برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1326 100 1

گور

/gur/

مترادف گور: آرامگاه، بارگاه، تربت، خاکجا، رمس، ضریح، قبر، لحد، مثوی، مدفن، مرغزن، مرقد، مزار، دشت، صحرا، گورخر

معنی گور در لغت نامه دهخدا

گور. (اِ) به معنی قبر باشد، و آن جایی است که مرده ٔ آدمی را در آن بگذارند. (برهان ). قبر معرب گور است. (آنندراج ). تربت. خاک. نهفت. ستودان. ادم. ثُکنة. (منتهی الارب ). جَدَت. (دهار). جَدَف : حَفیر؛ گور کنده. رَجَم. رَجمة. رُجمة. راموس. رَمس. ضَریح. رَیْم. طَفد. کَفر. مَرقَد. مَرمَس. مَضجَع. مَنهَل. وَتیرة. (منتهی الارب ). روضه. مدفن :
ای چون مغ سه روزه به گور اندر
کی بینمت اسیر به غور اندر؟
منجیک (از لغت فرس چ اقبال ص 235).
هر که را بخت یارمند بود
گو بشو مرده را ز گور انگیز.
خسروی.
گور یعقوب لیث آنجا [ وندوشاور ] است. (حدود العالم ). و هم آنجا [ به نوقان ، شهری از طوس ] گور هارون الرشید است. (حدود العالم ).
خواجه ابوالقاسم از ننگ تو
برنکند سر به قیامت ز گور.
رودکی.
با کسان بودنت چه سود کند
که به گور اندرون شدن تنهاست.
رودکی.
به گور تنگ سپارد تو را دهان فراخ
اگرْت مملکت از حد روم تا حد زاست.
کسایی (از لغت فرس ص 51).
ستودان نیابیم یکسر نه گور
بکوبند سَرْمان به نعل ستور.
فردوسی.
هر آنکس که پیش من آید به جنگ
نبیند به جز دوزخ و گور تنگ.
فردوسی.
صعب چون بیم و تلخ چون غم جفت
تار چون گور و تنگ چون دل زفت.
عنصری.
در سایه ٔ رز اندر گوری بکنیدم
تا نیکترین جایی باشد وطن من.
منوچهری.
تن من گر بدین حسرت بمیرد
به گیتی هیچ گورش نه پذیرد.
(ویس و رامین ص 347).
هر کس... آخر به مرگ ناچیز شود، و باز به قدرت آفریدگار... از گور برخیزد. (تاریخ بیهقی ). فرمود تا وی را در خانه ای کردند سخت تاریک چون گوری. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 340). آن را که به گور خفت به خانه نتواند خفت. (قابوسنامه از سبک شناسی ج 2 ص 120).
تن گور توست خشم مگیر از حدیث من
زیرا که خشمگیر نباشد سخن پذیر.
ناصرخسرو.
و در آن که گوری هست که ترسایان آن را قبرالمسیح خوانند، گور آ ...

معنی گور به فارسی

گور
طایفه ایست از طوایف ناحیه مکران .
( اسم ) ۱ - دشت صحرا : گورخر . ۲ - جای بی آب و علف که پشته و شکستگی بسیار داشته باشد : روی صحرا به زیر سم ستور گورگشتی ز بس گریو. گور . ( هفت پیکر ) ۳ - گورخر : دست او و پای او و سم او و چشم او آن شیر و آن پیل و آن گور و آن رنگ . ( منوچهری ) یا گور سرخ . نوعی اسب : الوس چرمه ... زردرخش ..
دهی است از دهستان میانکوه بخش مهریز شهرستان یزد که در ۲۵ هزار گزی جنوب مهریز و ۵ هزار گزی جنوب خاوری جاده فرعی ابرقو بفخر آباد و سریز واقع شده است .
[grave, burial] [باستان شناسی] مکانی برای تدفین انسان و گاهی حیوان
[ گویش مازنی ] /gaver/ گبر زرتشتی
ده مخربه ایست از بخش حومه شهرستان نایین .
[disturbed burial] [باستان شناسی] گور دست خورده ای که کل یا بخشی از محتویات آن از وضعیت نخستین خارج شده باشد
گویند آوندی بوده است از سنگ به صورت گاوی و آن را در جایی بخاک کرده بودند در زمان حسین جد بدربن حسنویه آن را بیافتند و پیش حسین بردند معلوم شد که گور آوند است .
( اسم ) گون. وحشی اسب که مخصوص افریقا است . نام علمی این حیوان هیپوتیگریس است که ترجم. آن بفارسی اسب ببری میباشد . وجه تسمیه بدان جهت است که سطح بدن حیوان دارای خطوط تیره و روشنی است که از دور شباهت به پوست ببر پیدا میکند . گور اسب حیوانی است که در نواحی کوهستانی افریقا میزید و بصورت دسته های بزرگ زندگی میکند . این حیوان را مانند اسب معمولی میتوان اهلی و تربیت کرد و از آن استفاده نمود گورخر افریقایی . توضیح برای تمیز آن از گورخر .
صید گور گورزنی : خرامنده می گشت بر پشت بور به گور افکنی همچو بهرام گور . ( نظامی )
[rearticulated b ...

معنی گور در فرهنگ معین

گور
(اِ.) قبر، جای دفن مرده . ، ~ خود را کندن کنایه از: اسباب نابود خود را فراهم کردن ، ~ خود را گم کردن کنایه از: رفتن و ناپدید شدن شخص بد یا دشمن .
(اِ.) ۱ - گورخر. ۲ - جای بی آب و علف .
(بِ) (ص مر.) نفرین و آرزوی جزای شخصی است برای مرده .
( ~ُ مُ) (ص مر.) (عا.) نیست و نابود، ناپدید.
(بِ) (ص مر.) نفرین و آرزوی جزای شخصی است برای مرده .

معنی گور در فرهنگ فارسی عمید

گور
پستانداری وحشی شبیه خر با رنگ زرد و خط های سیاه که در افریقا پیدا میشود و دسته دسته حرکت می کنند، گور اسب، گورخر.
۱. جایی که مرده را دفن کنند، قبر: نبشته ست بر گور بهرام گور / که دست کرم بِه ز بازوی زور (سعدی: ۱۰۸).
۲. [قدیمی] صحرا، بیابان.
هنگام دشنام یا نفرین گفته می شود، قدو قامتش به گور برود.
۱. کسی که زنده در گور دفن شود.
۲. [مجاز] کسی که با تلخ کامی و ناتوانی در کنجی ساکن باشد.
۱. مرده ای که او را از گور درآورند و در جای دیگر دفن کنند.
۲. [عامیانه، مجاز] نفرینی دربارۀ مرده، گوربه گور شده.

گور در دانشنامه ویکی پدیا

گور
گور، مزار، قَبر یا مدفن حفره ای در زمین است که مردگان را در آن به خاک می سپارند.
چال
خاک حفاری شده گور
در برخی موارد: تاق سنگی یا آجری.
سنگ قبر یا نشانه های یادمانی دیگر از جمله گنبد و دیگر سازه ها
واژه قبر عرب شده «گور» است که به صورت قُبور نیز جمع بسته می شود. اگر در مورد گور افراد با احترام یاد شود به آن آرامگاه یا مَقبره (جمع: مقابر، مقبره ها) نیز می گویند. اگر گور فرد محل زیارت شود به آن مزار گفته می شود. گور مقدسان و مرشدان دینی را تربت و خاک می نامند. در قدیم برای گور واژه «نهفت» و واژه هایی چون گورگاه و گورجای هم به کار می رفته است.
محلی که گورهای زیادی در آن در کنار هم کنده شود گورستان یا قبرستان نام دارد و که شهرداری های شهرهای ایران از دهه ۸۰ و ۹۰ خورشیدی اصطلاح آرامستان را نیز برای این منظور به کار می برند.
در ایران منطقه خاورمیانه سنگ قبر را به طور خوابیده بر روی گور می گذارند اما در کشورهای فرنگی سنگ گور به شکل ایستاده بالای گور جای دارد. گورها گاه به صورت خانوادگی در بخشی از گورستان در کنار هم یا در محدوده ای مشخص با عنوان «گور خانوادگی...» قرار داده می شوند و در این حالت گاه این بخش ها سرپرست ها یا کلیددارهایی هم دارد که متولی گور نامیده می شوند.
عکس گور
گورزابه معنی زاییده شده درقبر(حسین عبدل زاده یزدی) گور، در زبان فارسی با تلفظ های مختلف یا تلفظ ثابت معنای گوناگونی را شامل می شود از جمله:
گور، واژهٔ دیگری برای قبر.
گورخر، جانوری از تیره اسبیان، (گورخر ایرانی) نیز گونه ای از آن است.
گور (شهر باستانی) از شهرهای باستانی دورهٔ ساسانی در فارس.
گـَور، (به فتحه یا ساکن گاف) به معنای پیروان زرتشت.
بهرام گور از پادشاهان ساسانی.
ال گور
گور ویدال
گور (در زبان های غربی: Goar) (زاده پیش ۳۹۰ میلادی، درگذشته میان سال های ۴۴۶ و ۴۵۰) از ر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با گور

گور در جدول کلمات

گور
رمس
گور و مزار
قبر
زگهواره تا گور بجوی
دانش
سلطان گور گیر
بهرام
شاه گور کانی
تیمور
کتابی از ژان گور | نویسنده فرانسوی
خواجه تاجدار
کندن گور مرده
نبش

معنی گور به انگلیسی

tomb (اسم)
خاک ، مقبره ، مزار ، ارامگاه ، قبر ، گور
sepulcher (اسم)
مقبره ، مزار ، دفن ، قبر ، مرقد ، گور ، قبر ساختن
sepulchre (اسم)
مزار ، دفن ، قبر ، مرقد ، گور

معنی کلمه گور به عربی

گور
قبر
سجل الحسابات
شاهد القبر

گور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
مخفف گورخر. مانند: بهرام که گور (گور خر) می گرفتی همه عمر **** دیدی که چگونه گور (قبر) بهرام گرفت. (سدیدالدین اعور)
هادی
دخمه
سجادیه
گُور با تلفظ ضمه به معنای زرتشتی میباشد
علی سیریزی
به پیروان مزدیسنا((زرتشتیان)) گفته می شود_ گبر
((گور در برهه ای از زمان به معنای توهین آمیز تلقی می شد.))
خز
جایی که آدم راحت می‌خوابه
خز
جایی که آدم راحت می‌خوابه
امیر ح
مقبره
علی باقری
گورِ عیار:گور خر بانشاط و بازیگر و رمنده
چون برآمد چهار سال برین
گور عیّار گشت و شیر عرین
هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۴۲.
علی دوستی نوگورانی
رمس
فریدون ارجلو
گور واژه ایست که هم تنها وهم بصورت پیشوند وهم بصورت پسوند وهم خودبصورت اسم مرکب ودارای پسوند (گوران) درجای نامه های بسیاری درایران امده است .مرحوم کسرویدرکاروند آنرادرشکل پسونددرنام جای های روستا ها شکلی ازتغیریافتگی پسوند گان بشمارآورده است . در شکل پسوند ولقب بهرام گور با واژه های هور وخوروخورشیدوکوره وخوره که نامهایی اهورایی هستند ونهایتا با فر وفره که بصورت عام به معنی شکوه وجلال هستند ولی صفت ویژه ای بوده که بعضی ازپادشاهان ساسانی ونوعا پادشاهانی که هم مقبولیت مردمی داشته وهم ازصفات اهورایی برخورداربوده اند دارای فر نامیده می شده اند مانندجمشید که وقتی صفات اهورایی خودرا ازدست داد لقب فرازوی گرفته شد . درسانسکریت گور به معنی کوشا وبالا رونده ومورداحترام وکسی که باید به وی درودگفت معنی شده است .گورمترادف خفیر وقلاووز است که دراین حالت معنی امان دهنده وسپهسالار ورهبر وهمانگ کننده سپاه معنی می دهد .وبهرام گوردرشاهنامه تا حد موجودی نیمه انسان نیمه خداست وگور یل وپهلوان ورزمنده هم معنی شده ومترادف کبراست درابتدا به معنی خفتان وزره بوده که سپاهیان اعراب فاقدآن بوده اندوگویا به این جهت بعدا زرتشتیان ورومیان را گوریا گبرمی گفته اند ودرمراحل بعد زرتشیان ومسیحان را گبر گفته اندکه تاحد بی دین وملحد هم پیش رفته است .درترکی گوررا گاور می گویند .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گور در جدول   • معنی گور   • نام دیگر گور   • معنی کندن قبر   • پرنده گور   • معنی پرگویی   • نام دیگر قبر و گور   • نام دیگر سنگ قبر   • مفهوم گور   • تعریف گور   • معرفی گور   • گور چیست   • گور یعنی چی   • گور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گور
کلمه : گور
اشتباه تایپی : ',v
آوا : gur
نقش : اسم
عکس گور : در گوگل

آیا معنی گور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )