انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1071 100 1

گور

/gur/

مترادف گور: آرامگاه، بارگاه، تربت، خاکجا، رمس، ضریح، قبر، لحد، مثوی، مدفن، مرغزن، مرقد، مزار، دشت، صحرا، گورخر

معنی گور در لغت نامه دهخدا

گور. (اِ) به معنی قبر باشد، و آن جایی است که مرده ٔ آدمی را در آن بگذارند. (برهان ). قبر معرب گور است. (آنندراج ). تربت. خاک. نهفت. ستودان. ادم. ثُکنة. (منتهی الارب ). جَدَت. (دهار). جَدَف : حَفیر؛ گور کنده. رَجَم. رَجمة. رُجمة. راموس. رَمس. ضَریح. رَیْم. طَفد. کَفر. مَرقَد. مَرمَس. مَضجَع. مَنهَل. وَتیرة. (منتهی الارب ). روضه. مدفن :
ای چون مغ سه روزه به گور اندر
کی بینمت اسیر به غور اندر؟
منجیک (از لغت فرس چ اقبال ص 235).
هر که را بخت یارمند بود
گو بشو مرده را ز گور انگیز.
خسروی.
گور یعقوب لیث آنجا [ وندوشاور ] است. (حدود العالم ). و هم آنجا [ به نوقان ، شهری از طوس ] گور هارون الرشید است. (حدود العالم ).
خواجه ابوالقاسم از ننگ تو
برنکند سر به قیامت ز گور.
رودکی.
با کسان بودنت چه سود کند
که به گور اندرون شدن تنهاست.
رودکی.
به گور تنگ سپارد تو را دهان فراخ
اگرْت مملکت از حد روم تا حد زاست.
کسایی (از لغت فرس ص 51).
ستودان نیابیم یکسر نه گور
بکوبند سَرْمان به نعل ستور.
فردوسی.
هر آنکس که پیش من آید به جنگ
نبیند به جز دوزخ و گور تنگ.
فردوسی.
صعب چون بیم و تلخ چون غم جفت
تار چون گور و تنگ چون دل زفت.
عنصری.
در سایه ٔ رز اندر گوری بکنیدم
تا نیکترین جایی باشد وطن من.
منوچهری.
تن من گر بدین حسرت بمیرد
به گیتی هیچ گورش نه پذیرد.
(ویس و رامین ص 347).
هر کس... آخر به مرگ ناچیز شود، و باز به قدرت آفریدگار... از گور برخیزد. (تاریخ بیهقی ). فرمود تا وی را در خانه ای کردند سخت تاریک چون گوری. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 340). آن را که به گور خفت به خانه نتواند خفت. (قابوسنامه از سبک شناسی ج 2 ص 120).
تن گور توست خشم مگیر از حدیث من
زیرا که خشمگیر نباشد سخن پذیر.
ناصرخسرو.
و در آن که گوری هست که ترسایان آن را قبرالمسیح خوانند، گور آن مرد است که صورت مسیح بر او پیدا آمد و بیاویختندش. (مجمل التواریخ ).
می نبینی آن سفیهانی که ترکی کرده اند
همچو چشم تنگ ترکان گور ایشان تنگ و تار.
سنایی.
از حقیقت به دست کوری چند
مصحفی ماند و کهنه گوری چند.
سنایی.
گور با کس سخن نمیگوید
کور سرّ قران نمی جوید.
سنایی.
و اگر در عاقبت کارها و هجرت سوی گور فکرتی شافی واجب داری... (کلیله چ مینوی ص 45).
عالم همه [ چو ] خوازه ز شادی و خرمی
من مانده همچو مرده ٔ تنها به گور تنگ.
عمعق.
دل به خدمت ساده چون گور غریبان برده ام
همچو موسی زنده در تابوت از آن آورده ام.
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی 261).
اگرچه هست بدینسان خداش مرگ دهاد
که گور بهتر داماد و دفن اولیتر.
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 636).
گر به فلک برشود از زرّ وزور
گور بود بهره ٔ بهرام گور.
نظامی.
مشتری وار بر سپهر بلند
گور کیوان کند به سُم ّ سمند.
نظامی (هفت پیکر ص 24).
مرده ٔ گور بود در نخجیر
مرده را کی بود ز گور گزیر؟
نظامی (هفت پیکر ص 68).
غم گور از نشاط گورش برد
دست بر ران نهاد و پای فشرد.
نظامی (هفت پیکر ص 74).
ظاهرش چون گور کافر پرحلل
وَاندرون قهر خدا عزوجل.
مولوی.
گرم دارانت تو راگوری کنند
کش کشانت در تک گور افکنند.
مولوی.
چنان زی که ذکرت به تحسین کنند
چو مردی نه بر گور نفرین کنند.
سعدی.
اگر بر سر آیدخداوند زور
نه زیرش کند عاقبت خاک گور؟
سعدی (بوستان ).
نوشته ست بر گور بهرام گور
که دست کرم به ز بازوی زور.
سعدی (گلستان ).
- آرزو به گور بردن ؛ به آرزوی خود نرسیدن و مردن.
- از گاهواره (گهواره ) تا گور ؛ از آغاز تولد تا مرگ :
پنجاه سال رفتی از گاهواره تا گور
بر ناخوشی بریدی راهی بدین شبستی.
ناصرخسرو (دیوان 471).
ز گهواره تا گور دانش بجوی.
سعدی.
- از نقش گور خار رستن ؛ کنایه از خواری و بی اعتباری باشد. (برهان ).
- به پای خود به گور آمدن ؛ باعث تباهی خود شدن. (فرهنگ نظام ) :
تبه کردی از خیرگی رای خویش
به گور آمدستی به دو پای خویش.
اسدی.
بیار آنچه داری ز مردی و زور
که دشمن به پای خود آمد به گور.
سعدی.
- به گورِ: بگور سیاه ؛ به جهنم. به درک.
- به گور کردن ؛ دفن. به گور نهادن : به گورستان با خلقی... و عثمان بن عفان دختر پیغامبر را به گور همی کرد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
- به گورکرده ؛ دفین. مدفون.
- به گور نهادن ؛ دفن. به گور کردن.
- پای کسی لب گور بودن ؛کنایه از بسیار مسن بودن و نزدیک مردن بودن.
- در گور کردن ؛ دفن کردن.
- || کنایه از کشتن :
هرکه جبر آورد خود رنجور کرد
تا همان رنجوریش در گور کرد.
مولوی.
- زنده به گور کردن ؛ به سخت ترین وضعی کسی را کشتن :
مر مهترانشان را زنده کنی به گور
مر کهترانشان را مرده کشی به دار.
منوچهری.
- || به مجاز، رنج و آزار فراوان دادن. کسی را دربه در کردن. بدبخت کردن.
- زنده به گور شدن ؛ به مجاز، رنج و عذاب بسیار دیدن.
- گور با مدفون ؛کنایه از آن ماهیی باشد که یونس علیه السلام را فروبرده بود، و به این معنی به جای بای ابجد نون هم به نظر آمده است. (برهان ).
- گور به گور افتادن ؛ مردن (نفرینی است مرده را). رجوع به «گور به گور شدن » شود.
- گوربه گورافتاده ؛ دشنامی است مرده را. رجوع به «گور به گور شدن » شود.
- گور به گور انداختن ؛ دشنامی است مرده را. رجوع به «گور به گور شدن »شود.
- گور به گور شدن ؛ دشنامی است ، معنیش آنکه مرده را از گورش بیرون آورده به جای دیگر دفن کنند. (فرهنگ نظام ).
- گوربه گوری ؛ گوربه گورافتاده (دشنامی است مرده را). رجوع به «گور به گور شدن » شود.
- گور خود را گم کردن : گورش را گم کردن ؛ رفتن (در مقام تحقیر).
- گور خون آلود ؛ کنایه از قبر شهیدان باشد. (انجمن آرا).
که گور کشتگان باشد به خون آلوده بیرون سو
ولیکن از درون باشد به مشک اندوده رضوانش.
خاقانی (از انجمن آرا).
- گور غریبان ؛ مدفن مردمان غریب. (ناظم الاطباء).
- گور کنده ؛ لحد آماده.
- گور نفس ؛ تن و بدن آدمی. (ناظم الاطباء).
- امثال :
پایش لب گور است ؛ به غایت پیر و ازاینرو مرگش نزدیک است. (امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 499).
تو را به گور من نمی گذارند ؛ اگر من ترک واجبی یا ارتکاب محرمی کنم بر تو حرجی نیست. (امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 562).
زمین را جز از گور گهواره نیست .
فردوسی (ءز امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 918).
ظاهرش چون گور کافر پرحلل
وَ اندرون قهر خدا عزوجل.
مولوی.
تحریف شعر مولوی :
همچو گور کافران بیرون حلل ،
نظیر:
چون گور کافران ز درون پرعقوبتند
گرچه برون به رنگ نگاری مزینند.
کسایی.
همچو گور کافران پر دود و نار
وز برون بربسته ٔ نقش و نگار.
مولوی (از امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 1079).
کسی را به گور کسی نمی گذارند. (امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1208). رجوع به مثل «تو را به گور من نمی گذارند» شود.
گرگ ویوسف یکی بود سوی گور.
سنائی (از امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1305).
گفت چشم تنگ دنیادار را
یا قناعت پر کند یا خاک گور.
سعدی (از امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1315).
گورم کجا بود تا کفنم باشد.(امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1329).
مرا به قبر (به گور) شما نمی گذارند. (امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1508). رجوع به مثل «تو رابه گور من نمی گذارند» و مثل «کسی را به گور کسی نمی گذارند» شود.
هیچ کس را به گوردیگری نمی گذارند. (امثال و حکم دهخدا ج 4 ص 2018).
رجوع به مثل قبل شود.
|| دشت و صحرا و همواری را نیز گویند، و از این جهت است که خر دشتی را گورخر می گویند. (برهان ). جای خراب که پشته و شکستگی بسیار داشته و به هیچ وجه آبادی و زراعت نباشد. (جهانگیری ) :
اگر شیر جنگی بتازد به گور
کبابش کند شیر در آب شور.
فردوسی.
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ؟
خیام.
روی صحرا به زیر سُم ّ ستور
گور گشتی ز بس گریوه ٔ گور.
نظامی (هفت پیکر چ وحید ص 69).
|| و به معنی خر دشتی هم آمده است که گورخر باشد، و آن را به عربی حمارالوحش خوانند. (برهان ). در پهلوی گور ، کردی گور ، افغانی غیَره ، بلوچی گور . و رجوع شود به هوبشمان. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ): فَرا؛ گورخر یا گورخر جوان یا گورخرکره. (منتهی الارب ). فَراء، عجوز؛ ماده گورخر. غِلْج.خر وحشی فربه توانا. نَوْص ؛ گورخر، بدان جهت که پیوسته سر را بلند دارد همچو گریزنده و رمنده. (منتهی الارب ). خرگور :
خدنگش بیشه بر شیران قفس کرد
کمندش دشت بر گوران خباکا.
دقیقی.
همه دشت غرم است و آهو و گور
کسی را که باشد تگاور ستور.
فردوسی.
دل گور بردوخت با پشت شیر
پر از خون هزبر از بر و گور زیر.
فردوسی.
همی مژده دادش که جنگی پلنگ
ز گور ژیان کرد کوتاه چنگ.
فردوسی.
همچنان کاین گله ٔ گور در این دشت فراخ
لشکر دشمن او خسته و افکنده جگر.
فرخی.
به تیر کرد چو پشت پلنگ پهلوی گور
پر از نشان سیه پشت غرم و پهلوی رنگ.
فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص 206).
تا بچرد رنگ درمیانه ٔ کهسار
تا بجهد گور در میانه ٔ فدفد.
منوچهری.
شیرگام و پیل زور و گرگ پوی و گورگرد
ببردو آهوجه و روباه عطف و رنگ تاز.
منوچهری (دیوان چ 2 دبیرسیاقی ص 43).
دست او و پای او و سُم ّ او و چشم او
آن شیر و آن ِ پیل و آن ِ گور و آن ِ رنگ.
منوچهری (دیوان چ 2 دبیرسیاقی ص 52).
غژغاودم گوزن سرین و غزال چشم
پیل زرافه گردن و گور هیون بدن.
لامعی.
زبرجد کند کبک در کوه بالین
پرندین کند گور بر دشت بستر.
ناصرخسرو.
بنگر به چشم بسته به پل بر همی روی
بسیار برمجه به مثال گوزن و گور.
ناصرخسرو.
گور گیرد شیر دشتی لیکن ازبهر تو را
گور سازد شیر گیتی خویشتن را بی دهن.
ناصرخسرو.
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ؟
خیام.
... سرین گوران از پنجه ٔ شیران آسوده است. (سندبادنامه ص 9).
سهم زده کرگدن از گردنش
گور ز دندان گوزن افکنش.
نظامی.
گهی راندند سوی دشت مندور
تهی کردند دشت از آهو و گور.
نظامی.
تیرش از دست گرگ و پای پلنگ
به سم گور کرده صحرا تنگ.
نظامی (هفت پیکر ص 25).
گفت اگر گویم اژدهاست نه گور
زین خیانت خجل شوم در گور.
نظامی (هفت پیکر ص 74).
- امثال :
ران گوران خورد آنکس که رود از پی شیر.
فرخی (از امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 860).
دو شیر گرسنه ست و یک ران گور
کباب آن کسی راست کو راست زور.
نظامی (از امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1189).
کجا گور دشتی است آب و گیاست .
اسدی (از امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1194).
هر کجا گوران بود آنجا بود آب و گیا.
قطران (از امثال و حکم دهخدا ج 4 ص 1936).
نه شیران به سرپنجه خوردند گور.
سعدی (از امثال و حکم دهخداج 4 ص 1853).
هر کس که دوید گور نگرفت به دشت
لیکن نگرفت گور جز آنکه دوید.
جامی (بهارستان از امثال و حکم دهخدا ج 4 ص 1904).
مثل گورخر عبداﷲخان ، مثل گورخر امین الدوله ؛ خودسر و ولگرد. (از فرهنگ عوام ص 499 و 552).
|| شراب. || عیش و عشرت. (برهان ). || (ص ) بخیل و لئیم. (ناظم الاطباء).

گور. (اِخ ) شهرکی است خرم [ به پارس ]، اردشیر بابکان کرده است و مستقر او بودی و از گرد وی باره ای محکم است و از وی آب طلع و آب قیصوم خیزد که به همه ٔ جهان ببرند و جای دیگر نباشد. (حدود العالم ). گور یا جور، کرسی نشین اردشیرخره بوده است. اردشیر بابکان این شهر و ایالت آن را اردشیرخره نامید. استخری اردشیرخره را دومین ایالت بزرگ ایران شمرده و کرسی نشین آن را جور نامیده است... عضدوالدوله ٔ دیلمی (338 - 372 هَ. ق.). که از سلاطین آل بویه بود گور را که اسم اردشیرخره بود تغییر داده فیروزآباد نامید. (از یشتها ج 2 ص 311). اردشیر در روزگار جوانی قصری در این مکان ساخته بود که آثار ویرانه ٔ آن هنوز پدیدار است... در آن شهر اردشیر آتشکده ای بنا کرد که آثارش هنوز نمایان است. (از ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 114). رجوع به اردشیرخره (خوره ) و فیروزآباد و جور شود :
همی راند زآن کوه تا شهر گور
شد آن شارسان پر سرای و ستور.
فردوسی.

گور. [ گ َ / گُو ] (ص ، اِ) آتش پرستانی را گویند که به دین و ملت زردشت باشند. و ایشان را مغ میگویند. (برهان ). گبر. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به گبر شود :
اگر گوریم و ترسا ور مسلمان
به هر ملت که هستیم از تو ایمان.
باباطاهر.
رسول (ع ) به او [منذربن ساوی ]نوشت که از عرب قبول مکن الا اسلام یا تیغ و اما جهودان و ترسایان و گوران یا اسلام آرند یا جزیه قبول کنند. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج 2 چ قدیم ص 236).

گور. (اِخ ) طایفه ای از طوایف ناحیه ٔ مکران. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 101).

گور. (اِخ ) لقب بهرام پنجم پسر یزدگرد. رجوع به بهرام گور شود.

گور.[ گ َ ] (اِخ ) قومی و قبیله ای باشند از کفار هندوستان. (برهان ). آنها را گوره نیز خوانند. (جهانگیری ).

گور. (اِخ ) نام شهری بوده در دارالملک بنگاله ، و اکنون خراب است. (برهان ).

گور. [ گ َ رَ ] (اِخ ) نام یکی از زهاد هند که کتابی به همین نام نوشته است. (ماللهند بیرونی ص 63).

گور. [ گ َ رَ ] (اِخ ) نام رب النوع زهره نزد هندیان. (ماللهند بیرونی ص 261).

گور. [ گ َ ] (اِخ ) نام دختر کوه همنت و زن مهادیو (به عقیده ٔ هندوان ). (ماللهند بیرونی ص 57، 288).

گور. [ گ ِ وَ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای نه گانه ٔ بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت که در خاور ساردوئیه واقع شده وحدود آن به شرح زیر است : از طرف شمال به دهستان تهرود، از خاور به دهستان مرغک و مسکون ، از طرف جنوب به دهستان دلفار و از طرف باختر به دهستان سرویزن محدود است. کوهستانی جنگلی و سردسیر است. محصولات عمده ٔ آن حبوب ، غلات ، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن فرعی است. دهستان از 76 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود 2500 تن است. مرکز دهستان آبادی گور است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

گور. [ گ ِ وَ ] (اِخ ) دهی است که مرکز دهستان بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت است و در 50 هزارگزی خاور ساردوئیه ، سر راه مالرو دارزین به ساردوئیه واقع است. کوهستانی و سردسیر است و سکنه ٔ آن 163 تن است. آب آن از قنات و چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوب و میوه جات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

گور. [ گ ِ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میانکوه بخش مهریز شهرستان یزد که در 25 هزارگزی جنوب مهریز و 5 هزارگزی جنوب خاوری جاده ٔ فرعی ابرقو به فخرآباد و سریزد واقع شده است. کوهستانی و معتدل و سکنه ٔآن 190 تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان کرباس بافی و نساجی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).

معنی گور به فارسی

گور
طایفه ایست از طوایف ناحیه مکران .
( اسم ) ۱ - دشت صحرا : گورخر . ۲ - جای بی آب و علف که پشته و شکستگی بسیار داشته باشد : روی صحرا به زیر سم ستور گورگشتی ز بس گریو. گور . ( هفت پیکر ) ۳ - گورخر : دست او و پای او و سم او و چشم او آن شیر و آن پیل و آن گور و آن رنگ . ( منوچهری ) یا گور سرخ . نوعی اسب : الوس چرمه ... زردرخش ..
دهی است از دهستان میانکوه بخش مهریز شهرستان یزد که در ۲۵ هزار گزی جنوب مهریز و ۵ هزار گزی جنوب خاوری جاده فرعی ابرقو بفخر آباد و سریز واقع شده است .
[grave, burial] [باستان شناسی] مکانی برای تدفین انسان و گاهی حیوان
[ گویش مازنی ] /gaver/ گبر زرتشتی
ده مخربه ایست از بخش حومه شهرستان نایین .
[disturbed burial] [باستان شناسی] گور دست خورده ای که کل یا بخشی از محتویات آن از وضعیت نخستین خارج شده باشد
گویند آوندی بوده است از سنگ به صورت گاوی و آن را در جایی بخاک کرده بودند در زمان حسین جد بدربن حسنویه آن را بیافتند و پیش حسین بردند معلوم شد که گور آوند است .
( اسم ) گون. وحشی اسب که مخصوص افریقا است . نام علمی این حیوان هیپوتیگریس است که ترجم. آن بفارسی اسب ببری میباشد . وجه تسمیه بدان جهت است که سطح بدن حیوان دارای خطوط تیره و روشنی است که از دور شباهت به پوست ببر پیدا میکند . گور اسب حیوانی است که در نواحی کوهستانی افریقا میزید و بصورت دسته های بزرگ زندگی میکند . این حیوان را مانند اسب معمولی میتوان اهلی و تربیت کرد و از آن استفاده نمود گورخر افریقایی . توضیح برای تمیز آن از گورخر .
صید گور گورزنی : خرامنده می گشت بر پشت بور به گور افکنی همچو بهرام گور . ( نظامی )
[rearticulated burial, false extended burial, placed bone burial] [باستان شناسی] گوری که در آن بقایای استخوانی یک جسد برخلاف حالت طبیعی آن دوباره سامان دهی شده است
[articulated burial, proper burial, formal burial] [باستان شناسی] گوری که در آن بقایای استخوانی یک جسد در حالت طبیعی قرار دارد
در ملوک چهار دانگه به مساحت کمی جنوبی آسپاس است .
[unaccompanied burial] [باستان شناسی] گوری که در آن هیچ گونه دست ساخته یا گورنهاده ای به همراه جسد وجود نداشته باشد
[partial articulated burial, mutilated burial] [باستان شناسی] گوری که در آن بقایای استخوانی یک جسد به تکه هایی تقسیم شده است و فقط بخش هایی از آن در حالت طبیعی و منظم قرار دارد
( صفت ) آنکه علاقه مند بقبر است : ... همه گور پرست باشند و همچون دختر کان که لعبت بیارایند . رافضی گورخانه بیاراید و منقش کند ...
علاقه مندی به قبر .
[stepped grave] [باستان شناسی] گوری که پله ای حفر شده است
[burial vault] [باستان شناسی] گورخانه ای سنگی یا آجری که غالباً دارای پوششی قوسی است
[accompanied burial] [باستان شناسی] گوری که در آن به همراه جسد، دست ساخته ها یا گورنهاده هایی نیز دفن شده باشد
( اسم ) ۱ - محل قبر مقبره : نقل است که جمال موصلی رحمه الله علیه عمری خون خورد و جان کند و مال و جاه بذل کرد تا در محاذات جوار روض. خواج. انبیا علیه السلام یک گور جای یافت . ۲ - قبر گور .
[mass grave] [باستان شناسی] گوری که حاوی بقایای درهم ریختۀ چند جسد یا بخش هایی از اجساد و گاه چند جسد کامل باشد
[warrior burial] [باستان شناسی] گوری شامل جسد یا بقایای جسد یا خاکستر جنگجوی جوشن پوش و خودبرسرنهاده و مجموعه ای از جنگ افزارها
[shaft grave, shaft tomb] [باستان شناسی] گوری که در آن گورخانه در انتهای یک چاه عمودی قرار گرفته است

معنی گور در فرهنگ معین

گور
(اِ.) قبر، جای دفن مرده . ، ~ خود را کندن کنایه از: اسباب نابود خود را فراهم کردن ، ~ خود را گم کردن کنایه از: رفتن و ناپدید شدن شخص بد یا دشمن .
(اِ.) ۱ - گورخر. ۲ - جای بی آب و علف .
(بِ) (ص مر.) نفرین و آرزوی جزای شخصی است برای مرده .
( ~ُ مُ) (ص مر.) (عا.) نیست و نابود، ناپدید.
(بِ) (ص مر.) نفرین و آرزوی جزای شخصی است برای مرده .

معنی گور در فرهنگ فارسی عمید

گور
پستانداری وحشی شبیه خر با رنگ زرد و خط های سیاه که در افریقا پیدا میشود و دسته دسته حرکت می کنند، گور اسب، گورخر.
۱. جایی که مرده را دفن کنند، قبر: نبشته ست بر گور بهرام گور / که دست کرم بِه ز بازوی زور (سعدی: ۱۰۸).
۲. [قدیمی] صحرا، بیابان.
هنگام دشنام یا نفرین گفته می شود، قدو قامتش به گور برود.
۱. کسی که زنده در گور دفن شود.
۲. [مجاز] کسی که با تلخ کامی و ناتوانی در کنجی ساکن باشد.
۱. مرده ای که او را از گور درآورند و در جای دیگر دفن کنند.
۲. [عامیانه، مجاز] نفرینی دربارۀ مرده، گوربه گور شده.

گور در دانشنامه ویکی پدیا

گور
گور، مزار، قَبر یا مدفن حفره ای در زمین است که مردگان را در آن به خاک می سپارند.
چال
خاک حفاری شده گور
در برخی موارد: تاق سنگی یا آجری.
سنگ قبر یا نشانه های یادمانی دیگر از جمله گنبد و دیگر سازه ها
واژه قبر عرب شده «گور» است که به صورت قُبور نیز جمع بسته می شود. اگر در مورد گور افراد با احترام یاد شود به آن آرامگاه یا مَقبره (جمع: مقابر، مقبره ها) نیز می گویند. اگر گور فرد محل زیارت شود به آن مزار گفته می شود. گور مقدسان و مرشدان دینی را تربت و خاک می نامند. در قدیم برای گور واژه «نهفت» و واژه هایی چون گورگاه و گورجای هم به کار می رفته است.
محلی که گورهای زیادی در آن در کنار هم کنده شود گورستان یا قبرستان نام دارد و که شهرداری های شهرهای ایران از دهه ۸۰ و ۹۰ خورشیدی اصطلاح آرامستان را نیز برای این منظور به کار می برند.
در ایران منطقه خاورمیانه سنگ قبر را به طور خوابیده بر روی گور می گذارند اما در کشورهای فرنگی سنگ گور به شکل ایستاده بالای گور جای دارد. گورها گاه به صورت خانوادگی در بخشی از گورستان در کنار هم یا در محدوده ای مشخص با عنوان «گور خانوادگی...» قرار داده می شوند و در این حالت گاه این بخش ها سرپرست ها یا کلیددارهایی هم دارد که متولی گور نامیده می شوند.
عکس گور
گورزابه معنی زاییده شده درقبر(حسین عبدل زاده یزدی) گور، در زبان فارسی با تلفظ های مختلف یا تلفظ ثابت معنای گوناگونی را شامل می شود از جمله:
گور، واژهٔ دیگری برای قبر.
گورخر، جانوری از تیره اسبیان، (گورخر ایرانی) نیز گونه ای از آن است.
گور (شهر باستانی) از شهرهای باستانی دورهٔ ساسانی در فارس.
گـَور، (به فتحه یا ساکن گاف) به معنای پیروان زرتشت.
بهرام گور از پادشاهان ساسانی.
ال گور
گور ویدال
گور (در زبان های غربی: Goar) (زاده پیش ۳۹۰ میلادی، درگذشته میان سال های ۴۴۶ و ۴۵۰) از رهبران قوم ایرانی تبار الان در منطقه گال (فرانسه امروزی) در سده پنجم میلادی بود.
Agustí Alemany، Sources on the Alans: A Critical Compilation. Brill Academic Publishers، ۲۰۰۰ ISBN 90-04-11442-4
گور مردم خود را در سال ۴۰۶ میلادی یعنی در زمان هجوم چندقبیله ای به سرزمین گال از رود راین گذراند ولی پس از آن با رومیان هم پیمان شد و سپس در سیاست داخلی گال ایفای نقش نمود.
از گور نخستین بار در توصیف گرگوری توری در مورد هجوم «بربرها» از فراسوی راین در تاریخ ۳۱ دسامبر ۴۰۶ نام برده می شود. در این هجوم چند قبیله با هم همراه بودند ازجمله الان های همراه گور، و گروه دیگری از الان ها به رهبری رسپندیال، و گروهی از وندال های آسدینگ به زهبری گودیگیسل، وندال های سیلینگ و چند گروه از سوئوی ها.
بیشتر تاریخ دانان الان هایی که با این موج به سرزمین گال آمدند را همان الان هایی می دانند که در حدود سال ۳۸۰ توسط گراتیان، امپراتور روم در پانونیا یک جانشین شدند.
شهر گور (به فرانسوی: Gavere) در شهرستان گان در استان فلاندری شرقی در منطقه فلاندری در کشور بلژیک واقع شده است.
بلژیک
فهرست شهرهای بلژیک
گور (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.
شهر گور (اردشیرخوره یا فیروزآباد قدیم) محلی باستانی است در شهرستان فیروزآباد، استان فارس. این شهر در اوایل قرن سوم میلادی به دستور اردشیر بابکان بنیاد شد. گور در زمان آبادانی خود، مرکز بخشی از ایالت فارس به نام کوره اردشیرخورّه بود. طرح و الگوی این شهر دایره ای شکل است و به قطر دو کیلومتر دارای چهار دروازه اصلی بوده و بناهای حکومتی و محل اقامت درباریان در آن قرار داشته است. شهر گور اولین شهر دایره ای در ایران و یکی از نخستین شهرهای دایره ای در جهان نیز محسوب می شود. شهر گور باستانی اکنون متروک مانده و شهر کنونی فیروزآباد در سه کیلومتری آن قرار دارد.
منار میلو (طِربال): ستونی است چهارگوش از جنس سنگ خارا و ملاط گچ که درست در کانون هندسی دایره شهر قرار دارد. امروزه بلندی آن ۳۳ متر و هر ضلع قاعده آن ۱۱ متر است. کاربری منار میلو معلوم نیست. به گزارش اصطخری بر سر آن آتشکده ای بوده و از کوه مجاور آبراهی به شهر کشیده بودند که آب را مانند فواره تا بالای منار می رسانید. به گمان دیتریش هوف (Dietrich Huff) این بنا بقایای یک برج پله دار است که در زمان آبادانی حدود ۷۸ متر ارتفاع داشته و شاید تجسم قدرت و اقتدار شاه بوده است.
تخت نشین (گنبد کیرمان): بنای دیگری است در یکصد متری جنوب شرقی منار که اکنون جز شالوده ای از آن بر جا نمانده است. معمولاً کاربری آن را نیایشگاه یا کاخ فرض می کنند. در دی ماه ۱۳۸۴ باستان شناسان در بخش شرقی تخت نشین توانستند دروازه ای سنگی به سبک معماری پارسه همراه با سنگفرش بنا را کشف کنند.
رصدخانه: سازه خشتی مدوری است به قطر ۶۵/۵ متر که درون آن دوازده سکو با نشانه های نجومی وجود دارد و به باور باستان شناسان بقایای رصدخانه ای از سده های نخستین اسلامی است. این سازه در جریان کاوش های هیئت مشترک باستان شناسی ایران و آلمان در سال ۱۳۸۴ کشف شد.
اردشیر ساسانی نام رسمی شهر تازه بنیاد خود را اردشیرخورّه (فارسی میانه:Ardašer Khwarrah) به معنی فر اردشیر گذاشت. با این حال در منابع پیشااسلامی این شهر به گور (Gōr) نیز نامور بوده که پس از اسلام، عربان آن را جور تلفظ می کردند. مورخان قدیم این واژه را دشت، پشته یا گودال معنی کرده اند.
معمولاً رواج نام فیروزآباد را از قرن چهارم هجری به بعد می دانند. مشهور است، عضدالدوله دیلمی که اغلب در این شهر اقامت داشت و نام گور را خوش یمن نمی دانست، آن را به فیروزآباد تغییر داد و حکم کرد که هر کس این شهر و شهرستان را گور بگوید مجازات شود. البته مدارک سکه شناختی پیشینه این نام را عقبتر می برند؛ چنان که بر سکه ای مسین از دوران امویان که در اردشیرخوره ضرب شده واژه پیروزآباد (نویسه گردانی پهلوی: pylwj'b'd) به عنوان نام ضرابخانه دیده می شود.
برخی مورخان قدیم پیشینه گور را به دوران ساسانیان می رسانند. به گزارش ایشان گور شهری بزرگ با حصاری محکم بود؛ به طوری که ایلامی ها هر نتوانستن به «گُور» حمله کنند. پس ایلامی ها مسیر رودخانه ای را به سمت شهر بود، را با کاه گل سد بستن به مدت چهار سال. بعد از چهار سال، سد را شکستند و آب باعث شد که برجک های شهر گُور فرو بریزند. بعدها اردشیر که تازه بر اردوان اشکانی شوریده بود، عهد کرد که در صورت پیروزی در این محل شهر تازه ای بنا کند. او پس از نشستن بر تخت پادشاهی با کمک مهندسان کوه های اطراف جلگه را برید و آب را از آن طریق خارج کرد. سپس بر زمین خشک شهر جدید گور را ساخت و آنجا را تختگاه خود قرار داد.
گور (انگلیسی: The Grave) فیلمی است که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به گابریله انور، جاش چارلز، دونال لوگ، کیث دیوید و جان دیهل اشاره کرد.
ژانویه ۱۹۹۶ (۱۹۹۶-01) (ساندنس)
گور (به مجاری: Gór) یک شهرداری در مجارستان است که در شهرستان واس واقع شده است. گور ۱۰٫۹۹ کیلومتر مربع مساحت و ۲۵۲ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای مجارستان
گور (کوهبنان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کوهبنان در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان جور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۵۱۹ نفر (۴۱۸خانوار) بوده است.
گور آقبالیان (ارمنی: Գոռ Ագբալյան؛ انگلیسی: Gor Agbaljan زادهٔ ۲۵ آوریل ۱۹۹۷) بازیکن فوتبال در پست هافبک-مهاجم اهل ارمنستان است.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است و آمار به روز شده در تاریخ ۱۵ فوریه ۲۰۱۸.
از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به Heracles Almelo و گو اهد ایگلز اشاره کرد.
وی همچنین در تیم های ملی فوتبال زیر ۱۹ سال ارمنستان و زیر ۲۱ سال ارمنستان بازی کرده است.
گور اسپرینگز (به انگلیسی: Gore Springs) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در شهرستان گرانادا، میسیسیپی واقع شده است. گور اسپرینگز ۱۱۰٫۰۳ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا
آب انبار حوض گور مربوط به دوره قاجار است و در اردکان، محدوده رباط گور واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۲۱۱۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
آواز اجساد بی گور (به انگلیسی: Sing, Unburied, Sing) یک رمان سبک داستانی نوشته شده توسط جسمین وارد است که در سال ۲۰۱۷ توسط انتشارات پسران چارلز اسکریبنر منتشر شد. این رمان در مورد پویایی خانواده ای در شهر داستانی ای در منطقه میسیسیپی است. همچنین این رمان، نقدهای بسیار مثبتی را دریافت کرد و توسط نیویورک تایمز به عنوان یکی از ۱۰ بهترین کتاب سال ۲۰۱۷ انتخاب شد.
عنوان: آواز اجساد بی گور/ جسمین وارد؛ ترجمه سیدسعید کلاتی. (تهران: کتاب کوچه، ۱۳۹۷) شابک: ۹۷۸۶۰۰۹۱۷۲۶۷۲
عنوان: بخوان، دفن ناشده آواز بخوان/ جسمین وارد؛ ترجمه سهیل سمی. (تهران: چترنگ، ۱۳۹۷) شابک: ۹۷۸۶۰۰۸۰۶۶۹۵۸
عنوان: بخوان ترانه بی تابوت آواز بخوان/ جسمین وارد؛ ترجمه راضیه خشنود. (تهران: نشر یوشا، ۱۳۹۷) شابک: ۹۷۸۶۰۰۹۸۵۶۸۳۱
این کتاب سومین رمان جسمین وارد است که در تاریخ ۵ سپتامبر ۲۰۱۷ توسط انتشارات پسران چارلز اسکریبنر منتشر شد.
آویکا گور (به انگلیسی: Avika Gor) (زاده ۳۰ ژوئن ۱۹۹۷) بازیگر هندی است.
از فیلم هایی که وی در آن نقش داشته است می توان به مدرسه، ستیز اشاره کرد.
از خانه تا گور اولین آلبوم استودیویی عرفان خواننده ایرانی سبک رپ فارسی و اولین آلبوم رپ فارسی بود که به طور بین المللی پخش شد.
این آلبوم در استودیو شان گوردون در لس آنجلس در سال ۲۰۰۶ ضبط شد و توسط شرکت آونگ موزیک در ۲۴ جولای ۲۰۰۷ منتشر شد. نام آلبوم برگرفته از شعری از مولانا در مورد مرگ است و برای عرفان، یادآور وضعیت ایرانیان مهاجر در خارج از کشور است. این نخستین آلبوم هیپ هاپ ایرانی است که توسط یک ناشر موسیقی بزرگ، پخش شد.
در این آلبوم عرفان در مورد تجراب زندگی خود و تضاد زندگی در آمریکا برای یک ایرانی صحبت می کند. او با نوشتن جملات ریتمیک به فارسی توانسته ریتم های مناسبی در آهنگ های «صد قسم»، «جاده» و «خطه من» تولید کند.
آلبرت آرنولد گور جونیور (به انگلیسی: Albert Arnold Gore, Jr.‎)‏ (۳۱ مارس ۱۹۴۸) مشهور به اَل گور، فعال محیط زیست و سیاست مدار آمریکایی برنده جایزه صلح نوبل است. وی از ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۵ نمایندهٔ مجلس نمایندگان آمریکا از ایالت تنسی و از ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۳ سناتور این ایالت بود. او همچنین به عنوان معاون رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا بین سال های ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۱ در دورهٔ ریاست جمهوری بیل کلینتون خدمت کرده است.
Official blog
Intergovernmental Panel on Climate Change 2007 lecture at جایزه نوبل
وی در مجلس سنای ایالات متحده آمریکا لوایحی را برای توسعهٔ فناوری اطلاعات و ارتباطات پیشنهاد داد. بخصوص لایحهٔ موسوم به «لایحهٔ گور» برای ایجاد «زیرساخت ملی اطلاعات» (National Information Infrastructure (NII)) ایالات متحده آمریکا ارائه شد، که با عنوان «قانون پردازش با کارایی بالا» (High Performance Computing Act of 1991 (HPCA)) به تصویب رسید و هدفش «تضمین استمرار رهبری ایالات متحده در پردازش با کیفیت بالا» بوده است. وی از اصطلاح بزرگراه اطلاعاتی استفاده کرد و در زمانی که معاون رئیس جمهور ایالات متحده بود نقشی مهم در توسعه زیرساخت اینترنت داشت.
ال گور در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ از سوی حزب دموکرات آمریکا نامزد بود ولی در انتخاباتی که یکی از نزدیک ترین رقابت های ریاست جمهوری در تاریخ بود، گور برندهٔ مجموع آرای مردمی، اما بازندهٔ کالج انتخاباتی با نسبت ۴ بر ۵ شد و در نتیجه انتخابات را به جورج بوش باخت.
او از جملهٔ مشهورترین فعالان غیردولتی در باب مسائل صلح جهانی و محیط زیست به خصوص مسئله گرم شدن زمین است. در سال ۲۰۰۷ ال گور همراه با مجمع بین المللی تغییرات آب وهوایی، که یک هیئت بین دولتی در رابطه با تغییرات اقلیمی است برندهٔ جایزه صلح نوبل شد. وی همچنین برای مستندش به نام یک حقیقت ناراحت کننده در باب اثر گلخانه ای و گرم شدن زمین موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم مستند شده است.
ام۵۲۰ گور (M۵۲۰ Goer) خودرویی است که بین سال های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۶، ۱۳۰۰ عدد توسط شرکت کاترپیلار تولید شده است.
طراحی آن خودرو چهار چرخ محرک بوده است.
موتور آن ۶۰۳ سی سی است و سیستم جعبه دندهٔ آن دستی می باشد.
بارت گور (به انگلیسی: Bart Goor) بازیکن فوتبال اهل بلژیک و عضو تیم ملی فوتبال بلژیک است که در تاریخ ۳ فوریه ۱۹۹۹ میلادی اولین بازی ملی اش را مقابل تیم ملی فوتبال قبرس انجام داد. او در ۷۸ بازی ملی حضور داشت و جمعاً ۵۲۰۷ دقیقه برای تیم ملی فوتبال بلژیک به میدان رفت. بارت گور آخرین بازی ملی خود را در تاریخ ۲۰ اوت ۲۰۰۸ میلادی در برابر تیم ملی فوتبال آلمان انجام داد. وی در بازی های ملی اش ۱۳ گل به ثمر رساند.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است و آمار به روز شده در تاریخ ۳ فوریه ۲۰۱۲.
سباستین ژاک هِنری وَن دِ گور در تلفظ دیگر بس فَن دِ گور (به انگلیسی: Sebastiaan Jacques Henri van de Goor) با نام مستعار باس (زاده ۴ سپتامبر ۱۹۷۱ در برابانت شمالی) بازیکن سابق تیم ملی والیبال هلند است. سباستین از بازیکن های دوران طلایی والیبال هلند به شمار می رود. او به همراه تیم ملی هلند به مدال طلا المپیک ۱۹۹۶ رسید. دگور در المپیک سال های ۱۹۹۶ و ۲۰۰۰ به عنوان با ارزش ترین بازیکن این رقابت ها انتخاب شد، هانری ون د گور در این بخش با به دست آوردن دو عنوان باارزش ترین بازیکن در المپیک رکوردار است. ون دگور در سال های اخیر دچار دیابت شد و بنیادی را به نام بس ون دگور برای درمان مبتلایان به دیابت احداث نمود.
Wikipedia contributors, "Bas van de Goor," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Bas_van_de_Goor&oldid=541062709 (accessed April 15, 2014).
بهرام پنجم یا وهرام پنجم شناخته شده به بهرام گور پانزدهمین پادشاه دودمان ساسانی بود که در سال ۴۲۱ میلادی به جای پدر، یزدگرد یکم، بر تخت شاهنشاهی ایرانشهر نشست و تا سال ۴۳۸ میلادی سلطنت کرد. بهرام گور از جمله شناخته شده ترین پادشاهان ساسانیان است که داستان های بسیاری را در ادبیات فارسی به او نسبت داده و شعرهای فراوانی را راجع به او سروده اند. بهرام پسر یزدگرد یکم بود که او را در ابتدا به لخمیان که دست نشاندهٔ شاهنشاهی ساسانی بود سپردند تا تربیت شود. پس از مرگ پدر، سپاهی از منذر بن نعمان گرفت، به تیسفون آمد و تاج و تختش را پس گرفت. بهرام هپتالیان را شکست داد، به هندوستان حمله کرد، و با امپراتوری بیزانس جنگید. او به شکار گورخر علاقه بسیاری داشت و در تاریخ های سنتی آمده است که نهایت یک روز در حین شکار گور در باتلاقی فرورفت از دنیا رفت.بهرام در هفت پیکر   بهرام گور در هفت پیکر   بهرام گور در هفت پیکر
بعد از مرگ یزدگرد، بهرام با حل اختلافاتی که با بزرگان داشت و هم جنین شکست دادن خسرو، مدعی حکومت ساسانی، به سلطنت رسید. در اولین سال حکومتش با امپراتوری بیزانس وارد جنگ شد که این جنگ که زمینهٔ دینی داشت و به دلیل اختلافات مسیحیان و زرتشتیان به آغاز شد. در این جنگ ابتدا رومیان به پیروزی هایی رسیدند ولی با رسیدن سپاه منذر به یاری ساسانیان، این نبرد ادامه یافت تا جایی که طرفین نبرد را بی حاصل دیدند و معاهده ای مبنی بر صلح دینی منعقد کردند ولی طی نقض قراداد اختلافات آن ها شدت گرفت تا با پیشنهاد بهرام صلح دیگری صورت گرفت. پس از بسته شدن قرارداد صلح میان اهالی دیلم که بر سر این مسئله بر ضد بهرام شوریدند اما بهرام آنها را سرکوب کرد. در دوران بهرام حملات هپتالیان از شرق شدت گرفت و او برادرش نرسه را موقتاً بر تخت نشاند و به مبارزه با هپتال ها پرداخت و بهرام در این نبرد پیروزی هایی به دست آورد. ارمنستان از جمله مسائل دیگری که همواره مورد توجه ساسانیان و هم چنین بهرام بوده است که مورد کشمکش های ایرانیان و رومیان بوده است. در دورانی که بهرام درگیر جنگ با اقوام شرقی بود، خاندان اشکانی این فرصت را مغتنم شمردند و بر ارمنستان چیره شدند ولی بعد از مدتی در اثر درگیری با ناخارارها تضعیف شده بودند، ارمنستان بار دیگر جزو ایالات ایران گشت. در دورهٔ بهرام در اثر رفتار خشونت آمیزی که با مسیحیان داشت به مهاجرت اجباری آن ها منجر شد اما رفتار او با یهودیان کاملاً مسالمت آمیز بود و عده ای آن را یهودی بودن مادر بهرام می پندارند. بهرام یک پادشاه افسانه ای است که در ادبیات داستان های زیادی به خود اختصاص داده است و مرگ بهرام نیز در ادبیات با افسانه پیوند خورده است به طوری که در پی شکار گوری به باتلاق فرورفته است.
بهرام از کلمهٔ ایرانی باستان «Vṛθragna» و اوستایی «Vərəθraγna» به معنی «خدای پیروزی» گرفته شده است و معادل آن در زبان پارسی میانهٔ «Warahrān» و «Wahrām» (که بیشتر «wlhlʾn» تلفظ می شود)، در و زبان پارتی «*Warθagn» است که به صورت قرضی در زبان ارمنی «Vahagn» و به صورت «Wa(r)hrām» (که «wryhrm» تلفظ می شود) به صورت قرضی در زبان ارمنی «Vrām» تلفظ می شود.
نام بهرام در اوستایی «وِرِثرَغنه» و در فارسی میانه «وَرَهران» و «وَهرام» بوده و معنی آن «آمادهٔ نبرد» و «پیروزمند» است. بهرام نه تنها در منابع اسلامی متقدم، بلکه در بعضی از متن های پهلوی مانند زَندِ وَهمَن یَسن و شهرستان های ایران نیز به لقب «گور» مشهور گشته است؛ و حتی در یک شعر فارسی مجعول منسوب به خود بهران نیز این لقب آمده است. بر اساس برخی روایت ها، شهرت وی به «گور» به سبب علاقه یا چیره دستی او در شکار گورخر بوده است. از وی در ادبیات فارسی با لقب های دیگری چون «گورخان» و «صحرانشین» نیز یاد شده است.
بُهرِن اند د کلوب آو گُور (آلمانی: Bohren & der Club of Gore) گروه موسیقی آلمانی است که سال ۱۹۹۲ در مولهایم آن در رور شکل گرفت. آثار آرام و تیره وتار این گروه در سبک امبینت/جاز جای می گیرد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با گور

گور در جدول کلمات

گور
رمس
گور و مزار
قبر
زگهواره تا گور بجوی
دانش
سلطان گور گیر
بهرام
شاه گور کانی
تیمور
کتابی از ژان گور | نویسنده فرانسوی
خواجه تاجدار
کندن گور مرده
نبش

معنی گور به انگلیسی

tomb (اسم)
خاک ، مقبره ، مزار ، ارامگاه ، قبر ، گور
sepulcher (اسم)
مقبره ، مزار ، دفن ، قبر ، مرقد ، گور ، قبر ساختن
sepulchre (اسم)
مزار ، دفن ، قبر ، مرقد ، گور

معنی کلمه گور به عربی

گور
قبر
سجل الحسابات
شاهد القبر

گور را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمد ١٠:٠٢ - ١٣٩٥/١١/٢٥
مخفف گورخر. مانند: بهرام که گور (گور خر) می گرفتی همه عمر **** دیدی که چگونه گور (قبر) بهرام گرفت. (سدیدالدین اعور)
|

هادی ١٩:٠٧ - ١٣٩٦/٠٧/١٨
دخمه
|

سجادیه ١٥:٥٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٧
گُور با تلفظ ضمه به معنای زرتشتی میباشد
|

علی سیریزی ٠١:١٥ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥
به پیروان مزدیسنا((زرتشتیان)) گفته می شود_ گبر
((گور در برهه ای از زمان به معنای توهین آمیز تلقی می شد.))
|

خز ١٧:٥٠ - ١٣٩٨/٠٧/١١
جایی که آدم راحت می‌خوابه
|

خز ١٧:٥١ - ١٣٩٨/٠٧/١١
جایی که آدم راحت می‌خوابه
|

امیر ح ٠٩:٤٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٠
مقبره
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گور در جدول   • معنی گور   • نام دیگر گور   • معنی کندن قبر   • پرنده گور   • معنی پرگویی   • نام دیگر قبر و گور   • نام دیگر سنگ قبر   • مفهوم گور   • تعریف گور   • معرفی گور   • گور چیست   • گور یعنی چی   • گور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گور
کلمه : گور
اشتباه تایپی : ',v
آوا : gur
نقش : اسم
عکس گور : در گوگل


آیا معنی گور مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )