برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1331 100 1

گن

/gen/

معنی گن در لغت نامه دهخدا

گن. [ گ ِ ] (پسوند) مخفف «گین ». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ور. آور. اور. مند. ناک. (یادداشت مؤلف ). بمعنی صفت باشد هرگاه آنرا با کلمه ای ترکیب سازند، همچون : شرمگن و گرگن و امثال آن. (برهان ) (آنندراج ). و رجوع به شعوری ج 2 ص 312 شود. افاده ٔ معنی صاحب کند (شرمگن و گرگن )، یعنی صاحب شرم و صاحب گر که جرب دار باشد. (برهان ) (انجمن آرا). دارنده. مالک :
ای آنکه غمگنی و سزاواری
واندر نهان سرشک همی باری.
رودکی.
سوی رود با کاروانی گشن
زهابی بدوی اندرون سهمگن.
بوشکور.
سال امسالین نوروز طربناکتر است
پار و پیرارهمی دیدم اندوهگنا.
منوچهری.
از آن سهمگن تر سیاهی قوی
عنان راند بر چالش خسروی.
نظامی.
سعدی نرسد به یار هرگز
کو شرمگن است و یار ساده.
سعدی (بدایع).
ترکیب ها:
- آزرمگن . آفتاب گن. آویزگن. اندوهگن. بیمارگن. پرزگن (خَمیل ). خشمگن. دردگن. دودگن (طعام دودگن ، دودزده ). دوسگن (چسبنده ). رشگن. سنگن. سهمگن. شرمگن. شوخگن.غمگن. قژآگن. فرم گن (بمعنی شرمگن ). گرگن. گوشت گن. لطف گن. ننگن. همگن.
در کلماتی که به گاف ختم میشود هنگام ترکیب با گن یک گاف (یا کاف ِ کلمه ٔ اصلی ) حذف میشود: رشگن. رنگن. سنگن. ننگن.

گن. [ گ ُ ] (اِ) مخفف گند که خصیه است. (برهان ) (آنندراج ). در اراک (سلطان آباد) گون (خصیه ) مثلاً «گن گوسفند»، یعنی دنبلان گوسفند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).

معنی گن به فارسی

گن
۱ - یا گن ابلیس . ۱ - خای. شیطان . ۲ - اکتمکت . ۲ - دانه ای بسیار سخت و سیاه رنگ به بزرگی جوزبویا که چون آنرا حرکت دهند و بجنبانند مغز آن در درون صدا دهد . توضیح با مراجعه با ماخذی که در دست بود این گیاه را نشناختیم . یا گن گوسفند . دنبلان گوسفند
[ گویش مازنی ] /gan/ گند کثیف
خایه شیطان چه گن به معنی خصیه باشد
[ گویش مازنی ] /gan bemooen/ گند آمدن – گندیدن
[ گویش مازنی ] /gane bi/ بوی بد - گندیده
بلوکی است از ایالت شرانت از ناحیه آنگولم که سکنه آن ۵ هزار تن است .
نام یکی از کوههای شمالی مغولستان است .
شهری بوده است در آسیای صغیر .
[ گویش مازنی ] /ganne kar/ گیاهی بدبو با برگهای درشت و پهن & بوگندو
با حیا مودب خجل
آفتاب گین
[ گویش مازنی ] /oo gan/ گدار – محلی از رود که به سبب عمق کم، جهت عبور مناسب است
بیمار گین
[ گویش مازنی ] /je gen/ خس و خاشاک که بر اثر سیل یا آبرفت رودخانه در گوشه ای انباشته شود
به رنگ دود . دودی .
...

معنی گن در فرهنگ فارسی عمید

گن
= گین

گن در جدول کلمات

گن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضا
زبان کردی مرکز کردستان ایران باتلفظ گنان:به معنی آلت تناسلی مرد
زبان کردیسنندج گنن:به معنی آلت تناسلی مرد
بهزاد
Testicle به معنای بیضه هستش نه گن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قیمت گن لاغری   • گن لاغری شکم   • خرید گن لاغری   • انواع گن زنانه   • بهترین گن لاغری زنانه   • گن لاغری مردانه   • گن لاغری هات شیپر   • معنی گن   • مفهوم گن   • تعریف گن   • معرفی گن   • گن چیست   • گن یعنی چی   • گن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گن
کلمه : گن
اشتباه تایپی : 'k
آوا : gen
نقش : اسم
عکس گن : در گوگل

آیا معنی گن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )