ضرب زدن

لغت نامه دهخدا

ضرب زدن. [ ض َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) به بسیاری کار یا رفتار داشتن ستور یا کسی را.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ستور یا کسی را به بسیاری کار یا رفتار واداشتن .

مترادف ها

strike (فعل)
زدن، ضرب زدن، ضربت زدن، ضربه زدن، خوردن، خطور کردن، اعتصاب کردن، خوردن به، به خاطر خطور کردن، سکه ضرب کردن

beat (فعل)
زدن، شلاق زدن، چوب زدن، کتک زدن، کوبیدن، تپیدن، منکوب کردن، ضرب زدن، سخت زدن

drum (فعل)
ضرب زدن، طبل زدن

پیشنهاد کاربران

بپرس