سپاس

/sepAs/

مترادف سپاس: ثنا، حمد، ستایش، درود، امتنان، تشکر، حق شناسی، شکر، قدردانی، منت، شکرگزاری

متضاد سپاس: کفران، ناشکری

معنی انگلیسی:
appreciation, gratitude, merci, testimonial, thank-you, thanks, thanksgiving, tribute, veneration, ta

فرهنگ اسم ها

اسم: سپاس (پسر) (فارسی) (تلفظ: sepās) (فارسی: سپاس) (انگلیسی: sepas)
معنی: حمد، ستایش، قدردانی و حق شناسی از نیکی های کسی، شکر، شکرگزاری
برچسب ها: اسم، اسم با س، اسم پسر، اسم فارسی

لغت نامه دهخدا

سپاس. [ س ِ ] ( اِ ) پهلوی «سپاس » ، ارمنی «سپاس - ام » ( خدمت ). ( حاشیه برهان قاطع معین ). حمد و شکر و نعمت. ( برهان ) ( غیاث ). حمد. ( دهار ) :
نکردی خدای جهان را سپاس
نبودی بدین بر دری ره شناس.
دقیقی.
سپاس تو گوش است و چشم و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بیگمان.
فردوسی.
ز یزدان سپاس و بدویم پناه
که فرزند ما شد بدین پایگاه.
فردوسی.
ای عطابخش پذیرنده ز خواهنده سپاس
رای تو خوبی و آئین تو فضل و احسان.
فرخی.
سپاس مر خدای را که برگزید محمد را که صلوة باد بر او. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 308 ).
زبان برگشادش بشکر و سپاس
شده مر سپاس ورا حق شناس.
شمسی ( یوسف و زلیخا ).
همی گفت هر کس که یزدان سپاس
که رستی تو از رنج و ما از هراس.
اسدی.
سپهدار گفتا سپاس از خدای
که جفت مرا چون تو آمد بجای.
اسدی.
سپاس آن بی همال و یار با قدرت توانا را
کزو یابد توانایی و قدرت بر توانایی.
ناصرخسرو.
هم مقصر بُوَم اگر شب و روز
بسپاست برآورم انفاس.
ناصرخسرو.
سپاس و حمد و ثنا و شکر مر آفریدگار را عزاسمه که خطه اسلام و واسطه عقد عالم را... ( کلیله و دمنه ). سپاس و ستایش مر خدای را جل جلاله که... ( کلیله و دمنه ).
سپاس آن را که او دادم دل و جان تا بر این و آن
ز رنج تو نهم منت ز داغ تو سپاس ای جان.
سوزنی.
از ده خیال تو که بده شب بتو رسد
بر دل هزار منت و بر دیده صد سپاس.
خاقانی.
هنوزت سپاس اندکی گفته اند
ز چندین هزاران یکی گفته اند.
سعدی ( بوستان ).
یکی را دیدم که یک پای نداشت سپاس نعمت حق بجای آوردم... ( گلستان ).
بدین سپاس که مجلس منور است بدوست
گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز.
حافظ.
|| قبول و منت. ( برهان ) ( انجمن آرا ). منت. ( شرفنامه ). قبول. ( رشیدی ) ( جهانگیری ) :
نباید که بادی بر او بر جهد
وگر کس سپاسی بر اوبر نهد.
فردوسی.
سپاسی بدین کار بر من نهی
کز اندیشه گردد دل من تهی.
فردوسی.
بخواندش ستاره شناس بزرگ
به خود برنهادش سپاس بزرگ.
فردوسی.
بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

حمدوثنا، شکر، ستایش، لطف وشفقت، منت، سپاسه
( اسم ) ۱ - حمد ستایش . ۲ - شکر نعمت . ۳ - منت . ۴ - لطف شفقت .

فرهنگ معین

(س ) (اِ. ) ستایش ، شکر.

فرهنگ عمید

۱. حمد، ثنا، درود، ستایش.
۲. شکر: سپاس خدا کن که بر ناسپاس / نگوید ثنا مرد مردم شناس (نظامی۵: ۸۳۱ )، هنوزت سپاس اندکی گفته اند / ز بیور هزاران یکی گفته اند (سعدی۱: ۱۷۴ )، به این سپاس که مجلس منوّرست به دوست / گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز (حافظ: ۵۲۲ ).
۳. لطف، شفقت.
۴. [قدیمی] منت.
* سپاس پذیرفتن: (مصدر لازم ) [قدیمی]
۱. قبول منت کردن، ممنون شدن.
۲. شکر کردن.
* سپاس داشتن: (مصدر لازم )
۱. شکر نعمت به جا آوردن، ممنون بودن.
۲. [قدیمی] منت داشتن.
* سپاس گزاردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] شکر نعمت به جا آوردن، شکر کردن.

جدول کلمات

شکر

مترادف ها

thank (اسم)
سپاسگزاری، تشکر، تقدیر، سپاس، اظهار تشکر

فارسی به عربی

اسخر

پیشنهاد کاربران

سِپاس کلمه ای از ریخت قدیمی تر سپاس spas با س ساکن است و به هیچ عنوان معنی سه تا پاس نمی دهد. واژگانی مانند سپنج و سپاس و سپر و. . . نیز به هیچ عنوان معنی سه تا فلان را نمی دهند. این جهالت های بی ادبانه تا کِی ادامه دارد، خدا می داند.
چه زیبا و گرانمایه گفت فردوسی بزرگ درباره ی سپاس:
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جان است و آن سپاس
سپاس تو چشمست و گوش و زبان
کزین سه بود نیک و بد بی گمان
درین بیت، آن نیز به معنای نگهبان است و بسیار زیبایند این ابیات. گویی هر بیت از شاهنامه برای خود، یک شاهنامه است.
سه پاس یعنی پاس میدارم کردار نیک پندار نیک وگفتار نیک شما را آنهمه ث سه نقطه اصلا حرف ث از ریشه پارسی نیست و زبان پارسی مانند لاتین یک سین دارد ث و صاد پارسی نیست
سپاس در پارسی کهن به شیوه espas یا اِسپاس نوشته می شده و هیچ کاری با سه پاس یا پندار نیک، پندار نیک و کردار نیک ندارد!
افسون بزرگ برای پهلوانان:
( پثیدن ) = ( رهیدن ) : رفتن: گذرکردن. آزاد شدن
( پاثیدن ) = ( راهیدن ) : ماندن. ایستادن. بند و قید و گیر شدن.
پثی: رهی: روان. آزاد.
پاثی: راهی: ایستان. غلام. بنده. پیک.
کسی که منرا دیسلایک می کند. به نظرم آنقدر دانا می باشد.
یاداشت:
پژ به پس بدل شده.
پژمردن👈 پس مردن.
پژواک: پس واک: پس آواز.
و غیره!
پث هم به پت و هم به پس بدل شده و هم به پی👇
پثمودن: پهمودن: پیمودن: راه رفتن، راه زدن و طی کردن.
هواپیما: هوا رهرو. ( همو که در هوا می میند یعنی می رود.
...
[مشاهده متن کامل]

مدن: مودن: رفتن. اوووف.
آمدن: آمودن: آرفتن. چووووف. افسون.

مجبور شدم که معنی اشرا برتان بنویسم.
ریشه ای و اژه ای سپاس!
۱ - پث: پت: ره. ( پته ای زینه: راهه ای زینه )
مصادر:
( پثیذن: پثیستن ) بدل: ( پسیدن: پسیستن ) [ مص ل م ] به معنی گذر کردن و گذر دادن. تیر شدن و تیر کردن.
...
[مشاهده متن کامل]

جمله: ( پث شو از سر راه ام: تیر شو از سر راه ام: گذر کن از سر راه ام. یعنی گوشه شو. مردم افغانستان این جمله بسیار خوب می دانند. )
پثی از شب : گذری از شب.
اگر ما چیزی را برای کسی پث ( گذر بدهیم یا تیر کنیم یا در دستش بدهیم سپس او سپث ( سپاس ) می گوید یعنی واژه ای ضد پث را به کار می برد.
مصادر ضدش؛
( سپاثیدن: سپاثتن ) بدل: ( سپاسیدن: سپاشتن ) تشکری کردن زآنچه پث یعنی برمان pas یا گذر داده شده است.
خوب:
پثیدن: گذر کردن.
پاثیدن: پاثیستن. بدل ( پاییدن: پایستن ) ماندن یعنی گذر نکردن. مرد واری در جای خود نشستن.
چی کردم؟
باری نخست یک پیشوند ( سین ) مصدری را در واژه ای ( پث: راه. ) اضافه کردم و بار دوم یک میانوند ( آ ) مصدری را در واژه ( پث: ره ) اضافه کردم.
واژه پاث به معنی مراقبت و نگهبانی هم است. چون ایستاده نگاه می کنی.
بسیار واژه گان اند مگر کسی نمی داند.

سپاس: واژه اوستایی و پارسی میانه پهلوی ( پارسیک )
.
اوستا: سپاش ( spash ) ، سپاس ( spas )
.
پارسی میانه ( پارسیک ) :
سپاس ( spās ) - هوسپاس ( hūspas )
سانسکریت: سُواست ( svast: تندرست ) >>> स्वस्थ
...
[مشاهده متن کامل]

پارسی دری: سِپوس
انگلیسی ( لاتین ) : spect ( پاییدن! )
.
شگفت است، این واژه به روسی ( بِلاروسی ) و اوکراینی هم راه پیدا کرده است:
روسی: سِپاسیبو یا سپاسیبا ( سپاس، sepāsībo ) >>> Спасибо
.
سه: کوتاه شده ثری ( تری ) اوستا - به مانند تریتا!
پاس: سِتاک اوستایی پاسیدن، پاسدار! >>> اوستا: پاسَر ( pāthr ) !
معنی: سه پایه ی دین بِهی و اَشایی زرتشت را پاس داشتن ( پاییدن ) :
پِندار یا اندیشه ( مَنِش ) نیک ( هُومَت! )
گفتار نیک ( هُوخت! )
کردار نیک ( هُورِشت! )
فردوسی خردمند در شاهنامه، بخشِ ستایش خرد:
نخست آفرینش خرد را شناس/
نگهبان جان است و آن سه پاس
سه پاس تو چشم است و گوش و زبان/
کز این سه رسد نیک و بد بی گمان
.
در زمان کهن:
داشتَن! ( اوستایی و پهلوی: دارِش ) ، پاییدن ( پایش! ) ، نظارتی، نگهبانی، جانپاسی، حراستی، مواظبتی، مراقبتی، کِشیکی ( واژه ای ترکی ) ، دیده بانی! -
پاسداشت ( پاس داشتن ) ، گرامیداشت ( گرامی داشتن ) ، بزرگداشت ( بزرگ داشتن ) ، نکوداشت ( نکو داشتن ) ، یادمان!
.
امروزه:
بِشکار، قدردان، شُکران، سپاسگزار، دست بوس! -
دستِت درد نکنه، دست مریزاد، دستت درست، ایول داری، کارِت درسته، حرف نداری، گُل کاشتی، کارِستون کردی، دست خوش، دمت گرم، ممنون! -
ستایش، ستودن ( ستوت یسن! ) ، درود، آفرین، باریکلا، زنده باد، سَرِت سلامت!
.
اگر به معنای مجازی بکار رود:
واژه اوستایی - نام پسرانه
خوبرو، خوشگِل ( خوشمَل ) ، نازنین، قشنگ، دلُربا، دلفریب، زیبا رُو، خوش بَر و رُو، خوشچهره ( خوشتیپ! ) -
خوشگوار، روان آرام و خوش داشتن، نیک کردار، خوش برخورد، گُشاده رو، دوست داشتنی، خواستنی، کاریزما دار!
دل گُنده و دریا دل، همدل، خوش قلب، نیک سرشت، دوست، مهربون، مِهروَرز، بخشنده، بزرگوار، دست و دل باز!
تبار نیک، نیک نژاد، گوهره ی گیرا و جذاب، خانواده نیک و دلگرم ( امیدوار )
بزرگ زاده ( آقازاده، ژن خوب ) ، سرشت خوب ( هومَت: پندار نیک ) ، نژاد والا، گوهره ی چشمگیر و تماشایی -
با اصل و نسب، ریشه دار، تبارمند، شریف، نجیب، شرافتمند، پاک نژاد، سِپَنتا، بزرگوار، مناعت طبع، بلندنظر، بزرگ منش ( فرانسوی: جنتلمن )
والا، گرانمایه، ارزنده، شکوهمند، با شوکت، کاریزما دار!
.
سپاس در دوره ساسانیان معنای دیگر پیدا کرد:
موبدان زرتشتی ای که می خواستند به جایگاه "موبد موبدان" برسند؛ سه پاس ( سِپاس ) را در خود پرورش می دادند و آن ها را به درجه ی برتر و والا می رساندند!
( ( سِپاس: پِندار یا اندیشه نیک ( هُومَت ) ، گفتار نیک ( هُوخت ) ، کردار نیک ( هُورِشت ) ) )
پس از این که گام های دشواری را برای رسیدن به سپاس بر می داشتند و فَرگَردهایی ( در اینجا به معنی: مراحلی ) را می گذراندند، فَروَهَر ( روح ) آن ها بَرِشنوم ( بَرِسنوم، پاک ) می شد و می توانستند پس از آن زندگی زیبای خداوند را با تمام وجود لمس کنند و بچشند و تا پایان عمر، به آسودگی سپری کنند که به آن "زیما" می گفتند!
.
اوستا: بخش های بسیاری ( وَشنادی ) در اوستا از "سپاس" سخن رفته است ولی توانایی ( یارایی ) این را ندارم که همه ی این نوشته ها را بازگو کنم!
بخشی از بند 46 مهریشت ( میترا یشت ) :
ava pava pasca pava
parō pava "spash" vīdhaēta
adhaoyamnō frā anghe vīsaiti
mithrō yō vouru - gaoyaoitish
yahmāi frashni avi manō
mithrō jasaiti avainghe
yō baēvare - "spasanō" sūrō
vīspō - vīdhva adhaoyamnō
معنی: ​​کمک و نگهبانی، نگهبانی از پشت و نگهبانی از فرا رو،
میترا، ایزد چراگاه های فراخ، "جانپاس" و دیده بان فریب ناپذیر ( هوشیار ) ، مردی را که با تمام قوت روحش به کمک او می آید،
[به اندازه] ده هزار نفر پایداریِ "جانپاسان"، خدای قدرتمند، دانا و فریب ناپذیر ( هوشیار ) می کند
.
پهلوی: به مانند اوستا، بخش های بسیاری ( وَشنادی )
در پارسی میانه از "سپاس" سخن رفته است!
مُشت نمونه خروار آن را می آورم:
سپاس ( ستایش ) : بخش 18 سور سخن:
spās ī ohrmazd, spās ī amahraspandān ud spās āsrōnān ud spās artēštārān ud spās wāstaryōšān ud spās hutuxšān ud spās ātaxšān pad gēhān, spās xwāngarān ud spās huniyāgarān ud spās darbānān ī pad dar, spās ēn mēzdbān kē ēn rōzgār handāxt ud sāxt kard ud rāyēnīd;
nēk - iman pih ud stabr - imān sūr [ud] pahlom - imān ham - rasišnīh ud stāyišnīg ud menišnīg gōwišnīg ud kunišnīg spās - dār ī azabar spās - dārīh any tis nēst
معنی:
سپاسِ اورمزد، سپاسِ امشاسپندان و سپاسِ آسرونان ( اَسورنان! ) و سپاسِ ارتشتاران ( وزیران و شاهان ) و سپاسِ واستریوشان ( کشاورزان ) و سپاسِ هوتُخشان ( پیشه وران و هنرمندان ) و سپاسِ آتشانِ در جهان، سپاسِ خوالیگران ( آشپزان ) و سپاسِ خُنیاگران ( نوازندگان و خوانندگان ) و سپاسِ دربانان ( جانپاس، بادیگارد ) که بر در [نگهبان اند]، سپاسِ این میزبان که این روزگار ( مهمانی دینی ) را [طرح] انداخت و ساخت[فراهم] کرد و سامان داد؛
خوراکمان نیک و سورمان سِتَبر [با شکوه] و برترین [کار] برای ما به هم رسیدن ( همبستگی ) و در ستایش و در منش[هومَت] و در گفتار[هوخت] و در کردار[هورِشت] سپاسدار بودن [است] که فراتر ( وَشنادتر ) از سپاسداری چیزِ دیگری نیست!
.
سپاسگزار: فَرگَرد ( فصل ) شصت مینوی خرد، بخش 6:
kū mard ī dānāg ī dēn - āstawān ī huspās ī rāst - gōwišn abar hamahlān rad
معنی:
که مرد دانا[معتقد، باور دارد] به دینِ سپاسگزارِ راستگو بر هَمالان ( هم ترازان ) رَد ( رهبر، سرکرده ) است یا
مرد دانا باورمَند هست که پیشوایی به مانند خودشان که سپاسگزار دینِ بهی ( اَشه: راستی ) بودند، سرپرستی آن ها را در دست می گیرد!
.
در پهلوی ( پارسیک ) ، گاه واژه "آزادی، āzādīh" به گونه ستایش و سپاس می آید:
فرگرد ( فصل ) پنجاه و یکم مینوی خرد، بخش 7:
ud pad andak ud was ī mad ēstēd andar yazadān spās - dār būdan ud pad šnōmagān ud āzādīh ī az yazadān menīdan ud spās dāštan
معنی: و به اندک و بسیاری که به دست آمده است، سپاسگزار ایزدان بودن و به خُشنودی و آزادی ( سپاس ) ایزدان اندیشیدن و سپاس داشتن[از ایزدان]

منابع• http://www.avesta.org/ka/ka_tc.htm• https://www.parsigdatabase.com/• https://www.parsigdatabase.com/surf?lang=Fa• https://www.parsigdatabase.com/search?lang=Fa
با ارادت و مهر از همکاران صمیمی و بزرگ اندیشه که همه مثل این حقیر سال خورده با اندیشه ورزی امعان معانی دارند پس بدون تعصب طایفه و ایل خدمت به ایران را هدف خویش قرار دهند ما همه ایرانی هستیم همانگونه که
...
[مشاهده متن کامل]
فرهنگ موسیقی ما کمترینش مکتب تهران دویست وهشتاد و پنج مقام و بیشترینش مکتب اصفهان چهارصد مقام از کل کشور دارد البته من خودم در مکتب اصفهان گیج میشوم و مکتب تهران راحتر است لذا تمام نغمات کل کشور در دوازده دستگاه کرد بیات ترک بیات بیات اصفهان بختیاری افشاری بیات زند شوشتری فغانی بلوچستانی زابل خراسانی یا نوا بیدکانی دشتستانی ووووومجموعه ای موسیقی پارس اصیل ایرانی یا عرفانی و یاسنتی هرسه نام یکی است پس فرهنگ ادبی ما هم وقتی زیباست که همه در زیر مجموعه فرهنگ پارسی باشد اگر خدای ناکرده تفرقه فرهنگی بیندازددشمن فورا زبانم لال قیچی تجزیه اش را بر میدارد و تکهتکه میکندکشورهای اروپائی دیدند بسیار ضعیف و کوچک و نا توان انگار در یک زندان محصورند آمدند همه دور هم و تمامشان یک کشور اروپایی و پولشان هم یک واحد یورو شد ولی برای ما کهدو سه برابر کل اروپا وسعت داریم دسیسه و وسوسه و سفسطه خوانی میکنند ایران زیاست که صبح اول سال اگر بخواهی ایرانگردی کنی ودر هر شهری فقد دوساعت اقامت کنی در عرض دوسال نمیتوانی تمام ملک خدادادی خود را بگردی از آن جهت همه دعا بجان و روح بزرگ کوروش کبیر ونادر شاه افشار میکنیم

واژه هایی که میتوانیم به جای تنها "سپاس" گفتن به کار ببریم :
سپاسمندم ، سپاسگزارم، سپاس میدهم، سپاس میکنم
پَث؟
سِپث؟
پاث؟
سِپاث؟
تیز؟
ستیز؟
کسی معنی یک واژه را نمی داند نباید از دل خودجفنگ بنویسد. استادان گرامیان.
معنی سپاس. در واقع املای درست آن سه پاس هست و متضاد سه پلشت. ۳چیز نیک در مقابل ۳چیز بدی. سه پاس یعنی پاس داری از ۳ چیز که همان گفتار ، کردار و پندار نیک هست و سه پلشت دوری از ۳ چیز که خشم و شهوت و آز هستش.
...
[مشاهده متن کامل]
مولانا در دفتر اول مثنوی معنوی به خوبی سه پلشتی را معنی کرده و آن را دیو خشم و دیو شهوت دیو آز خوانده. ( البته در نسخ جدیدتر به جای دیو واژه باد آمده ) و در دفتر پنحم در نکوهش این سه پلشتی می فرماید؛ ترک خشم و شهوت و حرص آوری هست مردی و رگ پیغامبری. در بختیاری فردی که دچار خشم و یا سردرگمی شده میگوید سه پلشت شدم. یا سه پلشتم. ( شهریار بابادی نیاکان )

وقتی ادعا میکنی واژه ای متعلق به زبانت هست ولی نمیتوانی آن را ریشه یابی کنی پس یجای کار می لنگد و جای بسی تعلقل دارد؟
حالا ببنیم قضیه چی هست
سپاس در واقع همان سیپاس در زبان کردی میباشد
سپاس در پارسی
...
[مشاهده متن کامل]

سیپاس در کرد
حالا ببینم ریشه این کلمه کردی بوده یا پارسی
در زبان کردی به سایه سی گفته می شود
سی در کردی یعنی سایه
پاس هم که معنی آن یعنی نگهبانی و مراقبت
سیپاس یعنی اینکه در زیر سایه ی حمایت قرار بگیری
وقتی به کسی میگوی سپاس یعنی اینکه در سایه ی حمایت قرا بگیری ممکن است منظور سایه ی خدا باشد

سپاس واژه ای پارسی است و جای گزین نمی خواهد.
شگفت است که برخی مینای تازی بر واژه پارسی می نویسند و برخی هر آنچه در آغاز برگه آبادیس نوشته است را پیشنهاد می کنند، شگفت.
سپتس یعنی من نسبت به سه چیز تو ثدر دانم
۱_قدر محبتت را میدانم
۲_از بابت آنچه برایم انجام داده ای نگاه جبران دارم
۳_نیکی ای کهبمن کردی نسبت به کس دیگری انجام خواهم داد تا عمل نیک منتشر شودوتو در این نیکمندی شریک خواهی بود.
...
[مشاهده متن کامل]

سه چیز را که بر شمردم را در کلمه ی سپاس یکجا ادا میکردند و نسبت به خداوند هم همین کلمه را میگفته اند. وگرنهآنکه من سه امر/کردار نیک/گفتارنیک/وپندارنیک را پاس میدارم نمیتواند به مخاطب عام و خداوند گفته شود. اما آن که نیکی را در گسترش خواهم بود، اظهارمدیون بودن، و تعهد به جبران و از همه مهمتر توراشریک نیکی خود خواهم ساخت به جبران. این مفهوم در معنا جامع تر و نقشی زیبا از فرِ ایزدی . و افق دیدگاه مهریانی دین زرتشت ( درود بر او ) به اختصار ( دا ) و دین اصیل ایرانی است.
پایداروشادمان باشید

همان طور که دوستان هم گفتند: پاسداشت پندار وگفتار و کردار تنها راه رستگاری، رهیدن و نجان یافتن است
کلمه ای کردی و پهلوی و آشوری است
ثنا، حمد، ستایش، درود، امتنان، تشکر، حق شناسی، شکر، قدردانی، منت، شکرگزاری
سپاس=معادل اهدنا صراط المستقیم است یعنی برو که گمراه نگردی و همیشه پندار و رفتار و کردار تو نیکو باشد پس دعای زیبایی در اوستا میباشد که تقریبا برابر عاقبت به خیر شوی است ولی خود جمله عاقبت بخیر ی نیست و سپاس دعای منحصر بفردی است که نظیرش را من ندیده ام
سپاس =دعاخیر اوستایی است
سه پاس تو چشم است و گوش و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بی گمان
فردوسی
در زمان هخامنشیان مردمان سه چیز را پاس می گذاشتند:
گفتار نیک
پندار نیک
کردار نیک
مردمان این سه تا را پاس می دانستند یعنی سه پاس داشتند

الحمد
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٣)

بپرس