گذشته شامل سنگ ها و فلزات و اشیای گرانبها متـ .گنجینه treasury2
اشک .
دهی است از دهستان جرقویه بخش حومه شهرستان شهرضا
( صفت) ۱ - آنکه گنج بیاگندگنج اندوز : سپهدار و گنج آگن و غم گسل کدیور بطبع و سپاهی بدل . ای بسا گنج آگنان گنج کاو کان خیال اندیش را شد ریش گاو . ( مثنوی )
اندوزنده گنج . آنکه گنج را بیاگند و بیاندوزند .
گنجی بود که افراسیاب نهاده بود و پرویز آن را بیافت و آن گنج چهارم است از جمله هفت یا هشت گنج خسرو پرویز بود (داستان) .
( صفت ) آنکه گنج بپرا کند و نثارکند .
پراکندن و نثار کردن گنج : ز گنج افشانی و گوهر نثاری بجای آورد رسم دوستداری . ( نظامی )
کنایه از قناعت است .
( صفت ) آنکه در پی کشف گنج است : در غرورش ( غرور دنیا ) توانگر و درویش راست همچون خیال گنج اندیش . ( حدیقه )
گنج باد آور . گنج باد آورد .
گنج باد . گنج باد آورد .
نوایی و لحنی است از سی لحن باربد ...

معنی گنج در فرهنگ معین

گنج
( ~ .) (اِ.) خر دم بریده .
(گُ) (اِ.) گنجایش ، ظرفیُت .
(گَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - خزانة زر و سیم ، جواهری که در جایی پنهان باشد. ۲ - ثروت بسیار. ۳ - انبار، مخزن . ، ~ باد آورده گنجی که بی زحمت و رنج به دست آید.
(گَ جِ اَ) (اِمر.) نام گنج چهارم از گنج های خسرو پرویز که آن را از افراسیاب به دست آورد.
(گَ جِ وَ) (اِمر.) ۱ - نامِ لحنی از سی لحن باربد. ۲ - نام یکی از گنج های خسرو پرویز.
( ~ِ خُ رَ) (اِمر.) نام گنج سوم از هفت گنج خسرو پرویز.
( ~ِ خَ) (اِمر.) نام گنج ششم از گنج های خسرو پرویز.
( ~ِ بَ یِ خُ رَ) نک گنج خسروی .
( ~ِ بَ) (اِمر.) گنجی که در زیر دیواری در حال فرو ریختن قرار داشت ، خضر (ع ) می دانست و آن دیوار را درست کرد.
( ~ِ رَ) (اِمر.) نام گنج قارون است و گویند پیوسته در زیر زمین حرکت می کند.
( ~ِ تِ) (اِ.) ۱ - نام گنج پنجم از گنج های خسرو پرویز. ۲ - نام لحنی از سی لحن باربد.
( ~ِ وَ) نک گنج شادآورد.
( ~ِ وَ) (اِمر.) نام گنج هفتم از گنج های خسروپرویز. گنج شادآور، گنج شادورد، گنج شارورد بزرگ هم گویند.
( ~ِ وَ) (اِمر.) نک گنج شادآورد ...

معنی گنج در فرهنگ فارسی عمید

گنج
۱. خزینۀ سیم و زر.
۲. پول های طلا و نقره یا جواهر که در جایی پنهان کرده باشند.
* گنج باد: [مجاز] = * گنج بادآورده
* گنج بادآورد: (موسیقی) [قدیمی] از الحان سی گانۀ باربد: چو باد از گنج بادآورد راندی / ز هر بادی لبش گنجی فشاندی (نظامی۱۴: ۱۷۹).
* گنج باد آورده:
۱. [مجاز] گنجی که بی رنج وزحمت به دست آید.
۲. (موسیقی) [قدیمی] از الحان سی گانۀ باربد.
* گنج روان: [قدیمی]
۱. گنجی از مسکوک رایج.
۲. گنجی از زر و سیم خالص: وعدۀ اهل کرم گنج روان / وعدۀ نااهل شد رنج روان (مولوی: ۴۲).
۳. گنج قارون که به زمین فرو رفت و گفته اند که پیوسته در زیر زمین روان است.
* گنج سوخته: (موسیقی) [قدیمی] از الحان سی گانۀ باربد: ز گنج سوخته چون ساختی راه / ز گرمی سوختی صد گنج را آه (نظامی۱۴: ۱۷۹).
* گنج شادآور: = * گنج شادورد
* گنج شادآورد: = * گنج شادورد
* گنج شادورد: ‹گنج شاد آورد، گنج شاد آور› از گنج های خسرو پرویز: دگر آنکه بُد شادورد بزرگ / بگویند رامشگران سترگ (فردوسی: ۸/۲۹۶).
* گنجِ گاو: (موسیقی) [قدیمی] از الحان سی گانۀ باربد: چو گنج گاو را کردی نواسنج / برافشاندی زمین هم گاو و هم گنج (نظامی۱۴: ۱۷۹).
۱. گنجایش، ظرفیت، حجم، جاداد: در تصور ذات او را گنج کو/ تا درآید در تصور مثل او (مولوی: ۴۰)، ای تن من و ای رگ من پُر ز تو/ توبه را گنجا کجا باشد درو (مولوی: ۸۸۳).
۲. توانایی، استعداد.
آن که گنج بر روی گنج گذارد.
گنج خانه، گنج دان، جای گنج، گنجینه.
نگهبان گنج، خزانه دار.
آن که گنج ببخشد.
= گنج بخش
جای نگه داری گنج، خزانه، مخزن.
...

گنج در دانشنامه ویکی پدیا

گنج
گنج مجموعه ای است که از اشیای با ارزشی تشکیل شده و معمولاً پنهان یا گم کشده است. گنج در باستان شناسی، به اکتشافی گفته می شود که در یک مکان حداقل دو قطعهٔ نقدی یافت شود.
پنهان کردن گنج توسط افراد
مدفون شدن گنج در طی سالیان متمادی
قسمت عمده ای از گنج ها به صورت مدفون شده در زمین هستند که این خود به دو دلیل عمده است:
نقشهٔ گنج، نقشه ایست که در آن محل یک گنج، معدن یا راز باارزشی مشخص شده است.
عکس گنج
گنج ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
گنج (حاجی آباد)
گنج (فیلم محسن قصابیان)
گنج (فیلم محمدعلی سجادی)
گنج (فیلم ۱۹۲۳)
گنج (فیلم ۲۰۱۵)
گنج (لردگان)
گنج (حاجی آباد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان حاجی آباد در استان هرمزگان ایران است.
این روستا در دهستان طارم قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۷۶ نفر (۱۹۸خانوار) بوده است.
گنج فیلمی به کارگردانی و نویسندگی محسن قصابیان ساختهٔ سال ۱۳۸۱ است.
انوشیروان ارجمند
امیر آقامیرزاده
مسعود حقی
نصرت دستمزدی
ناهید مسلمی
علی میلانی
سه جوان برای پیدا کردن زیر خاکی راهی بیابان می شوند. خرابی اتومبیل، بی آبی و آشنایی با پیرمردی به نام ارسلان راه جدیدی را پیش روی آنها می گشاید تا اینکه…
(توضیح: تاریخ تولید فیلم در وبگاه سوره به اشتباه ۱۳۶۳ درج شده است)
«گنج» (آلمانی: Der Schatz) فیلمی در ژانر درام به کارگردانی گئورگ ویلهلم پابست است که در سال ۱۹۲۳ منتشر شد. ا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

گنج در جدول کلمات

گنج
کنز_دفینه
گنج عرب
کنز
گنج و دفینه
کنز
نویسنده و کارگردان ایرانی با فیلم هایی همچون « اسرار گنج دره جنی » و « خشت و آینه »
ابراهیم گلستان
نویسنده و کارگردان ایرانی با فیلم هایی همچون «خشت و آینه» و «اسرار گنج دره جنی»
ابراهیم گلستان
یکی از پنج گنج نظامی
هفت گنبد, اسکندر نامه

معنی گنج به انگلیسی

hoard (اسم)
ذخیره ، احتکار ، اندوخته ، گنج
treasure (اسم)
جواهر ، ثروت ، گنج ، گنجینه ، دفینه
treasure trove (اسم)
خزانه ، کشف ، گنج ، دفینه
treasury (صفت)
گنج

معنی کلمه گنج به عربی

گنج
خزانة , کنز

گنج را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدجواد
به ضم گ. زنبور بی عسل به گویش کازرونی(ع.ش). منج انگبین.
فرزان توانگر
دفینه. کنز
علی زرکش
گنج( با تلفظ گونج) در گویش لری به معنی زنبور بزرگ یا همان زنبور گاوی در زبان محاوره
دلراد
با ضم گ(gonj) در زبان گیلکی بمعنی گوزن.
در زبان طالشی ،گنز با فتح گ(ganz) معنی گوزن میدهد
سجاد کوچک نیا
گوزن در زبان گیلکی
سجاد
در زبان گیلکی دیلمی در شرق گیلان به گوزن یا گاو کوهی "گُنج" یا "گُنجِ گاو" گفته می شود
علی باقری
گنج پیما: آنکه گنج را می سنجد ، و آنکه بر سر گنج راه می پیماید.
من که دریافتم چنین جایی
شاد گشتم چو گنج پیمایی
(هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 505)
نادر
گنج: ثروت نهفته، بالقوه ها، استعداد
گنج: کلمه ای ترکی به معنی جوان ، گنج لَر = جوان ها
علی باقری
گنج:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "گنج " می نویسد : (( گنج در همین ریخت در پهلوی بکار می رفته است . ریخت تازیکانه( عربی ) آن کَنْز است . ریختی دیگر از این واژه غزن است که از غَنْزْ برآمده است. این ریخت را در" غزنه "و " غزنین " می‌توانیم یافت که ریخت هایی دیگر از "گنجه و " گنجین "اند ،به معنی گنجخانه و جایی که گنج در آن هست .می انگارم که ریختی دیگر از " گنج "در زبان تازی خزن است ، برآمده از خنز که در واژه هایی چون خازن و مخزن و خزینه به کار رفته است. واژه ی مخزن یا ریخت جمع آن "مخازن" به اروپا برده شده است و در ریخت magasin در فرانسوی magazin در آلمانی almacen در اسپانیایی در معنی فروشکاهی بزرگ که هر کالا را در آن می توان یافت یا هفته نامه ای که از هر دری سخن در آن هست، کاربرد یافته است. این واژه که سرگذشتی شگفت داشته است ، از اروپا دیگر بار در ریخت مغازه به خاستگاه خویش بازگشته است. ))
((و دیگر که گنجم وفادار نیست
همین رنج را کس خریدار نیست))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 217.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• علائم گنج   • سایت گنج   • ایران گنج   • گنج در جدول   • علامت گنج   • فیلم دراوردن گنج   • گنج فیلم ۱۳۶۳   • معنی گنج   • مفهوم گنج   • تعریف گنج   • معرفی گنج   • گنج چیست   • گنج یعنی چی   • گنج یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گنج
کلمه : گنج
اشتباه تایپی : 'k[
آوا : ganj
نقش : اسم
عکس گنج : در گوگل

آیا معنی گنج مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )