تروس

لغت نامه دهخدا

ترؤس. [ ت َ رَءْ ءُ ] ( ع مص ) رئیس شدن. ( زوزنی ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). مهتر گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

تروس. [ ت ُ ] ( ع اِ ) ج ِ تُرْس بمعنی سپر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). و رجوع به تُرْس شود.

تروس. [ ت ُ ] ( اِخ ) رشته کوهی است در ترکیه که بدریای روم مشرف است. این رشته کوهها که قسمت جنوبی ساتراپی کاپادس را تشکیل می داده ( آسیای صغیر )، ایالت سوریه از شمال باین کوهها محدود بوده است.

فرهنگ فارسی

رئیس شدن مهتر گردیدن .

پیشنهاد کاربران

تروس ، toroos , ریشه ی این لغت ترسیدن torsidan است ، در گویش شهربابکی بیشتر به پاره شدن البسه در اثر اصطکاک با چیزی یا درگیر شدن با چیزی، بکار می رود ، خوردم ور زمین ، سر کاسه زانو تمونم، ترسید ، یعنی
...
[مشاهده متن کامل]
زمین خوردم قسمت زانوی زیر شلواری ام پاره شد ، ویا شلوار های لی رو با دستگاه می تر سونن mitorsoonan بعد می پوشن، اما ، تروس در این گویش به پاره های گوشت گوسفند وگاو ، ، ، به اندازه ای بزرگتر از حب قند می گویند ، که برای کباب چنجه ویا قورمه خرد می شود

تُرْس بمعنی سپر، ترؤس یعنی رئیس شدن و تروس ( Tros ) : در اسطوره های یونان، پادشاه و بنیان گذار "تروا" بود.
پسر اریختونیوس و آستوئوخه که با کالیرهوئه ازدواج کرد و صاحب سه پسر به نام های ایلوس، آساراکوس و گانومده و یک دختر به کلئوپاترا شد.

بپرس