مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

رحمتی ١٦:٠٧ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی agent: پیشکار، نماینده ،عامل ،مامور و گماشته

... ١٥:٥٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی just: تنها

صحرا ١٥:٣٤ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی physisorption: جذب فیزیکی
برجذبش فیزیکی

reyhane ١٥:٣١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی karma: آینده نگر

زهرا ١٥:٢٤ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی کشور عشق آباد: ترکمنستان

وحيد شاه قلي ١٥:٠١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی by the time that: تا وقتيكه ، تا زمانيكه

tayeb ١٤:٥٨ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی tbsp: The spoon that use for eat food

فرامرز فرشاد ١٤:٥٣ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی نصاب: پذیرنده

محمدرضا خسروی ١٤:٥٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی etiological: اتیولوژیک، سبب شناختی

غزل ١٤:٤٥ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی هم نوعان: هم جنس.افرادی،که از یک نوع هستند.

یارعلی ١٤:٤٤ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی keen: حساس

محمد حسن نظری ١٤:٤٣ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی فر ایمان: شکوه ایمان ، بزرگی عقیده

محمدرضا خسروی ١٤:٤٢ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی personality profile: نیمرخ شخصیتی

امیر محمد بهزادی ١٤:٤١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی dark: کدر

M.h ١٤:٤٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی Iimo: خلاصه شده ی limosine

بهمن ١٣:٥٩ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی بهمن: من نظرم درباره ی بهمن اینکه یه ماه خیلی آرامش بخشیه

امیر ١٣:٤٦ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣

سمیرا ق ١٣:٢١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی overwork: فعالیت بیش از حد

کامبیز اخوان ١٢:٥٨ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی intervene: ورود کردن

کاظم ١٢:٥٥ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣

رامین ١٢:٥١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی ژاکلین: ژاکلین همان اسم ژالین در ترکی است که در بعضی کشور ها با تغییر جزئی به صورت ژاکلین درآمده
که به معنی شعله آتش میباشد

neda ١٢:٤٦ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی saved: نجات یافته

صادق یوسفی ١٢:٤٢ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی موسلی: در زبان ماسوله ای ها به کسی یا چیزی که متعلق به ماسوله باشد موسلی گفته می شود. مانند زبان موسلی به معنی زبان ماسوله ای یا شخص موسلی به معنی شخصی که ماسوله ای است.

سعید ١٢:٣٩ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی specific contact: مخاطب خاص

Amin ziaei ١٢:٣١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی Got you: بر ملایت کردم،مچت را گرفتم

thxli ١٢:٣٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی lay on: اماده کردن تدارک دیدن

A ١٢:٢٥ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣

حمید کیانی ١٢:٢١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی hardliner: (آدم) تندرو، متعصب

سارا تقی زاده ١٢:٢٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی bash: جشن و مهمانی

محمد خورانی ١٢:١٦ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی vibe: the mood or character of a place, situation, or piece of music

همایون ١٢:١٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣

احمد ١٢:٠٨ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی first demand bank guarantee: ضمانتنامه عندالمطالبه بانکی

Fateme ١٢:٠٨ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی overlying bone: پوشاننده استخوان

ali ١٢:٠٤ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی approach: ورودی وخروجی پل

amir ١٢:٠٣ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی initiative: بنیاد (مثل بنیاد مسکن یا بنیاد مستضعفین)

پرنیا ١٢:٠١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی parents: اولیا

رضا ١٢:٠٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی Earned Value management: مدیریت ارزش کسب شده

در شاخه مدیریت و مهندسی صنایع (صنعت-عمران)

رضا ١١:٥٨ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی extension principle: اصل توسعه

در شاخه ریاضیات و منطق فازی

MNM ١١:٥١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی ROI: بازدهی اطلاعات

فرید ١١:٥١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی chased: نشاندار

سید محمد صادق خوشرو ١١:٥٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣

هلیا ١١:٥٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی میانگین: یعنی نمره ای در حد وسط

وحید ١١:٤٩ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی stress relaxation: رهاسازی تنش

sadegh ١١:٤٦ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی wet: عرق

sadegh ١١:٤٤ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی vet: پزشک حیوانات

شاهسون ١١:٤٣ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی slender bamboo: نی قلیون(در مورد انسن)

محسن ١١:٤٢ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی extents of reaction: میزان پیشرفت

پاپیون ١١:٤١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی Mugging: دزدی در مکان عمومی

مریم ١١:٣٩ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی put into word: به زبان آوردن.مطرح کردن

ماهرخ ١١:٣٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
معنی judicatory: دادگاه


کوشاترین کاربران

پرگفتگوترین واژگان