انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1077 100 1

یعنی

/ya'ni/

برابر پارسی: چم

معنی یعنی در لغت نامه دهخدا

یعنی. [ ی َ ] (ع فعل ) به معنی قصد می کند و در توضیح و تبیین کلام به معنی تیو استعمال می شود. (ناظم الاطباء). می خواهد و قصد می کند و مصدرآن عنایت است که به معنی قصد کردن است. (غیاث ). قصد می کند. می خواهد. این می خواهد. آن می خواهد. (یادداشت مؤلف ). || (حرف تفسیر) ای. که. معنی آن این است. معنی این است. (یادداشت مؤلف ) :
ابر هزبرگون و تماسیح پیل خوار
با دست اوست یعنی شمشیر اوست ای.
منوچهری.
این روح قدس آمد و آن روح جبرئیل
یعنی فرشتگان پرانند و بی پرند.
ناصرخسرو.
آن کو به هندوان شد یعنی که غازی ام
از بهر بردگان نه ز بهر غزا شده ست.
ناصرخسرو.
از حد جیحون تا آب فرات بلاد فرس خواندندی یعنی شهرهای پارسیان. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 120).
یعنی این در چهاردیواری است
که درش سوی چرخ گردان است.
خاقانی.
زآن بگفتند چارمین یعنی
نیست چیزی که چارم آن است.
خاقانی.
یعنی که به عرش و کعبه ماند
چون کعبه و عرش از آن نجنبد.
خاقانی.
شه از دیدار آن بلور دلکش
شده خورشید یعنی دل پرآتش.
نظامی.
عقابی چارپر یعنی که در زیر
نهنگی در میان یعنی که شمشیر.
نظامی.
حصارش نیل شد یعنی شبانگاه
ز چرخ نیلگون سر برزد آن ماه.
نظامی.
مرغ پر انداخته یعنی ملک
خرقه درانداخته یعنی فلک.
نظامی.
گفتی که دلت بسوز در عشق
یعنی که سپند عاشقان است.
عطار.
ز زیر پرده ٔ گلریز شب سوی خورشید
سحر به چشم تباشیر خنده زد یعنی.
سیف اسفرنگی.
دور نبود اگر دهی با نان
پاره ای بیخ پشم یعنی گوشت.
سیف اسفرنگی.
ربنا انا ظلمنا گفت و آه
یعنی آمد ظلمت و گم گشت راه.
مولوی.
سبزه در باغ گفته اند خوش است
داند آن کس که این سخن گوید
یعنی از روی دلبران خط سبز
دل عشاق بیشتر جوید.
سعدی.
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
تا از درخت نکته ٔ توحید بشنوی.
حافظ.
شنیدم گشت جانان مهربان یعنی چنین باشد
چو شمعش دل یکی شد با زبان یعنی چنین باشد.
وحید (از آنندراج ).
- یعنی چه ؛ برای چه. (آنندراج ). معنی برای چه و به چه جهت و چه مقصود دارد و چه معنی می دهد. (ناظم الاطباء). چرا، و این ترکیب غالباً در تداول عامه به جای صوت تعجب به کار رود. کلمه ٔ تعجب است و از غریب شمردن فعل یا قول مخاطب حکایت کند. استفهام انکاری. (یادداشت مؤلف ) :
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه ؟!
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه ؟!
حافظ.
- یعنی کشک ؛ این ترکیب را در جایی گویند که اول چیزی گفته باشند و مقصود برخلاف آن بود. گویند منشاء این مثل آن است که مرد عالمی بوده که او را کشک ناخوش می آمد. طفلان و عوام هرگاه او را می دیدند به مضحکه می گفتند ملا کشک ، و او بسیار رنجه می شد. سرانجام پیش حاکم دادخواه شد و حکمی آورد که هرکه او را بدین نام بخواند زبانش را از قفا برآورند. مردم از ترس مجازات از گفتن آن لفظ خاموش ماندند. روزی ظریفی بر سبیل کنایه ملا راکه از دور دید فریاد برآورد: ملا ماست را مشتاقیم. ملا قصد او را فهمید، گفت : «یعنی کشک !». از آن روز این مثل شهرت یافت. (آنندراج ) :
ای چشمه ٔ حیوان ز دوات تو به رشک
ریزد قلم عطارد از رشک تو اشک
در وادی خوشنویسی ای مادر عصر
مانند تو پیدا نشود یعنی کشک.
باقر کاشی (از آنندراج ).
گفتم که چو لاله داغدار است دلم
گفتی که دهم کام دلت یعنی کشک.
ملک الشعراءبهار.

معنی یعنی به فارسی

یعنی
به معنی قصدمیکند، درتوضیح کلام استعمال می شود
( جمله فعلی ) ۱ - قصد می کند او ( مفرد مغاییب مذکر از فعل مضارع از مصرد عنایت ) . ۲- بدین معنی چنین معنی می دهد . توضیح یعنی در فارسی بجای همه صیغ مضارعی این فعل بکار می رود بندرت اعنی در مورد متکلم وحده هم آمده وصیغ دیگر نقل نشده .
بیهوده . پوچ

معنی یعنی در فرهنگ معین

یعنی
(یَ) [ ع . ] (جملة فعلی ) ۱ - قصد می کند او (مفرد مذکر غایب از فعل مضارع از مصدر عنایت ). ۲ - در فارسی : بدین معنی ، چنین معنی می دهد. ، ~ کشک کنایه از: دانستن جواب سر بالای طرف ، یا فهمیدن مقصود باطنی اوست که مخالف میل درک کننده است .

معنی یعنی در فرهنگ فارسی عمید

یعنی
۱. چنین معنی می دهد: شه از دیدار آن بلّور دلکش / شده خورشید یعنی دل پرآتش (نظامی۲: ۱۴۹).
۲. (قید) آیا: شنیدم گشت جانان مهربان، یعنی چنین باشد؟ / چو شمعش دل یکی شد با زبان، یعنی چنین باشد؟ (وحید: لغت نامه: یعنی).
۳. (قید) به عبارت دیگر.
۴. (قید) به اصطلاح، مثلاً: آن کاو به هندوان شد یعنی که غازی ام / از بهر بردگان نه ز بهر غزا شده ست (ناصرخسرو۱: ۱۵۱).
۵. (قید) فقط: زن یعنی مادر من.

یعنی در جدول کلمات

اقتصاددانی که معتقد است اگر کشوری بتواند پس انداز جامعه را افزایش دهد؛ یعنی در مسیر توسعه اقتصادی قرار گرفته است
لوییس
اقتصاددانی که معتقد است اگر کشوری بتواند پس انداز جامعه را افزایش دهد؛ یعنی در مسیر توسعه اقتصادی قرار گرفته است•
ارتور لوییس

معنی یعنی به انگلیسی

namely (قید)
یعنی ، برای مثال ، بنام ، بعبارت دیگر ، با ذکر نام
to wit (قید)
یعنی ، بعبارت دیگر
scilicet (قید)
یعنی ، بعبارت دیگر
videlicet (قید)
یعنی ، برای مثال ، بعبارت دیگر
therefore (حرف ربط)
یعنی
hence (حرف ربط)
یعنی

معنی کلمه یعنی به عربی

یعنی
يعني

یعنی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی بهجو ١٩:٣٦ - ١٣٩٧/١١/٢٩
به سخن دیگر
|

ابوالفضل عسکری ١٩:١٢ - ١٣٩٨/٠١/١٤
چم
|

مازیار ایرانی ١٦:٠١ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤
میشه و میشود و چم و چمار واژگان زیبنده ای برای این واژه هستند
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• علامت ! یعنی چه؟   • تعریف کلمه   • هشتگ یعنی چه   • دیکشنری ترکی به فارسی   • دنکسیر یعنی چی   • معنی کلمه فارسی   • معنی واژه چیست   • معنی کلمات ترکی به فارسی   • معنی یعنی   • مفهوم یعنی   • تعریف یعنی   • معرفی یعنی   • یعنی چیست   • یعنی یعنی چی   • یعنی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی یعنی
کلمه : یعنی
اشتباه تایپی : dukd
آوا : ya'ni
نقش : حرف ربط
عکس یعنی : در گوگل


آیا معنی یعنی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )