انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1099 100 1

گونه

/gune/

مترادف گونه: سنخ، صنف، قبیل، قسم، تیره، دسته، طبقه، نوع، جور، روال، شیوه، طرز، طریق، طور، نحو، نمط، نهج، فام، گون، لون، چهره، رخساره، رخسار، روی، شکل، عذار، خد، لپ

معنی گونه در لغت نامه دهخدا

گونه. [ ن َ / ن ِ ] (اِ) عارض و رخساره که به عربی خد گویند. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ). مجازاً رخسار و چهره را گویند. (انجمن آرا). هریک از برجستگی دو جانب روی آدمی. (یادداشت مؤلف ). دو طرف صورت. لپ. چهره و صورت. خَد. عارض. عارضة. وجنة :
تیزی شمشیر دارد و روش مار
کالبد عاشقان و گونه ٔ غمگین.
رودکی (از انجمن آرا).
وز آن پس به روی سپه بنگرید
سپه را همه گونه پژمرده دید.
فردوسی.
زمانی به پاسخ نیامد فرود
همه گونه ٔ پهلوان شد کبود.
فردوسی.
گفتم که مرا نفس ضعیف است و نژند است
منگر به درستی تن و این گونه ٔ احمر.
ناصرخسرو.
قصر ملک بلرزید و گونه ٔ او زرد شد. (مجمل التواریخ ).
یک جرعه از او بریز در جیحون
تا گونه ٔ گل دهیم جیحون را.
ادیب صابر.
نهاده بر کف تو گوهری که از عکسش
شود دو گونه چو گلزار و بزم چون گلشن.
امیر معزی (از فرهنگ نظام ).
دعوی مشتاق را شرع نخواهد بیان
گونه ٔ زردش دلیل ناله ٔ زارش گواست.
سعدی.
بیا و گونه ٔ زردم ببین و نقش بخوان
که گر حدیث کنم قصه ای دراز آید.
سعدی.
جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد
تا زعفران گونه ٔ من لاله گون شود.
سعدی.
|| جنس. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (السامی فی الاسامی ). نوع. (منتهی الارب ).قسم. صنف. جور. طور. چنان :
چادرکی دیدم رنگین بر او
رنگ بسی گونه بر آن چادرا.
رودکی.
بهشت آئین سرائی را بپرداخت
ز هرگونه در او تمثالها ساخت.
رودکی.
مردمان بخرد اندر هر زمان
راه دانش را به هر گونه زبان...
رودکی.
زده گونه ریچال و ده گونه وا
گلوبندگی مر یکی [ را ] سزا.
ابوشکور (از لغت فرس ).
و ده گونه آن بوده که پوست و مزغ (مغز) آن بتوان خورد. (ترجمه ٔ تفسیر طبری ).
فغان من همه زان زلف بی تکلف اوست
فکنده طبع بر او بر هزار گونه عقد.
منجیک.
ز هرگونه نیرنگها ساختند
و آن درد را چاره نشناختند.
فردوسی.
فرستاد بایدْش تا سرکشان
نیابند از او هیچ گونه نشان.
فردوسی.
سخنها بر این گونه پیوند کن
و گر پند نپْذیردش بند کن.
فردوسی.
از لب تو مر مرا هزار نویداست
وز سر زلفت هزار گونه زلیفن.
فرخی.
کمانکشی است بتم با دو گونه تیر بر او
و از آن دو گونه همی دل خلد به صلح و به جنگ.
فرخی.
آهستگئی باید آنجا و مدارائی
صد گونه عمل کردن صد گونه هشیواری.
منوچهری.
محال است ترا رفتن ، که به خراسان فتنه است از چند گونه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 411).
دو گونه است مرده ز راه خرد
که دانا بجز مرده شان نشمرد.
اسدی.
از این گونه بدعتها نهاد [ مزدک ]. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 84). و شمشیرچهارده گونه است... و باز این نوع ها به دیگر انواع بگردد. (نوروزنامه ). اطباء عراق وی را ماء مبارک خوانند، وی آن چیزی است که بیست و چهار گونه بیماری معروف را سود دارد. (نوروزنامه ). و چندان انگور که به هرات باشد. به هیچ شهری و ولایتی نباشد، چنانکه زیادت از صد گونه انگور را نام بر سر زبان بگویند. (نوروزنامه ). و در نسب ثمود بسیار گونه روایتها است. (مجمل التواریخ ). هریکی را گفتار و زبان از گونه ای بوده. (مجمل التواریخ ).
عمادی از تو چندان درد خورده است
که بر هر موی او صد گونه درد است.
عمادی شهریاری.
هزار گونه سپر ساختیم و هم بگذشت
خدنگ غمزه ٔ خوبان ز دلق نه توئی.
سعدی.
مرا هم که صد گونه آز وهواست.
سعدی.
هزار گونه گل از شاخ چهره بنمودند
چو لعبتان گل اندام نازک از پاچنگ.
شمس فخری.
- دو گونه ؛ دوتا. دو جنس. (ناظم الاطباء). دو نوع. دو قسم.
|| پاره. قسمت :
بزد تیغ و کردش به دو گونه راست
نه این نیمه افزون نه آن نیمه کاست.
فردوسی.
|| روش. طرز. قاعده. (برهان قاطع) (فرهنگ شعوری ) (فرهنگ جهانگیری ). اسلوب. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). طور.(ترجمان القرآن ). جور. شیوه. ترتیب. راه. سنخ. طریق. کیفیت مجازاً طرز و روش و صفت. (فرهنگ نظام ) (آنندراج ) (السامی فی الاسامی ) :
جهاندیده ای دیدم از شهر بلخ
ز هر گونه ای گشته بر سرْش چرخ.
ابوشکور.
تا با تو چو بندگان همی گردد
هرگونه که تو همیش گردانی.
ناصرخسرو.
- دگرگونه ؛ متغیر. به طریق دیگر. به کیفیت دیگر. دیگرسان :
برآمد دگر باره بانگ سرود
دگرگونه تر ساخت آوای رود.
فردوسی.
دگرگونه آرایشی کرد ماه
بسیج گذر کرد بر پیشگاه.
فردوسی.
وزان پس همی خوان و می خواستند
دگرگونه مجلس بیاراستند.
فردوسی.
نگه کن که با هر کس این پیر جادو
دگرگونه گفتار و کردار دارد.
ناصرخسرو.
چون قدم ازمنزل اول برید
گونه ٔ حجام دگرگونه دید.
نظامی.
وزرای نوشیروان در مهمی از مصالح مملکت اندیشه همی کردند و هریک از ایشان دگرگونه رائی همی زدند. (گلستان ).
- دیگرگونه ؛ به کیفیت دیگر. طور دیگر. به صورت دیگر : این حال با خوارزمشاه از آن گفته آمد تا وی را صورت ، دیگرگونه نبندد. (تاریخ بیهقی ). من نه از آن مردانم که به هزیمت بشوم اگر حال دیگرگونه باشد من نفس خود به خوارزم برم. (تاریخ بیهقی ). چون اندیشیدم [ مسعود ] که خوارزم ثغری بزرگ است... باشد که دشمنان تأویل ، دیگرگونه کنند. (تاریخ بیهقی ).
- هیچ گونه ؛ به هیچ وجه. ابداً :
ز گفتار او هیچ گونه مگرد
چو گردی شود بخت تو روی زرد.
فردوسی.
ز هر سو به ایوان او بنگرید
نشانی از او هیچ گونه ندید.
فردوسی.
ز هیچ گونه ، بدو جادوان حیلت ساز
به کار برد ندانند حیلت و نیرنگ.
فرخی.
به گونه ٔ شب روزی برآمداز سر کوه
که هیچ گونه بر آن کارگر نگشت بصر.
فرخی.
- یک گونه ؛ یک تا. بی آمیزش. مفرد.یک طریقه. (ناظم الاطباء).
|| شکل و هیأت. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغة).قیافه. سان. وضع. ترتیب. طور. فرم. طرز و طریق :
چون آب به گونه ٔ هر آوند شوی.
ابوحنیفه ٔ اسکافی.
بدرید روی زمین را به چنگ
ابر گونه ٔ شیر و جنگی پلنگ.
فردوسی.
قامت کوتاه دارد رفتن شیر دژم
گونه ٔ بیمار دارد قوت کوه حراز.
منوچهری.
چنین است و زین گونه تا بد بس است
زیان کسی سود دیگر کس است.
اسدی.
گفتم [ بونصر مشکان ] چنین بود ولیکن خلیفه را چند گونه صورت کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 179). طاهر گل افشانی کرده که هیچ ملک بر آن گونه نکند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 393).
بر تو جوان گونه ٔ پیری چراست
لاله ٔ خودروی تو خیری چراست.
نظامی.
در تو ای گنبد امید و هراس
گردش آس هست و گونه ٔ آس.
مولوی.
|| مانند. سان. وار. مثل. صنف. (از السامی فی الاسامی ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) :
بازگشای ای نگارچشم به عبرت
تات نکوبد فلک به گونه ٔ کوبین.
خجسته (از لغت فرس ).
- آرام گونه ؛ تسکین اندک. قرار اندک. مختصر آرامش. اندک آسودگی : هر چند چنین است خوارزمشاه چون دلشده میباشد و بنده چند دفعه نزدیک او رفت تا آرام گونه یافت. (تاریخ بیهقی ).
- آشفته گونه : چون آشفتگان .
- || بشوریده. شوریده گونه ؛ در حالی نزدیک به حالت طغیان : محمدبن الحصین القوسی شهر بر او آشفته گونه همی داشت. (تاریخ سیستان ).
- آن گونه ؛ آن شکل. آن سان. آن قسم :
دیده ٔ حاسد و بدخواه تو بادا خسته
هم بر آن گونه که از کوزه برون جست فقاع.
سوزنی.
سیب را هر طرفی داده طبیعت رنگی
هم بدان گونه که گلگونه کند روی نگار.
سعدی.
- ابرگونه ؛ به شکل ابر. مانند ابر. بسان ابر.
- بازگونه ؛ باژگونه.معکوس. دروا. معلق.
- باژگونه ؛ بازگونه. معکوس. دروا. معلق :
تو ز آن ره که شد باژگونه نورد
بخواه از خدا حاجت و بازگرد.
نظامی.
- باشگونه ؛ بازگونه. باژگونه. معکوس. مقلوب. بازگردانیده باشد و به تازی مقلوب بود. (لغت فرس ). وارونه. پشت و رو :
فغان ز بخت من و کار باشگونه جهان
ترا نیابم و تو مر مرا چرا یابی ؟
خسروی (از لغت فرس ).
- بدان گونه ؛ چنان.آنچنان. بدان قسم :
بدان گونه شادم که تشنه به آب
و گر سبزه از تابش آفتاب.
فردوسی.
- بدین گونه ؛ بدین سان. چنین. چونین. (یادداشت مؤلف ) :
بدین گونه میکرد ره را نورد
زمان زیر گردون زمین زیر گرد.
نظامی.
- بر گونه ؛ بسان. بمانند. به شکل :
یک ره که چو بیجاده شد آن دو رخ بیمار
باده خور از آن صافی بر گونه ٔ بیجاد.
خسروی.
به گستهم گفتا تو بردار طوس
که شد دشت بر گونه ٔ آبنوس.
فردوسی.
بر گونه ٔ سیاهه ٔ چشم است غژم او
هم بر مثال مردمه ٔ چشم از اوتکس.
بهرامی.
- بر این گونه ؛ این چنین. چنین. این سان :
بر این گونه خواهد گذشتن سپهر
نخواهد شدن رام با کس به مهر.
فردوسی (از آنندراج ).
- ترگونه ؛ کمی مرطوب. کمی نمناک. با اندکی تری. با نمناکی اندک : بارانکی خرد خرد می بارید. چنانکه زمین ترگونه بکرد. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 260).
- تیزگونه ؛ با اندک تیزی.
- || تندمزاج ، تندخو. سوداوی و عصبی مزاج : منصوربن اسحاق را برادرزاده ای بود برنا و تیزگونه. (تاریخ سیستان ).
- چگونه ؛ چه سان. به چه طریق. چطور :
دلی که با سر زلفت تعلقی دارد
چگونه جمع شود با چنین پریشانی.
سعدی.
- خجل گونه ؛ با اندک شرمساری. کمی خجل چون شرم زده : زمانی نیک اندیشید و چون خجل گونه ای شد، پس عبدوس را گفت بازگو تا امشب مثال دهم تا حاصل و باقی وی پیدا آرند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 364).
- خلق گونه ؛ مایل به کهنگی. کهنه : جبه ای داشت [ حسنک ] حبری رنگ با سیاه میزد، خلق گونه. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 184).
- رنجورگونه ؛ بیمارسان. چون بیماران. همچو مریض نالان و مریض احوال : مسلم رنجورگونه بود. یزید گفت ترا اگر از این بیماری خللی و اجلی باشد منذربن حسین را خلیفه ساز. (ترجمه ٔ طبری بعلمی ).
- زعفران گونه ؛ بسان زعفران. مانند زعفران. چون زعفران. به رنگ زعفران.
- || مجازاً زرد و پریده رنگ :
نمودند کین زعفران گونه خاک
کند مرد را بی سبب خنده ناک.
نظامی.
- سست گونه ؛ نااستوار متمایل به بی بنیانی. تزلزل. بی ثبات : چون ابراهیم الولید کار خویش سست گونه دید خود را خلع کرد. (تاریخ سیستان ).
- شکایت گونه ؛ شبه شکایت. اندک عدم رضایت نمائی : شب پیش مختار رفت و گفت این جماعت شکایت گونه می کنند. مختار گفت دیرگاه است که میگویند. اما هر چه ایشان را باید اجابت کنم. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
- شوریده گونه ؛ نیمه عاصی. نیمه طاغی : همیشه مردمان را بر معدل بن الحصین شوریده گونه همی داشت. (تاریخ سیستان ).
- صدرگونه ؛ بمانند صدر. مسند مانند. متکا. چیزی شبیه بالش : او را دید در صدر گونه ای پشت بازنهاده و سخت اندیشمند و نالان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 368). رجوع به صدر شود.
- صلح گونه ؛ آشتی گونه. به وضعی همانند صلح. گرگ آشتی : این صلح گونه کردند و بازگشتند.(تاریخ بیهقی چ ادیب ص 592). صلح گونه همی داشتند. (تاریخ سیستان ). صلح گونه بساختند. (تاریخ سیستان ).
- ضعیف گونه ؛ نالان. رنجورگونه. با اندک ناتوانی.
- || خفیف : تا به لب بارگین به در فارس نو آواز طبلی آمد ضعیف گونه. (تاریخ سیستان ).
- عاصی گونه ؛ با اندکی طغیان. متمایل به عصیان و سرکشی : فوجی به مکران خواهیم فرستاد تا عیسی مغرور را براندازند که عاصی گونه شده است. (تاریخ بیهقی ).
- کاسدگونه ؛ کمی نارواج. اندکی بی رونق : اما بازار فضل و ادب و شعر کاسدگونه میباشد و خداوندان این صنایع مجرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 277).
- کاهل گونه ؛ اندک کسل. کمی سست : به اندک کاهلی دلم کاهل گونه شده بود از غلبه ٔ خواب. (کتاب المعارف ).
- گلگونه ؛ دارای گونه ای چون گل. شبیه به گل. مانند گل. همچون گل. به رنگ گل.
- || غازه. سرخاب :
هم چو موی عاریت اصلی ندارم از حیات
هم چو گلگونه بقائی هم ندارد گوهرم.
خاقانی.
رجوع به گلگونه شود.
- متواری گونه ؛ چون متواریان. برسان متواریان. پنهان : و من بنده در هرات چون متواری گونه همی گشتم. (چهارمقاله ٔ عروضی ).
- نرم گونه ؛ با اندک نرمی. با ملایمت. با خویی نرم. ملایم : کوتوال این وقت قتلغتکین پدری بود نرم گونه ولیکن بااحتیاط. (تاریخ بیهقی ).
- واژگونه ؛ دگرگون. بازگردانیده. مقلوب. رجوع به بازگونه و باژگونه شود.
- هر گونه ؛ از هر حیث. از هر جهت :
علی را چنین گفت و دیگر همین
کز ایشان قوی شد به هر گونه دین.
فردوسی.
- || هر نوع. هر جور. هر شکل. هر صنف :
گهرها یک اندر دگر ساخته
ز هر گونه گردن برافراخته.
فردوسی.
- هم گونه ؛ همرنگ. همانند در رنگ و لون :
چون سوی چمن گذر کنی بینی
هم گونه ٔ کهربا شده مینا.
(یادداشت مؤلف ).
|| رنگ و لون. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ شعوری ) (بهار عجم ) (السامی فی الاسامی ) (آنندراج ). آرنگ. فام. گون : سنمار گفت اگر بدانستمی که تو حق بشناسی و رنج من ضایع نکنی بنایی کردمی که با آفتاب به هر گونه بودی ، اگر آفتاب سرخ بودی وی سرخ بودی و اگر آفتاب زرد بودی و چون ماه برآمدی هم بر گونه ٔ ماه شدی. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). مأمون چهل و هفت سال داشت که بمرد و بیست و پنج سال و پنج ماه خلیفه بود و او را به لقب ابوالعباس گفتندی و مردی بود به گونه اسمر میانه بالا. (ترجمه طبری بلعمی ). و آن آب انگور که اندر کاسه بود و گونه نگردانیده بود. و نه مزه گرفته بود. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
یک قحف خون بچه ٔ تاکم فرست از آنک
هم بوی مشک دارد و هم گونه ٔ عقیق.
عماره.
همان گونه ٔ آب را تیره دید
پرستنده را دیدگان خیره دید.
فردوسی.
گروهی چون هندوان ، شبها را گونه دهند، و بگویند، شبی سیاه ، و شبی کبود، و شبی زرد. (التفهیم بیرونی ).
ز گرد معرکه چترش گرفته گونه ٔ لؤلؤ
ز خون دشمنان تیغش گرفته گونه ٔ مرجان.
فرخی.
بسا کسا که به دینار بخشش تو برد
ز دل غم وز دو رخسار گونه ٔ دینار.
فرخی.
نه هر که شاعر باشد به مدح او برسد
نه هر که گونه سیه دارد او بود عنبر.
عنصری.
رخسارکتان گونه ٔ دینار گرفته
زهدانکتان بچه ٔ بسیار گرفته.
منوچهری.
رخم به گونه ٔ خیری شده ست ز انده و غم
دل از تکلف بسیار خیره گشت و دژم.
خسروانی.
به گونه رویشان چون دوده کردی
که و مه را به ننگ آلوده کردی.
(ویس و رامین ).
روغن قسط... گونه ٔ روی نیکو کند.
(الابنیه عن حقائق الادویة).
نمتک و بسد نزدیکشان یکی باشد
از آنکه هردو به گونه شبیه یکدیگرند.
قریعالدهر.
از سر و رویم فلک به آب شب و روز
پاک فروشست بوی و گونه ٔ سنبل.
ناصرخسرو.
ور گشت شمیره گلبن زرد
داده ست به سیب گونه ٔ وشم.
ناصرخسرو.
درحال رسول از غش درآمده ، فاطمه را دید گونه ٔ روی گردیده. (قصص الانبیاءص 243). فاطمه را گونه بگردید و گریه بر وی غالب شد.(قصص الانبیاء ص 236). شراب... گونه ٔ رو سرخ کند. (نوروزنامه ).
هر زمانش ز دیده گونه دهیم
گاه ضراب و گاه قلابم.
مختار غزنوی.
گونه از روی او بگشت. (تاریخ بخارا).
یک جرعه از او بریز در جیحون
تا گونه ٔ گل دهیم جیحون را.
ادیب صابر.
مردی از جهودان به نزدیک امیرالمؤمنین علی (ع ) بیامد و گفت یا امیرالمؤمنین خدای ما جل جلاله که بود و چگونه بود. گونه ٔ روی امیرالمؤمنین علی (ع ) بگشت. (اسرارالتوحید ص 206).
زرد است روی آزم و خوش ذوق خاطرم
چون زعفران که گونه به حلوا برافکند.
خاقانی.
گر گونه ٔ غمگنان ندارم
زان نیست که هستم از تو خرم.
خاقانی.
چون عقیق و بسد و لعل و زبرجد، رنگ و گونه گرفته. (سندبادنامه ص 164).
چو چوب عنابم گر چین گرفت روی همه
گرفت اشکم در دیده گونه ٔ عناب.
مولوی.
بسکه به رخهای زرد گونه ٔ گل داد
شیشه ٔ می بست دست رنگ رزان را.
طالب آملی (از بهار عجم ).
لَون ؛ گونه ٔ چون زردی و سرخی و مانند آن. (منتهی الارب ).
- گونه دادن ؛ رنگ دادن. رنگ بخشیدن :
روزی چو تازه دخترکی باشد
رخساره گونه داده به غنجاره.
ناصرخسرو.
- گونه شدن ، گونه شدن روی یا رخسار ؛ تغییر لون دادن آن. (یادداشت مؤلف ).
- گونه گردانیدن ؛ رنگ گردانیدن. رنگ گونه دیگر سان شدن ، از بیم یا غضب.
- گونه گشته ؛ رنگ برگردیده. (یادداشت مؤلف ). رنگ بگردیده.
- گونه ٔ یاقوت ؛ رنگ یاقوت :
چون بنشیند تمام و صافی گردد
گونه ٔ یاقوت سرخ گیرد و مرجان.
رودکی.
این کلمه به صورت مزیدمؤخر آید و معانی متعدد دهد.
- ز گونه شدن ؛ دیگرگون شدن. رنگ دادن. تغییر رنگ دادن :
پستانکتان شیر به خروار گرفته
آورده شکم پیش و ز گونه شده رخسار.
منوچهری.
|| گلگونه و غازه را گویند که زنان بر رخساره مالند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || هر دو طرف سرین و کفل. (برهان قاطع). به این معنی مصحف (کونه ) = کون است. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || به معنی کونسته. (فرهنگ شعوری ) (انجمن آرای ناصری ).

گونه. [ ن ِ ] (اِخ )دهی است از دهستان فراهان بالا بخش فرمهین شهرستان اراک. واقع در 16000 گزی شمال خاوری فرمهین و 16هزارگزی راه عمومی. دامنه و هوای آن سردسیر و سکنه ٔ آن 440 تن است. آب آن از قنات و رودخانه ٔ محلی تأمین میگردد. محصولات آن غلات ، بنشن سیب زمینی و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است. از فرمهین اتومبیل می توان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی گونه به فارسی

گونه
چهره، رخ، یک طرف صورت، به معنی رنگ ونوع وطرزهم میگویند
۱ - ( اسم ) رنگ لون : مامون .... مردی بود بگون. اسمر و میانه بالا . یا بهر گونه . بهر رنگ : سنمار گفت : اگر بدانستمی که تو حق بشناسی ... بنایی کردمی که با افتاب سرخ بودی وی سرخ بودی ... ۲ - رخسار چهره : قصر ملک بلرزید و گون. او زرد شد . توضیح ناحی. قدامی جانبی صورت که از دو طرف بیی بینی و چشم و گوش و دهان محدود است . یا استخوان گونه . استخوانی است زوج که برجستگی گونه ها را ایجاد میکند و در اشخاص لاغر این برجستگی بسیار نمایان است . استخوان مذکور مانند ستار. سه خانه ایست که از یک طرف با استخوان پیشانی و از طرف دیگر با استخوان فک اعلی و بالاخره با استخوان گیجگاه مربوط و متصل میشود . ۳ - نوع قسم جنس : رقیبان غافل و ما را ازان چشم و جبین مردم هزاران گونه پیغامست و حاجب در میان ابرو. ( حافظ ) ۴ - طرز روش شیوه : تا با تو چو بندگان همی گردد هر گونه که تو همیش گردانی . ( ناصر خسرو ) ۵ - شکل هیئت : چون اب بگون. هر اوند شوی . ۶ - سرخیی که زنان برای زیبایی بچهر. خود مالند غازه گلگونه الغونه . ۷ - پاره قسمت : بزد تیغ و کردش بدو گونه راست نه این نیمه افزون نه ان نیمه کاست . ۸ - بصورت پسوند در ترکیبات اید بمعانی ذیل : الف - رنگ و لون : الماس گونه زعفران گونه . ب - شکل هیئت طور : ان گونه ابر گونه این گونه بدان گونه بدین گونه چگونه رگر ( دیگر ) گونه . ج - مانند شبیه : صدر گونه . د - مانند شبیه ( بطور ناقص ) : اشفته گونه ترگونه خجل گونه ضعیف گونه عاصی گونه کاسد گونه کاهل گونه . توضیح در موردی که بیهقی میخواهد ناتمامی کاری را برساند ان کار را با گونه که از ادات تشبیه است ترکیب میکند تا ناتمامی و عدم تحقق و قطعیت کاری را مدلل کند چنانکه گوید : در انجا صلح گونه ای افتاد یعنی صلح ناتمام و بی اساسی صورت بست . جای دیگر گوید : میان دو نماز بارانکی خرد میبارید چنانکه زمین تر گونه گردید . جای دیگر بیهقی گوید : امیر محمد تا به پوشنگ نرفت ان مراد گونه حاصل نشد یعنی مرادی ناتمام و صوری و این کار خلق گونه شده است یعنی قدری کهنه شده و از رویت افتاده است و بیگانه گونه شده بود و غیره . این ترکیب با این زیبایی و تمامی و با این ایجاز و لطف بدبختانه پاک از پارسی زبانان ایران و هندوستان و افغانستان فوت شده است . ولی خوشبختانه بتدریج معمول میشود . ۹ - یکی از مدارج تقسیم بندی گیاهان و جانوران . اجتماع ان عده از افراد ( موجودات زند. گیاهی یا حیوانی ) که از یکدیگر بوجودامده یا از پدر و مادر مشترکی زاییده شده باشند و همچنین هم. افرادی که شباهت ساختمانی انها با یکدیگر بانداز. شباهت افراد مذکور در بالا باشد . گونه پایه و اساس تقسیم بندی در موجودات زنده است تقسیمات کوچکتر از گونه عبارتند از نژاد و افراد مثلا گون. سگ به چند نژاد تقسیم میشود و هر نژادی شامل افراد متعلق بخودش میباشد . تقسیمات بزرگتر از گونه عبارتند از : جنس که شامل چند گونه است ( مثلا گرگ و روباه و سگ سه گون. نزدیکند که در تقسیم بندی جانوری طبق قرار داد بین المللی تحت نام جنس نام برده میشوند ) و تیره که مجموع. چندین جنس است و راسته که مجموع. چند تیره است و رده که شامل چند راسته است و شاخه که از اتحاد چند رده بوجود میاید و مجموع. چند شاخه سلسل. جانوری یا گیاهی را ایجاد میکند .
دهی است از دهستان فراهان بالا بخش فرمهین شهرستان اراک . واقع در ۱۶٠٠٠ گزی شمال خاوری فرمهین و ۱۶ هزار گزی راه عمومی .
[genre] [سینما و تلویزیون] اصطلاحی در طبقه بندی فیلم ها براساس پرداخت عناصر درون مایه ای و شکلی آنها
[species] [زیست شناسی] مجموعه ای از جمعیت هایی که دارای دامنۀ انتشار و نام علمی مشخص و ژنگان و پویشگاه مستقل و توانایی تولیدمثل/ زادآوری هستند
[type] [باستان شناسی] در طبقه بندی اشیای باستانی، شیء یا سازه یا هر عضو دیگری از مجموعۀ مواد فرهنگی، که باتوجه به مجموعه ای سامانمند از بارزه ها مشخص می شود
[variety] [باستان شناسی، زبان شناسی] در جامعه شناسی زبان، هر نظام زبانی که مؤلفه های جغرافیایی و اجتماعی زبان را منعکس می کند
[specific] [زیست شناسی] مربوط به گونه 2
[zygomatic] [پزشکی-دندان پزشکی] مربوط به گونه
دهی است از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه . واقع در ۴۱ هزار گزی جنوب باختری قره آغاج و ۳۱ هزار گزی جنوب شوسه مراغه بمیانه .
آنکه رنگ چهره اش متغیر شده : و او پیغمبر را سخت دوست داشتی و از او صبد نداشتی هر روزی در آمدی گونه بگشته و اثر حزن و کابه (کابت) بر روی او ظاهر .
[typification, examplification] [باستان شناسی] تمیز دادن گونه های مختلف از یکدیگر
سرداری بود که زند وکیل بسال ۱۱۷۶ وی را باتقاق محمد امین خان کروسی مامور تسخیر کرمان و سرکوبی تقی یاغی گردانید .
( مصدر ) رنگ دادن رنگ بخشیدن : روزی چو تازه دخترکی باشد رخساره گونه داده بغنجاره ? ( ناصر خسرو )
[speciation] [زیست شناسی] پیدایش گونه ای جدید در روندتبارزایی (phylogenesis)
[zygomatic process of maxilla, malar process] [پزشکی-دندان پزشکی] برجستگی نامنظمی در استخوان بَرواره که محل اتصال به استخوان گونه است
نقش کردن صورت چهره سازی : اما کسی بهتر از او گونه سازی و چهره پردازی نکرد .
در نقاشی چهره پردازی و صورت کشیدن باشد .
[sex-typing] [مطالعات زنان] فرایندی که در طی آن هویت و نقش جنسیتی شکل داده می شود
دهی است از دهستان مزارعی بخش برازجان شهرستان بوشهر واقع در هزار گزی شمال برازجان و ۷ هزار گزی رودخانه شاپور
(مصدر) گونه شدن روی ( رخسار چهره ) . تغییر رنگ دادن آن .
[typology] [باستان شناسی] طبقه بندی مجموعه ای از دست ساخته های هم دوره در گونه ها و زیرگونه ها براساس شاخصه های کیفی و کمی و ریخت شناختی و فنّاورانه و کارکردی
[crime typology] [حقوق] طبقه بندی جرایم برحسب مقولات قانونی و انگیزه های متخلفان و رفتارهای قربانیان جرایم و ویژگی های فردی متخلفان
امیر گونه قاجار که در سال ۱٠۲۵ از طرف شاه عباس بر قلعه ایروان حکومت میکرد پس از شکست سپاه سلطانمحمد خان سلطان روم زندگی را بدرود گفت .
دهی است از دهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع در ۲۶ هزار گزی جنوب خاوری قره آغاج و ۴۳ هزار گزی جنوب شوسه بمیانه . کوهستانی .
( مصدر ) رنگ ( صورت چهره ) تغییر یافتن بسبب ترس یا خشم .
آنکه رنگ چهره اش متغیر شده : و او پیغمبر را سخت دوست داشتی و از او صبد نداشتی هر روزی در آمدی گونه بگشته و اثر حزن و کابه (کابت) بر روی او ظاهر .
دهی است از دهستان چهار دولی بخش مرکزی شهرستان مراغه . واقع در ۷۲ هزار گزی جنوب خاوری مراغه و ۴ هزار گزی شمال خاوری شوسه شاهین دژ بمیاندو آب

معنی گونه در فرهنگ معین

گونه
(نِ) [ په . ] (اِ.) ۱ - رنگ ، نوع . ۲ - رخ ، سیما. ۳ - قسمت گوشتی زیر چشم ها و ک نار بینی و دهان ، لُپ . ۴ - همانند چیزی مانند: پیامبر - گونه .
(نِ) (ق مر.) آن سان ، آن وجه .
(اَ لَ. نِ) (ص مر.) ساده لوح ، پخمه .

معنی گونه در فرهنگ فارسی عمید

گونه
۱. (زیست شناسی) هریک از برجستگی های گوشتی دوطرف صورت.
۲. نوع.
۳. طرز.
۴. رنگ: هزار گونه گل از شاخ چهره بنموده / چو لعبتان گل اندام نازک از پا چنگ (شمس فخری: مجمع الفرس: گونه).
۵. شکل.
چهره سازی، چهره پردازی، نقش کردن صورت.
= گوناگون
ابله مانند، ساده لوح.
شوریده مانند، همچون شوریدگان.
غافل وار، مانند غافلان.
کلمۀ نفی، هیچ نوع، هیچ شکل.
۱. همرنگ، یکرنگ.
۲. برابر، یکسان.

گونه در دانشنامه ویکی پدیا

گونه
گونه می تواند به هر یک از موارد زیر دلالت کند:
گونه (زیست شناسی)
گویش
ژانر
گونه (فیلم)
گونه (کالبدشناسی)
مختصات: ۳۴°۳۷′۳۹″ شمالی ۴۹°۴۹′۴۷″ شرقی / ۳۴٫۶۲۷۵۰°شمالی ۴۹٫۸۲۹۷۲°شرقی / 34.62750; 49.82972
گونه (فراهان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فراهان در استان مرکزی ایران است.
این روستا در دهستان فشک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن۱۲۰نفر (۶۰خانوار) بوده است. گونه دارای امامزاده ای معروف به شاه واروق است آب وهوای کوهستانی این روستا آن را تفرج گاه مردم فراهان کرده است
گونه (به انگلیسی: Species) در تقسیم بندی زیست شناختی بعد از سرده قرار دارد. گونه شامل گروهی از موجودات زنده است که می توانند با هم تولید مثل کنند و فرزندان آن ها در آینده قدرت باروری خواهند داشت.
stedman`s medical dictionary
گونه خود نیز به زیرگونه، نژاد یا واریته و نوع تقسیم می شود. نژادهای پرورش یافته را رقم می نامند.
از تعداد گونه های موجود اطلاع دقیقی در دست نیست، اما زیست شناسان این رقم را بالغ بر ۱۳ تا ۱۴ میلیون برآورد می کنند. در حدود ۱٫۷۵ میلیون گونه توصیف و به طور علمی نامگذاری شده اند. این تعداد مثلاً شامل ۲۵۱ هزار گونه گیاهی، ۴۲ هزار گونه جانوری مهره دار و ۷۵۰ هزار گونه حشرات است.
بیش از ۹۹٪ از گونه های زیستی که تاکنون بر روی کره زمین زندگی کرده اند، منقرض شده اند.
گونه (به انگلیسی: Species) نام یک فیلم علمی_تخیلی محصول سال ۱۹۹۵ به کارگردانی راجر دونالدسون است. در این فیلم بن کینگزلی، ناتاشا هنستریج، مایکل مدسن، فارست ویتاکر، آلفرد مولینا، مارگ هلنبرگر، میشل ویلیامز و آنتونی گوئیدرا بازی کردند.
۷ ژوئیه ۱۹۹۵ (۱۹۹۵-07-۰۷)
گونه ۲ و گونه ۳ دنباله های این فیلم هستند.
گونه جدیدی از موجودات تولید شده که ترکیبی است از انسان و یک موجود فضایی او درجای مخصوصی در یک آزمایشگاه نگهداری می شود تا اینکه این گونه جدید (ناتاشا هنستریج) فرار می کند وماموران تعقیب او را آغاز می کنند این موجود با کشتن آدم ها می تواند اندیشه ومغز آن ها را تصاحب کند وبر قدرت خود بیفزاید حالا گونه جدید (ناتاشا هنستریج) می خواهد تولید مثل کند و... .
گونه یا لپ در کالبدشناسی انسان، به بخشی از صورت که در زیر حفره چشم ها، بین بینی و گوش ها، و بالای استخوان فک فوقانی قرار دارد گفته می شود.
گری، آناتومی گری
قانون در طب
گونه دارای دو نوع حرکت است، یکی از دو حالت آن تابع حرکت آرواره زیرین است و حرکت دیگر با حرکت لب مشترک است. در حرکتی که تابع اندام دیگر است، حرکت دهنده، ماهیچه آن اندام است و در حرکتی که به طور مشترک با لب انجام می گیرد، حرکت دهنده ماهیچه هایی است که گونه و لب در آن ها مشترکند. ماهیچه جنباننده گونه در هر گونه یک ماهیچه پهن است که بنام ماهیچه گونه (ماهیچه شیپوری) نامیده می شود.
هریک از دو ماهیچه گونه از چهار جزء ترکیب یافته است، زیرا تارها از چهار موضع به ماهیچه آمده اند یکی از این اجزای چهارگانه از تَرقُوه آمده است و انتهای آن در قسمت پایین به کناره هر دو لب پیوسته است (ماهیچه خنده) و با حالت مورب، دهان را به سوی پایین می کشاند. خاستگاه جزء دوم (ماهیچه نازک گردن) از دو سوی جناغ سینه و ترقوه است و تار این جزء به طور مورب راه می پیماید. بخشی که از سمت راست می آید با بخش سمت چپ تقاطع می یابد و آنگاه به قسمت پایینی کناره چپ لب می چسبد و بخش سمت چپی به بخش پایینی کناره راست می پیوندد وقتی این تار (ماهیچه حلقوی دهان) منقبض می شود، دهان را تنگ می کند و در واقع کار آن برای دهان مشابه کار بند کیسه برای کیسه است. خاستگاه جزء سوم (ماهیچه نازک گردن) از کتف و نزدیک زائده غرابی است و به بالای بخش دیگری که به آن مربوط است، و آن به ماهیچه ها می رسد، می پیوندد، و به وسیله آن گرایش یکنواخت لب به هر دو طرف انجام می پذیرد.
خاستگاه جزو چهارم (ماهیچه گونه ای بزرگ و کوچک) کناره های گردن است و از نزدیک هر دو گوش عبور می کند و با اجزای گونه می پیوندد و حرکت نمایانی به گونه می دهد. در این حالت لب به پیروی از گونه حرکت می کند. در برخی اشخاص این جزء چهارم به بیخ گوش بسیار نزدیک است و به گوش چسبیده است و آن را به حرکت درمی آورد.
گونه ۲ (به انگلیسی: Species II) نام یک فیلم علمی_تخیلی محصول سال ۱۹۹۸ به کارگردانی پیتر مدک است. در این فیلم جیمز کرومول، ناتاشا هنستریج، مایکل مدسن، مارگ هلنبرگر، میکلتی ویلیامسون، ریچارد بلزر، سارا واینتر و پیتر بویل بازی کردند.
۱۰ آوریل ۱۹۹۸ (۱۹۹۸-04-۱۰)
این فیلم دنباله فیلم گونه است و در سال ۲۰۰۴ قسمت سوم آن با نام گونه ۳ ساخته شد.
گونه ۳ (به انگلیسی: Species III) فیلمی محصول سال ۲۰۰۴ به کارگردانی برد ترنر است. در این فیلم بازیگرانی همچون ناتاشا هنستریج، سانی میبری، رابین دان، رابرت نپر، آملیا کوک، جان پل پیتوک، کریستوفر نیم، مایکل وارن ایفای نقش کرده اند.
۲۷ نوامبر ۲۰۰۴ (۲۰۰۴-11-۲۷)
این فیلم دنباله فیلم های گونه و گونه ۲ است.
«سارا» دختر «ایو» مأموریت خود برای پیدا کردن رابطه ای با انسانها آغاز می کند. اما تیمی از متخصصان ارتش در جستجوی او هستند تا قبل از دیر شدن او را نابود کنند.
گونه آسیب پذیر یکی از طبقه بندی های سازمان IUCN دربارهٔ وضعیت بقای جانوران است که یک مرحله پایین تر از در معرض خطر و بالاتر از در نزدیکی تهدید قرار دارد. برچسب گونه آسیب پذیر به آن معنا است که در صورتی که وضعیت گونه مورد بررسی و عوامل تهدیدکننده آن بهبود نیابند، گونه در آینده در معرض خطر خواهد بود.
آسیب پذیری بیشتر به دلیل از میان رفتن قلمرو یا تخریب پدید می آید.
گونه ادبی عبارت است از دسته یا نوعی مشخص از آثار ادبی مانند حماسه، تراژدی، کمدی، رمان و داستان کوتاه.
بر خلاف تلاش منتقدان برای اسلوب دادن به هنر ادبیات، این دسته ها باید انعطاف پذیری را تا حدی حفظ نمایند زیرا در بررسی موشکافانه تر می توانند به انواع بیشتری تقسیم شوند. برای نمونه ممکن است شکل های تلفیقی مانند تراژدی-کمدی و شعر منثور وجود داشته باشند. فرم هایی که به تازگی ایجاد شده اند مانند دروازه طلایی (رمانی به شکل منظوم و دارای قافیه) از ویکرام ست و پرواز به هیچ کجا (رمانی نوشته شده به نثر بسیار شاعرانه) از جان فولر به طرز قاطعی نشان دهنده این هستند که توسل دقیق به گونه به عنوان یک دسته کار دشواری است.
گونه باخان یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان قوری چای غربی بخش سراجو شهرستان مراغه واقع شده است.
گونه به گونه (به انگلیسی: Cheek to Cheek) آلبومی مشترک از تونی بنت و لیدی گاگا است که در ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۴ توسط کلمبیا رکوردز و اینتراسکوپ رکوردز منتشر شد. این آلبوم در ۵۷مین مراسم جایزهٔ گرمی عنوان «بهترین آلبوم آوازی پاپ دونفره» را کسب کرد.
اتوماتای سلولی زندگی-گونه( انگلیسی:Life-like cellular automaton) به نوعی از اتوماتای سلولی می گویند که بسیار شبیه بازی زندگی کانوی است، این نوع از اتوماتا معمولاً در فضای دکارتی دوبعدی بیان می شود و هر بعد از دو طرف تا بی نهایت ادامه دارد. به هر خانه از این فضا یک سلول گفته می شود.
مدل انفجاری
مدل گسترشی
مدل پایدار
مدل نامنظم
در این نوع اتوماتا هر خانه دو حالت زنده یا مرده دارد و وضعیت هر خانه در هر مرحله از وضعیت همسایه هایش و خودش در مرحله قبل به صورت یکتا تعیین می شود.
قاعده همسایگی برای یک خانه مطابق قانون همسایگی مور تشخیص داده می شود که در این قاعده هر دو خانه که در حداقل یک نقطه اشتراک دارند با هم همسایه هستند، پس هر خانه در این نوع اتوماتا با ۸ خانه دیگر همسایه است.
قاعده اتوماتای سلولی زندگی-گونه با استفاده از دو رشته تعیین می شود، قاعده برای همه خانه ها یکسان است و با توجه به این دو رشته مشخص می شود در مرحله بعد سلول وضعیتش چگونه تغییر می کند.
در سر انسان استخوان گونه (Zygomatic bone) استخوانی چهاروجهی است که در هر طرف برجستگی گونه و دیوارهٔ کناری و لبهٔ کاسهٔ چشم و دوسوم پیشین قوس گونه را تشکیل می دهد. این استخوان با استخوانهای ماگزیلا ، اسفنوئید ، فرونتال و تمپورال مفصل میشود.
برابرهای فرهنگستان زبان فارسی. فرهنگ واژه های مصوّب فرهنگستان - دفتر ششم. بخش اوّل: فارسی. تهران: ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸.
بررسی گونه فرایندی است برای اثبات اینکه هر عملیاتی که در برنامه اجرا می شود قواعد گونه ای زبان را رعایت می کند. به طور کلی به این معناست که تمامی عملوندها در تمامی گزاره ها دارای گونه مناسبی هستند.
بررسی ایستا: این نوع بررسی در هنگام کامپایل شدن اتفاق می افتد.
بررسی پویا: این نوع بررسی در هنگام اجرا اتفاق می افتد.
بررسی کردن معنایی بر دو قسم است:
یک زبان ایستا گونه است اگر گونه متغیرها به جای زمان اجرا در زمان کامپایل مشخص شود. از مثال های معروف از زبان های ایستا-گونه می توان به زبان های Ada, C, C++, C#, JADE, Java, Fortran, Haskell, ML, Pascal, and Scala اشاره کرد.
مزیت بزرگ زبان هایی که از بررسی گونه ایستا استفاده می کنند این است که می توانند بسیاری از خطاها و اشتباهات را به سرعت در مرحله توسعه شناسایی کنند. ایستا گونگی معمولاً کدهای کامپایل شده ای را نتیجه می دهند که سریع تر اجرا می شوند زیرا زمانی که کامپایلر می داند که دقیقاً از چه گونه اطلاعاتی استفاده می کند می تواند کدهای ماشین بهینه تری تولید کند. ( کدهایی که سریع ترند یا حافظه کمتری اشغال می کنند)
بوسه بر روی گونه (به تامیلی: Kannathil Muthamittal) فیلمی محصول سال ۲۰۰۲ و به کارگردانی مانی راتنام است. در این فیلم بازیگرانی همچون رانگاناتان مدهوان، سیمران، پی.اس.کرتنا، ناندیتا داس، پراکاش راج، جی.دی.چاکراوارتی، ساشیکومار سوبرانی ایفای نقش کرده اند.
۱۴ فوریه ۲۰۰۲ (۲۰۰۲-02-۱۴)
خدای فیل گونه (به بنگالی: Joi Baba Felunath) فیلمی محصول سال ۱۹۷۹ و به کارگردانی ساتیاجیت رای است. در این فیلم بازیگرانی همچون سومیترا چاترجی، سانتوش دوتا، سیارتا چاترجی، اوتپال دوت، هاردان باندوپادیی، بیپلاپ چاترجی ایفای نقش کرده اند.
۵ ژانویه ۱۹۷۹ (۱۹۷۹-01-۰۵)
رژ گونه، وسیله ای آرایشی است که معمولاً برای سرخ کردن گونه ها، برای داشتن چهره ای شاداب بکار می رود. همچنین برای برجسته کردن استخوان گونه نیز استفاده می شود.
در تاریخ رژ گونه توسط مصریان باستان استفاده می شد. از این وسیله برای سرخ کردن لب ها هم استفاده می شده، کاری که امروزه رژ لب انجام می دهد. در برخی زمان ها مانند عصر ریجنسی انگلستان، رژ گونه هم توسط زنان هم توسط مردان استفاده می شده است. در دوره ویکتوریای بریتانیا، زمانیکه آرایش کردن نشانه بی اخلاقی بود، بانوان متوسل به نیشگون گرفتن از گونه ها یا گازگرفتن لب ها می شدند.
مواد مختلفی برای ساخت رژ گونه مورد استفاده قرار گرفته اند. در زمان یونان باستان از توت له شده استفاده می کردند و توت فرنگی له شده و عصاره چغندر قرمز نیز مورد استفاده قرار می گرفته است. امروزه عموماً از پودر ساخته شده از تالک قرمزرنگ برای ساخت ماده رژ گونه استفاده می شود.
فیگور مسیح یا تصویرسازی مسیح (به انگلیسی: Christ figure) یا (به انگلیسی: Christ-Image) یک تکنیک ادبی است که نویسنده با اشاراتی همانندی بین شخصیت داستانی و عیسی مسیح را نشان می دهد. معمولاً یک شخصیت مسیح گونه شخصیتی روحانی یا پیامبرگونه است که شخصیتی موازی عیسی یا سایر چهره های معنوی و پیامبران دارد.
سیدنی کارتون در کتاب داستان دو شهر.
عمو تام و اوا سنت کلر در کتاب کلبه عمو تام.
جیم کیسی در کتاب خوشه های خشم.
سانتیاگو در رمان کوتاه پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی.
اصلان در سرگذشت نارنیا نوشته سی. اس. لوئیس. اصلان یک شیر است که برای نجات ادموند خود را فدا میکند.
سیمون در سالار مگس ها نوشته ویلیام گلدینگ. سیمون با موهای سیاه و بلندش شباهت به عیسی دارد. او همچنین از لحاظ معنوی حساس است. و او از خود در رفتن را دوست دارد (همانند عیسی که به صحرا میرفت).
به طور کلی، یک شخصیت مسیح گونه باید بیش از یک تناظر را با داستان عیسی مسیح در کتاب مقدس به تصویر کشیده باشد. بعنوان مثال یک شخصیت ممکن است یکی یا بیش از یکی از صفات زیر را نشان دهد: انجام معجزات، تجلی ویژگی های معنوی، شفا دیگران، تجلی مهربانی و آمرزش، مبارزه برای عدالت، هدایت یافتن توسط روح پدر شخصیت و مرگ و رستاخیز. اغلب شهدا، مسیح گونه اند، چون بخاطر اهداف بزرگتر، خود را به خطر انداخته اند.
در ادبیات پست مدرن اغلب، مضمون رستاخیز، با تصویر یک شهید که خود را برای خوبی بیشتر قربانی کرده است، نشان داده می شود.
طوطی برزیلی سیاه گونه نام دیگر آن طوطی برزیلی صورت سیاه و نام علمی آن Agapornis nigrigenis است. خاستگاه این گونه کشور زامبیا است که در سال ۱۹۰۴م به وسیله دکتر کیرک مان در اطراف رودخانه میجوازی کشف شد و در سال ۱۹۰۶م توسط جانورشناس انگلیسی ویلیام لوتلی اسکلاتر در رده بندی جهانی پرندگان وارد گردید و اولین محموله از این پرنده در سال ۱۹۰۸ م به اروپا صادر شد. در حال حاضر این گونه در مناطق محدودی از قاره آفریقا وجود دارد که یک منطقه در جنوب زامبیا و دیگری در منطقه آبشار ویکتوریا در زیمبابوه می باشد.
طوطی برزیلی
سر و گردن پرنده به رنگ سیاه مایل به خاکستری بوده و پیشانی و گونه های پرنده تیره تر می باشند. سینه به رنگ پرتقالی و سایر اجزای بدن و از آن جمله دم پرنده به رنگ سبز می باشد. رنگ منقار سرخ رنگ بوده و پاها به رنگ خاکستری و ناخن ها سیاه رنگ هستند. طول بدن پرنده ۵/۱۳ سانتی متر بوده و به همین علت این نژاد یکی از کوچک ترین نژادهای طوطی برزیلی به شمار می رود. در دهه های بیست و سی قرن بیستم تعداد زیادی از این نژاد به انگلستان و آمریکا صادر شدند، اما امروزه به سختی می توان این نژاد را در دو کشور مذکور تهیه کرد، این در حالی است که این نژاد در سایر کشورهای اروپایی به وفور یافت می شود و رنگ های متنوعی دارد. این پرنده جزو پرندگان در معرض انقراض بوده و یکی از نادرترین گونه های طوطی در آفریقا می باشد.
پرورش، نگهداری وبیماری های طوطی برزیلی، تألیف: دکتر احسان مقدس، انتشارات نیلوبرگ، تهران مرداد۱۳۸۹، شابک ۲-۶-۹۰۴۹۴-۶۰۰-۹۷۸
علم بارپرست گونه (به انگلیسی: Cargo Cult Science) یا علم صوری اشاره به شیوه هایی به ظاهر علمی دارد که در واقع روش های علمی در آنها به کار گرفته نمی شود.
این اصطلاح را نخستین بار فیزیکدانی بنام ریچارد فاینمن در سخنرانی سال ۱۹۷۴ خود در آیین دانش آموختگی دانشجویان مؤسسه فناوری کالیفرنیا (Caltech) آمریکا باب کرد.
این نام برگرفته از فرقه های بارپرست است که در ملانزی پدید آمده بودند.
مردم بومی این مناطق که نمی توانستند تصور کنند محموله ها و کالاهای لوکس و پیشرفته ای که سفیدپوستان و استعمارگران به این نواحی آوردند ساخته دست انسان باشد آن محموله ها را فرستاده هایی از سوی نیاکان درگذشته خود پنداشتند که سفیدپوستان با روش های خود موفق به دست یابی به این محموله ها شده اند. به این خاطر مردم بومی کوشیدند تا با تقلید رفتار سفیدپوستان نظر نیاکان را جلب کنند تا بارها را به جای سفیدپوستان به بومیان تحویل دهند.
علم محموله پرست گونه (به انگلیسی: Cargo Cult Science) یا علم صوری اشاره به شیوه هایی به ظاهر علمی دارد که در واقع روش های علمی در آنها به کار گرفته نمی شود.
http://calteches.library.caltech.edu/51/2/CargoCult.pdf
این اصطلاح را نخستین بار فیزیکدانی بنام ریچارد فاینمن در سخنرانی سال ۱۹۷۴ خود در آیین دانش آموختگی دانشجویان مؤسسه فناوری کالیفرنیا (Caltech) آمریکا باب کرد.
این نام برگرفته از فرقه های محموله پرست است که در ملانزی پدید آمده بودند.
مردم بومی این مناطق که نمی توانستند تصور کنند محموله ها و کالاهای لوکس و پیشرفته ای که سفیدپوستان و استعمارگران به این نواحی آوردند ساخته دست انسان باشد آن محموله ها را فرستاده هایی از سوی نیاکان درگذشته خود پنداشتند که سفیدپوستان با روش های خود موفق به دست یابی به این محموله ها شده اند. به این خاطر مردم بومی کوشیدند تا با تقلید رفتار سفیدپوستان نظر نیاکان را جلب کنند تا بارها را به جای سفیدپوستان به بومیان تحویل دهند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

گونه در جدول کلمات

گونه
لپ
گونه | صنف
نوع
گونه ای آسانسور هوایی که معمولا برای جابه جایی مردم یا کالا در مناطق کوهستانی استفاده می شود
تله کابین
گونه ای از صنایع دستی
بافندگی
گونه ای انگل
امیب
گونه ای انگور درشت دانه و پرآب
ریش بابا
گونه ای تفنگ قدیمــی
برنو
گونه ای خودروی ایرانی
پیکان
گونه ای خودروی سواری ایرانی
پیکان
گونه ای دیگر نشان دادن
وانمود

معنی گونه به انگلیسی

breed (اسم)
نوع ، جنس ، گونه ، اعقاب ، اولاد
nature (اسم)
نهاد ، خوی ، طبع ، روح ، خیم ، سیرت ، نوع ، گونه ، خاصیت ، سرشت ، طبیعت ، خو ، فطرت ، افرینش ، مشرب ، خمیره ، ذات ، ماهیت ، گوهر ، غریزه ، منش
sort (اسم)
جور ، قسم ، طبقه ، نوع ، رقم ، گونه ، طرز
kind (اسم)
جور ، قسم ، گروه ، دسته ، طبقه ، نوع ، جنس ، گونه ، طرز ، کیفیت ، در مقابل پولی
type (اسم)
قسم ، نوع ، رقم ، گونه ، الگو ، باسمه ، کلیشه ، حروف چاپ ، حروف چاپی
form (اسم)
ترکیب ، ظرف ، ظاهر ، فرم ، سیاق ، صورت ، برگه ، گونه ، شکل ، روش ، تصویر ، وجه ، طرز ، ریخت ، ورقه ، فورم ، دیس
cheek (اسم)
لب ، گونه ، لغاز
species (اسم)
قسم ، نوع ، گونه ، انواع
jowl (اسم)
گونه ، فک ، غبغب ، کله ماهی ، ارواره زیرین پرنده
ilk (اسم)
جور ، طبقه ، نوع ، گونه ، خانواده

معنی کلمه گونه به عربی

گونه
ابحر , جيل , خد , طبيعة , نوع
عظم الخد
هکذا
مثمن

گونه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فریبرز باغشمالی ١٩:٤٧ - ١٣٩٧/٠٣/١٦
گونه (Species) در طبقه بندی جانوران و در علم زیست شناسی به مجموعه ای از موجودات زنده که از لحاظ ساختار، ژنتیک، و فیزیولوژی مشابه یکدیگر هستند و می توانند تولید مثل نموده و زاده هایی شبیه خود با قابلیت زنده ماندن و تولید مثل به وجود آورند.
|

فاطمه ١٩:١٨ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
سنخ، صنف، قبیل، قسم، تیره، دسته، طبقه، نوع، جور، روال، شیوه، طرز، طریق، طور، نحو، نمط، نهج،
|

محمد رحیمی ١٠:٢٦ - ١٣٩٨/٠٢/٣٠
صنف
|

سارامیری ٢٢:٤٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٥
طور
|

زهرا فیروزیان ٠٨:٤٧ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
Cheek به معنای گونه :عضوی در صورت و چهره
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی گونه   • چاقی صورت و گونه با تغذیه   • چگونه گونه دار شویم   • گونه برجسته   • برجسته كردن گونه با ورزش   • ورزش گونه گذاری صورت   • گونه صورت   • برجسته كردن گونه با ارايش   • مفهوم گونه   • تعریف گونه   • معرفی گونه   • گونه چیست   • گونه یعنی چی   • گونه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گونه
کلمه : گونه
اشتباه تایپی : ',ki
آوا : gune
نقش : اسم
عکس گونه : در گوگل


آیا معنی گونه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )