انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

شهریار آریابد ٠٨:٢٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی متلاشی: در پهلوی " فرکست farakast " که گفته می شود واژه فکستنی پارسی نیز از همین ریشه می باشد، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
فرکستن = متلاشی شدن

شهریار آریابد ٠٨:٢١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی متقلب: در پارسی " دگل ور ، دگلباز " واژه دگل همان دغل می باشد ، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.

شهریار آریابد ٠٨:١٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی متغیر: در پارسی " ورتناک " از بن ورتیدن ، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.

شهریار آریابد ٠٨:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی متخلخل: در پارسی " روزندار ، کاوکدار " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.

شهریار آریابد ٠٨:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی خلا: در پارسی " کاوک " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.

شهریار آریابد ٠٨:١٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی متخاصم: در پارسی " کینگر " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو
کینورز

شهریار آریابد ٠٨:١٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی مثلث: در پارسی " تریز " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.

عباس سليماني ناولیقی ٠٨:١٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی ناولیق: در زمان های قدیم در ناولیق درختان تنومندی بودند که مردم روستاهای اطراف برای درست کردن آبشخور احشامشان در جلو چمشه ها و یاداخل حیاط خانه هایشان این درختان را می بریدند واستفاده می‌کردند و نام ناولیق از آن منشعب شده است

امیر ٠٧:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی آرسام: اسمی جدیدوباسابقه ای کهن مهمترازهمه اریایی.

ایرج صفی پور ٠٧:٣٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Minicab: تاکسی تلفنی
تاکسی دربستی

طیبه شکری ٠٧:٢٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی نگهبانی و حراست: پاس،کیا،حراست

اتا ٠٧:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢

0915 0280 208 ٠٦:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی فخران: فخران بهشتی در خراسان❤❤💪

Mina ٠٥:٤٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Tender hands: دستان نوازشگر

عبدالخلیل قوطوری ٠٥:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی ruler: ruːlə-Ruler-En- رولا، ruːlər رولر=رئیس، خط، فرمانفرما، فرمانروا، سر کرده، سایس، خط کش، حکمران
معانی دیگر: خدیو
Ruler-Turk-رُلا، رُلار، رُل اَر=رُلا(رُلّا)=در تحت فرمان، درحال فرمان دادن،خط ومشی، فرمانها ودستورات، شخص دستور وفرمان دهنده(برای اجرایی کردن واجرا شدن (رُل، حاکم، فرمانروا، رئیس،)، چیز یا کسی که نقش (رُل) اجرای دستورات وفرامین را بازی می کند. چیزیا وسیله ای که خط ونشان ومسیر حرکت این نقش (رُل)را نشان میدهد- اَر= شخص، فرد، مرد، شوهر، جوانمرد، شجاع ودلیر- ودر صورت پسوند معمولاً اِر خوانده می شود مثل:یاغین گِلِر=باران خواهد آمد- گِلِر=(چیزی، کسی) خواهد آمد- گیدِر=خواهد رفت- گید اَر=برو مرد، برو دلاور و...-رُل لا=درتحت فرمان، در زیر دستورات
ruːl- Rule-En- رول ،رُو= دستور، گونیا، رسم، قانون، ضابطه، فرمانروایی، فرمانفرمای، خط کش، قاعده، عادت، حکم، بربست، مسلط شدن بر، اداره کردن، حکم کردن، حکومت کردن
معانی دیگر: پنج، پنجار، (جمع) مقررات، مقررات خانقاه یا بنیاد مذهبی، نظامنامه ی مذهبی، قرار، عهد، هر چیز عادی یا مورد انتظار، حکومت، کنترل، واپاد، دوران حکومت، حکمروایی، سیطره، (با خط کش) خط کشیدن، خطکشی کردن، خط دار کردن، حکم دادگاه، حکم قاضی، حکم دادن، رای دادن (دادگاه)، زیر نفوذ داشتن، تحت تاثیر قرار دادن، به حرف ... عمل کردن، مهار کردن، واپاد کردن، کنترل کردن، فرمانروایی کردن، (مهجور) طرز رفتار، رفتار، اصل حقوقی، اصل قانونی، (چاپ) خط، باریکه ی فلزی که با آن خط را چاپ می کنند
Rule-Turk-رُل:گونیا=راست و مستقیم(گونا=راست ومستقیم - گونا گیت= راست ومستقیم برو) -مسیر و روال راست وصحیح زندگی (گون = روز، روزگار، زندگی،و...- بوگون =امروز- گونیم گچیا=زندگی ام می گذرد ، روال زندگی ام طی می شود- گون یا=مسیر وروال زندگی(زندگی درست وراست وصحیح)، گونیا = درست و راست و قائم و صحیح بودن مسیر وخط را نشان می دهد ، فرمان و دستور(دستورات حاکمان وفرمانروایان ،احکام قضایی، قوانین ومقررات حکومتی یا دینی (باید ونباید ها ،خطوط قرمز وخط کشیدنها در مسیر حرکت زندگی برای به انحراف کشیده نشدن و راه راست رفتن (گونیا) )وآنچه که برای کنترل ومهار کردن تنش ها ی درون جامعه صورت می گیرد )، نقش(روال زندگی ونقشی که ما در آن بازی می کنیم)، تأثیر(تأثیراتی که ما بر دیگران ومتقابلاً دیگران برما می گذارند، وبه طور کلی آنچه که در زندگی ما نقش اساسی را بازی می کند و تأثیر گذار است، شامل:(رسم ورسومات، قوانین ومقررات(اصل حقوقی یا قانونی)،عملکردهای ما ودیگران(طرز رفتار،نظامنامه های مذهبی و...) -مثل:- بیزینگ یاشایشمیزدا اُلی رُل اُینایا= در زندگی ما نقش اساسی را بازی می کند یا در زندگی ما تأثیر بزرگی می گذارد - رُل = مخفف راو آل =برو بگیر=آنچه که باید گرفت وبه آن عملکرد، نقش(آنچه که ما باید در طی زندگی(خط ومسیر حرکت زندگی ) خود به اجرا بگذاریم وبه آن عمل کنیم)- در فارسی روالِ زندگی=نقشی که ما در طی زندگی خود اجرا کرده یا می کنیم –روال= راه، روش، روند، سیاق، سیرت، سیره، شیوه، طریقه، طور، گونه، متد، مشی، منوال، نحو، نمط، نهج، هنجار
ruːlaʊt- Rule Out-En- رول آوت= جلو گیری کردن، غیر محتمل شمردن
معانی دیگر: 1- غیر محتمل پنداشتن، نپذیرفتن، نفی کردن، 2- غیر ممکن کردن، نامیسر کردن، ممنوع ساختن
Rule Out-En-رُل آوتَ(رُل اوتَ)=خارج از مسیر تعیین شده (هنجار شکنی )، غیر درست وناممکن، غیر قانونی و ممنوع
از نقش وروال عادی وتعیین شده عدول کردن وخارج شدن(برای حاکمان یا جامعه غیر پذیرفتنی و باید از این تخلف جلوگیری کرد و غیر محتمل و امکان ناپذیر و غیر ممکن دانست تا دیگران به انحراف کشیده نشوند.
Rule=در قسمت رُل توضیح داده شد- اوتَ Out=خارج، بیرون،جای دور رفتن یا گم وگور شدن مثل: اوتَ گیت= برو بیرون، خارج شو(اگر درداخل اتاق یا جایی باشد) گمشو(اگر درعصبانیت و دعوا وفحش دادن باشد)- در انگلیسی - get Out=خارج شدن، بیرون رفتن
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com

عبدالخلیل قوطوری ٠٥:٤١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی rule out: ruːlaʊt-Rule Out-En- رول آوت= جلو گیری کردن، غیر محتمل شمردن
معانی دیگر: 1- غیر محتمل پنداشتن، نپذیرفتن، نفی کردن، 2- غیر ممکن کردن، نامیسر کردن، ممنوع ساختن
Rule Out-En-رُل آوتَ(رُل اوتَ)=خارج از مسیر تعیین شده (هنجار شکنی )، غیر درست وناممکن، غیر قانونی و ممنوع
از نقش وروال عادی وتعیین شده عدول کردن وخارج شدن(برای حاکمان یا جامعه غیر پذیرفتنی و باید از این تخلف جلوگیری کرد و غیر محتمل و امکان ناپذیر و غیر ممکن دانست تا دیگران به انحراف کشیده نشوند.
ruːl-Rule-En- رول ،رُو= دستور، گونیا، رسم، قانون، ضابطه، فرمانروایی، فرمانفرمای، خط کش، قاعده، عادت، حکم، بربست، مسلط شدن بر، اداره کردن، حکم کردن، حکومت کردن
معانی دیگر: پنج، پنجار، (جمع) مقررات، مقررات خانقاه یا بنیاد مذهبی، نظامنامه ی مذهبی، قرار، عهد، هر چیز عادی یا مورد انتظار، حکومت، کنترل، واپاد، دوران حکومت، حکمروایی، سیطره، (با خط کش) خط کشیدن، خطکشی کردن، خط دار کردن، حکم دادگاه، حکم قاضی، حکم دادن، رای دادن (دادگاه)، زیر نفوذ داشتن، تحت تاثیر قرار دادن، به حرف ... عمل کردن، مهار کردن، واپاد کردن، کنترل کردن، فرمانروایی کردن، (مهجور) طرز رفتار، رفتار، اصل حقوقی، اصل قانونی، (چاپ) خط، باریکه ی فلزی که با آن خط را چاپ می کنند
Rule-Turk-رُل:گونیا=راست و مستقیم(گونا=راست ومستقیم - گونا گیت= راست ومستقیم برو) -مسیر و روال راست وصحیح زندگی (گون = روز، روزگار، زندگی،و...- بوگون =امروز- گونیم گچیا=زندگی ام می گذرد ، روال زندگی ام طی می شود- گون یا=مسیر وروال زندگی(زندگی درست وراست وصحیح)، گونیا = درست و راست و قائم و صحیح بودن مسیر وخط را نشان می دهد ، فرمان و دستور(دستورات حاکمان وفرمانروایان ،احکام قضایی، قوانین ومقررات حکومتی یا دینی (باید ونباید ها ،خطوط قرمز وخط کشیدنها در مسیر حرکت زندگی برای به انحراف کشیده نشدن و راه راست رفتن (گونیا) )وآنچه که برای کنترل ومهار کردن تنش ها ی درون جامعه صورت می گیرد )، نقش(روال زندگی ونقشی که ما در آن بازی می کنیم)، تأثیر(تأثیراتی که ما بر دیگران ومتقابلاً دیگران برما می گذارند، وبه طور کلی آنچه که در زندگی ما نقش اساسی را بازی می کند و تأثیر گذار است، شامل:(رسم ورسومات، قوانین ومقررات(اصل حقوقی یا قانونی)،عملکردهای ما ودیگران(طرز رفتار،نظامنامه های مذهبی و...) -مثل:- بیزینگ یاشایشمیزدا اُلی رُل اُینایا= در زندگی ما نقش اساسی را بازی می کند یا در زندگی ما تأثیر بزرگی می گذارد - رُل = مخفف راو آل =برو بگیر=آنچه که باید گرفت وبه آن عملکرد، نقش(آنچه که ما باید در طی زندگی(خط ومسیر حرکت زندگی ) خود به اجرا بگذاریم وبه آن عمل کنیم)- در فارسی روالِ زندگی=نقشی که ما در طی زندگی خود اجرا کرده یا می کنیم –روال= راه، روش، روند، سیاق، سیرت، سیره، شیوه، طریقه، طور، گونه، متد، مشی، منوال، نحو، نمط، نهج، هنجار
ruːlə-Ruler-En- رولا، ruːlər رولر=رئیس، خط، فرمانفرما، فرمانروا، سر کرده، سایس، خط کش، حکمران
معانی دیگر: خدیو
Ruler-Turk-رُلا، رُلار، رُل اَر=رُلا(رُلّا)=در تحت فرمان، درحال فرمان دادن،خط ومشی، فرمانها ودستورات، شخص دستور وفرمان دهنده(برای اجرایی کردن واجرا شدن (رُل، حاکم، فرمانروا، رئیس،)، چیز یا کسی که نقش (رُل) اجرای دستورات وفرامین را بازی می کند. چیزیا وسیله ای که خط ونشان ومسیر حرکت این نقش (رُل)را نشان میدهد- اَر= شخص، فرد، مرد، شوهر، جوانمرد، شجاع ودلیر- ودر صورت پسوند معمولاً اِر خوانده می شود مثل:یاغین گِلِر=باران خواهد آمد- گِلِر=(چیزی، کسی) خواهد آمد- گیدِر=خواهد رفت- گید اَر=برو مرد، برو دلاور و...-رُل لا=درتحت فرمان، در زیر دستورات
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com

عبدالخلیل قوطوری ٠٥:٣٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی rule: ruːl- Rule-En- رول ،رُو= دستور، گونیا، رسم، قانون، ضابطه، فرمانروایی، فرمانفرمای، خط کش، قاعده، عادت، حکم، بربست، مسلط شدن بر، اداره کردن، حکم کردن، حکومت کردن
معانی دیگر: پنج، پنجار، (جمع) مقررات، مقررات خانقاه یا بنیاد مذهبی، نظامنامه ی مذهبی، قرار، عهد، هر چیز عادی یا مورد انتظار، حکومت، کنترل، واپاد، دوران حکومت، حکمروایی، سیطره، (با خط کش) خط کشیدن، خطکشی کردن، خط دار کردن، حکم دادگاه، حکم قاضی، حکم دادن، رای دادن (دادگاه)، زیر نفوذ داشتن، تحت تاثیر قرار دادن، به حرف ... عمل کردن، مهار کردن، واپاد کردن، کنترل کردن، فرمانروایی کردن، (مهجور) طرز رفتار، رفتار، اصل حقوقی، اصل قانونی، (چاپ) خط، باریکه ی فلزی که با آن خط را چاپ می کنند
Rule-Turk-رُل:گونیا=راست و مستقیم(گونا=راست ومستقیم - گونا گیت= راست ومستقیم برو) -مسیر و روال راست وصحیح زندگی (گون = روز، روزگار، زندگی،و...- بوگون =امروز- گونیم گچیا=زندگی ام می گذرد ، روال زندگی ام طی می شود- گون یا=مسیر وروال زندگی(زندگی درست وراست وصحیح)، گونیا = درست و راست و قائم و صحیح بودن مسیر وخط را نشان می دهد ، فرمان و دستور(دستورات حاکمان وفرمانروایان ،احکام قضایی، قوانین ومقررات حکومتی یا دینی (باید ونباید ها ،خطوط قرمز وخط کشیدنها در مسیر حرکت زندگی برای به انحراف کشیده نشدن و راه راست رفتن (گونیا) )وآنچه که برای کنترل ومهار کردن تنش ها ی درون جامعه صورت می گیرد )، نقش(روال زندگی ونقشی که ما در آن بازی می کنیم)، تأثیر(تأثیراتی که ما بر دیگران ومتقابلاً دیگران برما می گذارند، وبه طور کلی آنچه که در زندگی ما نقش اساسی را بازی می کند و تأثیر گذار است، شامل:(رسم ورسومات، قوانین ومقررات(اصل حقوقی یا قانونی)،عملکردهای ما ودیگران(طرز رفتار،نظامنامه های مذهبی و...) -مثل:- بیزینگ یاشایشمیزدا اُلی رُل اُینایا= در زندگی ما نقش اساسی را بازی می کند یا در زندگی ما تأثیر بزرگی می گذارد - رُل = مخفف راو آل =برو بگیر=آنچه که باید گرفت وبه آن عملکرد، نقش(آنچه که ما باید در طی زندگی(خط ومسیر حرکت زندگی ) خود به اجرا بگذاریم وبه آن عمل کنیم)- در فارسی روالِ زندگی=نقشی که ما در طی زندگی خود اجرا کرده یا می کنیم –روال= راه، روش، روند، سیاق، سیرت، سیره، شیوه، طریقه، طور، گونه، متد، مشی، منوال، نحو، نمط، نهج، هنجار
ruːlaʊt-Rule Out-En- رول آوت= جلو گیری کردن، غیر محتمل شمردن
معانی دیگر: 1- غیر محتمل پنداشتن، نپذیرفتن، نفی کردن، 2- غیر ممکن کردن، نامیسر کردن، ممنوع ساختن
Rule Out-En-رُل آوتَ(رُل اوتَ)=خارج از مسیر تعیین شده (هنجار شکنی )، غیر درست وناممکن، غیر قانونی و ممنوع
از نقش وروال عادی وتعیین شده عدول کردن وخارج شدن(برای حاکمان یا جامعه غیر پذیرفتنی و باید از این تخلف جلوگیری کرد و غیر محتمل و امکان ناپذیر و غیر ممکن دانست تا دیگران به انحراف کشیده نشوند.
Rule=در قسمت رُل توضیح داده شد- اوتَ Out=خارج، بیرون،جای دور رفتن یا گم وگور شدن مثل: اوتَ گیت= برو بیرون، خارج شو(اگر درداخل اتاق یا جایی باشد) گمشو(اگر درعصبانیت و دعوا وفحش دادن باشد)- در انگلیسی - get Out=خارج شدن، بیرون رفتن
ruːlə-Ruler-En- رولا، ruːlər رولر=رئیس، خط، فرمانفرما، فرمانروا، سر کرده، سایس، خط کش، حکمران
معانی دیگر: خدیو
Ruler-Turk-رُلا، رُلار، رُل اَر=رُلا(رُلّا)=در تحت فرمان، درحال فرمان دادن،خط ومشی، فرمانها ودستورات، شخص دستور وفرمان دهنده(برای اجرایی کردن واجرا شدن (رُل، حاکم، فرمانروا، رئیس،)، چیز یا کسی که نقش (رُل) اجرای دستورات وفرامین را بازی می کند. چیزیا وسیله ای که خط ونشان ومسیر حرکت این نقش (رُل)را نشان میدهد- اَر= شخص، فرد، مرد، شوهر، جوانمرد، شجاع ودلیر- ودر صورت پسوند معمولاً اِر خوانده می شود مثل:یاغین گِلِر=باران خواهد آمد- گِلِر=(چیزی، کسی) خواهد آمد- گیدِر=خواهد رفت- گید اَر=برو مرد، برو دلاور و...-رُل لا=درتحت فرمان، در زیر دستورات –به صورت رُل لاو = دستورات قانونی، اجازۀ فرمان ودستورات قانونی، اختیاربه اجرا گذاشتن یا اجرای قانون وفرمان دادن- لاو=اختیار، توانایی تشخیص خوب از بد- سایلاو= حق و حقوق انتخاب کردن ، انتخاب و سوا کردن خوب از بد(دانایی و تشخیص خوب از بد) – بارلاو= اختیار بازرسی کردن و... law=قانون، حق وحقوق ، دانایی
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com

Amir ٠٥:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی might as well: بهترین کار اینه که ....

benyamin arzhangi ٠٥:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی kom: به زبان لری یعنی شکم

مهسان ٠٤:١٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی leave with: allocate- assign- authorize- commend- commit- confer- confide


Helen ٠٣:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢

نازی ٠٣:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی نازی: نازی یعنی عزیز زیبا

سحر غفاری ٠٣:٠٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی osmolality: اسمولالیته، غلظت املاح در 1000 گرم آب

پیمان ٠٢:٥٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢

Shakila ٠٢:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی شکیلا: نام کمیاب و والائیه.وبرای گذاشتن روی فرزندتون میتونه بهترین انتخاب باشه.اسمی با معنی وتلفظ بسیارزیبا.

ليلي ٠٢:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی سارینا: نام ملكه ى هخامنش كه چون دنبال قدرت بود به قتل رسيد

shahnaz akbarzadeh ٠٢:٣٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی young children: خردسال

shahnaz akbarzadeh ٠٢:٣٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی young children: خردسالان

همتا ٠٢:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی سارینا: نام ملكه ى هخامنشي بود كه اين ملكه چون بسيار به دنبال قدرت بود به قتل رسيد

حسین ٠٢:٢٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢

Tok ٠٢:٢١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Mashroom: قارچ

سيمين افسر ٠٢:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی سارینا: سلطنت سلطان

F ٠٢:١٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی To sb's face: Openly and directly so that sb can hear

حاج حسین ستارپور ٠٢:١٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی دربهان: در اصل دارابا- بوده که به دربهان تبدیل شده این نامها در آذر بیجان شمالی ،درجنوب گرجستان، وداغستان روسیه هم هستن ،بمعنی حصار بلند چوبی اطراف روستاها بوده وهست
همچنین : نکیی به معنی مکان انباشت کالا و پخش آن به روستا ها یا شهرها -که اکنون به نیکویه بدل شده معنی آن بی معنی

هندا ٠٢:٠٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی repsol: رپسول

سمیه ٠٢:٠٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Academic engagement: اشتیاق تحصیلی

Mina ٠٢:٠٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Detect: فهمیدن

رامین ٠١:٤٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی emaciated: لاغر مردنی

اناهیتا ٠١:٤٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی آناهیتا: مادر زیبایها

اسلم ٠١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی سانسولی: گرگ خبره معنی سانسولی میدهد پس به مترجم اضافه کنید

مانيا ٠١:٣٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی مانیا: يعني بي همتا اسم گل در كشور ايتاليا و فرانسه

حسین ٠١:٣٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢

eli ٠١:٣٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی rendered: انجام شده

حمید صالحی ٠١:٣٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی روژان: اسم فرشته کوچولو من روژان، اولین بار که اسم روژان رو شنیدم با توجه به ایران پرستیم خیلی خوشم اومد و افتخار میکنم که آریایی ام
ا

sohyla ٠١:٣٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی سهیلا: یعنی امید ارزو ارامش لطیف‌‌.دل سهیلا سرشاارازمهربونیِ پاکیه سهیلا یعنی پرازاحساس

مهسان ٠١:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Neuropsychiatric: عصب روانشناختی- عصب روانشناسی

میرحسن میرحسن زاده ٠١:٢٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی نیاکان: اجداد

رضا زنجانی ٠١:٢٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی همایش: کنگره

میرحسن میرحسن زاده ٠١:٢٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢

شهاب ٠١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢