انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 928 100 1

معنی یقین در لغت نامه دهخدا

یقین. [ ی َ ] (ع اِمص ، اِ) هرچیز ثابت و واضح و دانسته شده و اطمینان قلب به اینکه چیزی که تعلق کرده است موافق واقع می باشد. (از ناظم الاطباء). بی گمان. (ترجمان القرآن ص 180) (دهار) (مهذب الاسماء). علمی که همراه شک نباشد. (از تعریفات جرجانی ). || علم از روی تحقیق. محقق و به راستی و به درستی و آشکارا و اعتقاد و دریافت رأی : أنا علی یقین منه ؛ من به طور تحقیق می دانم آن را. (ناظم الاطباء). عمد. (منتهی الارب ). بصیرت. (ترجمان القرآن ). تصدیق قطعی به نسبت مطابق با واقع که با تشکیک متزلزل نشود. بصیرت. علم.اطلاع. بی گمانی. بی گمان. یَقَن. یَقْن. (یادداشت مؤلف ). بی شبهه. یقین چیزی است که زایل نشود به تشکیک مشکک و شک آن است که مساوی الطرفین باشد در وجود و عدم ، و الا طرف راجح را ظن نامند و طرف مرجوح را وهم گویند. یقین سه مرتبه دارد: اول ، علم الیقین. دوم ، عین الیقین. سوم ، حق الیقین. (غیاث ) (آنندراج ) :
تو شب آیی نهان بوی همه روز
همچنانی یقین که شب یازه.
فرالاوی.
گمانم گهر بود و سنگ آمدی
یقینم همه نام و ننگ آمدی.
فردوسی.
آن چیز کز این پیش گمان بود یقین گشت
دانی نتوان داد یقینی به گمانی.
فرخی.
خدایگان جهان بر جهانْش کرد ملک
یقین خلق گمان شد گمان خلق یقین.
فرخی.
و عبده حتی اتاه الیقین. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 299).
کردی از صدق و اعتقاد و یقین
خویشی خویش را به حق تسلیم.
ناصرخسرو.
که باشد کاین همه برهان ببیند
نگوید از یقین اﷲ اکبر.
ناصرخسرو.
تا در دل مخلوق گمان است و یقین است
شکر تو مدد باد گمان را و یقین را.
امیرمعزی.
جایی که یقین باشد شک را چه محل باشد
ظلمت به کجا ماند با نور که بستیزد.
امیرمعزی.
هرکه را آینه یقین باشد
گرچه خودبین خدای بین باشد.
سنایی.
گردانیدن پای از عرصه ٔ یقین. (کلیله و دمنه ). بدین استکشاف صورت یقین جمال ننمود. (کلیله و دمنه ).
یقین من تو شناسی ز شک مختصان
که علم توست شناسای ربنا ارنا.
خاقانی.
دل گمان می برد کز دست تو نتوان برد جان
داغ هجرت بین یقینی از گمان انگیخته.
خاقانی.
ما را گمان فتد که بمانی هزار سال
معلوم صدهزار یقین در گمان ماست.
خاقانی.
لیک با تیغ یقین او سپر
بر سر آب گمان خواهم فشاند.
خاقانی.
نورپرورده ٔکشف است دلم
که یقین پرده گشای است مرا.
خاقانی.
از نیتی صافی و یقینی صادق بر قلب ایلک حمله کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 268).
گوش را بگرفت وگفت این باطل است
چشم حق است و یقینش حاصل است.
مولوی.
بدرّد یقین پرده های خیال.
سعدی (بوستان ).
یقین دیده ٔ مرد بیننده کرد
شد و تکیه بر آفریننده کرد.
سعدی (بوستان ).
شروع فکر من اندر بیان خاصیت او
تکلف است چه حاجت به شرح نیست یقین را.
سعدی.
من بر از باغ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی.
سعدی.
نیتش بر تأسیس قواعد دین تمهید مبانی یقین و تقویت اساس شرع و رعایت قوانین اصل و فرع مقصور گشت [ غازان خان ]. (تاریخ غازانی ص 78).
- یقین داشتن ؛ به درستی و راستی دانستن و دریافت کردن. (ناظم الاطباء). به یقین بودن. قطعی دانستن. بی گمان بودن. (از یادداشت مؤلف ) :
به خلد اندر دو حجت بود تأیید و سعادت را
به نام آنکه در اسلام تحقیق و یقین دارد.
امیرمعزی.
دارم اخلاص و یقین کام پرستی نکنم
کآن دو شیرند که سگبان شدنم نگذارند.
خاقانی.
- یقین درست ؛ اعتماد صحیح و درست. (ناظم الاطباء).
- امثال :
به هر کجا که درآمد یقین گمان برخاست . (از امثال و حکم دهخدا).
یقین را به گمان نفروشند. (امثال و حکم دهخدا).
|| گاه باشد که از ظن تعبیر به یقین کنند و از یقین تعبیر به ظن. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (غیاث ). || مرگ. قوله تعالی : واعبد ربک حتی یأتیک الیقین. (قرآن 99/15) (ناظم الاطباء). مرگ. (ترجمان القرآن جرجانی ص 108) (آنندراج ) (دهار) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (از غیاث ). || (ص ، ق ) بدون شک و بی گمان و به تحقیق. (ناظم الاطباء). بالیقین. (آنندراج ). به یقین. یقیناً. قطعاً. به طور قطع و یقین :
چنانکه آمد از خاک بازرفت به خاک
یقین که بازرود هرکسی سوی جوهر.
ناصرخسرو.
عدو اگرچه یقین می شناخت هستی خویش
خیال تیغ شهش باز در گمان افکند.
ظهیر فاریابی.
عاقبت آن خانه خود ویران شود
گنج از زیرش یقین عریان شود.
مولوی.
راه سنت با جماعت به بود
اسب با اسبان یقین خوشتر رود.
مولوی.
گفت انسان پاره ٔ انسان بود
پاره ای از نان یقین که نان بود.
مولوی.
چون خضر دید آن لب شیرین دلفریب
گفتا یقین که چشمه ٔ حیوان دهان توست.
سعدی.
- بر یقین ؛به یقین. یقیناً. قطعاً. به طور حتم و یقین :
نسختی از لوح محفوظ است گویی خاطرت
کاندر او بینی و دانی بودنیها بر یقین.
امیرمعزی.
و رجوع به ترکیب به یقین شود.
- بر یقین بودن ؛ یقین داشتن. به طور حتم و قطع باورکردن. اعتقاد مسلم داشتن. (از یادداشت مؤلف ) :
چو تیره گمانی تو و من یقینم
تو خود زین که من گفتمت بر یقینی.
ناصرخسرو.
بر یقینم کز فراق او به جان ایمن نیم
وین نبودی گر به وصل او گمانستی مرا.
خاقانی.
- به یقین ؛ بر یقین. یقیناً. به طور قطع و یقین. بی گمان. قطعاً. (از یادداشت مؤلف ) :
گر مثل چشم مرا روشنی از دیدن توست
نکشم ناز تو باید که بدانی به یقین.
فرخی.
من بیدار شدم و قوی دل گشتم و همیشه از این خواب همی اندیشیدم و اینک بدین درجه رسیدم و به یقین دانم که ملک در خاندان و فرزندان من بماند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 201).
در ملک تو همچو آفتابی به یقین
او هفت فلک دارد و تو هفت زمین.
امیرمعزی.
آه مظلوم در سحر به یقین
بتر از تیر وناوک و زوبین.
سنایی.
- به یقین بودن (یقین بودن ) ؛ بی گمان و بی شک بودن و محقق بودن. (ناظم الاطباء) :
چون یقینی که همه از تو جدا خواهد ماند
زو هم امروز بپرهیز و همی دار جداش.
ناصرخسرو.
- علی الیقین ؛ به طور یقین. یقیناً و حتماً :
یقین اهل جهان است گر به مجلس شاه
قبول دولت عالی علی الیقین دارد.
امیرمعزی.
- یقین دانستن ؛ به یقین دانستن. به طور حتم دانستن. علم به طور قطع و یقین. حتمی دانستن. (از یادداشت مؤلف ) :
دل ز شادی باز خندد چون سخن گویی از او
او خداوند دل است و دل همی داند یقین.
فرخی.
یقین دانم همی کاین بندگان را
خداوندی است یار و بنده پرور.
ناصرخسرو.
هر آن که علم یقین از کلام او بشنید
یقین بدان که ببیند به عین عین یقین.
امیرمعزی.
من یقین دانم که ضد آن بود
کآن حکیمان از گمان دانسته اند.
خاقانی.
این یقین دان گر لطیف و روشنی
نیست بوس کون خر با چاشنی.
مولوی.
می روم بی دل و بی یار و یقین می دانم
که من بی دل و بی یار نه مرد سفرم.
سعدی.
- یقین شدن امری ؛ حتمی شدن آن. مسلم و قطعی گشتن آن. ثابت شدن آن :
فرخ پی و مبارک و از خاندان خویش
فرخ پییش خلق جهان را شده یقین.
فرخی.
چون شد تو را یقین که بد و نیک ز ایزد است
بر کس گمان دوستی و دشمنی مبر.
خاقانی.
امروز یقین شد که تو محبوب خدایی
کز عالم غیب این همه دل با تو روان کرد.
سعدی.
فسق ما بی بیان یقین نشود
و او به اقرار خویش غماز است.
سعدی.
- یقین کردن ؛ اعتماد کردن و باور کردن و به راستی و درستی دانستن. (ناظم الاطباء). باور کردن. استوار داشتن چیزی را. جزم. بی گمان چیزی راپذیرفتن. (یادداشت مؤلف ). اعتقاد. (منتهی الارب ).
- یقین گشتن ؛ حتمی شدن. مسلم گردیدن. کسی یا کسانی را باور شدن. یقین شدن :
یقین گشتم به آیات و به معقول
که باشد مبعث و میزان و محشر.
ناصرخسرو.
پس یقین گشت آنکه بیماری تو را
می ببخشد هوش و بیداری تورا.
مولوی.
- یقین مصور ؛ یقینی که شکل گرفته و مجسم شده باشد :
گفتم به ترک این طرف و قبله ساختم
عزمی که از یقین مصور نکوتر است.
خاقانی.
- یقین مطلق دایم ؛ اگر تصدیق اول در برهان متعلق نباشد بر تعیین وقت مانند حکم بر آنکه شمس در بعضی اوقات معین منکسف باشد، چه این حکم همیشه صادق بود، آن را یقین مطلق دایم خوانند. مقابل یقین موقت و متغیر. (از اساس الاقتباس ص 361). و رجوع به ترکیب یقین موقت و متغیر شود.
- یقین موقت و متغیر ؛ در برهان ، تصدیق اول که دایم وغیردایم می تواند بود اگر متعلق باشد به وقتی معین ، مانند حکم به آنکه امروز شمس منکسف است ، چه این حکم در غیر این وقت صادق نبود، آن را یقین موقت و متغیر خوانند. (از اساس الاقتباس ص 361).
- یقین نمودن ؛ علم. (منتهی الارب ). آگاه شدن.آگاهی قطعی داشتن. (از یادداشت مؤلف ).
|| (ص ) صاحب یقین. یقین کننده. دارنده ٔ یقین. (آنندراج ) :
من یقینم که در این پنجه سال ایچ کسی
درخور نامه ٔ او نامه به کس نفرستاد.
فرخی.
|| (اِمص ، اِ) ایمان. ایقان. اعتقاد به خدا. اعتقاد مذهبی :
یقینم که گر هر دوان رابورزم
یقینم شود چون یقین محمد.
ناصرخسرو.
راه یقین جوی ز هر حاصلی
نیست مبارک تر از این منزلی.
نظامی.
هرکه یقینش به ارادت کشد
خاتم کارش به سعادت کشد.
نظامی.
دوزخت را عذر باشد این یقین
کاندر این شورش مرا معذور بین.
مولوی.
- اهل یقین ؛ اهل ایمان. ارباب اعتقاد. مؤمنان :
طریقت همین است کاهل یقین
نکوکار بودند و تقصیربین.
سعدی (بوستان ).
|| (اصطلاح عرفان ) نزد سالکان در معنی یقین اختلاف است و تعاریفی بر آن شده است از این قرار: 1- تحقیق تصدیق به غیب است به واسطه ٔ ازاله ٔ هر گمانی. 2- مکاشفه است. 3- چیزی است که قلوب ببینند نه عیون. 4- مشاهده است. 5- ظهور نور حقیقت است. 6- مشاهده ٔ غیوب است به کشف قلوب وملاحظه ٔ اسرار است به مخاطبه ٔ افکار. (از فرهنگ مصطلحات عرفا تألیف سجادی ).
- حق الیقین ؛ آن است که کیفیت و ماهیت چیزی را کماینبغی به جمیع حواس دریافته باشد. این قسم اعلی ترین اقسام یقین است. (غیاث ) (آنندراج ).
- روز یقین ؛ روزی که رسیدن آن قطعی و یقین است. کنایه است ازروز قیامت. روز رستاخیز :
دوای خسته و جبر شکسته کس نکند
مگر کسی که یقینش بود به روز یقین.
سعدی.
یقین بشنو از من که روز یقین
نبینند بد مردم نیک بین.
سعدی (بوستان ).
- علم الیقین (علم یقین ) ؛ دانشی که در آن شک نباشد. (ناظم الاطباء). دانستن امری یا چیزی باشد به اقوال ثقات یا به طریق تواتر که اصلاً شک و شبهه در آن نباشد. (غیاث ) (آنندراج ). من ذلک علم الیقین و حق الیقین و عین الیقین و الفرق بینهم : بدان که به حکم اصول این عبارت بود از علم و علم بی یقین بر صحت آن معلوم خود نباشد و چون علم به حاصل آمدغیبت اندر آن چون عین باشد از آنچه مؤمنان فردا مرحق تعالی را ببینند هم بدین صفت ببینند که امروز می دانند، اگر برخلاف این بینند یا رؤیت مصحح نباشد فرداو یا علم درست نیاید امروز و این هر دو طرف خلاف توحید باشد از آنچه امروز علم خلق بدو درست باشد. پس علم یقین چون عین یقین بود و آنانکه به استغراق علم گفته اند اندر رؤیت آن محال است که رؤیت مر حصول علم را آلتی است چون سماع و مانند این چون استغراق علم اندر سماع محال بود اندر رؤیت نیز محال بود. پس مراداین طایفه بدین علم الیقین علم معاملات دنیاست به احکام اوامر و از عین الیقین علم به حال نزع و وقت بیرون رفتن از دنیا و از حق الیقین علم به کشف رؤیت اندر بهشت و کیفیت اهل آن به معاینه ، پس علم الیقین درجه ٔ علماست به حکم استقامتشان بر احکام امور و عین الیقین مقام عارفان به حکم استعدادشان مر مرگ را و حق الیقین فناگاه دوستان به حکم اعراضشان از کل موجودات. پس علم الیقین به مجاهدت و عین الیقین به مؤانست و حق الیقین به مشاهدت بود و این یکی عام است و دیگر خاص و سدیگر خاص الخاص واﷲ اعلم بالصواب. (از کشف المحجوب هجویری ص 497) :
هر آن که علم یقین از کلام او بشنید
یقین بدان که ببیند به عین عین یقین.
امیرمعزی.
- عین الیقین (عین یقین ) ؛ آن است که چیزی را به چشم خود دیده بر ماهیت آن یقین حاصل کرده باشند. (از غیاث ) (از آنندراج ) :
هر آن که علم یقین از کلام او بشنید
یقین بدان که ببیند به عین عین یقین.
امیرمعزی.

معنی یقین به فارسی

یقین
امری که واضح وثابت شده، بی شک وشبهه، بی گمان
۱- (اسم ) بی شبهه بی گمان . ۲- بصیرت ۳- علم اطلاع . ۴- یقینا قطعا : عاقبت آن خانه خود ویران شود گنج از زیرش یقین عریان شود. (مثنوی ) ۵- مشاهده ئعیوب است بکشف قلوب وملاحظ. اسراراست بمخاطب. افکار
(مصدر) بی گمان بودن.
(مصدر) بطورقطع وبی گمان چیزیرا پذیرفتن
روز قیامت
گل خنثی

معنی یقین در فرهنگ معین

یقین
(یَ) [ ع . ] (ص .) بدون شک ، بی گمان .
(یَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) باور کردن .

معنی یقین در فرهنگ فارسی عمید

یقین
۱. علم و اطلاع که پس از بررسی و استدلال و برطرف شدن شک و گمان حاصل شود.
۲. (صفت) امری که واضح و ثابت شده باشد.
۳. (قید) بی شک و شبهه، بی گمان.
۴. (تصوف) ایمان قلبی به عوالم غیب بدون هیچ شک و تردیدی.
* یقین داشتن: (مصدر لازم) به راستی و درستی دانستن، مطمئن بودن.
* یقین دانستن: (مصدر لازم، مصدر متعدی) مطمئن بودن.
* یقین کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی) باور کردن و بی گمان پذیرفتن، مطمئن شدن.
* به یقین: [قدیمی] یقیناً.

یقین در دانشنامه اسلامی

یقین
یقین، عبارت است از اعتقاد ثابت و قطعی انسان به امری که مطابق با واقع بوده و با هیچ شبهه ای، هر قدر هم قوی، قابل زوال نباشد. یقین در دین به منزله سرمایه است و ایمان متوقف بر آن می باشد. سایر علوم شاخ و برگ آن است و رستگاری در آخرت بدون یقین حاصل نمی شود.
یقین در لغت علم است که نقطه مقابل" شک " می باشد و طبق آنچه از اخبار و روایات استفاده می شود به مرحله عالی ایمان " یقین" گفته می شود و در اصطلاح، یقین اعتقاد و باور محکم و استواری است که مطابق با حقیقت باشد و به هیچ وجه امکان زوال و احتمال خلاف در او راه ندارد. به طوری که انسان همه چیز را از مسبّب الاسباب بداند و به اسباب توجّه نکند بلکه واسطه ها را مسخّر حقّ و فاقد هر حکم و قدرت بداند و کسی که بر این اعتقاد باشد دارای یقین است.
← نظر علّامه طباطبایی
در آیات قرآن، یقین در چند معنی استعمال گردیده است:۱- به معنی علم و آگاهی کامل. ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً یعنی و ما قتلوه من غیر شک ۲- به معنی مرگ . وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ یعنی حتّی یأتیک الموت ۳- به معنی آشکار و روشن. کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ. یعنی اگر حادثه بزرگ عالم آخرت برای شما روشن و آشکار می شد)
یقین در روایات
از این رو برخی روایاتی که در بیان معنی و تفسیر یقین آمده، آن را به لوازم و آثارش تعریف کرده اند.از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) نقل شده که فرمود:«از جبرئیل پرسیدم تفسیر یقین چیست؟ گفت: مؤمن به گونه ای برای خدا عمل کند که گویا او را می بیند، و اگر او خدا را نمی بیند، خدا او را می بیند. و یقیناً بداند که آنچه به او رسیده ممکن نبود از او بگذرد و آنچه از او گذشته ممکن نبود به او برسد.» از امام رضا (علیه السلام) سؤال شد: یقین چیست؟ فرمود:«توکل بر خدا و تسلیم او شدن و راضی به قضای الهی بودن و همه امور را به خدا واگذاردن.»
فضیلت
...
یقین
یقین، مرتبه ای عالی از معرفت و از بالاترین مراحل سلوک و کمالات انسانی. در کتاب های اخلاقی یقین را اعتماد و توجه کامل به خدا و روی گردانی از غیر او معنا کرده و حالتی دانسته اند که در آن انسان نسبت به خوب و بد پیشامدها بی تفاوت است. علماء اخلاق برپایه آیات قرآن سه مرتبه «علم الیقین»، «عین الیقین» و «حق الیقین» را برای یقین بیان کرده و حق الیقین را ویژه عارفان و حکیمان بزرگ دانسته اند.
روایات بسیاری از پیامبر(ص) و امامان شیعه درباره یقین گزارش شده است. در روایات، یقین مرحله ای بالاتر از ایمان و اسلام و تقوا دانسته شده است. برطبق احادیث برخی از نشانه های اهل یقین عبارت اند از اخلاص، زهد، تلاش برای انجام دادن اعمال نیک، خشوع و خودداری از مجادله.
در لغت نامه ها، کتاب های اخلاقی و تفاسیر، یقین نوعی از ادراک معرفی شده است که مرتبه ای بالاتر از علم یا معرفت عادی دارد. برای مثال راغب اصفهانی آن را نوعی علم تعریف کرده است که ثبات دارد و از شناخت و فهم بالاتر است. علامه طباطبایی در بخشی از تفسیر المیزان یقین را ادراکی قوی شمرده است که از بین نمی رود و ضعیف نمی شود و در بخش دیگر آن کتاب، یقین را علمی دانسته است که در آن شک وشبهه راه نمی یابد.
یقین
یقین اعتقاد و باور محکم و استواری است که مطابق با حقیقت باشد و به هیچ وجه امکان زوال و احتمال خلاف در او راه ندارد.
در آیات قرآن، یقین در چند معنی استعمال گردیده است:
از نظر عارفان، یقین دارای سه مرتبه است:
علم الیقین به معنای تصوّر و تصدیق موضوع به صورتی است که در واقع چنان است و البته حصول این یقین جز به کمک دانش و علم و استدلال و منطق میسّر نیست.
عین الیقین به معنای دیدن و مشاهده کردن واقعیّت است و این مرتبه درجه ای از مرتبه قبل بالاتر است، چون بین چیزی را به چشم دیدن و باور کردن تا شنیدن و قبول کردن خیلی فرق است.
حق الیقین به معنای متّحد شدن وجود با واقعیّت است؛ به نحوی که هیچ گونه راه شک و تردیدی به آن برای انسان نماند و واقعیّت خارجی یا موجودیّت انسان یکی گردد، حق الیقین به معنای فنای در حق و بقای به اوست، علماً و شهوداً و حالًا و مراد از لقای حق در آیات قرآن همین مرتبه است ، مرتبه ای که کار دلیل و برهان کار دیده نیست، بلکه نتیجه حرکت الهی قلب است، قلبی که خانه اوست و عرصه تجلّی نور او و چون دیده قلب که از آن تعبیر به بصیرت می شود، به نور یقین روشن گردد انسان مستحقّ عنایات خاصّه و الطاف رحمانیه می گردد و می شنود آنچه را قبل از این یقین نمی شنید و می بیند آنچه را نمی دید و می یابد، آنچه را نمی یافت.
برخی دیگر مراتب یقین را با مثال آتش به این صورت توضیح داده اند:
یقین
معنی يَقِينُ: يقين (کلمه يقين به معناي علمي است که شک و ترديد در آن راه نداشته باشد )
معنی لَا يُوقِنُونَ: یقین نمی کنند ( َکَانُواْ لَا يُوقِنُونَ " : يقين نمی کردند)
معنی ﭐسْتَيْقَنَتْهَا: به آن يقين حاصل کرد
معنی مُسْتَيْقِنِينَ: یقین یافتگان
معنی مُوقِنُونَ: يقين کنندگان
معنی مُوقِنِينَ: يقين کنندگان
معنی تُوقِنُونَ: یقین یکنید
معنی لَا يَظُنُّ: نمي دانند - يقين ندارند - گمان نمي كنند
معنی يَسْتَيْقِنَ: تا يقين پيدا کند
معنی ﭐئْذَنُواْ بِـ: يقين کنيد به-آگاه باشيد به اينکه ( در عبارت"فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ ")
معنی مُؤْمِنُ: مؤمن -آن کس که يقين و باور دارد- با ایمان - کسي که امنيت بدهد ، ودر امان خود حفظ کند -امنیت دهنده
معنی يَؤُوسٌ: بسيار نا اميد (صيغه مبالغه از ماده يأس و يأس عبارت از حالتي است که يقين کني آن چيزي که اميد و انتظارش را داري تحقق نخواهد يافت ، و نقيض اين حالت را رجاء : اميد گويند )
معنی يَئِسَ: مأيوس شد - نا اميد شد(يأس عبارت از حالتي است که يقين کني آن چيزي که اميد و انتظارش را داري تحقق نخواهد يافت ، و نقيض اين حالت را رجاء : اميد گويند )
ریشه کلمه:
يقن‌ (۲۸ بار)
یقین تقدیری به معنای یقین محقَّق در فرض عدم غفلت ، نسبت به مکلف غافل بالفعل می باشد.
یقین تقدیری، از اقسام یقین سابق و مقابل یقین فعلی بوده و در جایی است که مکلف بالفعل غافل بوده و به وضع خود توجه ندارد، ولی اگر ملتفت می بود برایش یقین به حکم یا موضوع حاصل می شد.
یقین تقدیری در ابواب اصول
در این که آیا در باب استصحاب ، یقین، تقدیری است یا خیر، اختلاف است؛ مشهور اصولی ها می گویند:یقین باید فعلی باشد و یقین تقدیری کافی نیست، ولی گروهی دیگر معتقدند یقین تقدیری هم کفایت می کند ( استصحاب تقدیری ).
یقین سابق به معنای یقین پیشی گرفته بر شک و از ارکان استصحاب می باشد.
یقین سابق بر وجود حکم یا موضوع، که یکی از ارکان استصحاب است، به یقینی گفته می شود که بر شک پیشی گرفته است چه سبقت زمانی و چه رتبی هم چون یقین به وجود چیزی (موضوع یا حکم) در زمان گذشته که اکنون مورد شک است؛ مانند این که مکلفی بداند وضو گرفته، سپس تردید کند حدثی که موجب بطلان وضو می گردد از او صادر شده یا خیر؛ یقین به وضو را، یقین سابق می گویند.
شمول یقن سابق
یقین سابق در این جا، اعم از یقین وجدانی ( علم ) و یقین تعبدی (مانند ظن معتبر که دلیل قاطعی بر اعتبار آن اقامه شده) است.
دیدگاه اصولییون
بعضی از اصولی ها معتقدند در استصحاب، فقط اجتماع یقین و شک لازم است، چه یقین، پیش از شک باشد چه پس از شک و چه هر دو در یک زمان پدید آیند.
یقین فعلی به معنای یقین موجودِ بالفعل قبل از عروض شک و از شرایط استصحاب می باشد.
یقین فعلی، از اقسام یقین سابق و مقابل یقین تقدیری بوده و عبارت است از یقینی که پیش از شک وجود داشته اعم از سبقت زمانی یا رتبی و دارای فعلیت می باشد؛ یعنی زمانی که شرایط حصول یقین فراهم گردیده، شخص متوجه وضعیت بوده و یقین برای او در عمل حاصل شده است.
یقین فعلی در استصحاب
مشهور اصولی ها معتقدند مقصود از یقین در بحث استصحاب ، یقین فعلی است نه تقدیری ، هر چند عده ای اعتقاد دارند یقین تقدیری نیز کفایت می نماید.یقین فعلی، چه یقین سابق باشد و چه لاحق، در مباحث دیگری غیر از استصحاب نیز کاربرد دارد.
یقین متزلزل، یقین زایل شده به سبب عروض شکّ ساری می باشد.
یکی از ارکان قاعده یقین ، یقین متزلزل می باشد و آن یقینی است که درباره موضوع و یا حکمی در زمان گذشته به دست آمده و سپس به علت شکی که بعداً ایجاد شده و به آن سرایت کرده، متزلزل می گردد؛ بنابراین، در مورد شک ساری مقابل شک طاری در استصحاب که به گذشته سرایت کرده و یقین سابق را متزلزل می کند، به قاعده یقین عمل می شود نه استصحاب، مانند این که در روز جمعه نسبت به عدالت زید یقین وجود دارد، اما روز شنبه در «عدالت زید در روز جمعه» شک می شود، که سبب متزلزل شدن یقین سابق می گردد.در کتاب « فوائد الاصول » چنین آمده است:«... الشک الحاصل فی الزمان المتأخر عن زمان الیقین یسری و یرجع بطریق القهقری الی زمان الیقین و یوجب تبدل الیقین و انقلابه الی الشک»
در قرآن یقین داشتن به آخرت را یکی دیگر از ویژگی های متقین بر شمرده است.
یقین به آخرت، از ویژگی های متقین می باشد که خداوند در قرآن در این مورد می فرماید:ذلک الـکتـب لاریب فیه هدی للمتقین• والذین یؤمنون بما انزل الیک وما انزل من قبلک وبالاخرة هم یوقنون.(آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزکاران است. •و آنان که به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین) نازل گردیده، ایمان می آورند و به رستاخیز یقین دارند.)
تقسیم بندی مردم
قرآن در آغاز این سوره، مردم را در ارتباط با برنامه و آئین اسلام به سه گروه متفاوت تقسیم می کند:۱.(متقین) (پرهیزکاران) که اسلام را در تمام ابعادش پذیرا گشته اند.۲. (کافران) که درست در نقطه مقابل گروه اول قرار گرفته و به کفر خود معترفند و از گفتار و رفتار خصمانه در برابر اسلام ابا ندارند.۳. (منافقان) که دارای دو چهره اند، با مسلمانان ظاهرا مسلمان و با گروه مخالف، مخالف اسلامند، البته چهره اصلی آنها همان چهره کفر است ولی تظاهرات اسلامی نیز دارند.
معنی ایمان
(یؤمنون): ایمان، عبارتست از جایگیر شدن اعتقاد در قلب، و این کلمه از ماده (ء - م - ن) اشتقاق یافته، کانه شخص با ایمان، بکسی که بدرستی و راستی و پاکی وی اعتقاد پیدا کرده، امنیت می دهد، یعنی آنچنان دلگرمی و اطمینان می دهد که هرگز در اعتقاد خودش دچار شک و تردید نمی شود، چون آفت اعتقاد و ضد آن شک و تردید است.
آینه یقین ترجمه ای از آقای سید مجتبی علوی تراکم های بر کتاب «کشف الیقین فی فضائل أمیرالمؤمنین» اثر نفیس و ارزنده شخصیت بزرگ عالم تشیع، ابومنصور حسن بن یوسف بن مطهر حلی می باشد که حقا در فن خود بی نظیر و از یک سو ستاره درخشانی است که از قرن ششم هجری به بعد، در پهنای آسمان علم و فضیلت همچنان می تابد. این کتاب حاوی بیش از پانصد فضیلت و منقبت، از فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه السّلام از مصادر اهل سنت است.
نظر به این که کتاب به زبان عربی است و بعضی از خوانندگان عزیز فارسی زبان که به عربی آشنا نبوده و نمی توانند از محتویات آن کاملا بهره مند گردند، مترجم محترم بر این همت نهاد که آن را به فارسی ترجمه کند، به این باور که نفع آن عام گردد و مشمول دعای خیر آنان باشد.
ترجمه حاضر، ترجمه ای است، سلیس و روان که قابل درک برای عام خوانندگان می باشد.
کشف الیقین فی فضائل أمیرالمؤمنین
ترجمه کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین(ع)
اتصال زمان شک و یقین به معنای، عدم فصل یقین دوم میان شک و یقین مستصحب؛ است و از ارکان استصحاب می باشد.
اتصال زمان شک و یقین، از ارکان استصحاب و به این معنا است که بین زمان شک و یقین، یقین دیگری فاصله نشود؛ مثل اینکه مکلف دیروز یقین به عدالت زید داشته و امروز یقین به عدم عدالت و سپس شک در عدالت وی پیدا کند؛ در این صورت یقین به عدم عدالت، بین یقین به عدالت و شک در آن، فاصله ایجاد می کند.
اعتبار
در اعتبار اتصال زمان شک و یقین اختلاف است؛ برخی از اصولی ها همانند مرحوم " نراقی " آن را معتبر می دانند؛ ولی برخی دیگر همچون مرحوم " نایینی "، بر این باورند که اتصال زمان شک و یقین معتبر نیست، بلکه آن چه معتبر است، اتصال زمان " مشکوک فیه " و " متیقن " است.
دلیل اعتبار
دلیل اعتبار اتصال زمان شک و یقین، قول امام معصوم (ع) است که فرمود:" لأنک کنت علی یقین من طهارتک، فشککت ". مرحوم فاضل نراقی معتقد است:" فاء " در " فشککت " بر تعقیب و اتصال شک و یقین دلالت می کند.
ارکان قاعده یقین به عناصر مقوّم قاعده یقین اطلاق می شود.
ارکان قاعده یقین ، عناصری است که قوام قاعده یقین به آن ها بستگی دارد و در صورت نبود یکی از آن ها، قاعده یقین تحقق پیدا نمی کند. این عناصر عبارت است از: یقین متزلزل؛ شک ساری.
عناصر قاعده یقین
برخی، عناصر قاعده یقین را این گونه برشمرده اند: وحدت متعلّق شک و یقین ؛ وحدت زمان مشکوک و متیقّن ؛ تعدّد زمان یقین و شک.
عناوین مرتبط
یقین متزلزل؛شک ساری.
فعلیت شک و یقین، توجه مکلّف به یقین سابق و شک لاحق؛ از ارکان استصحاب می باشد.
فعلیت شک و یقین، از ارکان استصحاب بوده و به این معنا است که مکلف کاملا به وضع خویش آگاه است که نسبت به چیزی یقین سابق و شک لاحق دارد؛ مثل این که شخص توجه داشته باشد که در گذشته به محدث شدن یقین داشته و سپس شک کرده آیا وضو گرفته یا نه، که در این جا، یقین و شک وی فعلی بوده (تقدیری نیست) و بقای حدث استصحاب می شود.
بحث فعلیت شک و یقین میان اصولیون
میان اصولیون بحث است که آیا در باب استصحاب، یقین و شک فعلی لازم است یا این که یقین و شک تقدیری هم کافی است.مشهور اصولیون معتقدند باید یقین و شک، فعلی باشد، ولی برخی از اصولی ها یقین و شک تقدیری را هم کافی می دانند.
قاعده یقین، حکم به بقای یقین سابق هنگام شک در اصل همان یقین است.
قاعده یقین، به معنای حکم به بقای یقین سابق و از بین نرفتن آن به سبب سرایت شک بعدی به آن است؛ به بیان دیگر، هنگامی که به وجود چیزی یقین حاصل شود و سپس در زمانی دیگر تردید شود که آیا در همان زمان گذشته انعقاد و شکل گیری آن یقین، صحیح بوده است یا خیر، طبق قاعده یقین، به صحت انعقاد یقین سابق حکم می شود؛ برای مثال، کسی که در روز پنج شنبه به نجاست لباس خود یقین دارد و سپس در روز جمعه، در یقین سابق خود به نجاست در روز پنج شنبه شک می نماید، بر اساس این قاعده، به صحت یقین سابق خود حکم می نماید.در قاعده یقین، زمان شک (روز جمعه) و زمان یقین (روز پنج شنبه) تفاوت دارد، اما مشکوک (متعلق شک) و متیقن (متعلق یقین) از نظر زمانی اتحاد دارند، که در مثال بالا هر دو (متیقن و مشکوک) «نجاست لباس در روز پنج شنبه» است.
اختلاف در حجیت یقین
در مورد این که قاعده یقین حجیت دارد یا نه، اختلاف است؛ مشهور اصولیون اعتقاد دارند شک لاحق به یقین گذشته سرایت کرده و آن را از بین می برد، به همین دلیل قاعده یقین حجت نیست.در مقابل، برخی به حجیت قاعده یقین و عدم اضمحلال یقین گذشته اعتقاد دارند، به این دلیل که « اخبار لا تنقض » قاعده یقین را در بر می گیرد؛ اما نظر مشهور این است که این اخبار، شامل قاعده یقین نمی شود و دلیل دیگری هم بر حجیت آن وجود ندارد.
← نکته اول
 ۱. ↑ المحصول فی علم الاصول، سبحانی تبریزی، جعفر، ج۴، ص۱۴.    
...
منشا یقین و به عبارتی اسباب حصول یقین برای مکلّف از مباحث اصولی به شمار می رود.
منشا یقین، به معنای اسباب و عللی است که باعث ایجاد صفت یقین در انسان می شود، مانند این که برای اثبات حکمی، از قرآن یا سنت و یا عقل کمک گرفته شود و نسبت به آن حکم یقین به وجود آید.
منشا یقین و به عبارتی اسباب حصول یقین برای مکلّف از مباحث اصولی به شمار می رود.
منشا یقین، به معنای اسباب و عللی است که باعث ایجاد صفت یقین در انسان می شود، مانند این که برای اثبات حکمی، از قرآن یا سنت و یا عقل کمک گرفته شود و نسبت به آن حکم یقین به وجود آید.
کاربرد اصولی
در کتاب « آراؤنا فی اصول الفقه » آمده است:«الجهة الرابعة:... و منشا الیقین قد یکون هو العقل و قد یکون غیره من الکتاب او السنة او الروایة و السماع».
نکته
در اصول، یکی از جاهایی که درباره سرچشمه یقین بحث می شود، موضوع استصحاب است و این که منشا یقین سابق در استصحاب، گاهی عقل است و گاهی دلیلی از کتاب یا سنت.
نقض یقین به معنای عدم ترتب آثار یقین می باشد.
در برخی از روایات حجیت استصحاب ، از مادّه «نقض» استفاده شده است، مانند «صحیحه زراره» که در ضمن آن آمده است:«و لا ینقض الیقین ابدا بالشک».برخی از علما هم چون مرحوم « محقق خراسانی »، « شیخ انصاری » و « محقق نایینی » با استفاده از این کلمه، استدلال نموده اند که استصحاب در « شک در مقتضی» جاری نمی شود و فقط در مورد « شک در رافع » جریان دارد.
توضیح
نقض (مقابل غزل و ابرام) که هر دو بر ایجاد اتصال بین امور منفصل (اثبات هیئت اتصالی) دلالت می کند؛ یعنی اجزای منفصل و از هم گسیخته را به هم بافتن یا متصل کردن (مانند ریسیدن پشم و پنبه و تبدیل آن به نخ) چ دارای معنایی حقیقی است که عبارت است از جدایی انداختن میان اجزای یک چیز به هم پیوسته (رفع هیئت اتصالی )، مثل:باز کردن رشته های نخ بافته شده یا از هم گسیختن طناب. نقض به این معنا در مورد محسوسات و اجسام مثل ریسمان و طناب به کار می رود و چون در استصحاب بحث از نقض یقین به میان می آید، نمی تواند این معنا در نظر باشد، پس باید از آن، معنایی مجازی اراده شده باشد، که خود دو گونه است:۱. معنای مجازی نزدیک به معنای حقیقی، که عبارت است از «رفع امر ثابت یا برداشتن آن»؛ یعنی برداشتن چیزی که ذاتاً استعداد ثبات و بقا دارد؛ برای مثال، اگر ناقض یا رافعی (مثل خواب) برای وضو پیش نیاید، استعداد بقا تا هر زمانی را دارد؛ از این رو، در مورد آن، نقض طهارت صدق می کند.۲. معنای مجازی بعید از معنای حقیقی، که عبارت است از مطلق رفع و دست برداشتن از چیزی، چه آن چیز قابلیت و استعداد بقا داشته باشد و چه نداشته باشدمرحوم « شیخ انصاری » معتقد است اراده «اقرب المجازات» اولویت دارد؛ بنابراین، معنای مجازی اول، اختیار می شود. با این وصف، به هنگام شک در رافع، که متیقن، قابلیت بقا و استمرار دارد می توان به استصحاب عمل نمود، زیرا نقض به معنای برداشتن چیزی است که قابلیت بقا دارد؛ اما هنگام شک در مقتضی چون متیقن قابلیت دوام ندارد، استصحاب در آن جاری نمی شود.

یقین در دانشنامه ویکی پدیا

یقین
مانند آگاهی، یقین یک خاصیت معرفتی باورها است. اگرچه بعضی از فلاسفه چنین پنداشته اند که تفاوتی میان یقین و آگاهی وجود ندارد، به تدریج تفاوت نهادن میان این دو معمول تر می گردد.بر اساس این برداشت، یقین یا بالاترین مرتبه آگاهی یا تنها خاصیت معرفتی بالاتر از آگاهی است. یکی از انگیزه های اصلی در استعمال آگاهی هایی در سطوح پایین تر از یقین این استدلال های شکاکانه هستند که با موفقیت نشان می دهند ما به ندرت و گاهی هرگز اعتقاداتی نداریم که یقینی باشند ولی نمی توانند نشان دهند که اعتقادات ما بدون معرفت چیزی می ارزد.
همانند آگاهی، ارائه یک تحلیل بدون متنازع برای یقین کار سختی است. یک دلیل این است که انواع مختلفی از یقین وجود دارند که به سادگی باهم اشتباه می شوند. دلیل دیگر تمام ارزش یقین است که به سختی قابل درک است. دلیل سوم آن است که دو بعد برای یقین وجود دارد: یک اعتقاد می تواند در یک لحظه یقینی باشد یا برای یک مدت طولانی.
«یقین» (انگلیسی: Certainty (film)) یک فیلم است که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به آدلاید کلمنس، کریستن کانلی، ولری هارپر، بابی موینیهان، و جیانکارلو اسپوزیتو اشاره کرد.
یقین علی تپه ۱ مربوط به هزاره اول قبل از میلاد - سده های ۳ و ۴ ه. ق. است و در شهرستان میاندوآب، بخش مرحمت آباد، دهستان مرحمت آباد جنوبی، ۵۰۰ متری شمال روستای یاغلان تپه واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۲۸۹۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
یقین علی تپه ۲ مربوط به هزاره اول قبل از میلاد - سده های ۳ و ۴ ه. ق. است و در شهرستان میاندوآب، بخش مرحمت آباد، دهستان مرحمت آباد جنوبی، ۵۰۰ متری سمت غرب روستای یاغلان تپه واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۲۸۹۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
مختصات: ۳۵°۵۷′۳۹″ شمالی ۴۸°۰۰′۲۳″ شرقی / ۳۵.۹۶۰۸۲° شمالی ۴۸.۰۰۶۲۷° شرقی / 35.96082; 48.00627
یقین لو، روستایی از توابع بخش افشار شهرستان خدابنده در استان زنجان ایران است.
«یقین کامل» (به انگلیسی: Dead Cert) یک فیلم جنایی به کارگردانی تونی ریچاردسون است که در سال ۱۹۷۴ منتشر شد.
بقعهٔ درویش ابراهیم یقین مربوط به سدهٔ ۶ و ۷ ه. ق. است و در شهرستان فیروزکوه، روستای نجف در واقع شده و این اثر در تاریخ ۵ آذر ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۴۴۰۷ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
ابوبکر یقین از شاعران معاصر افغانستان است.
درباره یقین یا در باب یقین (به آلمانی: Über Gewißheit) کتابی فلسفی حاوی یادداشت های ویتگنشتاین در دو سال آخر زندگی اوست که سال ها پس از مرگش در سال ۱۹۶۹ منتشر شد. موسی دیباج این کتاب را تحت عنوان «درباره یقین» و مالک حسینی با عنوان «در باب یقین» به فارسی ترجمه کرده اند. این کتاب شامل بحث «در باب رنگ ها» نیز می شد، ولی آن بخش سپس به صورت جداگانه ای به چاپ رسید.
داکتر غلام حیدر یقین ازپژوهندگان تاریخ وادبیات فارسی است.
در نظریه احتمالات اگر یک پیشامد با احتمال یک (یا ۱۰۰٪) رخ دهد، قریب به یقین نامیده می شود. چنین پیشامدی را گاهی با نماد.a.s (مخفف عبارت انگلیسی almost surely) نشان می دهند. گرچه در بسیاری از آزمایش های سادهٔ احتمالی، تفاوت چندانی ندارد که رخ دادن پیشامدی قریب به یقین باشد یا قطعی (یعنی، در هر دو صورت رخ دادن پیشامد تضمین می شود.)، اما تفاوت این دو در موارد پیچیده که با بینهایت سر و کار داریم، اهمیت پیدا می کند. برای مثال در مسائلی که شامل تکرارهای بینهایت، رخدادهای منظم یا فضایی با بعد نامتناهی است (مانند فضای توابع) با این تفاوت روبرو می شویم. نمونه های اولیه در مورد کاربرد این عبارت در قانون قوی اعداد بزرگ و پیوستگی مسیرهای براونی است.
مفهوم قریب به یقین شبیه به مفهوم تقریباً همه جا در نظریه اندازه است.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با یقین

یقین در جدول کلمات

یقین
بی گمان
یقین داشتن به رحمت خداوند
توکل
یقین و باور
ایمان
یقین و قطع
حتم
یقین | عقیده
باور

معنی یقین به انگلیسی

certitude (اسم)
دقت ، اطمینان ، یقین
positivism (اسم)
قطع ، یقین ، مثبت گرایی ، فلسفه عملی ومثبت ، تحقق
positivity (اسم)
اثبات ، یقین ، صراحت ، مثبت بودن
certainty (اسم)
امر مسلم ، اطمینان ، یقین ، عین الیقین
positive (صفت)
قطعی ، مثبت ، محقق ، یقین
sure (صفت)
قطعی ، مسلم ، محقق ، مطمئن ، خاطر جمع ، پشت گرم ، یقین ، استوار ، متقاعد ، از روی یقین ، راسخ یقینا
surefire (صفت)
یقین ، نتیجه بخش

معنی کلمه یقین به عربی

یقین
ايجابي , بالتاکيد , حقيقة , يقين
بالتاکيد

یقین را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی یقین

زهرا ١٦:٣٨ - ١٣٩٦/٠٥/١٦
حتم
|

گیتا ٠٩:٤٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
بی گمان
|

شهریار آریابد ٠٨:١٤ - ١٣٩٧/١١/٢٤
در پهلوی " ایوار " برابر نسک فرهنگ کوچک زبان پهلوی نوشته مکنزی و برگردان بانو مهشید میرفخرایی
|

پیشنهاد شما درباره معنی یقین



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

نیما > functional
فامی > عقاب
مرضیه > کمیلا
مرضیه > کمیل
لادن فخر سعادت > soon after
مهشید > مهشید
ب. الف. بزرگمهر > حقانیت
نیما > Functional

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• یقین سه حرفی   • یقین در قرآن   • یقین در جدول   • معنی یقین سه حرفی   • یقین معنی   • اندیشکده یقین   • یقین در عرفان   • مراتب یقین   • مفهوم یقین   • تعریف یقین   • معرفی یقین   • یقین چیست   • یقین یعنی چی   • یقین یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی یقین
کلمه : یقین
اشتباه تایپی : drdk
آوا : yaqin
نقش : اسم
عکس یقین : در گوگل


آیا معنی یقین مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )