برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1316 100 1

گونه

/gune/

مترادف گونه: سنخ، صنف، قبیل، قسم، تیره، دسته، طبقه، نوع، جور، روال، شیوه، طرز، طریق، طور، نحو، نمط، نهج، فام، گون، لون، چهره، رخساره، رخسار، روی، شکل، عذار، خد، لپ

معنی گونه در لغت نامه دهخدا

گونه. [ ن َ / ن ِ ] (اِ) عارض و رخساره که به عربی خد گویند. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ). مجازاً رخسار و چهره را گویند. (انجمن آرا). هریک از برجستگی دو جانب روی آدمی. (یادداشت مؤلف ). دو طرف صورت. لپ. چهره و صورت. خَد. عارض. عارضة. وجنة :
تیزی شمشیر دارد و روش مار
کالبد عاشقان و گونه ٔ غمگین.
رودکی (از انجمن آرا).
وز آن پس به روی سپه بنگرید
سپه را همه گونه پژمرده دید.
فردوسی.
زمانی به پاسخ نیامد فرود
همه گونه ٔ پهلوان شد کبود.
فردوسی.
گفتم که مرا نفس ضعیف است و نژند است
منگر به درستی تن و این گونه ٔ احمر.
ناصرخسرو.
قصر ملک بلرزید و گونه ٔ او زرد شد. (مجمل التواریخ ).
یک جرعه از او بریز در جیحون
تا گونه ٔ گل دهیم جیحون را.
ادیب صابر.
نهاده بر کف تو گوهری که از عکسش
شود دو گونه چو گلزار و بزم چون گلشن.
امیر معزی (از فرهنگ نظام ).
دعوی مشتاق را شرع نخواهد بیان
گونه ٔ زردش دلیل ناله ٔ زارش گواست.
سعدی.
بیا و گونه ٔ زردم ببین و نقش بخوان
که گر حدیث کنم قصه ای دراز آید.
سعدی.
جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد
تا زعفران گونه ٔ من لاله گون شود.
سعدی.
|| جنس. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (السامی فی الاسامی ). نوع. (منتهی الارب ).قسم. صنف. جور. طور. چنان :
چادرکی دیدم رنگین بر او
رنگ بسی گونه بر آن چادرا.
رودکی.
بهشت آئین سرائی را بپرداخت
ز هرگونه در او تمثالها ساخت.
رودکی.
مردمان بخرد اندر هر زمان
راه دانش را به هر گونه زبان...
رودکی.
زده گونه ریچال و ده گونه وا
گلوبندگی مر یکی [ را ] سزا.
ابوشکور (از لغت فرس ).
و ده گونه آن بوده که پوست و مزغ (مغز) آن بتوان خورد. (ترجمه ٔ تفسیر طبری ).
فغان من همه زان زلف بی تکلف اوست
فکنده طبع بر او بر هز ...

معنی گونه به فارسی

گونه
چهره، رخ، یک طرف صورت، به معنی رنگ ونوع وطرزهم میگویند
۱ - ( اسم ) رنگ لون : مامون .... مردی بود بگون. اسمر و میانه بالا . یا بهر گونه . بهر رنگ : سنمار گفت : اگر بدانستمی که تو حق بشناسی ... بنایی کردمی که با افتاب سرخ بودی وی سرخ بودی ... ۲ - رخسار چهره : قصر ملک بلرزید و گون. او زرد شد . توضیح ناحی. قدامی جانبی صورت که از دو طرف بیی بینی و چشم و گوش و دهان محدود است . یا استخوان گونه . استخوانی است زوج که برجستگی گونه ها را ایجاد میکند و در اشخاص لاغر این برجستگی بسیار نمایان است . استخوان مذکور مانند ستار. سه خانه ایست که از یک طرف با استخوان پیشانی و از طرف دیگر با استخوان فک اعلی و بالاخره با استخوان گیجگاه مربوط و متصل میشود . ۳ - نوع قسم جنس : رقیبان غافل و ما را ازان چشم و جبین مردم هزاران گونه پیغامست و حاجب در میان ابرو. ( حافظ ) ۴ - طرز روش شیوه : تا با تو چو بندگان همی گردد هر گونه که تو همیش گردانی . ( ناصر خسرو ) ۵ - شکل هیئت : چون اب بگون. هر اوند شوی . ۶ - سرخیی که زنان برای زیبایی بچهر. خود مالند غازه گلگونه الغونه . ۷ - پاره قسمت : بزد تیغ و کردش بدو گونه راست نه این نیمه افزون نه ان نیمه کاست . ۸ - بصورت پسوند در ترکیبات اید بمعانی ذیل : الف - رنگ و لون : الماس گونه زعفران گونه . ب - شکل هیئت طور : ان گونه ابر گونه این گونه بدان گونه بدین گونه چگونه رگر ( دیگر ) گونه . ج - مانند شبیه : صدر گونه . د - مانند شبیه ( بطور ناقص ) : اشفته گونه ترگونه خجل گونه ضعیف گونه عاصی گونه کاسد گونه کاهل گونه . توضیح در موردی که بیهقی میخواهد ناتمامی کاری را برساند ان کار را با گونه که از ادات تشبیه است ترکیب میکند تا ناتمامی و عدم تحقق و قطعیت کاری را مدلل کند چنانکه گوید : در انجا صلح گونه ای افتاد یعنی صلح ناتمام و بی اساسی صورت بست . جای دیگر گوید : میان دو نماز بارانکی خرد میبارید چنانکه زمین تر گونه گردید . جای دیگر بیهقی گوید : امیر محمد تا به پوشنگ نرفت ان مراد گونه حاصل نشد یعنی مرادی ناتمام و صوری و این کار خلق گونه شده است یعنی قدری کهنه شده و از رویت افتاده است و بیگانه گونه شده بود و غیره . این ترکیب با این زیبایی و تمامی و با این ایجاز و لطف بدبختانه پاک از پارسی زبانان ایر ...

معنی گونه در فرهنگ معین

گونه
(نِ) [ په . ] (اِ.) ۱ - رنگ ، نوع . ۲ - رخ ، سیما. ۳ - قسمت گوشتی زیر چشم ها و ک نار بینی و دهان ، لُپ . ۴ - همانند چیزی مانند: پیامبر - گونه .
(نِ) (ق مر.) آن سان ، آن وجه .
(اَ لَ. نِ) (ص مر.) ساده لوح ، پخمه .

معنی گونه در فرهنگ فارسی عمید

گونه
۱. (زیست شناسی) هریک از برجستگی های گوشتی دوطرف صورت.
۲. نوع.
۳. طرز.
۴. رنگ: هزار گونه گل از شاخ چهره بنموده / چو لعبتان گل اندام نازک از پا چنگ (شمس فخری: مجمع الفرس: گونه).
۵. شکل.
چهره سازی، چهره پردازی، نقش کردن صورت.
= گوناگون
ابله مانند، ساده لوح.
شوریده مانند، همچون شوریدگان.
غافل وار، مانند غافلان.
کلمۀ نفی، هیچ نوع، هیچ شکل.
۱. همرنگ، یکرنگ.
۲. برابر، یکسان.

گونه در دانشنامه ویکی پدیا

گونه
گونه می تواند به هر یک از موارد زیر دلالت کند:
گونه (زیست شناسی)
گویش
ژانر
گونه (فیلم)
گونه (کالبدشناسی)
مختصات: ۳۴°۳۷′۳۹″ شمالی ۴۹°۴۹′۴۷″ شرقی / ۳۴٫۶۲۷۵۰°شمالی ۴۹٫۸۲۹۷۲°شرقی / 34.62750; 49.82972
گونه (فراهان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فراهان در استان مرکزی ایران است.
این روستا در دهستان فشک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن۱۲۰نفر (۶۰خانوار) بوده است. گونه دارای امامزاده ای معروف به شاه واروق است آب وهوای کوهستانی این روستا آن را تفرج گاه مردم فراهان کرده است
گونه (به انگلیسی: Species) در تقسیم بندی زیست شناختی بعد از سرده قرار دارد. گونه شامل گروهی از موجودات زنده است که می توانند با هم تولید مثل کنند و فرزندان آن ها در آینده قدرت باروری خواهند داشت.
stedman`s medical dictionary
گونه خود نیز به زیرگونه، نژاد یا واریته و نوع تقسیم می شود. نژادهای پرورش یافته را رقم می نامند.
از تعداد گونه های موجود اطلاع دقیقی در دست نیست، اما زیست شناسان این رقم را بالغ بر ۱۳ تا ۱۴ میلیون برآورد می کنند. در حدود ۱٫۷۵ میلیون گونه توصیف و به طور علمی نامگذاری شده اند. این تعداد مثلاً شامل ۲۵۱ هزار گونه گیاهی، ۴۲ هزار گونه جانوری مهره دار و ۷۵۰ هزار گونه حشرات است.
بیش از ۹۹٪ از گونه های زیستی که تاکنون بر روی کره زمین زندگی کرده اند، منقرض شده اند.
گونه (به انگلیسی: Species) نام یک فیلم علمی_تخیلی محصول سال ۱۹۹۵ به کارگردانی راجر دونالدسون است. در این فیلم بن کینگزلی، ناتاشا هنستریج، مایکل مدسن، فارست ویتاکر، آلفرد مولینا، مارگ هلنبرگر، میشل ویلیامز و آنتونی گوئیدرا بازی کردند.
۷ ژوئیه ۱۹۹۵ (۱۹۹۵-07-۰۷)
گونه ۲ و گونه ۳ دنباله های این فیلم هستند ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

گونه در جدول کلمات

گونه
لپ
گونه | صنف
نوع
گونه ای آسانسور هوایی که معمولا برای جابه جایی مردم یا کالا در مناطق کوهستانی استفاده می شود
تله کابین
گونه ای از صنایع دستی
بافندگی
گونه ای انگل
امیب
گونه ای انگور درشت دانه و پرآب
ریش بابا
گونه ای تفنگ قدیمــی
برنو
گونه ای خودروی ایرانی
پیکان
گونه ای خودروی سواری ایرانی
پیکان
گونه ای دیگر نشان دادن
وانمود

معنی گونه به انگلیسی

breed (اسم)
نوع ، جنس ، گونه ، اعقاب ، اولاد
nature (اسم)
نهاد ، خوی ، طبع ، روح ، خیم ، سیرت ، نوع ، گونه ، خاصیت ، سرشت ، طبیعت ، خو ، فطرت ، افرینش ، مشرب ، خمیره ، ذات ، ماهیت ، گوهر ، غریزه ، منش
sort (اسم)
جور ، قسم ، طبقه ، نوع ، رقم ، گونه ، طرز
kind (اسم)
جور ، قسم ، گروه ، دسته ، طبقه ، نوع ، جنس ، گونه ، طرز ، کیفیت ، در مقابل پولی
type (اسم)
قسم ، نوع ، رقم ، گونه ، الگو ، باسمه ، کلیشه ، حروف چاپ ، حروف چاپی
form (اسم)
ترکیب ، ظرف ، ظاهر ، فرم ، سیاق ، صورت ، برگه ، گونه ، شکل ، روش ، تصویر ، وجه ، طرز ، ریخت ، ورقه ، فورم ، دیس
cheek (اسم)
لب ، گونه ، لغاز
species (اسم)
قسم ، نوع ، گونه ، انواع
jowl (اسم)
گونه ، فک ، غبغب ، کله ماهی ، ارواره زیرین پرنده
ilk (اسم)
جور ، طبقه ، نوع ، گونه ، خانواده

معنی کلمه گونه به عربی

گونه
ابحر , جيل , خد , طبيعة , نوع
عظم الخد
هکذا
مثمن

گونه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فریبرز باغشمالی
گونه (Species) در طبقه بندی جانوران و در علم زیست شناسی به مجموعه ای از موجودات زنده که از لحاظ ساختار، ژنتیک، و فیزیولوژی مشابه یکدیگر هستند و می توانند تولید مثل نموده و زاده هایی شبیه خود با قابلیت زنده ماندن و تولید مثل به وجود آورند.
فاطمه
سنخ، صنف، قبیل، قسم، تیره، دسته، طبقه، نوع، جور، روال، شیوه، طرز، طریق، طور، نحو، نمط، نهج،
سارامیری
طور
زهرا فیروزیان
Cheek به معنای گونه :عضوی در صورت و چهره
نازنین کهنگی
چک یعن ی لپ مانند چک وچانه یاچک زدن که روی لپ هست همان چیک انگلیسی
ایثار
روخسار
مسعود خلیلی
رگه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی گونه   • چاقی صورت و گونه با تغذیه   • چگونه گونه دار شویم   • گونه برجسته   • برجسته كردن گونه با ورزش   • ورزش گونه گذاری صورت   • گونه صورت   • برجسته كردن گونه با ارايش   • مفهوم گونه   • تعریف گونه   • معرفی گونه   • گونه چیست   • گونه یعنی چی   • گونه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گونه
کلمه : گونه
اشتباه تایپی : ',ki
آوا : gune
نقش : اسم
عکس گونه : در گوگل

آیا معنی گونه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )