برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1329 100 1

گ

/gAf/

معنی گ در لغت نامه دهخدا

گ. (حرف ) گاف یا کاف غیرصریحه که عرب آن را قاف معقوده گوید و در یمن آن را تلفظ کنند چون فارسی زبانان. حرف بیست و ششم از الفبای فارسی است. این حرف در الفبای عربی نیست و در حساب جمل آن را = ک (بیست ) گیرند. و آواز آن میان جیم و کاف است. عبدالرشید تتوی در کتاب لغت خود گوید: مردم فارس بعض کلمات را به «گ » فارسی خوانند و اهل ماوراءالنهر به تازی چون گشاد، و خیگ و خوک واﷲ اعلم.
ابدالها:
> این حرف به چ بدل شود:
گون = چَون.
> به ج بدل شود:
گیهان = جهان.
دستگرد = دستجرد.
بروگرد = بروجرد.
> به «اُ» بدل شود:
گستاخ = اُستاخ.
>به «ب » بدل شود:
گوشتاسب = بوشتاسب.
گنجشگ = بنجشک.
گستاخی = بستاخی.
> به «د» بدل شود:
آونگ = آوند.
اورنگ = اورند.
دنگ = دند.
کلنگ = کلند.
استخوان رنگ = استخوان رند
کرنگ = کرند.
> بدل از «ذ» آید:
اگر = آذر.
> بدل از «غ » آید:
شگال = شغال :
گر کمندی تابد از خام طمع
زود بندد گردن شیران شگال.
ناصرخسرو.
هر کو سرش از طاعت آن شیر بتابد
گر شیر نر است او بخورد ماده شگالش.
ناصرخسرو.
زگال = زغال :
پر صقالت بود روی از گشت چرخ
گشت روی پر صقالت چون زگال.
ناصرخسرو.
گلگونه = آلغونه :
رو که را در نبرد گردد زرد
سرخ رویش به آلغونه کنند.
منجیک.
از بناگوش لعل گون گویی
برنهاده ست آلغونه به سیم.
شهید (لغت فرس ص 437).
> هاء غیرملفوظ مختفی در موارد ذیل بدل به «گ » شودسهولت ادا را: 1- در هنگام الحاق به «ی » نسبت : خانگی (منسوب به خانه )، جامگی (منسوب به جامه ). 2- در هنگام الحاق به «ی » حاصل مصدر: خستگی ، بندگی ، دل دادگی ،سرماخوردگی : دلهای رعیت و لشکری بر طاعت ما و بندگی بیارامید. (تاریخ بیهقی ). عبدوس و... مسعدی... جواب ...

معنی گ به فارسی

گ
حرف بیست و ششم از الفبای فارسی و یکی از حروف صامت است . این حرف در الفبای عربی وجود ندارد ( ولی در تداول بعض ممالک عربی تلفظ می شود ) . در حساب جمل آنرا ک ( بیست ) گیرند . نام آن گاف و کاف پارسی و کاف اعجمی است و آنرا بصورتهای : گ گ نویسند مانند : رگ گبر مگر خنگ . توضیح بسیاری از اسمها و افعال مسبوق بره گ که در ایران با گاف ( کاف پارس ) تلفظ شود در هندوستان و پاکستان با کاف عربی تلفظ گردد و غالب خاور شناسان بنقل از منابع هندی یا ترکی آنهارا با کاف عربی نقل کردهاند . باید دانست که این تلفظ نقل کردهاند . باید دانست که این تلفظ از بعض لهجه های ایرانی بر خاسته است . مولف فرهنگ آنند راج ( ذیل گشاد ) آرد : در جواهر الحروف نوشته که لفظ گشاد را مردم فارس بکاف فارسی و اهل ماورائ النهر بکاف عربی استعمال نمایند . چون بابر فاتح هند از ماورائ النهر بود و جانشینان او هم بزبان آن سامان تکلم میکردند این نوع تلفظ در هند رواج یافت

معنی گ در فرهنگ معین

گ
(حر.) بیست و ششمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۲٠ در حساب ابجد.

معنی گ در فرهنگ فارسی عمید

گ
بیست وششمین حرف الفبای فارسی، گاف. &delta، در حساب ابجد: «۲۰».
نام واج «گ».

گ در دانشنامه ویکی پدیا

گ
گ حرف بیست وششم در الفبای فارسی است. نام این حرف «گاف» است. این حرف در الفبای عربی وجود ندارد.
درضمن، «گاف» در زبان انگلیسی goof و دیگر زبان ها، از جمله فارسی، به معنای خطایی سهوی در گفتار و انجام کاری است. در زبان فارسی، برای توضیح این موضوع، از واژهٔ «سوتی» استفاده می کنند.
در زبان عربی حرف و صدای گ وجود ندارد.
گ می تواند به این ها اشاره داشته باشد:
گ بیست و ششمین حرف از زبان فارسی.
گ یکی از حروف الفبای سیریلیک.
گ (г ، Г) نویسهٔ چهارم در الفبای سیریلیک است.
گ ادوارد گریفن (انگلیسی: G. Edward Griffin؛ زادهٔ ۷ نوامبر ۱۹۳۱) یک نویسنده اهل ایالات متحده آمریکا است.
گ اوزر (به لاتین: G‘uzor) یک شهر در ازبکستان است که در ناحیه گ اوزر در ولایت کشک دریا واقع شده است. گ اوزر ۲۲٬۷۰۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای ازبکستان
گ با قوس بالا (Ґ ، ґ) نویسهٔ پنجم در الفبای سیریلیک و برگرفته از حرف گ (سیریلیک) است. این نویسه در روسی بکار نمی رود و تنها در اوکراینی، اوروم و روسین استفاده می شود. در این زبان ها این حرف صدای گ می دهد و حرف Г صدای ه.
ویکی پدیای انگلیسی
آ. ا. گ (AEG) سر واژه عبارتهای (Allgemeine Elektricitäts-Gesellschaft AG) (AEG) (زبان آلمانی: "General electricity company") به معنای «شرکت برق عمومی» در سال ۱۸۸۳ در برلین ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

گ در دانشنامه آزاد پارسی

بیست وششمین حرف از الفبای فارسی که در الفبای عربی و حروف ابجدی وجود ندارد و در حساب جمل، همانند «ک»، نمایندۀ عدد بیست به حساب می آید. عرب ها آن را «قاف معقوده» گویند و در یمن همانند فارسی زبانان تلفظ می کنند. از نظر آوایی، نمایندۀ صامتِ کامی ـ انفجاری واک دار است. نام آن «گِ= ge» و «گاف=gâf» است. آن را کاف فارسی هم می گویند. حرف «گ» به عنوان صامت میانجی، در کلمات مرکب و مشتق کاربرد دارد. مثلِ خستگی، بندگی، طلبگی، خوانندگان، بستگان، آیندگان. در فارسی کهن، حرف «گ» را به صورت «ک» می نوشته اند که روی آن سه نقطه وجود داشته است، به تدریج سه نقطه مبدّل به «سرکژ (سرکج یا سرکش)» و به شکل امروزی درآمد.

گ در جدول کلمات

بزر گ ترین دریاچه جهان
خزر

گ را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی گ   • مفهوم گ   • تعریف گ   • معرفی گ   • گ چیست   • گ یعنی چی   • گ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گ
کلمه : گ
اشتباه تایپی : '
آوا : gAf
نقش : حرف الفبا
عکس گ : در گوگل

آیا معنی گ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )