برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

علی باقری ١٩:١٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی گرگور: گرگور:[اصطلاح صید ] همان دام یا تله ای بزرگ سیمی است که در عمقهای مختلف انداخته می شود.

علی باقری ١٩:١٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی کلفات: کلفات :[اصطلاح صید ] نخهای که جهت پوشاندن درزها و سوراخهای لنج از آن استفاده می نمایند.

علی باقری ١٩:١٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی قماره: قُماره :[اصطلاح صید ] کابین لنج که ناخدا جهت هدایت لنج درون آن می نشیند.

کیمیا گشایشی ١٩:١٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سرفه کنان: Coughing

چرا نمی گوییم cough؟ 🤔
خیلی دقت کنید چون گفته سرفه کنان زمان حال نشان می دهد و cough یعنی سرفه ولی چون گفته سرفه کنان از (ING)استفاده می کنیم

چرا از ING استفاده می کنیم ؟🤔

چون( ING) زمان حال نشان میده و وقتی کلمه را می خواهیم به زمان حال تبدیل کنیم از ING استفاده می کنیم.

طرز تلفظ ING =( آی ین جی)

علی باقری ١٩:١٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی کاروف: کاروف:[اصطلاح صید ]به تور ماهیگیری گفته می شود که در سواحل بسیار کم عمق استفاده می شود.

علی باقری ١٩:١٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی فندل: فُندل:[اصطلاح صید ] اگزوز موتور لنج

علی باقری ١٩:١٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی غوص: غُوص:[اصطلاح صید ] فرو رفتن در دریا

علی باقری ١٩:١٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی فریس: فریس:[اصطلاح صید ]وسیله است چوبی جهت اندازه گیری عمق آب.

علی باقری ١٩:١٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی غوز کردن: غُوز کردن :[اصطلاح صید ]فرو رفتن در دریا.

حـامــد ١٩:١٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی licensing: اعطای مجوز

علی باقری ١٩:١٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی عده: عُدّه:[اصطلاح صید ]انداختن تور در دریا به قصد ماهیگیری(تور های انتظاری).

پریماه ١٩:١٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی پریماه: یه جورایی خاصه مخضوضا وقتی کسی که دوسش داری صدات میکنه

علی باقری ١٩:١١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی عالیه: عالیه :[اصطلاح صید ] جلو لنج ،به قسمت بیرونی و گودی و زیر لنج گفته می شود (قوس شکمی لنج)

علی باقری ١٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی شونه: شوُنه = روغنی است که به بدنه لنج مالیده می شود.

علی باقری ١٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی طاپول: طاپول:[اصطلاح صید ]بویه های بزرگ شناوری که بر روی تورهای صیادی گذاشته می شود.

Afsun ١٩:٠٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی let us: بسته به متن میتوانیم معنی کنیم ، به این صورت که بعد از فعل استفاده شده (let us take a look at) یه ایم اخر فعل اضاف کنیم :
نگاه بیندازیم یا بیایید نگاه بیندازیم 🌸 که بنظرم اولی قشنگتره

علی باقری ١٩:٠٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی شلمون: شَلمون:[اصطلاح صید ]یک سری تخته که شبیه دنده های انسان در کف لنج از بالا به پایین کار گذاشته شده ؛، ولی به کف لنج نمی رسد.

علی باقری ١٩:٠٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی شگل: شِگل:[اصطلاح صید ] حلقه ای فلزی جهت گذراندن طناب درون آن.

محسن ١٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی in isolation: به خودیِ خود

علی باقری ١٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی شرا: شِرا :[اصطلاح صید ] پارچه یا چادری که جهت حرکت دادن قایقهای بادی از آن استفاده می نمایند.

علی باقری ١٩:٠٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی شباک: شباک:[اصطلاح صید ] قسمتی ازتورکه به لنج نزدیک است.

راضی ١٩:٠٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی play safe: طفره رفتن

علی باقری ١٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سینه: سینه :[اصطلاح صید ]جلو لنج.

علی باقری ١٩:٠٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سوار سینه: سُوار سینه :[اصطلاح صید ] محلهای برای نشتن ملوانان.

علی باقری ١٩:٠٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سوار مفر: سُوار مفَر :[اصطلاح صید ]محلهای برای نشستن ملوانان.

علی باقری ١٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سو: سُو :[اصطلاح صید ] سنگهای که جهت پایین بردن تور به ته آن بسته می شود.

علی باقری ١٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سوار: سُوار :[اصطلاح صید ] چوبهای که در عرض لنج گذاشته می شود.

علی باقری ١٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سماچ: سماچ :[اصطلاح صید ] لنج ماهیگیری

Sakura ١٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی mess: آشفته بازار - بلبشو

علی باقری ١٩:٠١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سلو: سِلو :[اصطلاح صید ] آهسته حرکت کردن

علی باقری ١٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سلسل: سِلِسل :[اصطلاح صید ]به زنجیر های لنگر گفته می شود.

علی باقری ١٨:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سردان: سِردان :[اصطلاح صید ]به آشپزخانه ی لنج گفته می شود.

کیمیا گشایشی ١٨:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠

علی باقری ١٨:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سل: سِل :[اصطلاح صید ] روغنی است که به بالای لنج مالیده می شود.

مریم ١٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی fail‐safe: مصون از شکست/ مصون از خطا

علی باقری ١٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سریان: سِرِیان:[اصطلاح صید ]قسمتی از لنج که جهت پختن خوراک از آن استفاده می شود (آشپزخانه)

کیمیا گشایشی ١٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی دردها: Aches and pains

Pains به تنهایی ام معنی درد ها را هم می دهد و می توان هم فقط از آن استفاده کرد و نیازی به نوشتن ......Aches and نیست

حاج مشدى ١٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی Unset: برگرداندن

علی باقری ١٨:٥٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی زیلو: زیلو:[اصطلاح صید ]به دستشوی یا توالت لنج گغته می شود که در عقب لنج متصل است.

Army girl ١٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی bangtan: ضد گلوله

علی باقری ١٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی زلال: زُلال=سایبان لنج

Braveheart ١٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی warmth: گرمای دلپذیر

حاجي ١٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی fillet: گرد كردن گوشه ها

ال پی ١٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی production: به معنی تولید
در مقایسه با Manufacturing که به معنی ساخت است
میشه گفت Production دامنه بزرگتری رو شامل میشه و تقریبا مواد اولیه محصول، از بیرون تهیه نمیشه و خود شرکت سازنده دارای مواد اولیه است
ولی برای کلمه Manufacturing مواد اولیه از بیرون شرکت، تهیه میشه

علی باقری ١٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی رش: رَش:[اصطلاح صید ] پراکنده کردن آب و ایجاد امواج در هنگام حرکت لنج در دریا.

علی باقری ١٨:٥٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی دیره: دِیره :[اصطلاح صید ] قطب نمای لنج

علی باقری ١٨:٥٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی دومن تور: دُومن تور:[اصطلاح صید ] پایین تور که وزنه ها به آن متصل است.

علی باقری ١٨:٥٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی دهل لنج: دَهل لنج:[اصطلاح صید ] به قوس شکمی زیر لنج گفته می شود.

علی باقری ١٨:٥٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی دولاب: دولاب :[اصطلاح صید ] فرمان یا رُل لنج – به دسته فرمان هم دولاب گفته می شود

علی باقری ١٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی دوزه: دوزه :[اصطلاح صید ] نخ تعمیر تور
دوزه کردن : تعمیر تور با نخ تور بافی