برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1325 100 1

یک بسی

معنی یک بسی در لغت نامه دهخدا

یک بسی. [ ی َ / ی ِ ب َ ] (ق مرکب ) به معنی یک بارگی باشد. (برهان ) (آنندراج ). یک بارگی. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (صحاح الفرس ) (ناظم الاطباء). در یک هنگام. همگی. جملگی. تماماً. جمیعاً. (ناظم الاطباء) :
بخیلی مکن جاودان یک بسی
بدین آرزو که منم خود رسی.
ابوشکور.
وز ایدر چو فردا به منزل رسی
یکی کار پیش آیدت یک بسی.
فردوسی.
در آواز شد رومی و پارسی
سخنْشان ز تابوت شد یک بسی
هرآنکس که او پارسی بود گفت
که او را جز ایران نباید نهفت.
فردوسی.
در شواهد فوق معنی کلمه با گفته ٔ فرهنگ نویسان انطباقی ندارد. در بیت اول فردوسی دشوار و انحصاری و در بیت دوم منحصراً اقرب است.

معنی یک بسی به فارسی

یک بسی
به معنی یکبارگی باشد یکبارگی

معنی یک بسی در فرهنگ فارسی عمید

یک بسی
۱. یک بارگی.
۲. همگی، جملگی.

یک بسی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهرنوش
جملگی
میثم ۵۸
همگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی یک بسی   • مفهوم یک بسی   • تعریف یک بسی   • معرفی یک بسی   • یک بسی چیست   • یک بسی یعنی چی   • یک بسی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی یک بسی
کلمه : یک بسی
اشتباه تایپی : d; fsd
عکس یک بسی : در گوگل

آیا معنی یک بسی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )