گران تمکین

لغت نامه دهخدا

گران تمکین. [ گ ِ ت َ ] ( ص مرکب ) گران وقار. وقور. سخت تمکین. آنکه دیر تمکین کند. آنکه بسنگینی امری یا دستوری را بپذیرد و دیر انجام دهد :
برس به داد من ای ساقی گران تمکین
که توبه منفعل از روی نوبهارم کرد.
؟ ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آنکه بسنگینی امری را بپذیرد و دیر انجام دهد سخت تمکین : برس بداد من ای ساقی گران تمکین که تو به منفعل از روی نوبهارم کرد .

پیشنهاد کاربران

بپرس