انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Asal ١٤:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی Fly back: برگشتن با هواپیما

میلاد علی پور ١٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی namely: با این عنوان که

Sadat ١٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی Slope: زمین ورزش اسکی

مهدی قاسمی ١٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی سمنانی: سلام
سمنانی گویش نیست، زبان سمنانی از شاخه‌ی زبان‌های ایرانی شمال غربی است.
https://fa.wikipedia.org/wiki/زبان_سمنانی

شهریار آریابد ١٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی ملل متحد: مرتیان یگانیک

شهریار آریابد ١٤:٣٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی صندوق ذخیره: تبنکوی هنبارش

ارشیا ١٤:٣٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی ارتاش: اسم ارتاش دخترونه نیس !!

تعجــــــــب اوره

محمدحسین کوزه گران ١٤:٣٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی Ferret out: فضولی کردن

زباری ١٤:٣٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی ppp: اقتصاد : توازن قدرت خرید ، نظریه اقتصادی نوین که میزان تعادل نرخ یک کالا را بین دو کشور با نسبت قیمت ارز آنها را می سنجد .

مرجان میری لواسانی ١٤:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی all the same: در همین حال
در عین حال
در هر حال
با این حال
معهذا
بلکه
در عین ِ ...

Mohamad ١٤:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی here to stay: If something is here to stay, it has stopped being unusual and has become generally used or accepted

زباری ١٤:٣٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی drambuie: نوعی شراب از نوع اسکاچ ملایم

♡Mahshid♡ ١٤:٢٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی مهشید: ۱.ماه درخشان
۲.پرتوماه
۳.ماه همیشه روشن و......
بیشترهمون ماه درخشان معنی میشع😎

میلاد علی پور ١٤:٢٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی remark: گفتن

فرزاد ١٤:٢٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی carry on: to continue something that someone else started برای ادامه چیزی که شخص دیگری شروع کرد
Her daughter intends to carry on her mother’s research.
دخترش قصد دارد تحقیقات مادرش را ادامه دهد.
to behave in an angry, excited, or emotional way برای رفتار در حالت عصبانی، هیجان زده یا عاطفی
‘It’s no good you carrying on, Mother,’ said Sally. ‘I’m not going to marry him.’
سالی گفت: مامان (دیگه ادامش نده)خوب نیست ادامه بدی،من قصد ازدواج با او رو ندارم.

عماد ١٤:٢٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی gentle: آرام = ملایم
ملایم = موافق و مناسب طبع، خوشایند
خوشایند = دلپذیر، دلپسند، دلچسب، دلخواه
دلپذیر = دل نشین

فرزاد ١٤:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی carry on: carry on something) to continue doing something) ادامه دادن چیزی . ادامه دادن انجام چیزی
Carry on. You’re doing fine. خوب داری انجامش میدی ، ادامه بده.
He moved to London to carry on his work. رفت لندن(نقل مکان کردبه لندن) تا کارش رو ادامه بده.

naser ١٤:١٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی hardly: hard. سخت .‌
hardly به سختی.

faezeh ١٤:١٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی فائزه: موفق وپیروز
عالیع👍👍❤

زهرا ١٤:١٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی ایسگا: اسکل کردن

حامد شهبازی ١٤:١٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی in the same vein: در همین حال/در همین زمینه

زهرا ١٤:٠٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی یاسین: بهترین اسم و قلب قران

مریم ١٤:٠٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی Pull weight: سهیم شدن

H ١٤:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی Sunburn: افتاب گرفتن

سحر نوری ١٤:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی live up: محقق کردن

مرجان میری لواسانی ١٤:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی it all starts: همه چیز با ... شروع می شود: ...It all starts with
همه ی ( ماجرا ) از این جا شروع شد ( past tense )

Bahareh ١٤:٠٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی outographs: امضا گرفتن. امضا کردن

A famous person's name wihch they them selves have a writen

Parisa ١٤:٠٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی Entertained: سرگرم کردن

مرجان میری لواسانی ١٣:٥٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی creative: خلاقانه ( as an adjective )
نوآورانه( as an adjective )

فرزاد ١٣:٥٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی maintain: provide with necessities for life or existence. فراهم کردن ضروریات برای زندگی یا زیستن .
"the allowance covers the basic costs of maintaining a child"
"این مستمری هزینه های اصلی نگهداری یک کودک را پوشش می دهد"

سینا ١٣:٥٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی mentorship: هدایت

Amir ١٣:٤٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧

فرزاد ١٣:٤٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی maintain: cause or enable (a condition or situation) to continue. ایجاد کردن یا قادر ساختن (وضعیت یا موقعیت) برای ادامه یافتن و ادامه دادن.
"the need to maintain close links between industry and schools"
"نیاز به حفظ ارتباطات نزدیک بین صنایع و مدارس"

سارینا عباسی ١٣:٤٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی خیره کننده: جالب. چیزی که زیبایی آن نگاه‌هارا به سوی خود جلب می کند



مهرشاد ١٣:٣٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی مهرشاد: خورشید هدایت کننده

میلاد علی پور ١٣:٣٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی overall,: روی هم رفته، در مجموع

فرزاد ١٣:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی troth: faith or loyalty when pledged in a solemn agreement or undertaking.
وفا یا صداقتی که در یک توافق یا پیمان رسمی تعهد شده است.

طیبه ١٣:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی drop outs: رها کردن/ ترک کردن چیزی (مثل تحصیلات)

امیر علی ١٣:٢٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی البلاغ: معنی آلبلاغ را به ترکی چه می شود. من شنیده ام کسی است که تظاهر به شجاعت می کنم. می خواستم ببینم این درست است

فرزاد ١٣:٢٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی occupy:
occupy به هر نوع اشغال کردن یا تصرف یا پرکردن فیزیکی و ذهنی گفته میشود.
reside or have one's place of business in (a building). اقامت داشتن یا داشتن محل کسب و کار خود را در (ساختمان).

"the rented flat she occupies in Hampstead" "ساختمان اجاره ای که او در Hampstead در اختیار گرفته"

fill or take up (a space or time). پر کردن یا گرفتن (یک فضا یا زمان).

"two long windows occupied almost the whole of the end wall""دو پنجره طولانی تقریبا تمام دیوار انتهایی را اشغال کردند"

fill or preoccupy (the mind). پر کردن یا مشغول کردن (ذهن).
"her mind was occupied with alarming questions""ذهن او با سوالات مضطرب کننده اشغال شد"

take control of (a place, especially a country) by military conquest or settlement.

کنترل (محل، به ویژه کشوری) با نسخیر یا توافق نظامی.
"Syria was occupied by France under a League of Nations mandate""سوریه تحت حکم ملل متحد توسط فرانسه اشغال شد"

preoccupy
(of a matter or subject) dominate or engross the mind of (someone) to the exclusion of other thoughts.
موضوع یا نکته یا مطلبی که به ذهن کسی غلبه یا تسلط یابد(درگیر خود کند) بطوریکه سایر موارد را از ذهن دور کند(خارج کند)
"his mother was preoccupied with paying the bills"
"مادرش درگیر پرداخت صورتحساب بود"
منظور مشغله یا چالش ذهنی با یک مورد خاص است.

روژینا ١٣:١٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی روژینا: معنیای مختلفی داره مثل پاکی و روشنایی،سپیده صبح

علی اکبر منصوری ١٣:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی Anko: آنکو یا خمیر لوبیا قرمز،
یک خمیر یا پاستايي است که بیشتر در غذاها یا شیرینی های ژاپنی استفاده می شود.

داوود ١٣:١٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی neurologist: متخصص اعصاب

فرشادمحمدزاده ١٣:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی ایل سوره میری: در جواب لک ریوار ،گوران ها طبق ریشه یابی واژگان که بنده در کتابم هم ثبت کرده ام شامل گولان گلان جولان شایدجلالون وجلالی و....میشه که در آن در سیمره محل سکونت بنده چم گلان ودر آبدانان قلعه ودشت جولیان وارتفاعات جولان سوریه نشانشونه اما محل استقرارشان دالاهو بوده که قرن ششم از فارس اومدن واز آنجا به سوریه رفتن سپس برگشتن، از میان منابع که به رم کوریان اشاره کرده ابن فقیه ابن حوقل استخری وابن بلخی ویاقوت حموی اشاره کرده ان که دو مورخ کرد بنام اساتید جمیل روژبیانی ومعتصم حسینی به این رم تحت عنوان گوران یا گوریان اشاره کرده اند که بنده هم موافقم واینکه نام را از شهر گور فارس گرفته اند، اما شرفنامه میگه گوران یعنی چگنی سیاه منصور زنگنه که بنظر میرسد این ایلات در میان این رم بوده اند که اگر این باشد پس میفته به قبل از اسلام وممکنه از پهله واشکانی باشند

بنده خدا ١٣:٠٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی leisures: تفریح ها-خوشگذرانی ها

A.A ١٣:٠٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی Event: مناسبت

Saba ١٣:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی Effusion: ۱. (رسمی) [مایعات،خون، گاز] فوران، برون ریزی، جریان
۲. (مجازی) [فکر، احساسات و غیره] فوران، غليان، فيضان

بنده خدا ١٢:٥٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی leisured: راحت-بی دغدغه-مرفه-آرامش

Macan band ١٢:٥٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی vacation: تعطیلات

جواد ١٢:٥٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
معنی barely: نوعی نان که درست میشود از گندم و جو برای غذای حیوانات یا آبجو